|
Getting your Trinity Audio player ready...
|
تفاهم نامه چهارده ماده ای بین ایران وامریکا که بعد ازنشست اسلام آباد ومبادله پیام ها مورد توافق قرارگرفت وبه امضای روسای جمهوردوکشوررسید، چنانچه اجرایی شود، توافق جامعی است، که می تواند برحدود نیم قرن دشمنی میان ایران وآمریکا ومتحدانش نقطه پایان گذارد. دراین تفاهم نامه برچند نکته مهم تاکید شده، که درسایه دیگرموضوعات قرارگرفته اند، که درتحلیل ها وتفسیرها کمتربه آن ها اشاره می شود. درحالی که این موارد ازموضوعات کلیدی واستراتژیک درحل مشکلات فیمابین ایران وآمریکا هستند.
این دوموضوع مهم تفاهم نامه، که کمتربه آن پرداخته شده است عبارتند از:
- پایان فوری ودائمی جنگ درتمام جبهه ها، ازجمله درلبنان
- تعهد طرفین به یکدیگردرخصوص احترام به حق حاکمیت وتمامیت ارضی هم، وخودداری ازمداخله درامورداخلی همدیگر، به علاوه عدم اقدامات خصمانه علیه یکدیگر
چنانچه دیگرموضوعات مورد تفاهم، که اکنون مورد چون وچرای زیاد است، سرانجام پیداکند، دستیابی به صلح یا دستکم ترک مخاصمه واجرای مفاد دوبند ذکرشده امکان تحقق پیدا می کنند. با وجود دولت های فعلی مستقردرآمریکا، ایران واسرائیل، بویژه خرابکاری های دولت نتانیاهو، رسیدن به توافق، برغم تلاش صلح طلبان درایران ومنطقه خاورمیانه وحتی آمریکا، با اما واگرهای زیادی روبروست وفقط با بده بستان های طرفین امکان دستیابی به آتش بس پایداروترک مخاصمه ممکن خواهد بود، که البته زمینه تحقق چنین امری کمرنگ است.
اگرقرارباشد ایران غنی سازی را درسطح واندازه مورد نظردولت آمریکا به پذیرد وبه تعلیق درآورد ویا اساسا ازآن دست بردارد، واورانیم غنی شده را واگذارویا رقیق نماید، به موازات آن ایران نیزباید بتواند ازعبورکشتی ها درتنگه هرمزبا هراسمی هزینه دریافت کند، تحریم های آمریکا برداشته شود ودارائی های مسدود شده ایران بازگردانده شود. بدیهی است که هرکدام ازاین اقدامات درمقابل اقدامات طرف مقابل می بایست انجام شود.
با عنایت به دیواربلند بی اعتمادی میان طرفین منازعه، احتمال اجرایی شدن مفاد تفاهم نامه چندان محتمل نیست. مهمتراین که روح حاکم براجرای دوبند تفاهم نامه که نام برده شد، به معنای آتش بس واگرنه توافق صلح، بلکه دستکم ترک مخاصمه درهمه جبهه ها، به شمول همه جریان های مقابل آمریکا واسرائیل درمنطقه -محورمقاومت- است.
در واقع، روح کلی تفاهمنامه نشاندهندهٔ تغییر رویکرد نظام جمهوری اسلامی در برابر اسرائیل است و این پیام را منتقل میکند که تفاهمنامه ظرفیت لازم برای عدول از شعار «محو اسرائیل» و دستکم حرکت بهسوی عدم تخاصم با آن را دارد.
به گمان ما تا وقتی که یکی ازطرفین اصلی درموقعیت ضعیف تریا انعطاف پذیرترقرارنگیرد، که به معنای تغییردرحاکمیت ها وتغییررویکردهای آنان به منازعه اخیراست، احتمال توافق میان طرف های جنگ بسیاراندک است. لذا ازهم اکنون نمی توان گفت که این تغییررویکرد درکدام یک از طرف های منازعه روی خواهد داد، وبه این جنگ خاتمه داده خواهد شد.
امااگرهمین شرایط کنونی را ملاک تحلیل قراردهیم، پایان جنگ فقط با عقب نشینی آمریکا وپذیرش کامل مفاد تفاهم نامه توسط این کشورامکان پذیراست. چرا که پذیرش آن تا آنجا که به حاکمیت ایران بازمی گردد، ودستآورد تلقی می شود، پذیرش جامعه جهانی ازنقش ایران درتنگه هرمز، وبرای مردم ایران ومنطقه خاورمیانه آنگونه که عموم ازتفاهم نامه استنباط می کنند، ارمغان صلح است. صلحی که می تواند زمینه سازمشارکت مردم درتعیین سرنوشتشان وتحقق مطالبات آنان باشد، امری که بخاطرادامه جنگ برزمین مانده وبرغم این که تحقق آن ها می تواند موقعیت حاکمیت را دررویارویی بادشمنان خارجی تقویت کند، نشنیده ونادیده کرفته می شود، چون حاکمیت اولویت های دیگری جزپاسخگویی به مطالبات مردم برای خودقائل است.
بنابراین، کلید حل مشکلات مردم، مشارکت آنان در اداره امور کشور و دستیابی به حقوق شهروندی است؛ امری که تنها با پایان جنگ و برقراری صلح و آرامش در کشور امکانپذیر خواهد شد. از اینرو، هر اقدامی که به تقویت نیروهای طرفدار مذاکره و صلح بینجامد باید در دستور کار همه نیروهای ملی و دموکراتیک قرار گیرد.
مهمترین ومبرمترین اقدامات دراین راستا، خارج کردن رسانه ملی ازانحصارنیروهای افراطی وجنگ طلب، وهم راستایی عملکرد دستگاه قضا با طرفداران صلح ومذاکره است، که به تقویت رویکرد مذاکره وحمایت ازمذاکره کنندگان وعقب راندن تند روهای طرفدارجنگ می انجامد.
بیست ویکم تیرماه ۱۴۰۵



