|
Getting your Trinity Audio player ready...
|
دونالد ترامپ رئیس جمهوری ایالات متحده برای چندمین بار که ارزش شمردن ندارد، نخست گفت دستور حمله به زیرساخت های ایران را خواهد داد و در آستانه آغاز هفته کاری در غرب، مدعی شد به درخواست ایران و سایر کشورهای غرب آسیا، اجرای این دستور را به عقب انداخته است. سپس ترامپ اعلام کرد از ۱۲ مرداد، مذاکرات با ایران از سر گرفته خواهد شد. بدیهی است که دادن چنین سیگنالی به بازارهای انرژی، نه تنها مانع از افزایش قیمت حاملان انرژی و به ویژه نفت خام شد، بلکه قیمت انواع نفت خام را در بازارهای جهانی بیش از ۵ درصد کاهش داد. ظاهرا برای آرام کردن بازارهای انرژی، لازم نیست ایران ادعاهای ترامپ درباره مذاکرات قریب الوقوع را تایید کند.
برای ایالات متحده، نوسان در مواضع رئیس جمهوری این کشور تنها تبعات حیثیتی دارد و نه عواقب موجودیتی. تا وقتی ترامپ و دستگاهش بتوانند بهای نفت را نسبتا پایین نگه دارند، کاخ سفید می تواند هزاربار دیگر پشتک و وارو بزند و بین تهدید و اعلام مذاکره هر هفته تغییر موضع دهد.
اما وضعیت در ایران، متفاوت است. اقتصاد ایران، کماکان اسیر دلار است. با چنین اقتصادی، وضعیت تعلیقی که با تجاوز جنایتکارانه امپریالیسم و صهیونیسم به ایران پیش آمده، قوای اقتصادی و به تبع آن رمق اجتماعی، و به تبع آن تاب آوری سیاسی ایران را تحلیل می برد.
برای نگارنده قابل درک است که بخش عمده بورژوازی ایران و به پیروی از آن، میلیونها تن از مردم، از اقشار مختلف، از زحمتکشان گرفته تا اقشار میانی، خواهان پایان دادن به وضعیت تعلیق باشند. اصولا در اقتصاد سرمایه داری، زندگی مردم به معنای واقعی گروگان بالایی هاست. وضعیت تعلیق یعنی رکود سرمایه گذاری، که خود برای میلیونها نفر به معنی ناامنی شغلی، بیکاری و فقر فزاینده است.
بورژوازی ایران، در مواجهه با وضعیت تعلیق، تنها به توصیف وضعیت و گله و شکایت اکتفا نمی کند. راه حل هم ارائه می دهد: با آمریکا توافق کنید. صدها کانال اینترنتی، رسانه اجتماعی و وسایل ارتباط جمعی از بام تا شام القا می کنند که مسئولیت شرایط دشوار کنونی، به عهده ده ها میلیون مردمی است که با تسلیم شدن در جنگی که به ایران تحمیل شده است، مخالف اند.
نوشته حاضر، کوششی در حد امکانات نگارنده است برای این که ثابت کند معنای واقعی «توافق کنید» چیزی نیست جز «تسلیم شوید». با استناد به تنها گوشه ای از شواهدی از تاریخ و دوره اخیر، سعی می کنم نشان دهم توافق با آمریکا بی معنی و تنها نام مستعاری است برای تسلیم.
شواهدی از تاریخ و دوره اخیر
در زیر، فهرست وار شواهدی از تاریخ و دوره اخیر را می آورم که نشان می دهد دولت ایالات متحده سابقه ای طولانی در زیر پا گذاشتن توافق هایی دارد که با طرف های دیگر داشته است:
– در طول قرن نوزدهم، دولت ایالات متحده ده ها توافق با ساکنان بومی آمریکا را نقض کرد. با هر نقض توافق، عرصه زندگی بر بومیان آمریکا تنگ تر شد. میلیونها تن از مردمی که قبل از هجوم اروپایی ها به قاره آمریکا در آمریکای شمالی می زیستند، در مراحل مختلف توسط دولت نوبنیاد ایالات متحده قتل عام یا از سرزمین های آبا و اجدادی خود رانده شدند.
– ایالات متحده به تعهداتش در توافق های قرن نوزده خود با مکزیک پایبند نماند. مراجع مقننه و قضایی ایالات متحده هیچ گاه محدودیت های ناشی از قراردادهای بین المللی را نمی پذیرند و رای خود را بالاتر از تعهدات بین المللی واشینگتن می دانند. اولین قربانی این رویکرد، دولت مکزیک بود که پیوسته کوچکتر شد تا ایالات متحده بزرگتر شود.
– ایالات متحده در سال ۱۹۴۹، منشوربین المللی حقوق کار را که امضای ۱۵۴ کشور پای آن است و از جمله، حق تشکل کارگران را شامل می شود، امضا کرد. اما کنگره آمریکا هرگز این قرارداد را تنفیذ نکرد.
– در سال ۱۹۵۴، معاهده ژنو برای پایان دادن به جنگ کره و نخستین جنگ هندوچین به امضای اتحاد شوروی، ویتنام، فرانسه، چین و بریتانیا رسید. آمریکا با آن که در کنفرانس و مذاکرات مربوطه شرکت داشت، از امضای قرارداد سرباز زد.
– ایالات متحده در سال ۱۹۸۰ منشور منع تبعیض علیه زنان را امضا کرد، اما کنگره آمریکا تا کنون از تنفیذ این امضا خودداری کرده است.
– در سال ۱۹۹۴، ایالات متحده قرارداد حقوق دریایی را امضا کرد. این امضا هرگز توسط کنگره آمریکا تایید نشد.
– درسال ۱۹۹۵، آمریکا منشور بین المللی حقوق کودکان را امضا کرد. ایالات متحده تنها کشور امضاکننده این منشور است که آن را به تصویب قوه مقننه خود نرسانده است.
– در سال ۱۹۹۶، ایالات متحده قرارداد منع آزمایش های هسته ای را امضا کرد، اما هرگز تنفیذ نکرد.
– در سال ۱۹۹۷، آمریکا قرارداد بین المللی منع مین های ضد نفر را امضا کرد. این قرارداد نیز توسط کنگره آمریکا تنفیذ نشده است.
– در سال ۲۰۰۰، بیل کلینتون رئیس جمهور وقت ایالات متحده قرارداد تاسیس دیوان بین المللی کیفری را امضا کرد. دو سال بعد، دولت جرج بوش پسر به سازمان ملل اطلاع داد که آمریکا این قرارداد را از تصویب کنگره خود نخواهد گذراند. درحال حاضر، برخی از کارکنان دیوان بین المللی کیفری به خاطر انجام وظایف خود در تحقیق پیرامون نسل کشی در فلسطین، تحت تحریم و فشارهای دولت ایالات متحده قرار گرفته اند.
– پروتکل ۱۹۹۷ کیوتو برای محدود کردن انتشار دی اکسید کربن در جو زمین به امضای ایالات متحده رسید. این معاهده نیز در آمریکا به قانون تبدیل نشده است.
– معاهده اقلیمی ۲۰۱۵ پاریس نخست به امضای آمریکا رسید اما دولت ترامپ در دوره اول ریاست جمهوری او از این معاهده خارج شد.
در فاصله ۱۹۴۹ تا ۲۰۱۷ در مجموع ۴۵ معاهده بین المللی که توسط آمریکا امضا شد اما در ایالات متحده تنفیذ نشد.
سازمان سیا، نهاد جاسوسی اصلی ایالات متحده برای کشورهای دیگر، عملیات بی شمار مغایر حقوق بین الملل، از خرابکاری گرفته تا کودتا و قتل اتباع خارجی و رهبران کشورها، انجام داده است، از جمله رهبری کودتای ۱۳۳۲ در ایران که به برقراری دیکتاتوری ۲۵ ساله محمدرضا پهلوی انجامید.
آمریکا بارها با نقض مقررات سازمان تجارت جهانی، تعرفه ها و تحریمهایی علیه شرکای تجاری خود وضع کرده است.
معاهده اسلو به وساطت ایالات متحده بین اسرائیل و سازمان آزادیبخش فلسطین به امضا رسید، اما ایالات متحده نه تنها دست اسرائیل را برای نقض مکرر این معاهده باز گذاشته، بلکه فعالانه به گسترش شهرک های غیرقانونی اسرائیل در سرزمین های فلسطینی ها و سایر موارد بی شمار نقض تعهدات بین المللی اسرائیل، به این دولت کمک کرده است.
ایالات متحده الحاق غیرقانونی سرزمین های اشغالی به قلمرو اسرائیل را به رسمیت شناخته و با انتقال سفارتش به بیت المقدس، قطعنامه های سازمان ملل را زیر پا گذاشته است.
ایالات متحده در سال ۱۳۵۹ در قرارداد الجزیره متعهد به عدم دخالت در امور ایران شد، اما در طول ۴۵ سال که از امضای این قرارداد می گذرد، دست به موارد متعدد نقض تعهدات خود زده است، از عملیات ضدامینتی و اختصاص بودجه های میلیونی به نیروهای سیاسی دست نشانده خود گرفته تا دو جنگ تجاوزکارانه در سالهای ۱۴۰۴ و ۱۴۰۵. ایالات متحده در سال ۱۳۹۴ برنامه جامع اقدام مشترک، موسوم به برجام را با جمهوری اسلامی ایران و کشورهای اروپایی و نیز روسیه و چین امضا کرد، اما نه تنها به تعهدات خود طبق این توافق پایبند نماند و به جنگ اقتصادی علیه ایران ادامه داد، بلکه در سال ۱۳۹۷ از توافق برجام خارج شد.
موارد بالا، تنها گوشه ای از شواهدی است که حاکی است پایبندی به تعهدات، هرگز یک ملاحظه قابل اعتنا در سیاست خارجی ایالات متحده نبوده است. تا زمانی که ایالت متحده به قدرت جهانی تبدیل نشده و حوزه نفوذ خود را نیم کره غربی اعلام کرده بود، دکترین مونرو راهنمای سیاست ایالات متحده در کل قاره آمریکا از کانادا تا شیلی بود، دکترینی که عملا هر تصمیمی را که در واشینگتن گرفته می شود، بالاتر از هر معیار دیگری، از جمله حق حاکمیت کشورهای نیم کره غربی قرار می دهد. آخرین نمونه از اجرای این مشی نیز شبیخوان به ونزوئلا، ربودن رئیس جمهور این کشور و همسرش و در اختیار گرفتن منابع نفت ونزوئلا بود.
از هنگامی که ایالات متحده با ورود به جنگ جهانی اول، به قدرت جهانی تبدیل شد، مشابه دکترین مونرو را در مقیاس کل جهان به اجرا گذاشت. واشینگتن در طول قرت بیستم به تدریج، کل جهان را به عنوان حوزه منافع خود تعیین کرد. در سال ۱۹۹۱، با فروپاشی اتحاد شوروی، مهمترین مانع فرمانروایی جهانی آمریکا برداشته شد. شمار پایگاه های نظامی ایالات متحده در حدود نیمی از کشورهای جهان به صدها رقم رسید.
در جهان تک قطبی، ایالات متحده دیگر هیچ الزامی را برای پایبندی به تعهدات در سیاست خارجی خود نپذیرفت. تعهداتش مبنی بر عدم گسترش ناتو را زیر پا گذاشت و حوزه نفوذ نظامی خود را تا عمق قلمرو سابق اتحاد شوروی گسترش داد. هر کشوری را که خواست تحریم کرد و جنگ اقتصادی علیه آن به راه انداخت. به چندین کشور حمله نظامی کرد و در مجموع، میلیونها نفر را به قتل رساند. آخرین نمونه، جنگهای دوره ترامپ علیه ایران است.
توافق با ایالات متحده یک سراب است
ایالات متحده در توافق های خود با دولتهای دیگر، هیچ امتیازی را که قبلا یک کشور از طرق دیگر به دست آورده باشد، به طرف مذاکره خود نمی دهد. آخرین نمونه پیش چشم ما، یادداشت تفاهمی بود که ۲۷ خرداد سال جاری به امضای روسای جمهوری ایران و آمریکا رسید. طبق این یادداشت تفاهم:
– قرار بود تمامیت ارضی لبنان رعایت شود، یعنی ارتش اسرائیل از خاک لبنان بیرون رود. چنین نشد و ایالات متحده نه تنها هیچ فشاری به اسرائیل برای پایان دادن به اشغالگری و جنایات جنگی وارد نکرد، بلکه بر عکس، توافقی مغایر تفاهم با ایران به لبنان تحمیل کرد که در آن، خروج ارتش تجاوزکار اسرائیل از لبنان، موکول به محال شد.
– قرار بود ایالات متحده به حاکمیت ایران احترام بگذارد. اما واشینگتن به تهدید مبنی بر نابودی تمدن ایرانی ادامه داد.
– قرار بود محاصره دریایی ایران پایان یابد. این محاصره به استثنای مدت کوتاهی پس از امضای یادداشت تفاهم، برقرار مانده است.
– قرار بود ایالات متحده بگذارد ایران و عمان بر سر ترتیبات عبور کشتی ها از تنگه هرمز به توافق برسند. اما ایالات متحده با تهدید و تطمیع، برخی کشتی ها را وادار کرد خارج از ترتیبات مورد توافق با ایران از تنگه هرمز عبور کنند.
– قرار بود ایالات متحده معافیت از تحریم ها را برای ایران صادر کند. چنین معافیتی تنها چند روز دوام یافت و تحریمها دوباره از سوی دولت ترامپ برقرار شد.
– قرار بود ایالات متحده بر نیروی نظامی خود در نزدیکی ایران نیافزاید. چنین نشد و آمریکا در چندین مرحله، هواپیماها و ادوات نظامی دیگر را از مناطق دیگر برای تهدید ایران به غرب آسیا منتقل کرد.
– قرار بود اموال دزیده شده ایران در اختیار جمهوری اسلامی ایران قرار گیرد. حتی یک سنت از اموال ایران که توسط ایالات متحده بلوکه شده است، به ایران برنگشته است.
در مقابل، جمهوری اسلامی مانند دفعات قبل، از تفاهم سعد آباد گرفته تا برجام، تعهدات خود طبق یادداشت تفاهم را اجرا کرد. اجازه عبور کشتی ها از تنگه هرمز را داد، مذاکره با عمان را برای توافق بر سر ترتیبات کشتی رانی در تنگه هرمز آغاز کرد و در وضعیت برنامه اتمی خود تغییری نداد. مدافعان جنگ علیه ایران و نیز مدافعان توافق با آمریکا، می گویند ممانعت جمهوری اسلامی از عبور کشتی ها از مسیری غیر از مسیر مورد توافق ایران، نقض تفاهم با آمریکاست. اما اقدامات نظامی ایران در تنگه هرمز، تنها واکنشی بود به موارد متعدد نقض تفاهم از سوی ایالات متحده، همان گونه که غنی سازی شصت درصدی اورانیوم، تنها عکس العملی بود در مقابل خروج واشینگتن از توافق برجام.
ایالات متحده تا کنون سه بار در حالی که مذاکره با ایران در جریان بود، به ایران حمله نظامی کرده است.
با چنین پیشینه ای، عقل سلیم بدین نتیجه می رسد که توافق با ایالات متحده، برای ایران تنها یک سراب است. از چنین توافقی، اگر هم به دست آید، گشایشی برای ایران، به ویژه فرصت تنفسی برای اقتصاد بحران زده ایران، حاصل نخواهد نشد. چرا؟ از آن رو که شکست نظامی ایالات متحده در جنگ اخیر، چیزی را در استراتژی واشینگتن در قبال ایران تغییر نداده است. جنگ اقتصادی آمریکا علیه ایران، نه با دولت ترامپ آغاز شد و نه با فروکش کردن احتمالی آتش جنگ گرم خاتمه می یابد. حتی همین امروز هم حملات نظامی هر از گاه آمریکا به اهدافی در ایران، فرع است بر اصل. چه ترامپ شکست نظامی را بپذیرد و چه نپذیرد، ابزار اصلی ایالات متحده در ضربه زدن به ایران، جنگ اقتصادی است. در نوشته ای که سوم مرداد منتشر شد، با استناد به سخنان بسیار درخور تامل اسکات بسنت وزیر خزانه داری دولت ترامپ در اوایل سال ۲۰۲۶ در داووس سوئیس، توضیح دادم که چگونه گرفتار ماندن اقتصاد ایران در اسارت دلار، زمینه را برای فقیرتر کردن هر چه بیشتر ده ها میلیون ایرانی فراهم می کند و از این طریق، برای نظام سیاسی ایران پاشنه آشیلی ایجاد کرده است که علیرغم کارآیی نیروهای مسلح ایران، علیرغم همه موفقیت ها در مقاومت نظامی، آینده ایران را تهدید می کند. ایالات متحده از ابزار بسیار موثر جنگ اقتصادی دست نخواهد کشید، تا این که به هدف اصلی خود، یعنی به زانو در آوردن ایران و تکرار سناریوی یکی از کشورهایی که تجربه آنها در سالهای اخیر پیش چشم ماست، دست یابد: سرنوشتی مانند سرنوشت ونزوئلا یا سوریه یا لیبی، چیزی است که آمریکا برای ایران می خواهد.
از این رو، توافق با ایالات متحده بی معنی است. و چون بی معنی است اما به توهم درباره فواید آن دامن می زند، مضر است.



