سامانه اینترنتی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)

GOL-768x768-1

۲۹ اردیبهشت, ۱۴۰۵ ۰۱:۱۳

سه شنبه ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۵ - ۰۱:۱۳

فلسفۀ کمونیستی خواهان بهشت زمینی و این‌جهانی است!

فلسفۀ مارکسیستی اندیشه‌ای است خوش‌بینانه، هومانیستی و عمل‌گرا. نظریه و عمل در آن تشکیل وحدت می‌دهند که خود ابزاری‌ است برای تغییر جهان و راهنمای عمل. آن فلسفه انقلاب است برای رهایی، عدالت، آزادی، صلح، سوسیالیسم، کمونیسم، و انترناسیونالیسم. فلسفۀ کمونیستی مدعی علم‌العلوم بودن نیست، ولی با سایر علوم مرتبط است. علمی است خاص در کنار سایر علوم برای شناخت جهان مادی و تنوعات مشخص آن.

خلاف ادعای لیبرا‌ل‌ها و آنارشیست‌ها، کمونیست‌ها هم فلسفه دارند.

سوسیالیست‌ها فلسفه را نوعی آگاهی اجتماعی و بینش نظری از جهان و انسان می‌دانند که خلاف دین و عقیده و اسطوره و خرافات، در زمان‌های گذشته است. فلسفۀ کمونیستی مارکسیست‌ها به شکل ماتریالیسم تاریخی-دیالکتیکی، نوعی دانش پیرامون تحول و تحرک عمومی در طبیعت، جامعه، تفکر، و شناخت است. واژۀ فلسفه را نخستین بار دو یونانی به نام‌های هراکلیت و هرودت در بیش از ۲۵۰۰ سال پیش به‌کار بردند ولی افلاتون و ارسطو آنرا وارد بحث و جدل‌های فکری آموزشی نمودند. رواقیون و اپیکوری‌ها سپس غیر از جنبۀ نظری و تئوریک، فلسفه را از نظر عملی مورد توجه قرار دادند، چون فلسفه از نظر آنان نوعی راهنما و دانش هدایت زندگی است. اپیکور آنرا به مفهومی آته‌ایستی و ضد دینی تبدیل نمود، چون از طریق دانش فلسفی، انسان می‌تواند بر ترس از مرگ و ترس از خدایان نالوطی فائق آید.

فلسفه و الهیات در سده‌های میانه  زیر سلطۀ کلیسا هم معنی شدند. در دورۀ پاتریسیای مسیحی، فلسفه ایدئولوژی آنان شد. و در دورۀ اسکولاستیک؛ مخصوصاً در زمان توماس آکوین و پیروانش، یک آشتی میان الهیات و فلسفه بوجود آمد. بورژوازی نوپا و ترقی‌خواه در عصرنو که مخالف فئودالیسم و کلیسا بود، خواهان بازگشت به فلسفۀ یونان باستان و نقشی مستقل برای فلسفه در آموزش و فرهنگ شد.

کل فلسفۀ کلاسیک بورژوازی غرب؛ از باکون و دکارت تا هگل و فویرباخ، متکی به فلسفۀ افلاتون و ارسطو بود. وظیفۀ فلسفه پرداختن به قوانین عام، شناخت ذات و ماهیت و کشف قانون‌مندی در پدیده‌ها، اشیاء و موضوعات شد. رواقیون و اپیکوری‌ها خواهان فلسفۀ عملی برای زندگی و شناخت فلسفی در علوم تجربی، وبرای عمل اجتماعی و دانش فلسفی شدند. فلسفۀ مادی عصر جدید بورژوازی، خواهان معیارهایی شد که اساس ارزش‌های روشن‌گری باشند. فلسفۀ کلاسیک بورژوازی در آغاز به دلیل نیازهای عملی، یک جهان‌بینی مترقی بود که علیه دین و خرافات افشاگری می‌کرد ولی سپس این سنت مترقی را به خاطر منافعش کنار گذاشت و در لباس مکاتب نئوکانت‌ایسم، پوزیویتیسم، هستی‌شناسی، اگزیستنسیالیسم، نئو تواماس‌ایسم، به دفاع از دین در مقابل جهان‌بینی پرداخت.

از آغاز تحول اندیشه منطقی، دو نوع فلسف ماتریالیستی و ایده آلیستی(دینی) به وجود آمد. بحث و جدل میان این دو، تاریخ فلسفه را تعیین می‌کند . پرسش و تکیه‌گاه همۀ جریانات فلسفی، سیستم‌ها  و بینش‌ها مربوط به دو شاخۀ ماتریالیستی و ایده‌آلیستی است . بدین دلیل اشکال وتنوع  فلسفه‌ها غیر قابل تصور و متنوع هستند. این جریانات و مکاتب فلسفی اتفاقی به وجود نیامدند بلکه دارای پروسۀ دیالکتیکی بودند. خلاف ادعای هگل و جریان روشن‌گری، این تحول و تکامل فلسفی، خطی و مستقیم نبود بلکه جریانی دیالکتیکی با فراز و فرود، اختلاف و وحدت، تداوم و قطع بود. در این پروسه دیالکتیک عامل و عنصر پیش برنده بود.

سرانجام فلسفۀ بورژوازی متوجه شد که انتقاد دشمنانش نیز بخشی از تاریخ فلسفه است که نباید با دلایل نسبی‌گرایی فلسفی آنان را توجیه نمود. باید اعتراف نمود که فلسفۀ مارکسیستی عالی‌ترین تحول و پیشرفت فلسفی است چون بیان خلاقیت نظری و تئوریک پیشرفته‌ترین طبقات تاریخ یعنی زحمتکشان است که از طریق کوشش مارکس و انگلس به شکل قاطعانه و انقلابی پایه‌گذاری و گردآوری شد، تحول یافت و به ماتریالیسم تاریخی- دیالکتیکی رسید. مارکسیسم- لنینیسم نیز فلسفه را نوعی جهان‌بینی و آگاهی اجتماعی می‌داند که روبنای روابط اجتماعی- اقتصادی و نظام‌های اجتماعی بوده و هست. هر فلسفه‌ای نماینده یا مدافع نیازها و علائق و منافع طبقه و قشر خاصی است؛ یعنی صفات و خصوصیات طبقاتی دارد و آگاهانه یا غیرآگاهانه جانبدارنه است.

فلسفۀ مارکسیستی اندیشه‌ای است خوش‌بینانه، هومانیستی و عمل‌گرا. نظریه و عمل در آن تشکیل وحدت می‌دهند که خود ابزاری‌ است برای تغییر جهان و راهنمای عمل. آن فلسفه انقلاب است برای رهایی، عدالت، آزادی، صلح، سوسیالیسم، کمونیسم، و انترناسیونالیسم. فلسفۀ کمونیستی مدعی علم‌العلوم بودن نیست، ولی با سایر علوم مرتبط است. علمی است خاص در کنار سایر علوم برای شناخت جهان مادی و تنوعات مشخص آن. رابطۀ فلسفه با سایر علوم دو جانبه است، از علوم دیگر از نظر جهان‌شناسی، شناخت تئوریک، و متدیک، حمایت می‌کند و تمام دست‌آوردهای شناختی آنان را  برای تشکیل و نوگرایی جهان‌بینی قبول دارد و یا از دست‌آوردهای آنان استفاده می‌کند. وظیفۀ فلسفۀ ترقی‌خواه است که پیرامون قوانین عمومی تحقیق کند، موضوع، حرکت، و تحول آنان را در طبیعت، جامعه، و تفکر به رسمیت بشناسد. فلسفۀ کمونیستی یا ماتریالیسم تاریخی- دیالکتیکی، یک جهان‌بینی است که متکی به کل دانش و تجربۀ عملی انسان در طول تاریخ پیرامون بشر و جهان است. مارکس و انگلس این تئوری انقلابی رهایی‌بخش را برای آزادی زحمت‌کشان از یوغ استثمار کاپیتالیستی و ارتجاع دینی و تشکیل یک جامعۀ کمونیستی، به شکل سیستم فکری فرموله نمودند.

فلسفۀ مارکسیستی مجموعۀ ارثیۀ تمام فلسفه‌های مترقی بشر در طول تاریخ ۲۸۰۰ سال گذشته برای ساختار انقلابی جامعۀ هومانیستی در راه سوسیالیسم و کمونیسم است. این فلسفه و جهان‌بینی ابزار تئوریک، ایدئولوژیک و متدیک، زحمت‌کشان برای رهایی در طول ده‌ها یا قرن‌های آینده است.

منابع:

–band 3,mayers universal lexikon,lite-schick, s. 409-410

— band 2, philosophisches wörterbuch, georg llaus, s.931-933

— und andere

 

 

 

 

 

 

 

بخش : فلسفه
تاریخ انتشار : ۲۵ آبان, ۱۴۰۲ ۲:۱۴ ق٫ظ

آخرین نوشته‌ها:

لینک کوتاه

نظرات

1 Comment

  1. mkpioneer گفت:

    امیدوارم رهبری سازمان هم به این مهم بیاندیشد که تنها راه رهایی از بی عدالتی و کلا همۀ ناهنجاری هآی نظام سرمایه داری ، بازگشت و وفاداری به مکتب کمونیسم است . پیروی از چپ میانه و انواع و اقسام چپ های نوین جز به بیراهه هدایت شدن و در نهایت درغلطیدن به دموکراسی لیبرالیستی نخواهد انجامید ، پیروز باشید .

به مناسبت سالروز پیروزی بر نازیسم؛ هیچ نیروی اهریمنی نمی‌تواند بر مردمی متحد پیروز شود

هیئت سیاسی- اجرایی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت): همان‌گونه که اتحاد شوروی در ژوئن ۱۹۴۱ با اتکای به اتحاد مردمی در برابر تجاوز ایستاد، ایران نیز در اسفند ۱۴۰۴ دچار تحولی بزرگ شد. همبستگی مردم در دفاع از میهن، که به عین دریافتند فرزندانشان در نیروهای مسلح، به اتکای پشتیبانی جامعه است که قادرند از کشورشان در برابر خطر موجودیتی دفاع کنند.

ادامه »

ایران در آستانه فروپاشی: اعتراضات، عدم حقانیت حاکمان و بن‌بست‌های پیش‌رو…

شورای سردبیری کار: تجربه تمامی طول دوران حیات حکومت اسلامی نشان می‌دهد که هر موج سرکوب، به‌جای تثبیت پایدار نظام، پایگاه اجتماعی نظام را کوچک‌تر می‌کند، شمار بیشتری از شهروندان را به صف مخالفان می‌راند و پس از مدتی، اعتراضات گسترده‌تری دوباره سر برمی‌آورد. این بار اما فشار از پایین با خطر تشدید تنش در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی نیز هم‌زمان شده است. در چنین فضایی، اسرائیل ـ با سابقه حملات تحریک آمیز و تلاش مستمر برای تضعیف جمهوری اسلامی ـ ممکن است اعتراضات داخلی را فرصتی برای ازسرگیری حملات علیه ایران تلقی کند. این هم‌زمانی نارضایتی داخلی و تهدید خارجی، معادله‌ای بسیار خطرناک برای کشور ما ایجاد کرده است.

مطالعه »

سایه سنگین ۱۹۴۸: چگونه «نکبت» برای فلسطین یک فرآیند زنده و روزمره شد؟

در سطحی کلان‌تر از روایت‌های تاریخی و تحلیل‌های موردی، می‌توان استدلال کرد که «نکبت» نه صرفاً یک رخداد تاریخی با نقطه آغاز مشخص در سال ۱۹۴۸، بلکه نوعی منطق تاریخی-فضایی در حال تداوم است که رابطه میان قدرت، سرزمین و جمعیت را در یک چارچوب ساختاری بازتعریف کرده است. در این خوانش، ۱۹۴۸ نه لحظه پایان یک نظم پیشین، بلکه لحظه تثبیت یک الگوی جدید از سازمان‌دهی سیاسی فضا و جمعیت است؛ الگویی که قابلیت انطباق با شرایط تاریخی متغیر را در دهه‌های بعد حفظ کرده است.

مطالعه »

«تنبیه خاموش» یا آزادی بیان!

فارغ‌التحصیلان مطالعات خاورمیانه نتیجه گرفته اند که: «برکناری فانی پیام تکان‌دهنده‌ای به دانشجویان و محققان مطالعات خاورمیانه می‌فرستد مبنی بر اینکه تحقیق، تدریس، خدمات نهادی و بحث آزاد در مورد موضوعات حساس سیاسی، مانند جنگ جاری در ایران، مشمول سانسور سیاسی و تحریم‌های نهادی است. چنین پیامی نه تنها با ارزش‌های اصلی مأموریت آموزشی و علمی دانشگاه واشنگتن در تضاد است، بلکه با اصول آموزش دانشگاهی و آموزشی ما نیز مغایرت دارد، اصولی که ما را به تفکر انتقادی، مشارکت در بحث‌های علمی آزاد و مواجهه با سوالات سیاسی فوری با دقت و صداقت فرا می‌خواند.

مطالعه »
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

بررسی وضعیت اسف‌بار زندانیان زن در ایران

وکلای تسخیری به ابزار تسریع اعدام معترضان تبدیل شده‌اند

اعتراف قوه قضاییه به اعدام دست‌کم ۳۹ زندانی سیاسی تنها در ۷۸ روز

Statement by More Than 150 Former Political Prisoners Opposing the Resumption of War

اعلامیه حزب دمکراتیک مردم ایران: نه به اعدام، نه به سرکوب

«تنبیه خاموش» یا آزادی بیان!