سامانه اینترنتی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)

GOL-768x768-1

۱۵ اسفند, ۱۴۰۴ ۰۱:۲۶

جمعه ۱۵ اسفند ۱۴۰۴ - ۰۱:۲۶

هشت مارس: فرصتی برای فریاد نابرابری‌ها

وقتی فریادهای «زن، زندگی، آزادی» کوچه‌ها و خیابان‌های کوچک شهرشان را هم‌چون سراسر شهرهای ایران به لرزه درآورد، گاه و بیگاه کنار دختران و زنان جوان :زن، زندگی، آزادی» را فریاد زد. آرام آرام چادر، همان که نشانۀ احترام به بزرگترها می‌دانست، را از سر برداشت. وقتی حمله به مدرسه‌های دخترانه شروع شد و به باور او حمله‌ها به خاطر ترساندن و خفه کردن فریادها انجام می‌شد،

روایتی واقعی از یک مادر:

همین چند سال پیش بود که معتقد بود برای احترام به بزرگ‌ترها باید چادر و یا روسری بر سر کند. حالا، اما با افسوس می پرسد چرا در پایتخت تعداد زنان بدون روسری این‌قدر کم است؟ می‌گویم مادر در همه جای دنیا برای مقابله با سرما، زنان به روسری یا کلاه و شال پناه می برند. می‌گوید در شهرما اینطور نیست. دختران ما هر جا که بتوانند روسری را جواب می‌کنند. روسری نداشتن یعنی اعتراض به نابرابری‌ها، گرانی‌ها، پارتی بازی‌ها.

همسرش لیسانس فیزیک بود. برادرانش همگی پزشکان معتبری در رشتۀ خودشان: متخصص ارتوپدی، جراح قلب و متخصص مغز و اعصاب. خودش، اما حتی خواندن هم نمی‌دانست. نه که استعداد آموختن نداشت، بر عکس؛ بسیار هم با استعداد بود. خواندن نمی‌دانست چون زن بود. پنج دختر و چهار پسر به دنیا آورده بود. با تمام توانش کوشیده بود تا دخترانش به سرنوشت خودش گرفتار نشوند. همه‌شان یا پزشک شده‌اند و یا مهندس. برهمه‌شان مدیریت می‌کرد، آنقدر که پرتوان بود. هرگز کسی نشنید که از بد روزگار شکوه، یا گذشتگانش را سرزنش کند. آن‌چه بر او و سایر زنان شهرش روا داشته شده بود، آن‌چه سبب محرومیت‌اش شده بود را بدیهی می‌دانست و بر آن اشک نمی‌ریخت: رسم این بود که دخترها مدرسه نروند.

همراه با همسرش رنج تبعید به روستایی بسیار دورتراز زادگاه‌شان را به جان خریده بود. دو دختر و یک پسرشان را در همان دوران تبعید با سختی فراوان به دنیا آورده بود و در تنهایی و دوری از فامیل و همشهریانش، در میان کسانی که حتا زبان یکدیگر را نمی‌فهمیدند بزرگ کرده بود. شانه به شانۀ همسرش از فرازهای اندک و فرودهای بی‌شماری  گذر کرده بود . بی‌عدالتی را ذره ذره در سراسر عمر چشیده بود ولی با تمام توان شگفت‌انگیزش مثل کوه پشتیبان فرزندانش، به ویژه دخترانش بود تا آنان در میان تارهای سرنوشت سنتی زنان قبیله‌اش گرفتار نشوند.

وقتی فریادهای «زن، زندگی، آزادی» کوچه‌ها و خیابان‌های کوچک شهرشان را هم‌چون سراسر شهرهای ایران به لرزه درآورد، گاه و بیگاه کنار دختران و زنان جوان :زن، زندگی، آزادی» را فریاد زد. آرام آرام چادر، همان که نشانۀ احترام به بزرگترها می‌دانست، را از سر برداشت. وقتی حمله به مدرسه‌های دخترانه شروع شد و به باور او حمله‌ها به خاطر ترساندن و خفه کردن فریادها انجام می‌شد، هر جا که می‌توانست روسری را هم که عمری -حتی در خانه و در میان نزدیکانش نیزاز سرش جدا نمی شد- از سر برمی‌داشت. اوایل پاییز امسال بود که برای جراحی پای نوه‌اش به تهران آمد. هوا تازه تازه داشت سرد می‌شد. مادر اما سرما را به جان می‌خرید و هم‌چنان از روسری دوری می‌کرد. گویی روسری نماد تمام رنج‌ها و محرومیت‌های زندگی‌اش بود. مادر با ترس بیگانه بود. گرچه با شجاعت تمام می‌گفت که در دوران تبعید از همه می‌ترسیده است، حتا از همسایگانش. می‌گفت با ترس بر سر مزار «توماج» رفته است. با ترس همراه مادران فرزند ازدست داده گریسته است. اما مهم این است که کنار آن مادران بر سر گور فرزندان‌شان نشسته است، و همراه با آنان بر آن قهرمانان مردم گریسته است.

پایتخت را سمبل مقاومت می‌دانست و دل‌بستۀ آن بود. از اندک بودن تعداد دختران و زنان بدون روسری حیرت زده بود و بفهمی نفهمی با لحنی سرزنش‌باراز زنان پایتخت سخن می‌گفت. گفتمش بهار که بیاید شهر رنگ شادی خواهد گرفت، لباس‌ها رنگارنگ خواهند شد و روسری‌ها به درون کیف‌ها خواهند خزید. گفت: ببینیم !

گفت در شهرشان دختران نترس و شجاع فراوان‌اند. پزشکان مردم‌دوست و مهربان هم کم نیستند. در حالی که در این‌جا، در پایتخت، که انگار مردم با هم بیگانه اند، پزشک جراح برای عمل پای مجروح نوه‌اش با صراحت درخواست پول قابل توجهی به شکل «زیرمیزی» کرده است! پرسید:

آیا این رفتار زشت هم با آمدن بهار، با شکوفه دادن درختان دگرگون می‌شود؟

تاریخ انتشار : ۱۸ اسفند, ۱۴۰۲ ۴:۵۲ ب٫ظ

آخرین نوشته‌ها:

لینک کوتاه

نظرات

Comments are closed.

ایران واحد؛ حاصل همبستگی هزاران‌سالهٔ اقوام گوناگون این سرزمین؛ همبستگی‌ای گسست‌ناپذیر

هیئت سیاسی – اجرایی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت): از احزاب کرد می‌خواهیم به شعار زنده‌یاد رفیق قاسملو ـ «دموکراسی برای ایران و خودمختاری برای کردستان» ـ که سال‌های طولانی راهنمای عمل احزاب کرد و مردم کردستان در ایران بوده است پایبند بمانند، به دیگر جریان‌های سرتاسر ی بپیوندید و در روند گذار مسالمت آمیزاز جمهوری اسلامی ایران به حاکمیت مردم، نقش تاثیر گزار ایفا کنید. جنگ این امکان را ناممکن می کند.

ادامه »

ایران در آستانه فروپاشی: اعتراضات، عدم حقانیت حاکمان و بن‌بست‌های پیش‌رو…

شورای سردبیری کار: تجربه تمامی طول دوران حیات حکومت اسلامی نشان می‌دهد که هر موج سرکوب، به‌جای تثبیت پایدار نظام، پایگاه اجتماعی نظام را کوچک‌تر می‌کند، شمار بیشتری از شهروندان را به صف مخالفان می‌راند و پس از مدتی، اعتراضات گسترده‌تری دوباره سر برمی‌آورد. این بار اما فشار از پایین با خطر تشدید تنش در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی نیز هم‌زمان شده است. در چنین فضایی، اسرائیل ـ با سابقه حملات تحریک آمیز و تلاش مستمر برای تضعیف جمهوری اسلامی ـ ممکن است اعتراضات داخلی را فرصتی برای ازسرگیری حملات علیه ایران تلقی کند. این هم‌زمانی نارضایتی داخلی و تهدید خارجی، معادله‌ای بسیار خطرناک برای کشور ما ایجاد کرده است.

مطالعه »
امید و جسارت میدان آزادی

امید و جسارت

سهراب مبشری: در این روزهای سرنوشت‌ساز، مهم‌ترین نیاز ما امید و جسارت است. امید را با همبستگی می‌یابیم. جهانی طرفدار ماست؛ از پاکستان تا آمریکا، از اسپانیا تا بحرین، مردم در کنار ایرانند.

جسارت را از تاریخ خود بیاموزیم. نترسیم از این که احساس خود را فریاد بزنیم.

اگر از امید بگوییم، پژواک خواهیم گرفت. این نیاز وجود دارد که به هم امید بدهیم، دست هم را بگیریم. نگاه کنیم ببینیم مردم ایران چگونه هر بمبی که می‌افتد برای نجات انسان‌ها به محل انفجار می‌شتابند. این فیلم‌ها را ببینیم. اینها را در رسانه‌های دشمن نشان نمی‌دهند.

به کسانی که یأس می‌پراکنند و امید شما را واهی می‌نامند، وقعی ننهید.

مطالعه »

یک جنایت جنگی ظالمانه بر طبق قوانین ناظر بر دریاها!

گودرز اقتداری: دانیل لامبرت یک دیپلمات سابق در سازمان ملل در این مورد چنین نوشته است: ” فرماندهان زیردریایی‌های نازی اغلب قایق‌های نجات، آب، غذا و مسیرهای ناوبری برای فرود آمدن به بازماندگان کشتی‌هایی که به آنها برخورد می‌کردند، می‌دادند. ایالات متحده بدون هیچ هشداری، امروز بیش از ۱۵۰ ملوان را کشت و سپس با سرعت فرار کرد. به معنای واقعی کلمه بدتر از نازی‌ها و یک جنایت جنگی ظالمانه.”

مطالعه »
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

تجاوز نظامی، جنگ و ویرانی، ستونی برای تثبیت اقتدار و دیکتاتوری 

منطق سلطه و آتش بر فراز شهرها

عدالت، تمرکززدایی و همبستگی ملی

ایران واحد؛ حاصل همبستگی هزاران‌سالهٔ اقوام گوناگون این سرزمین؛ همبستگی‌ای گسست‌ناپذیر

حتی طرفداران راست افراطی هم به خاطر جنگ ایران از ترامپ روی برگردانده‌اند…

امید و جسارت