سامانه اینترنتی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)

GOL-768x768-1

۲۸ اردیبهشت, ۱۴۰۵ ۱۹:۲۱

دوشنبه ۲۸ اردیبهشت ۱۴۰۵ - ۱۹:۲۱

دو تابعیتی

قانونِ دو تابعیتی‌ستیزی؛ ارتجاع، تناقض، و نابودی آینده ایران

تصویب قانون منع حضور شهروندان دو تابعیتی در مشاغل حساس توسط حکومت جمهوری اسلامی، فراتر از یک تصمیم اداری، نمایشی از پارانویای ایدئولوژیک و سیاستِ حذف سیستماتیک هر صدای مستقل است. این قانون، در ادامه همان مسیری است که فعالان ...

نویسندگان: حمید آصفی و پژوهش گروهی 

تصویب قانون منع حضور شهروندان دو تابعیتی در مشاغل حساس توسط حکومت جمهوری اسلامی، فراتر از یک تصمیم اداری، نمایشی از پارانویای ایدئولوژیک و سیاستِ حذف سیستماتیک هر صدای مستقل است. این قانون، در ادامه همان مسیری است که فعالان مدنی را زندانی می‌کند، زنان را از ورزشگاه‌ها طرد می‌سازد و اقتصاد را به کام نهادهای غیرپاسخگو می‌ریزد. در جهانی که کشورها از «شهروندی دوگانه» به عنوان اهرمی برای توسعه استفاده می‌کنند، این حکومت با قوانین ارتجاعی، ایران را به سمت انزوای بیشتر و فروپاشی ساختاری سوق می‌دهد. 

تجربه جهانی، توهم امنیتی جمهوری اسلامی

بر اساس داده‌های سازمان ملل (۲۰۲۳)، بیش از ۷۰ درصد کشورهای پیشرفته و در حال توسعه، شهروندان دو تابعیتی را در بالاترین سطوح مدیریتی به کار می‌گیرند:

– آمریکا: مشاوران ارشد اقتصادی و دیپلمات‌ها با تابعیت دوگانه، ستون‌های تصمیم‌گیری هستند. 

– کانادا: سیاست «جذب نخبگان بدون محدودیت تابعیت»، این کشور را به قطب جهانی مهاجران ماهر تبدیل کرده است.

– سنگاپور: مدیران خارجی، موتور محرکه تبدیل این کشور به قطب فناوری آسیا بوده‌اند.

اما جمهوری اسلامی، در تقلیدی بیمارگونه از رژیم‌های استالینیستی، به جای شایسته‌سالاری و شفافیت، به «خودی و غیرخودی»سازی متوسل می‌شود. این قانون، نه برای حفظ امنیت، بلکه برای تحکیم سلطه گروهی خاص بر تمامی ارکان قدرت طراحی شده است.

پارادوکسِ فاجعه‌بار: ممنوعیت داخلی، استخدام خارجی!

نکته طنز تلخ اینجاست که همان نهادهایی که «نفوذ خارجی» را فریاد می‌زنند، برای پیشبرد اهداف خود به استخدام متخصصان خارجی روی می‌آورند. استخدام مربیان خارجی در تیم ملی فوتبال ایران، نمادی از این تناقض غم‌انگیز است: اگر امنیت ملی واقعاً دغدغه است، چرا یک مربی خارجی به اطلاعات استراتژیک تیم ملی دسترسی دارد، اما یک مدیر دو تابعیتیِ متولد ایران که سال‌ها در خدمت این کشور بوده، «خطر امنیتی» محسوب می‌شود؟ این دوگانگی، پرده از واقعیتی دردناک برمی‌دارد: معیارِ حکومت، نه امنیت ملی، که وفاداری کورکورانه به ایدئولوژی حاکم است.

نقشه جهانی: دنیا می‌خندد، ایران گریه می‌کند!

سنگاپور در دهه ۶۰، فقیرتر از ایران بود. امروز، ۷۰٪ مدیران ارشد این کشور، خارجی یا دو تابعیتی هستند. قانونشان ساده است: «مهم نیست از کجا آمده‌ای؛ مهم این است که چه می‌دانی.» اما ایران، در جهل مرکب، استعدادها را می‌سوزاند تا «هویت» را نگه دارد. عربستان همین حالا، با حقوق‌های میلیاردی، مغزهای ایرانیِ دو تابعیتی را به نیوم (شهر آینده‌نگرش) می‌کشاند. ایران؟ به جای جذب نخبه، مشغول ساخت زندانِ نخبگان است!

پیامدها: فرار مغزها، تشدید بحران، و مرگ توسعه

این قانون، ضربه‌ای مهلک به پیکر نیمه‌جان اقتصاد ایران است. ایران امروز، با نرخ فرار مغزهایی بی‌سابقه (بر اساس گزارش صندوق بین‌المللی پول، رتبه اول در خاورمیانه)، هر ساله ده‌ها هزار نخبه را از دست می‌دهد. این قانون نه تنها مهاجرت اجباری را تشدید می‌کند، بلکه پیامی به جهانیان می‌فرستد: ایران، گشوده به تعامل و دانش نیست. در حالی که هند با جذب دیاسپورای خود به ابرقدرت فناوری تبدیل می‌شود، حکومت ایران با سیاست‌های انقباضی، کشور را در باتلاق رکود و انزوا غرق می‌کند.

پارادوکسِ مرگبار: مربی خارجی مجاز، پزشک ایرانی ممنوع

حکومتی که «امنیت» را فریاد می‌زند، چگونه می‌تواند مربیانی مانند کارلوس کیروش (تابعیت پرتغال-ایران) را به تمام اسرار ورزشی ایران دسترسی دهد، اما یک پزشک و یا مدیر دو تابعیتی که سال‌ها در خدمت این کشور بوده، «خطر امنیتی» محسوب شود؟ این تناقض غم‌انگیز نشان می‌دهد که معیار تصمیم‌گیری در جمهوری اسلامی نه امنیت ملی، بلکه حفظ سلطه ایدئولوژیک است.

امنیت یا سرکوب؟ نقدی به ادعاهای واهی

اگر نگرانی واقعاً «امنیت» بود، سازوکارهای شفاف نظارتی و ارزیابی سوابق تقویت می‌شد، نه اینکه شهروندان بر اساس تابعیت حذف شوند. حتی اسرائیل با حساسیت‌های امنیتی بالا، شهروندان دو تابعیتی را در پست‌های حساس نظامی به کار می‌گیرد. اما در ایران، این قانون ابزاری است برای حذف منتقدان: بسیاری از کنشگران مدنی، روزنامه‌نگاران و روشنفکران دارای تابعیت دوگانه، هدف مستقیم این سیاست هستند. این، همان تاکتیک کلاسیک رژیم‌های تمامیت‌خواه است که «خطر خارجی» را بهانه‌ای برای سرکوب داخلی می‌کنند.

ناسیونالیسم نمایشی: در خدمت انزوای ایران

جمهوری اسلامی در حالی از «نفوذ بیگانه» می‌ترسد که خود به ابزاری برای تحقق منافع قدرت‌هایی مانند روسیه و چین تبدیل شده است. این قانون، در پسِ شعارهای پوپولیستی، پیوندهای جامعه ایران با جهان آزاد را می‌گسلد. ملی‌گرایی کاذبِ حکومت، در تناقضی آشکار با واقعیت قرار دارد: استخدام مربیان خارجی در ورزش، همکاری با شرکت‌های چینی در پروژه‌های امنیتی، و وابستگی به بازوهای نظامی روسیه در سوریه، نشان می‌دهد «امنیت ملی» تنها بهانه‌ای برای تثبیت قدرت است.

پایانِ کابوس: شعاری که باید فریاد زد

«تابعیت دوم، جرم نیست؛ جهلِ حاکمان، جنایت است!» این قانون، آخرین تیر ترکشِ نظامی نیست که خودش را در باتلاقِ دروغ غرق کرده. روزی خواهد آمد که هر ایرانی، در هر کجای جهان، بتواند بدون ترس از برچسب خوردن، ایران را بسازد. آینده این کشور نه در حذف شهروندان، که در گروِ پایان دادن به حاکمیتی است که توسعه، دموکراسی، و حقوق بشر را قربانی بقای خود می‌کند. ایرانی آزاد و پیشرو، نیازمند حاکمیتی است که به جای ساختن دیوارِ «خودی و غیرخودی»، پل‌های همکاری با جهان را تقویت کند و تمامی استعدادها—فارغ از تابعیت و باور—را در خدمت مردم قرار دهد.

@hamidasefichannel2
https://t.me/hamidasefichannel2
بخش : سياست
تاریخ انتشار : ۱۵ اسفند, ۱۴۰۳ ۵:۱۷ ق٫ظ

آخرین نوشته‌ها:

لینک کوتاه

نظرات

1 Comment

  1. محسن مساح گفت:

    به نظر میرسد هدف آقای آصفی از این نوشتار حمله به چین و روسیه و استالین بوده است نه موضوع دوتابعیتی ها .
    دوتابعیتی فقط بهانه بوده است.

به مناسبت سالروز پیروزی بر نازیسم؛ هیچ نیروی اهریمنی نمی‌تواند بر مردمی متحد پیروز شود

هیئت سیاسی- اجرایی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت): همان‌گونه که اتحاد شوروی در ژوئن ۱۹۴۱ با اتکای به اتحاد مردمی در برابر تجاوز ایستاد، ایران نیز در اسفند ۱۴۰۴ دچار تحولی بزرگ شد. همبستگی مردم در دفاع از میهن، که به عین دریافتند فرزندانشان در نیروهای مسلح، به اتکای پشتیبانی جامعه است که قادرند از کشورشان در برابر خطر موجودیتی دفاع کنند.

ادامه »

ایران در آستانه فروپاشی: اعتراضات، عدم حقانیت حاکمان و بن‌بست‌های پیش‌رو…

شورای سردبیری کار: تجربه تمامی طول دوران حیات حکومت اسلامی نشان می‌دهد که هر موج سرکوب، به‌جای تثبیت پایدار نظام، پایگاه اجتماعی نظام را کوچک‌تر می‌کند، شمار بیشتری از شهروندان را به صف مخالفان می‌راند و پس از مدتی، اعتراضات گسترده‌تری دوباره سر برمی‌آورد. این بار اما فشار از پایین با خطر تشدید تنش در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی نیز هم‌زمان شده است. در چنین فضایی، اسرائیل ـ با سابقه حملات تحریک آمیز و تلاش مستمر برای تضعیف جمهوری اسلامی ـ ممکن است اعتراضات داخلی را فرصتی برای ازسرگیری حملات علیه ایران تلقی کند. این هم‌زمانی نارضایتی داخلی و تهدید خارجی، معادله‌ای بسیار خطرناک برای کشور ما ایجاد کرده است.

مطالعه »

سایه سنگین ۱۹۴۸: چگونه «نکبت» برای فلسطین یک فرآیند زنده و روزمره شد؟

در سطحی کلان‌تر از روایت‌های تاریخی و تحلیل‌های موردی، می‌توان استدلال کرد که «نکبت» نه صرفاً یک رخداد تاریخی با نقطه آغاز مشخص در سال ۱۹۴۸، بلکه نوعی منطق تاریخی-فضایی در حال تداوم است که رابطه میان قدرت، سرزمین و جمعیت را در یک چارچوب ساختاری بازتعریف کرده است. در این خوانش، ۱۹۴۸ نه لحظه پایان یک نظم پیشین، بلکه لحظه تثبیت یک الگوی جدید از سازمان‌دهی سیاسی فضا و جمعیت است؛ الگویی که قابلیت انطباق با شرایط تاریخی متغیر را در دهه‌های بعد حفظ کرده است.

مطالعه »

«تنبیه خاموش» یا آزادی بیان!

فارغ‌التحصیلان مطالعات خاورمیانه نتیجه گرفته اند که: «برکناری فانی پیام تکان‌دهنده‌ای به دانشجویان و محققان مطالعات خاورمیانه می‌فرستد مبنی بر اینکه تحقیق، تدریس، خدمات نهادی و بحث آزاد در مورد موضوعات حساس سیاسی، مانند جنگ جاری در ایران، مشمول سانسور سیاسی و تحریم‌های نهادی است. چنین پیامی نه تنها با ارزش‌های اصلی مأموریت آموزشی و علمی دانشگاه واشنگتن در تضاد است، بلکه با اصول آموزش دانشگاهی و آموزشی ما نیز مغایرت دارد، اصولی که ما را به تفکر انتقادی، مشارکت در بحث‌های علمی آزاد و مواجهه با سوالات سیاسی فوری با دقت و صداقت فرا می‌خواند.

مطالعه »
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

Statement by More Than 150 Former Political Prisoners Opposing the Resumption of War

اعلامیه حزب دمکراتیک مردم ایران: نه به اعدام، نه به سرکوب

«تنبیه خاموش» یا آزادی بیان!

رضا پهلوی و نقاب‌هایی که در باران گلوله فرو می‌ریزند

سایه سنگین ۱۹۴۸: چگونه «نکبت» برای فلسطین یک فرآیند زنده و روزمره شد؟

سی‌ودومین تحلیل هفته | گفتگو پیرامون بیانیه: نه به جنگ و خشونت؛ آری به صلح و آزادی | کیوان صمیمی، فرخ نگهدار