یکشنبه ۲۶ فروردین ۱۴۰۳ - ۲۳:۳۱

یکشنبه ۲۶ فروردین ۱۴۰۳ - ۲۳:۳۱

جنبش سبز و مفهوم جدید شجاعت

به نظر می آيد در سی سال گذشته، پيامد های انقلاب، جنگ، سرکوب مخالفان و چيرگی حکومت دينی و شبه ايدئولوژيک نوع ديگری از شجاعت را نيزدر دل جامعه ورز داده باشد. شجاعتی که در سایۀ عظمت يک آرمان بوجود نيامده است و با ادبياتی آرمانی بيان نمی شود بلکه در خلوت انديشه وتجربۀ فردی و با پشتوانۀ يک حس آزادی درونی پا گرفته است

ادامهی حرکت اعتراضی سبز، علیرغم فشار و سرکوب و تهدید و شکنجه و قتل، خود گواه وجود شجاعتی گسترده در میان معترضان است که به گفتهی پل ریکور “فاتالیسم یا جبرگراییی عامیانه را به امید تبدیل میکند. جبرگراییای که از خشونت و شرِ مفرط حاصل میشود”. این جرأت و شجاعت از کجا میآید؟ با آن چه در گذشته به این نام میشناختیم چه سنخیت و چه تفاوتهایی دارد؟ و چه پیامدهای محتملی به همراه خواهد داشت؟ آنچه در دنباله خواهد آمد یک رشته مشاهده، پرسش و تأمل است که به عنوان خمیرمایهی بحث و بررسی با شما در میان میگذارم

جنبشی که هشت ماه است، در پی تقلب انتخاباتی و علیرغم شدیدترین فشار ها، در بسیاری از شهر های ایران جریان دارد، حوزه های بیشماری را برای پژوهش و تأمل سیاسی، جامعه شناختی و فرهنگی باز می کند. مقولۀ شجاعت یکی از این موضوعات است.

من در سال های اخیر بارها با کسانی روبرو شده ام که تازه چند روزی بود که از زندان آزاد شده بودند و حاضر می شدند با رادیوی ما، ار اف ای، مصاحبه کنند و از شرایط زندان یا دادگاه یا بازحویی ها بگویند. بدون آنکه به گفته های خود رنگی از عصیان یا افشاگریِ خشم آلود بدهند. اولین واکنش ما طبیعتاً تحسین شجاعت آن ها بود ولی این پرسش ناگفته همواره در ذهنمان شکل می گرفت که چطور بعد از تحمل شرایطی سخت و احتمالاً حکم زندانی تعلیقی یا سپردن وثیقه ای سنگین این افراد خطرِ بازگشت به زندان را بر خود هموار می کنند.

نمونه های تعجب برانگیز شجاعت در بیان، در اندیشه و در رفتار در این سالها بسیار است. من تنها به چند نمونه اشاره می کنم.

۱ انصافعلی هدایت یک روزنامه نگارمستقل تبریزی است که در تابستان ۱۳۸۲ برای مشاهده و تهیۀ خبر از نا آرامی های دانشگاه تبریز به محل رفته بود و توسط نیرو های لباس شخصی دستگیر و مورد آزار جسمی شدید قرار گرفته بود. او در شکایت از ضاربان و بازجویان خود در نامه ای سرگشاده به محمد خاتمی رئیس جمهور چنین می نویسد.

” باید عذر مرا بپذیرید اگر قلم من گاهی در میان سطر ها به فحش و لجن آلوده می شود. چون اگر فقط یک زانو به خایه های شما زده میشد و آتش از چشمان شما فوران میکرد، دیگر ارام و اصلاح طلبانه ننشسته و به بی ادبی من نیشخند نمی زدید و صد البته برای انجام اصلاحات عمیق در سازمان های زیر نظر قوۀ مجریه همت می گماشتید. در صورتیکه ۱۷ ، ۱۸ نفر مرا با بیش از ۳۰۰ ضربه، با کیسه بکس اشتباه گرفته بودند”.

۲ نمونۀ دیگر مربوط به مدتی پس از انتخاب اول محمود احمدی نژاد است. مسیح علی نژاد، روزنامه نگار، برای آزادی الهام افروتن روزنامه نگاری که در بندر عباس به اشتباه مطلبی را که اهانت به آیت الله خمینی تلقی شده بود منتشر کرده بود در نامه ای سرگشاده به رئیس جمهور چنین می نویسد:

” جناب آقای محمود احمدی نژاد، رئیس جمهوری اسلامی ایران

اعتراف می کنم نخستین بار است که دوست دارم نام شما را به عنوان رئیس جمهور خطاب کنم. چون اکنون واقفم که فقط بار سنگین اجرای قانون اساسی و سوگندی که برای اجرای کامل آن خورده اید کافیست تا کوه هم از زیر بار چنین مسئولیتی شانه خالی کند. توش و توان و تحمل برایتان آرزو می کنم.

چه اهمیتی دارد که مانند بسیاری از دوستان روزنامه نگارم در ایام انتخابات در مقابل عکس شما بی تفاوت شانه بالا انداختم و پس از انتخاب شما نیز سخت گریستم و گریستیم.مهم اینست که مسلمانید و باید در دولت ِ به نام شما با دوستان مروت و با دشمنان مدارا شود”. او در این نامه می گوید به احمدی نژاد رأی نداده است ولی به عنوان مسئول از او می خواهد که افروتن را آزاد کند.

۳ نمونۀ سوم مربوط به روزهای پس از انتخابات دهم است. از طریق تلفن با یکی از تظاهرکنندگان که در حال دویدن و گریختن در خیابان های تهران بود صحبت می کردم. ناگهان جوانی از کنارش گذشت و فریاد زد “از این کوچه نرین سر پیچ کتک با باتوم سرو میکنند”.

کوچکترین رنگی از ترس و سراسیمگی در این جمله پیدا نبود. برعکس نوعی اطمینان و طنز و به اصطلاح جا خالی دادن در مقابل کتک در این جمله شنیده میشد. گویی خبر می داد که در سر پیچ توی راهبندون، شوکولاتی هم پخش می کنند .

ده ها نمونه ازاین دست می توان در رویداد های سال های اخیر در ایران بر شمرد که هریک از نوعی جرئت خاص حکایت می کند.

ادامۀ حرکت اعتراضی سبز، علی رغم فشار و سرکوب و تهدید و شکنجه و قتل، خود گواه وجود شجاعتی گسترده در میان معترضان است که به گفتۀ پل ریکور”فاتالیسم یا جبرگرایی عامیانه را به امید تبدیل می کند. جبر گرایی که از خشونت و شرِ مفرط حاصل می شود”.

این جرئت و شجاعت از کجا می آید؟ با آن چه در گذشته به این نام می شناختیم چه سنخیت و چه تفاوت هایی دارد؟ و چه پیامد های محتملی به همراه خواهد داشت؟ آنچه در دنباله خواهد آمد یک رشته مشاهده، پرسش و تأمل است که به عنوان خمیر مایۀ بحث و بررسی با شما در میان می گذارم.

اول یک اشارۀ ریشه شناختی واژگانی

کلمۀ فرانسوی courage از کلمۀ cœur می آید به معنای قلب یا دل. در فارسی نیز ما دلاور و دلیر را برای رساندن معنای شجاعت داریم. که البته در فرهنگ باستان، از شاهرخ مسکوب نقل به مضمون می کنم، دل، تنها جایگاه احساس و عاطفه نبوده ، بلکه اندام مرکزی بدن بوده که اندیشه و احساس را در خود جای میداده است. در شاهنامه این معنا بار ها آمده است:

مثلاً: “دل رستم از غم پر اندیشه شد” در داستان رستم و اسفندیار.

از شاهنامه سخن گفتم که از یک نظر دفتر دلاوری هاست.

آری در فرهنگ ما یک نوع شجاعت حماسی هست از نوع شجاعت رستم یا سیاوش یا کاوه که ،علی رغم تفاوت شخصیت هریک، شجاعت جزو ذات و سرنوشتشان است. این دلاوران خطر پذیرند و انتظاری جز شجاعت نمیتوان از آنان داشت. آرش کمانگیر به پشتوانۀ شجاعتش مرگ را می پذیرد و جانش را در تیر میکند. برعکس، خدایان اساطیری یونان از آن جا که بی مرگ هستند نیازی به شجاعت ندارند.

نمونۀ دیگری از شجاعت را در حلاج می یابیم که به اتکای عشقی عرفانی که به سرچشمۀ حق و حقیقت دارد با بدن مثله شده اش همچنان نام خدا را فریاد می زند.

در دنیای سیاست، در تاریخ ما کم نیستند چهره هایی که خطر کرده اند و ممنوعیت ها را به چالش کشیده اند. اگر در تاریخ معاصربه نمونه هایی از چند دهۀ اخیر بسنده کنیم می توانیم از شجاعت گروه هایی یاد کنیم که در اواخر دهۀ چهل و اوائل دهۀ پنجاه مبارزۀ مسلحانه را تبلیغ می کردند و می پنداشتند که از این طریق می توانند دو مطلق را یعنی قدرت مطلق رژیم شاه از یک سو و ضعف مطلق نیروی مردم را از سوی دیگر بشکنند. آن ها تعرض به کانون های قدرت را کلید رشد جنبش می دانستند و در رد تئوری بقا، شجاعت و خطر کردن را یکی از اسباب مهم ماندگاری تلقی می کردند.

اگر جرئت به چالش کشیدن و سرپیچی از قواعد ، هنجارها و ارزش های مستقر در یک زمان معین و ظرفیت پذیرش زیان های احتمالی از این چالش را شجاعت بنامیم. ازطاهره قره العین و ستار خان گرفته تا رضا شاه و دکتر مصدق و آیت الله خمینی، هریک جلوه ای از بیان شجاعتند. اما شجاعت این شخصیت ها، فارغ از داوری در بارۀ نتایج آن، در چارچوب رهبری یک جنبش کلان سیاسی وتاریخی قرار می گرفته و تغییر دورنمای زندگی نسل های آینده را هدف قرار می داده است. و یا، تا آنجا که به قره العین مربوط می شود، در ارتباط با یک باور مذهبی و یک شوریدگی عقیدتی بیان شده است و در همۀ حالات شجاعتی از ناحیۀ نخبگانی آرمانگرا بوده است. در مورد مدافعان مبارزۀ مسلحانه مرز میان شجاعت، ایثار و شهادت طلبی اغلب خطی مواج ومبهم را تشکیل می داده و این التقاط و البته خفقان سیاسی ، مجال بالندگی و پیمودن روند آزمون و خطا را باقی نمی گذاشته است.

به نظر می آید در سی سال گذشته، پیامد های انقلاب، جنگ، سرکوب مخالفان و چیرگی حکومت دینی و شبه ایدئولوژیک نوع دیگری از شجاعت را نیزدر دل جامعه ورز داده باشد. شجاعتی که در سایۀ عظمت یک آرمان بوجود نیامده است و با ادبیاتی آرمانی بیان نمی شود بلکه در خلوت اندیشه وتجربۀ فردی و با پشتوانۀ یک حس آزادی درونی پا گرفته است. شاید بتوان نامش را شجاعتی شهروندی، مدنی یا فرا سیاسی گذاشت. زبان این شجاعت زبانی ساده، مستقیم وبی حاشیه است.و ازنطق های آتشین و یا از رجز خوانی های دلاوران شاهنامه دور است.

اما پیش از آنکه به نمونه هایی از بروز این نوع شجاعت برسیم به یک مصداق ویژه از شجاعتی اشاره میکنم که در تلاقی اخلاق و سیاست و فرد وحکومت قرار دارد. منظورم اقدام آقای محمد خاتمی است در افشاء یا اقرار به عاملیت اعضای وزارت اطلاعات در قتل های زنجیره ای. نقش جدال قدرت در این افشاگری نمی تواند شجاعت اخلاقی وسیاسی رئیس جمهور وقت را ،که تا آن زمان بی سابقه بود، کم اهمیت کند. شجاعتی که متأسفانه شهاب وار افول کرد ولی تأثیری بزرگ بر ادراک سیاسی جامعه گذاشت. بی شک امروز آقایان موسوی و کروبی از شهاب وارگی شجاعت آقای خاتمی بسیار آموخته اند.

به شجاعت های شهروندی باز گردیم.

هدف این شجاعت ها ترک دار کردن و لق کردن برخی مسلمات، مقدسات و مرسومات است که البته خشم حاملان و مبلغان این مسلمات و مقدسات و مرسومات را برانگیخته است ولی واکنشِ پس از خشم، تعجب و تردید نیز بوده است. نتیجه آنکه رفته رفته خط قرمز ها کمی عقب رفته اند و تنوع درمرسومات بیشتر و پهنۀ امور مجاز خود به خود گسترده تر شده است.

چند نمونه:

شهرنوش پارسی پور را همه می شناسیم. او دو بار و در مجموع پنج سال در زندان جمهوری اسلامی بوده است و کسی است که علی رغم فشار مسئولان زندان، از نماز خواندن با چادر سر باز زده است. با این استدلال که مگر خدا مرد است؟ و همواره بدون چادر به نماز ایستاده است. باز هم او و منیرو روانی پور از زنان نویسنده ای هستند که در داستان های خود و در مصاحبه هایشان مسئلۀ اجباری بودن حفظ بکارت دختران را محکوم کرده اند و با استدلال نشان داده اند که تابوی بکارت باعث زن کشی، نوزاد کشی، فرار دختران و فحشا می شود. این مربوط به اواخر دهۀ شصت و اوائل دهۀ هفتاد است یعنی سال ها قبل از آغاز فضای اصلاحات. این شجاعت از آزادی بیانی سرچشمه میگیرد که انسان در درون خود ورز می دهد و به آن باور می کند.

در کتاب حقیقت ساده نوشتۀ منیره برادران این آزادی درونی را به کمال می بینیم مثلاًهم در زمانی که، علی رغم فشار های جسمی و روحی غیر انسانی، در نیمه شبی در ماه رمضان به اطاق پاسدار نگهبان میرود و با فریاد از اومیخواهد که صدای قرآن و دعا را از بلند گو قطع کند و مانع خواب زندانیانی که روزه نمی گیرند نشود، و هم هنگامی که با شرح تناقضات درونی خود سرانجام تصمیم می گیرد نماز بخواند و این اقدام را صادقانه یک تسلیم توصیف می کند.

ملا صدرا شجاعت را حالتی میان جبن و تهور تعریف می کند. کتاب حقیقت ساده جلوه گاه هر سۀ این صفات است. ما درهر صفحۀ این کتاب هم قربانیان جبون را میبینیم و هم قهرمانانی متهور را که باسری بلند به سوی جوخه های اعدام می دوند و نیز کسانی را که در عین ایستادگی خردورزی و محاسبۀ سود وزیان عمل خود را در زندان می کنند وپشت به مرگ، زندگی را به پیش می برند.

کتاب حقیقت ساده تنها واقعیت مهیب زندان را نشان نمی دهد بلکه حقیقت شجاعت منیرۀ برادران را نیز آشکار می کند چون او در این کتاب نقد به خود و خودی ها را در بحبوحۀ جدال با دشمن هرگز فراموش نمی کند.

زمان و شرایط رویدادهای کتاب حقیقت ساده، که دهۀ شصت را در بر می گیرد، زمان رودررویی خشونت بار حکومت و مخالفان است.امروز دو دهه از آن زمان گذشته است. جامعه و حکومت دو دورۀ تعدیل اقتصادی و دو دورۀ اصلاحات را پشت سر گذاشته است. آن جریان فکری که هفده، هجده سال پیش، نظریۀ نصر بالرعب را منشور کار خود قرار داده بود وبه طور خزنده پیش می آمد و سردار ذوالقدر یکی از پیشروان آن بود امروز باردیگربا اراده ای قاطع به میدان آمده است. بنا بر این نظریه:

” رمز بقای انقلاب ایجاد رعب و وحشت در مردم است. زیرا بنا بر اسناد فقهی حرکت تکاملی انسان حرکتی قسری است، یعنی اجباریست، طبیعی نیست. به زور اسلحه ممکن است. حال آنکه مردم را ول کنید بر اساس طبیعت حرکت می کنند”.این نقل قول ازحجت الاسلام پروازی است که بحث وحدت استراتژیک سپاه را در میان نخبگان سپاه جمعبندی کرده است.

ما در زبان محاوره عبارت آمرانه و خشونت باری داریم که می گوید: “نفست دربیاد می کشمت”. یعنی در گفتمان معطوف به قدرت آمرانه مجازاتِ کسی که نفس بکشد مرگ است. اما تنفس امری طبیعی است و نیازمند فضا و هوا. مدافعان نظریۀ نصر بالرعب که مخالف حرکت بر اساس طبیعت هستند به مراتب نفس کشیدن در فضای آزاد را بر نمی تابند. برای آنان نفس نکشیدن از مسلمات است. سیاست ارعاب هم استراتژی است و هم تاکتیک. در جو ارعاب نه قانون، نه استدلال و نه گفتگو هیچیک جایی ندارد.همه تکلیف است وتسلیم و توبه.

حال، شجاعتی که آرام ولی مطمئن در رگ های بخش های مهمی از جامعۀ شهری در جریان است بنیاد های این سیاست ارعاب را لرزانده است و روندی مبتنی بر ابهت زدایی را به جریان انداخته است .از جمله:

ـ با نفی مناسبات مبتنی بر ارعاب و تمکینِ بی چون و چرا. معترضان چون و چرا میکنند و دلیل می آورند و سرب گونگی احکام را جدی نمی گیرند.

مثال: نوشین احمدی خراسانی در پاسخ به اتهام غیر قانونی بودن تجمع ۲۲ خرداد ۸۵ در اعتراض به قوانین تبعیض آمیز علیه زنان، در مقاله ای میگوید. شما تا به حال به کدام تجمع مجوز داده اید؟ وقتی اجازه نمی دهید، خوب بدون مجوز تجمع می کنیم. او نمی گوید بنا بر قانون اساسی تجمعات مسالمت آمیز نیازی به مجوز ندارد. اصل مطلب را بیان می کند. یعنی زبانی ساده را برپایۀ استدلالی روشن بکار می برد.

ـ معترضان ابهت فاصلۀ عمودی میان مرعوب کنندگان و خودشان را شکسته اند. تقسیم کار میان کسانی که مرعوب می کنند و کسانی که مرعوب می شوند مختل شده است. بسیاری از بازجویی های اخیر یا به جلسۀ بحث قانونی با بازجو تبدیل میشود و یا به بحث سیاسی. به گفتۀ یکی از مصاحبه شوندگان در پایان یکی از بازجویی ها بازجو مجبور میشود با تکیه بربحث تئوریک از خودش دفاع کند.

برپایی جلسات بحث و گفتگو در دانشگاه ها با نمایندگان ولی فقیه و دانشجویان بسیجی خود یک جلوۀ شجاعت و نمونۀ دیگری از تصویری است که دانشجویان معترض میخواهند ارائه دهند و آن اینکه نمایندۀ ولی فقیه هم ردیف ماست و ما او را مورد خطاب قرار می دهیم. دانشجوی بسیجی نیز بخاطر امتیازات ویژه و ابزار سرکوبی که در اختیار دارد ما را مرعوب نمی کند. ما نظرمان را در برابرش ابراز می کنیم.

نوشتن نامۀ سرگشاده به بازجو نه در غالب دفاعیه های غرا بلکه با لحنی که میان دو نفر انسان هم سطح معمول است، یکی دیگر از پدیده های اخیر است. مراجعه می دهم به نامۀ ژیلا بنی یعقوب که به بازجویش می گوید نزدیکانش امیدوارند شوهرش مجازاتی سبک نداشته باشد چون “افت داره”. هم اودر نامه ای به همسرش میپرسد آیا او، ژیلا بنی یعقوب، در بازجویی ها حرفی و رفتاری ناشایست داشته است که او را آزاد کرده اند و شوهرش را در بند نگاه داشته اند؟

اینها شگردهای زیرکانه ایست که برای نشان دادن ناکارایی ابزار ارعاب بکار برده میشود.

شعار”نترسیم، نترسیم، ما همه با هم هستیم” دقیقاً شعاری است که در پاسخ به سیاست نصر بالرعب اندیشیده شده است. یکی از مصاحبه شوندگان از تاثیر جرئت دهندۀ این شعار چنین میگوید:

” اشگ آور زده بودند مفصل. سوسک ها ( نظامیان کلاه خود به سر) هم حمله کرده بودند و داشتند چند تا از بچه ها را حسابی می زدند. جمعیت از هر سو می دوید و فرار می کرد. یکدفعه صدای دو تا دختر از وسط معرکه بلند شد که نترسیم، نترسیم، ما همه با هم هستیم. انگار یکدفعه یک چرخش توی جمعیت بوجود آمد همه دو باره جمع شدند و اصلاً حالت چالش با مأموران را پیدا کردند”.

گاه اما اتفاق می افتد که فرد تنهاست و با این حال نمی ترسد. اشارۀ من به حمید وحید نیاست، دانشجوی دستچین شدۀ دانشگاه شریف، برندۀ مدال طلای المپیاد جهانی ریاضی، که درحضور آیت الله خامنه ای و جمعی بکلی بیگانه با انتقاد از رهبر، با آرامش و شجاعتی کم نظیر رهبر را انتقاد ناپذیرو بت شده می خواند و رفتار دو ارگان مهم زیر نظر او را، یعنی صدا و سیما و شورای نگهبان، به باد انتقاد میگیرد. اینکه بعد ها سخنی از این دانشجو در جایی منتشر نمی شود. خبری از دستگیری یا تهدید نسبت به خانواده اش یا خودش به جایی درز نمی کند می تواند گواه این باشد که او وابستگی آشکاری با جنبش سبز ندارد ودر نشست مذکور با رهبر، تنها با تکیه بر آن آزادی درونی و حقیقتی که برای فکرش قائل بوده سخن گفته است.

هانا آرنت، فیلسوف معاصر آلمانی می گوید شجاعت یعنی اینکه انسان بپذیرد خود را در معرض قرار دهد،(s’exposer ) خود را برملا کند و در مقابل دید و داوری دیگری از پرده در آید.

عباس عبدی، روزنامه نگار و تحلیل گر سیاسی، اخیراً در مقاله ای در بارۀ معیار های شجاعت ، می گوید:

مهمترین معیار شجاعت یرای یک سیاستمدار دفاعش از آزادی است نه فقط آن هنگام که در اپوزیسیون است بلکه زمانی که در قدرت قرار می گیرد. “تعهد یک سیاستمدار به آزادی بیان و نقد در هر شرایطی، میزان شجاعت و یا ترسویی او را تعیین میکند. مقید کردن این مشخصه از سوی سیاستمدار چیزی جز مقید کردن شجاعت او نیست”.

رویدادهای اخیر، به ویژه مراسم سی و یکمین سالگرد انقلاب، به کمال نشان می دهد که چنین شجاعتی را نمی توان در میان قدرتمداران کنونی سراغ کرد. اما آن اعتماد به نفسی که متکی به حق آزادی بیان و نقد است در نزد بخشی از جامعه رشدی بی سابقه را نشان می دهد.

ما در فارسی می گوئیم “طرف ترسش ریخته”. انگار ترس از جنس مایعات است که وقتی میریزد دیگر نمیشود جمعش کرد. شاید چنین اتفاقی در ایران امروز در حال روی دادن است.

نمونۀ دیگری از تحول در باور ها و انقلاب در سمبل ها را در مسئله حجاب به سر کردن مردان پیدا می کنیم. در یک جامعۀ مرد سالار دست زدن به ترکیب اعتبارِ مردانگی کاری بالاتر از کفر و نوعی مصلوب کردن هویت مردان است.

پس از حجاب بسرکردن اجباری مجید توکلی، دانشجوی دانشگاه امیرکبیر، و ابتکاری که در داخل و خارج از ایران به همبستگی با وی به راه افتاد و تعداد زیادی از مردان عکس خود را با حجاب منتشر کردند، یکی دیگر از بارو های محکم ناموسی فرو ریخت. مسلم تر از این باور کجا سراغ داریم که زن صفتی برای مرد بالاترین ننگ است. بسیاری از مردان ایرانی از این ننگ ابزاری برای چالش با حکومت و بیان جرئت خود ساختند.

نمونۀ دیگراز این انقلاب در ارزش معانی، لق شدن مفهوم مسلم “محارب” است. پس از زده شدن اتهام محاربه به برخی معترضان دستگیر شده، عده ای خود را داوطلبانه محارب خواندند. البته گسترۀ این ابتکار به وسعت داوطلبان حجاب نبود و بیشتر در خارج از ایران متمرکز بود ولی این نیز جلوه ای از ترک هاییست که در استحکامات ایدئولوژیک حکومت به وجود آمد.

در راستای نادیده گرفتن مرسومات مصاحبۀ اخیر خانم زهرا رهنورد مثال زدنی است. او در بیان فشار هایی که حکومت به او و همسرش وارد می کند می گوید: “حتی زندگی عاشقانۀ ما را بر نمی تابند و سعی می کنند حاشیه هایی بوجود بیاورند”. در کدام کشور مسلمان و دنیای سومی دیده شده است که همسر یک شخصیت سیاسی از “زندگی عاشقانه اش” سخن بگوید؟

در یک جمعبندی کلی از این نمونه ها می توان گفت که: شجاعتی که امروز در ایران در حال پا گرفتن است کمتر شجاعتی انقلابی و جنگجویانه و بیشتر شجاعتی خردورزانه است و رو به سوی هدف های عمیق دارد. این شجاعت به شماری از نخبگان جامعه محدود نمی شود و گسترۀ دموکراتیکی دارد. این شجاعت الزاماً ایثار و شهادت را ایجاب نمی کند و در قالب ابتکاراتی خودمانی قابل بیان است.

در مطلبی خواندم که منظور کانت از habe Muth، یعنی “جرئت داشته باش”، به این معناست که از فرد دعوت می کند در هرشرایطی، در عین پیروی از قانون، آزادانه شعورش را به کار گیرد. این یک حرکت خردورزانۀ اجتماعی است.

به نظر می رسد که در انتخابات دهم و جنبش سبزی که پس از آن بوجود آمد چنین جرئتی و چنین نگاهی به چشم می خورد. شکی نیست که خردورزی اجتماعی به معنای محاسبه گری محافظه کارانه نیست . شجاعت معترضان جنبش اخیر هزینه هایی داشته ودارد که به پشتوانۀ جوهر همین شجاعت پرداخت می شود. این دلاوری از همان دلی سر می زند که در شاهنامه جایگاه اندیشه و احساس شمرده می شود و امروز بعد شهروندی و مدنی به خود گرفته است.

تماشای دقیق برخی از عکس هایی که از رویدادهای هشت ماه اخیر گرفته شده است، و وجود و انتشاراشان خود دلیلی بارز بر شجاعت عکس برداران است، نشان می دهد که دختر جوانی که تنها در برابر چند نظامی و لباس شخصی روبانی سبز را به نشانۀ پیروزی بالا برده است چه متانت و در عین حال چه اطمینانی را از خود نشان می دهد به طوریکه طرف مقابل را غافلگیر کرده و به تردید واداشته است. همین تردید را در برخورد چهره به چهرۀ یک جوان سبز پوش و یک نظامی کلاه خود به سر میبینیم که در نگاهش پرسش و نوعی تأمل موج می زند. در این جاست که معنای این جملۀ پل ریکور به روشنی فهمیده می شود:

“رفتار های دلاورانه موجی از تشعشعات را بو جود می آورد و جامعه را آبیاری می کند و به شکلی مرموز از بیراهه ها به پیشرفت تاریخ به سوی شرایط صلح آمیز کمک می کند”.

این نوشته را با دو نقل قول از جوانانی که در رویداد های پس از انتخابات شرکت داشته اند و مشاهدات و تجربه هایشان را با من در میان گذاشتند به پایان می برم. از آن ها خواستم جلوه هایی از شجاعت را بازگو کنند.

یک دختر بیست و سه ساله می گوید: “در دو تظاهرات پیش آمد که در جریان حمله و گریز بدن خونین تظاهر کننده ای را برای چند لحظه روی دستم دیدم که صحنه ای تکان دهنده بود. در آن لحظه آنقدر داغ بودم و در حال دویدن و فریاد زدن که درست نفهمیدم چه چیزی روی دستم داشتم. اما شب کابوس این تن خونین مرا ترک نکرد و هنوز هم ترکم نکرده است و به نظر من شجاعت در این بود که من باز هم فردا به تظاهرات رفتم”.

جوان دیگری می گوید:”برای من شجاعت در این بود که یک میلیون نفر در یک مسیر راه بروند و کوچکترین صدایی از کسی در نیاید. شوخی نیست که یک میلیون نفر با یک فکر و یک حس، همبسته با هم، خود را مجبور به سکوت کنند”.

تاریخ انتشار : ۲۸ بهمن, ۱۳۸۸ ۱۱:۵۱ ب٫ظ
لینک کوتاه
مطالب بیشتر

نظرات

Comments are closed.

سخن روز

حملۀ تروریستی در مسکو را محکوم می‌کنیم!

روشن است که چنین حمله‌ای نیاز به تیمی حرفه‌ای و سازماندهی و تدارکی نسبتاً طولانی و گسترده دارد. در عین حال، زود است که بتوان تحلیل جامع و روشنی از ابعاد پشت پردۀ این جنایت و اهداف سازمان‌دهندگان آن ارائه داد. هدف از این یادداشت کوتاه نیز  در وهلۀ نخست مکثی است بر قربانیان این حمله و حملاتی از این دست. قربانیانی که تنها سهم‌شان از سازمان‌دهی و تدارک چنین جنایاتی و علل پشت پردۀ آن، هزینه‌ای است که با جان و سلامتی‌شان می‌پردازند.

مطالعه »
یادداشت
تظاهرات آتش بس در آمریکا

شعبده بازی بایدن بر روی جنگ غزه

ممکن است به اشتباه کسی را با تیر زد یا جایی را تصادفی بمباران کرد ولی امکان ندارد که دو میلیون نفر را تصادفی با قحطی و گرسنگی بکشید.
قحطی در غزه قریب الوقوع است و پیامدهای آنی و بلندمدت سلامتی نسلی را به همراه خواهد داشت.

مطالعه »
آخرین مطالب

همه‌ی چلچله‌‌ها برگشتند

گلها از این‌که روزی پژمرده شوند؛ نگران نیستند!
از نهایت جلوه‌گری دست نمی‌کشند!
زیبایی‌ها‌یشان، از عطر و بو و تا تجلی سحرانگیز را بدون هیچ کینه‌ای پیشکش می‌‌‌کنند.

اجازه است که خودم باشم، آزاد باشم؟

اجازه است زمانی که از خانه بیرون می‌روم با احساس آرامش بیرون بروم، راه بروم سرک‌ها یا مسیر هدفم را طی کنم، بدون داشتن هراس، ترس، دلهره و وحشت از این ‌که مبادا طالبان مرا با خود ببرد، یا اینکه در انتحار و انفجار زخمی و یا شهید شوم، یا دزد راهم را بگیرد و تمام اموالم را غارت کند؟

مثل یک باد

شبیه آن رنگین کمان،
پس از باران,
دیدم او را,
گریان بود,
مانده بودم در خود،
این گریه از بهر چه هست؟
شادی یا اندوه دگر؟

نامه ۶۰۰ نفر از کارمندان دولت آلمان درباره غزه …

ما شما را مورد خطاب قرار می‌دهیم زیرا به عنوان کارمندان دولت فدرال و کارکنان دولتی به اصول قانون اساسی متعهد هستیم. ماده ۲۵ تبصره ۱ قانون اساسی دستور عمل عمومی در خصوص حقوق بین‌الملل است. طبق نظر دادگاه قانون اساسی فدرال، این ماده به این معنی است که «قواعد عمومی حقوق بین‌الملل، بدون وجود یک قانون تبدیلی، یعنی بدون واسطه، مستقیماً به سیستم حقوقی آلمان راه پیدا می‌کند.

۸۲ سازمان حقوق بشری: یک نهاد سازمان ملل نباید شریک اعدام‌های مواد مخدر باشد!

«اگر هزینه این اعدام‌ها را برای جمهوری‌اسلامی بالا نبریم، بیم آن می‌رود که در ماه‌های آینده صدها نفر به اتهام‌های مرتبط با مواد مخدر اعدام شوند. ما از تمام نهاد‌ها و فعالان حقوق‌بشری و کنشگران سیاسی می‌خواهیم تا در یک کارزار جهانی ویژه برای توقف اعدام‌های مرتبط به جرائم مواد مخدر شرکت کنند.»

یادداشت
تظاهرات آتش بس در آمریکا

شعبده بازی بایدن بر روی جنگ غزه

ممکن است به اشتباه کسی را با تیر زد یا جایی را تصادفی بمباران کرد ولی امکان ندارد که دو میلیون نفر را تصادفی با قحطی و گرسنگی بکشید.
قحطی در غزه قریب الوقوع است و پیامدهای آنی و بلندمدت سلامتی نسلی را به همراه خواهد داشت.

مطالعه »
بیانیه ها

حملۀ ماجراجویانۀ اسرائیل به کنسولگرى ایران در سوریه و افزایش خطر جنگ در منطقه را محکوم مى‌کنیم!

سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت) ضمن محکوم کردن حملۀ اسرائیل به کنسولگرى ایران در سوریه، به جمهورى اسلامى نیز هشدار می‌دهد ماجراجویی دولت اسرائیل را نه با ماجراجویی متقابل و اقدام تلافی‌جویانه، که از طریق شورای امنیت و با اتکا به قوانین بین‌الملل پاسخ بدهد. اولین اقدام می‌تواند درخواست نشست فوری شورای امنیت برای محکوم کردن اسرائیل باشد.

مطالعه »
پيام ها

از قطعنامۀ شورای امنیت سازمان ملل و برقراری آتش‌بس فوری و پایدار در غزّه حمایت می‌کنیم!

ما فداییان خلق ایران از نخستین روز آغاز جنگ ضمن محکوم کردن و غیرقابل توجیه خواندن عملیات مسلحانه و نظامی علیه مردم بی‌دفاع غیرنظامی، همراه و هم‌صدا با آزادی‌خواهان جهان خواهان آتش‌بس فوری و تأمین حقوق حقّهٔ مردم فلسطین شدیم. با این رویکرد ما مهار مقاومت آمریکا و تصویب قطعنامهٔ شورای امنیت را یک پیروزی بزرگ برای مردم بی‌گناه غزّه و فلسطین و تمامی آزادی‌خواهان جهان می‌دانیم.

مطالعه »
بیانیه ها

حملۀ ماجراجویانۀ اسرائیل به کنسولگرى ایران در سوریه و افزایش خطر جنگ در منطقه را محکوم مى‌کنیم!

سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت) ضمن محکوم کردن حملۀ اسرائیل به کنسولگرى ایران در سوریه، به جمهورى اسلامى نیز هشدار می‌دهد ماجراجویی دولت اسرائیل را نه با ماجراجویی متقابل و اقدام تلافی‌جویانه، که از طریق شورای امنیت و با اتکا به قوانین بین‌الملل پاسخ بدهد. اولین اقدام می‌تواند درخواست نشست فوری شورای امنیت برای محکوم کردن اسرائیل باشد.

مطالعه »
برنامه و اساسنامه
برنامه سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت)
اساسنامه
اساسنامه سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت)
بولتن کارگری
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

همه‌ی چلچله‌‌ها برگشتند

اجازه است که خودم باشم، آزاد باشم؟

مثل یک باد

نامه ۶۰۰ نفر از کارمندان دولت آلمان درباره غزه …

۸۲ سازمان حقوق بشری: یک نهاد سازمان ملل نباید شریک اعدام‌های مواد مخدر باشد!

یک روشنگر منتقد و عدالتخواه، دمکرات، مردمی آرامانگرا