سامانه اینترنتی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)

GOL-768x768-1

۲۴ اردیبهشت, ۱۴۰۵ ۲۳:۲۰

پنجشنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۴۰۵ - ۲۳:۲۰

هر تغییری به تفسیر نیاز دارد

جهان هنوز تجربه وحشتناک ظهور فاشیسم و راست افراطی در جنگهای جهانی را به فراموشی نسپرده و زخمها هنوز التیام نیافته که دوباره شاهد ظهور فاشیسم به شکلهای دیگری هستیم.

در موقعیت امروز جهان و شرایط ویژه جامعه ما امکان دارد چپ به عنوان یک جریان سیاسی و نیروی تاثیر گذار و برانگیزانده و دوباره در عرصه سیاسی و اجتماعی و فرهنگی نقش داشته باشد؟ پاسخ این پرسش بستگی دارد به تحلیل مشخص، از شرایط مشخص ایران و جهان زیرا که کنش های سیاسی ما براساس تفسیر ما شکل می گیرد. بدون تفسیر عقلانی هیچ عملی به سرانجام درستی ختم نمی شود.

از شرایط و موقعیت خود چه تفسیری داریم؟

گرامشی می گوید: “در دوره های بحران های ارگانیک، طبقات اجتماعی در مقطع معینی از حیات تاریخی خویش از احزاب سنتی خود فاصله می گیرند به بیان دیگر، طبقه یا بخشی از طبقه سنتی همراه با شکل سازمانی خاص، اعضا و رهبران و نمایندگان آن، دیگر به عنوان سخنگوی خود به رسمیت نمی شناسند با بروز این گونه بحرانها موقعیتی حساس و خطرناک پیش می آید زیرا صحنه برای راه حل های خشن و فعالیت نیروهای نا شناخته ای آماده می شود که معمولا تبلور خود را در شخصیت سر نوشت ساز و فرهمند کاریزماتیک پیدا می کند.”

مقایسه بحرانهای مورد نظر گرامشی با بحرانهای جامعه ما ممکن است جالب باشد ولی باید احتیاط های لازم را بکار ببندیم و مطمئن شویم که یک تجربه تاریخی را به تجربه ی دیگر منتقل نکنیم .و شرایط ویژه هر جامعه را در نظر داشته باشیم. انزاو تراورسو محقق معتبر ایتالیایی موقعیت امروز جهان را اینگونه توصیف می کند “راست افراطی یکی از ویژگی های خاص لحظه تاریخی ماست از دهه ۱۹۳۰ تا حال جهان تا این حد شاهد رشد راست افراطی نبوده است ما با یک پدیده در حال گذار که هنوز در حال تحول بوده است و متبلور نشده است مواجه هستیم” ظهور جریان راست افراطی در کشورهای مختلف مثل امریکا، ایتالیا، لهستان، برزیل، اتریش و سایر کشورهای جهان گواهی بر این واقعیت است. این همان موقعیت حساس و خطرناک است که گرامشی بیان داشته است که به راه حل های خشن و فعالیت نیروهای نا شناخته منجر می گردد .

بیان این نقل قولها تاکیدی است بر موقعیت ویژه و خطرناکی که در آن زندگی می کنیم و همین شرایط است که حضور چپ را به ضرورت تبدیل می کند. جهان هنوز تجربه وحشتناک ظهور فاشیسم و راست افراطی در جنگهای جهانی را به فراموشی نسپرده و زخمها هنوز التیام نیافته که دوباره شاهد ظهور فاشیسم به شکلهای دیگری هستیم. به گواهی تاریخ، چپ ها یکی از نیروهای اصلی مبارزه با فاشیسم و شبه فاشیسم بودند و هستند امروز هم بیش از هر جریانی، چپ ها خطر بروز دوباره آن را هشدار می دهند. نیروهای چپ پس از یک دوره انفعال با درک شرایط و موقعیت با بازنگری و خودکاوی با شدت و حدت هرچه بیشتر موفق به باز سازی خود شده دوباره در عرصه جامعه حضور دارند. این موضوع را در کشورهای اروپایی و امریکای لاتین و حتی خود امریکا شاهد هستیم. ولی به دلایلی مختلف روند بازسازی و خود سازمانی چپ ها در جامعه ما به کندی پیش می رود و هنوز جایگاه واقعی خود را در عرصه سیاسی پیدا نکرده است. چپ ها در ایران بعد از انقلاب از چهار ضربه کشنده عبور کرد ه اند. ۱- سرکوب گسترده و بی رحمانه حکومت، ۲- شکست اردوگاه سوسیالیسم دولتی، ۳- هژمونیک شدن جهان بینی نئولیبرالیسم، ۴- ناتوانی از در انداختن طرح نو و یک سبک جدید نگرش و کنش، نسبت به شرایط و موقعیت.

چپ در ایران بعد از ضربات مهلک رژِیم اقتدارگر و تمامیت خواه دچار تفرقه سیاسی و با فروپاشی شوروی دچار سردرگمی، تفرقه و بحران هویت کشنده شده است. سرکوب جنایتکارانه رژیم رمق آنان را گرفت و به فرقه های مجزا محدود نمود. ولی هیچ یک از این موارد نمی توانست چپ را تا به این حد منزوی و افسرده کند زیرا چپ در طول تاریخ به رغم از سر گذراندن تجربه های متوالی شکست هرگز امید خود به تحقق به یک آینده متفاوت را از دست نمی داد. آرمان چپ بر این باور استوار بود بعد از هر شکست دوباره بر می خیزیم و این بار با نقشه ای دقیق تر قاطع تر می جنگیم. ولی هژمونی نئولیبرالیسم یک دگرگونی اساسی در سنت شکست های چپ ها ایجاد کرد، بدین معنی که این شکست دیگر به عنوان یک مرحله ی گذار نگریسته نمی شد بلکه به مثابه ی واپسین شکست مطرح بود زیرا یکی از اساسی ترین ضربات آن فلج شدن ساختار و باور های فکری جنبش های چپ بود. گویا پایان تاریخ فرا رسیده است دیگر نمی شود به اینده ای متفاوت اندیشید و بدیلی برای وضعیت موجود متصور شد بدین ترتیب انفعال و رخوت برای فلج شدن جنبش های چپ هموار گردید.

هژمونیک شدن جهان بینی نئولیبرالیسم

هژمونی از دید گرامشی “سلطه ایدئولوژیک هنجارها و ارزش های بورژوایی بر طبقه فرودست است، نظمی است که در ان یک سبک زندگی و فکر سلطه دارد ، یک درک از واقعیت فراگیر می شود دولت در فراگیری کردن این دید نقش فعالی دارد.”

علیرغم اینکه هیچ وضعیت اجتماعی محصول یک عامل نیست و هیچ نظریه تک عاملی نیز قادر به تبیین کلیت هیچ وضعیتی نیست با این همه هژمونیک شدن سیاست های نئولیبرالی یکی از مهمترین عوامل شکل دهنده وضعیت کنونی ماست. بعد از جنگ ایران وعراق هر دو جناح حاکمیت حتی در دوره هایی که بیشترین اختلافات سیاسی و فرهنگی را داشتند هیچ یک بر سر ضرورت اجرایی سیاست های نو لیبرالی تردید نکردند.

نئولیبرالیسم چند اصول ساده اقتصادی نیست نوعی جهان بینی است، یک فرهنگ و سبک زندگی است. مرحله تکامل یافته لیبرالیسم نیست بلکه اساسا ربطی به آن ندارد. موضوع اصلی نئولیبرالیسم یعنی جست و جوی بی پایان سود. و بر خلاف تبلیغات نئولیبرال های وطنی هیچ ربطی به دمکراسی و حقوق بشر ندارد. نئولیبرالیسم با تظاهر به واقعگرایی و حقیقت مطلق پنداری خود، تمام آرمانها انسانی و هنجاری جامعه را به سخره می گیرد و اخلاق اجتماعی را به زوال می برد فردگرایی، لذت جویی، نفع پرستی و خودشیفتگی را به حقیقت مطلق تبدیل می کند و تمام نابرابری اجتماعی را عادی سازی می کند. در شرایطی که فرد گرایی و در “لحظه زندگی کن” به ایدئولوژی غالب تبدیل می شود، آرمانگرایی و به تغییر فکر کردن امر سخت و دشوار است. چپ با شناخت تمام ابعاد و عناصر این ایدئولوژی است که می تواند خود را سازمان دهی کند و به نیروی ضد هژمونی تبدیل گردد. در تضاد با جهان بینی نو لیبرالیسم چپ باید یک سبک زندگی جدید به گونه دیگر زیستن و تصور دیگر از جهان ارائه دهد.

بطور خلاصه چپ ها در داخل کشور به این موقعیت یاس و نا امیدی بطور کلی چهار واکنش از خود نشان دادند. ۱- عطای سیاست را به لقای ان بخشیدند و یا به جریانات مثل سلطنت طلب یا قوم گرا مثل پان تورکیسم دل بستند. ۲- عده دیگر در همان خانه گذشته ماندند و به چین و روسیه دلخوش هستند. ۳- بخش دیگر از محتوای چپ خداحافطی کردند و با حفظ پوسته ظاهری چپ در جریان غالب ادغام شده اند. ۴- بخش چهارمی که بیشتر به چپ روشنفکری تعلق دارد با نقد گذشته سعی کردند تعریف جدید از چپ ارائه دهند و دراین سالها سنگری بودند در مقابل هجوم جهان بینی نئولیبرالیسم. فریبرز رئیس دانا، پرویز صداقت، محمد مالجو، سعید راهنما، یوسف اباذری، مراد فرهاد پور، حسن مرتضوی … و بسیار افراد دیگر.

این روشنفکران بودند که هیچ فقط مرعوب فضا نشدند، در مقابل تمام مشکلات ایستادگی کردند و شمعی شدند در تاریکی. از میان این نامها محمد رضا نیکفر با اینکه در اینجا حضور نداشت ولی جایگاه ویژه ای دارد. او ضمن حضور در بحث های روشنفکری یک گام فراتر برداشت سعی کرده یک تئوری سیاسی طرح کند که در کنش سیاسی چپ ها راهنما باشد. در این دو دهه اخیر تمام فعالیت فکر او در این راستا بود. او به درستی آگاه است بدون تئوری سیاسی عمل سیاسی ممکن نیست.

مردم از پیامدهای اقتصادی، اجتماعی و سیاسی سیاست های نئولیبرالی به خشم آمده اند و به درستی می دانند چه نمی خواهند اما سیطره اندیشه های نئولیبرالی موجب شده هیچ تصوری حتی نیم بند که در نهایت چه اتفاقی خواهد افتاد ندارند وظیفه ی تاریخی جریانات چپ است که با یک ایده بر انگیزانده و دربر گیرنده همه ی نیروهای مترقی، به یاس افسردگی فائق آید. محمد رضا نیکفر با طرح و بسط تئوری جمهوری شهروندی “جامعه گرا” سعی می کند این خلاء بنیادی چپ را پر کند.

توضیح: این یاد داشت بر اساس یک تجربه شخصی نوشته شده نه تحقیق علمی

منابع:

 

 

تاریخ انتشار : ۲۸ دی, ۱۴۰۳ ۹:۱۵ ب٫ظ

آخرین نوشته‌ها:

لینک کوتاه

نظرات

1 Comment

  1. سعید سعادت گفت:

    بدون شک نیکفر را میتوان جزو کسانی دانست که با شناخت درست از وضعیت و صرایط مشخص ایران توانسته بنوعی راه گذار را برای خود ترسیم کند ولی باید گفت بسیلری از رفقای داخل کشور نیز که بطور عینی با شرایط کشور روبرو هستند بنوعی به همان مسیری رسیده اند که نیکفر رسیده است ، مسئله گذار از رژیم در شرایط کنونی خود را در قالب راه سوم مطرح می کند که نه براندازی است و نه انقلاب به مفهوم کلاسیک آن بلکه راهیست که با گسترش جنبش های اجتناعی و وادار کردن حکومت به عقب نشینی و بشکل تدریجی گذار صورت میگیرد

به مناسبت سالروز پیروزی بر نازیسم؛ هیچ نیروی اهریمنی نمی‌تواند بر مردمی متحد پیروز شود

هیئت سیاسی- اجرایی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت): همان‌گونه که اتحاد شوروی در ژوئن ۱۹۴۱ با اتکای به اتحاد مردمی در برابر تجاوز ایستاد، ایران نیز در اسفند ۱۴۰۴ دچار تحولی بزرگ شد. همبستگی مردم در دفاع از میهن، که به عین دریافتند فرزندانشان در نیروهای مسلح، به اتکای پشتیبانی جامعه است که قادرند از کشورشان در برابر خطر موجودیتی دفاع کنند.

ادامه »

ایران در آستانه فروپاشی: اعتراضات، عدم حقانیت حاکمان و بن‌بست‌های پیش‌رو…

شورای سردبیری کار: تجربه تمامی طول دوران حیات حکومت اسلامی نشان می‌دهد که هر موج سرکوب، به‌جای تثبیت پایدار نظام، پایگاه اجتماعی نظام را کوچک‌تر می‌کند، شمار بیشتری از شهروندان را به صف مخالفان می‌راند و پس از مدتی، اعتراضات گسترده‌تری دوباره سر برمی‌آورد. این بار اما فشار از پایین با خطر تشدید تنش در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی نیز هم‌زمان شده است. در چنین فضایی، اسرائیل ـ با سابقه حملات تحریک آمیز و تلاش مستمر برای تضعیف جمهوری اسلامی ـ ممکن است اعتراضات داخلی را فرصتی برای ازسرگیری حملات علیه ایران تلقی کند. این هم‌زمانی نارضایتی داخلی و تهدید خارجی، معادله‌ای بسیار خطرناک برای کشور ما ایجاد کرده است.

مطالعه »

دربارهٔ ویرانی؛ با هاینریش بل

شهناز قراگزلو: در میانهٔ هر جنگی، چیزی خطرناک‌تر از خودِ انفجارها وجود دارد: عادت‌کردن به ویرانی. بل در این رمان ما را وادار می‌کند مقابل خرابه بایستیم؛ نه برای ستایش ویرانی، بلکه برای فهمیدن آن. زیرا ویرانی فقط دیوار و سقف را فرو نمی‌ریزد؛ حافظهٔ جمعی را می‌خراشد، اعتماد را سست می‌کند، رشته‌های رابطه را از هم می‌گسلد، ذهن را بی‌قرار می‌سازد و انسان را تا مرز بی‌پناهی مطلق پیش می‌برد.

مطالعه »

سپر انسانی و تناقض روایت‌ها..

گٖودرز اقتداری: آن مدعیان همیشگی که حماس و ایران را به سوء استفاده از سپر انسانی برای پوشش از نیروها و مهمات متهم می‌کنند، اینجا حضور ندارد که پاسخ دهند اگر ایران ساختمان هتلی و یا ساختمان تجاری را در بحرین هدف گرفته باشد آیا به یک منطقه جنگی و نیروی متخاصم حمله کرده است یا یک هتل را هدف قرار داده است.

مطالعه »
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

حذف نسل جوان؛ سرمایه‌هایی که به دار آویخته می‌شوند

پرونده‌سازی در زندان؛ وریشه مرادی به حبس محکوم شد

گزارش مجموعه اطلاعاتی آمریکا می‌گوید ایران می‌تواند ماه‌ها از محاصره هرمزِ ترامپ جان سالم به در ببرد!

سلام! تو زنده‌ای یا مرده؟

رؤیای دموکراسی، واقعیت بحران

صحبتی با افکار عمومی جهان، به‌ویژه مردم آمریکا