سامانه اینترنتی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)

GOL-768x768-1

۲۴ خرداد, ۱۴۰۵ ۱۰:۱۴

یکشنبه ۲۴ خرداد ۱۴۰۵ - ۱۰:۱۴

جنگ و گلهای یاس مادر (۱۱)

زمستان اگرچە احساس وجود جنگ را مثل سابق در انسان بیدار نمی کند، اما احساس وجود زندگی عادی را هم بە ما نمی داد. همە چیز انگار در خلائی میانی، میان گذشتە و حال، ماندەبود. تنها این را تاکید می کرد کە ما فعلا می توانیم بیشتر زندەبمانیم، و این بهترین احساس ممکن بود. برای همین، وجود و احساس ما کە بشدت مضطرب بود، کم کم آرامش غریبی را در خود بازیافت کە بە نظر من تنها در چنین شرایطی می توان آن را تجربە کرد. و یک احساس غرور هم بە همە ما دست دادەبود. گذر از خطرات زیاد و زندەماندن، نوعی استقامت و صلابت روحی می بخشید. و من احساس کردم چندین سال بزرگتر شدەام

 

و زمستان فصل در خود فرورفتن آدمهاست. آنگاە کە برف کوهها را می پوشاند و بە مهمان اصلی کوچەها و خیابانهای شهر تبدیل می شود، دل انسان بیشتر از همیشە پیش خود و پیش خانە است. صبحهای تپیدە در آرامش برف و غروبهای سیمگون دنیای درونی آدمی را تسخیر می کنند، و تو از پشت پنجرە چنان تسخیر مناظر بیرون می شوی  کە انگار لحظات از حرکت بازایستادە بە تنها واقعیت جهان تبدیل شدەاند. و این خصلت در زمستان آن سال، آنقدر تشدید شد کە انگار تابلوهائی کندەشدە بر پیکر فصلی بودند کە قرار نبود بگذرد.

و جنگ، زمستان را طور دیگری می کند. اصلا طبیعت هم با وضعیت ما آدمها رنگ دیگری بە خود می گیرد. و آن زمستان عجب برفی آمد. دیگر از صدای هواپیماها و توپخانەها خبری آنچنانی نبود. همە چیز تا حدود زیادی در سکوتی محض فرورفتەبود. برف کوچەها چنان بر روی هم تلنبار شدەبود کە راهی برای رفتن نبود، و خیابانها هم تنها در سطحی توسط نیروهای نظامی برف روبی شدەبودند کە بتوان تنها از آن گذشت، و نە چیز دیگری.

و ما زیرزمین را بیشتر از هر زمان دیگری بە ماوای خود تبدیل کردیم. و ما کە در شهر ماندەبودیم چنان با نیروهای نظامی مدافع شهر و یا مستقر در آن آشنا شدەبودیم کە تقریبا همگی آنها ما را می شناختند. و ماندن ما چقدر بە آنها روحیە خوبی می داد. یک بار فرماندە آن پایگاهی کە بمباران شدەبود، و پدرم از آنجا سوخت زمستانی می گرفت بە پدرم گفتە بود “ممنون کە علیرغم هر شرایطی ماندەاید!”

آن زمستان هم گلهای یاس در زیرزمین ماندند، عطر خود را افشاندند و با اینکە کمی بە علت کمی نور تکیدە شدەبودند، اما در کنار ما بە زندگی خود ادامە دادند. و من دیدم کە آنها نیز زمستان را تجربە کردەاند: برگها از هم فاصلە گرفتند و کم رنگ شدند، قد ساقەها افزایش یافتند، و گلهایشان کم و با فاصلە شدند، اما با ما ماندند. و چە احساس خوبی بە آدم می دادند.

و زمستان اگرچە احساس وجود جنگ را مثل سابق در انسان بیدار نمی کند، اما احساس وجود زندگی عادی را هم بە ما نمی داد. همە چیز انگار در خلائی میانی، میان گذشتە و حال، ماندەبود. تنها این را تاکید می کرد کە ما فعلا می توانیم بیشتر زندەبمانیم، و این بهترین احساس ممکن بود. برای همین، وجود و احساس ما کە بشدت مضطرب بود، کم کم آرامش غریبی را در خود بازیافت کە بە نظر من تنها در چنین شرایطی می توان آن را تجربە کرد. و یک احساس غرور هم بە همە ما دست دادەبود. گذر از خطرات زیاد و زندەماندن، نوعی استقامت و صلابت روحی می بخشید. و من احساس کردم چندین سال بزرگتر شدەام. آنچنان بزرگتر کە وقتی بچەهای محلە باز می گشتند، می توانستم آنها را باز نشناسم. و ناگهان احساس غرور عجیبی کردم. و نفرت نهانی را کە از پدرم بە علت عدم ترک شهر در خودم احساس می کردم، از دست دادم. تازە، بنوعی بە او هم علاقمند شدەبودم. شبها کە طبق معمول کنار رادیویش می نشست و بە اخبار دنیا گوش می داد، بیشتر حواس و نگاهم را بە خودش جلب می کرد و همین باعث شدەبود کە گوشم بیشتر بە اخباری باشد کە از آن جعبە کوچک سیاە بیرون می زد. و زمستان صدای رادیو بهتر شدەبود. دیگر از آن پارازیتهای گوشخراش و یا صداهای جانبی مزاحم خبر آنچنانی نبود. برای همین پدر بدور از فحشهای همیشگی، بە بالش زیر بغلش تکیە می داد و با آرامش بیشتری خبرها را گوش می داد.

و ما دست بە خوردن تمام آن چیزهائی زدیم کە مادر معمولا اواخر بهار و یا تابستانها خشک می کرد و جائی آنها را نگە می داشت. انواع گیاهان کوهستانی و سبزیجات کە رنگ و بو و وجودشان لبخند بر لبها جاری می کردند و طعمشان پدر را دیوانەتر از هر بار دیگری بە سوی سیگار می کشانیدند. مشکل اساسی ما پختن نان بود کە مادر می بایست در اتاق بالائی انجام می داد، اتاقی کە بعلت شکستن شیشە پنجرەهایش سرد بود و گاهی وقتها منجر بە مریضی مادر و البتە ما هم می شد. و آن زمستان دو سە هفتەای مادر بشدت مریض شد. تب زیاد و سرفەهائی کە ول نمی کردند، زیرزمین را انباشتند. اما گوئی غم گلهای یاس و من و پدرم او را زندە نگە داشتند، و دوبارە بسوی زندگی باز آوردند. و آن روزی کە مادر سلامتی اش را دوبارە بدست آورد، پدر کە بشدت نگران بود، ناگهان قسم خورد کە جنگ در واقع پدیدەای زیاد ترسناک نیست و چیزهای دیگری هم هستند کە بسیار بدتر و هولناک تراند. و دستان و لبانش لرزیدەبودند.

من برای اینکە بتوانم بر سکون و آهستگی گذشت روزها و شبها در آن زمستان غالب شوم، ماندە بودم کە چکار کنم. گذشتن از کوچەها و سرک کشیدن بە خانەها دیگر امکان نداشت. گذر  گاە بە گاهی ماشین های نظامی هم در خیابانها آنچنان چنگی بە دل نمی زد کە حال و هوای درونی مرا عوض کنند، هرچند گاها بە آنجا می رفتم و در سرمای سخت مدتی می ماندم. تماشای ابرهائی کە گذر نمی کردند و سنگین بر زمین می نشستند نیز سریع حوصلە آدم را بە سر می بردند. و آن زمستان دریافتم کە ابرها در گذرشان زیبایند و نە در ماندنشان. و آسمان آبی متمایل بە رنگ نقرەای نیز آسمان تابستان کە نبود تا بتوان از دل آن رویاها را بیرون کشید. شاید تنها چیزی کە آسمان زمستان دوران جنگ را جذاب می کند، آسمان شب هایش باشد کە هنوز ستارگانش بنوعی همانی اند کە بودند. اگرچە سرد و سخت و بدون احساس. و من از آسمان زمستان می ترسیدم. انگار مرا بیش از پیش بە این مسئلە متقاعد می کردند کە زندگی در واقع اینی است کە هست،…  و نە چیزی دیگر!

اما باز، بودن زمستان خوب بود. و من برای اینکە بتوانم بر رکود لحظەها فائق آیم بهترین کار را در فکر کردن بە گذشتە و مرور کردن خاطرات یافتم. اگر زمان ایستادەبود، و برف سکون را بر وجود تحمیل می کرد، اما اینجا در درونم برفی نبود کە من تسلیم منطق آن شوم. و خوبی آدم هم همین است. آنی می تواند بشود کە خود می خواهد. و من برای دست بەکار شدن از همین کوچەها و محلە خودمان شروع کردم. از خانەهائی کە می شناختم و کوچەهائی کە هنوز صدای مردمانشان در گوشم می پیچید،… و نیز هم محلەهائی کە حالا بە تصاویر مبهمی در ذهن من تبدیل شدەبودند. و فراخواندن خاطرەها هم خوشایند است و هم نیست. هم غمگینت می کنند و هم شاد، و گاها با لبخندی کە بر لبانت می نشیند، و قطرە اشکی کە اهل سرک کشیدن بە دنیا نیست. و خاطرەها را بە دو نوع فرا می خوانند، از طریق کلمات و از طریق بازی محض درون مغز. و من فکر کنم دومی را انتخاب کردەبودم. و کاملا هم اطمینان دارم کە درست مانند خواب دیدن، هر خاطرەای تنها دو یا سە ثانیە وقت می برد، اما می توان تمام روز را با آن بە سر برد! بدون هیچ ابهامی.

ادامە دارد… 

 

تاریخ انتشار : ۲۳ اردیبهشت, ۱۴۰۱ ۹:۵۱ ب٫ظ

آخرین نوشته‌ها:

لینک کوتاه

نظرات

Comments are closed.

آرزوی موفقیت برای تیم ملی فوتبال ایران در جام جهانی ۲۰۲۶

هیئت سیاسی- اجرایی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت): تیم ملی فوتبال ایران، سرمایه مشترک مردم ایران و نمادی از توانایی، تلاش و امید میلیون‌ها ایرانی است. این تیم، فراتر از هر دولت و نظام سیاسی، متعلق به مردم ایران و نماینده کشور و فرهنگ ما در بزرگ‌ترین آوردگاه فوتبال جهان است.

ادامه »

ایران در آستانه فروپاشی: اعتراضات، عدم حقانیت حاکمان و بن‌بست‌های پیش‌رو…

شورای سردبیری کار: تجربه تمامی طول دوران حیات حکومت اسلامی نشان می‌دهد که هر موج سرکوب، به‌جای تثبیت پایدار نظام، پایگاه اجتماعی نظام را کوچک‌تر می‌کند، شمار بیشتری از شهروندان را به صف مخالفان می‌راند و پس از مدتی، اعتراضات گسترده‌تری دوباره سر برمی‌آورد. این بار اما فشار از پایین با خطر تشدید تنش در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی نیز هم‌زمان شده است. در چنین فضایی، اسرائیل ـ با سابقه حملات تحریک آمیز و تلاش مستمر برای تضعیف جمهوری اسلامی ـ ممکن است اعتراضات داخلی را فرصتی برای ازسرگیری حملات علیه ایران تلقی کند. این هم‌زمانی نارضایتی داخلی و تهدید خارجی، معادله‌ای بسیار خطرناک برای کشور ما ایجاد کرده است.

مطالعه »

چرا امریکا نمی‌تواند شهرهای موشکی ایران را نابود کند؟

* هیچ بمب‌افکنی نمی‌تواند کار زیادی علیه تأسیساتی که بیش از ۷۰ متر زیر زمین دفن شده‌اند انجام دهد. * مطابق ارزیابی‌های اطلاعاتی آمریکا ایران هنوز حدود ۷۰ درصد از پرتابگرها و ۷۰ درصد از ذخیره موشکی خودرا حفظ کرده. * مجتمع موشکی یزد حدود ۵۰۰ متر در دل کوه‌های گرانیتی اطراف امتداد دارد و در تمام مدت جنگ عملیاتی باقی مانده است.

مطالعه »

گل به‌خودی فیفا در دادن میزبانی جام جهانی به آمریکا و کانادا و نادیده گرفتن تبعیض نسبت به تیم های شرکت کننده…

گودرز اقتداری: تیم ملی همانگونه که در جام جهانی ۲۰۲۲ در قطر هم هدف تظاهرات مخالفین جمهوری اسلامی قرار گرفت در این بازیها نیز با تقابل مخالفین جمهوری اسلامی بویژه طرفداران سلطنت روبرو خواهذ بود. پیش بینی ها اما انست که این بار شاید بخاطر میزبانی در امریکا و کانادا که هر دو میزبان صد ها هزار ایرانی متمایل به رضا پهلوی هستند، امکان در گیری های بیشتر محتمل‌تر است…. در دیدگاه ما اما تیم ملی تیم تمام مردم ایران است و در این شرایط که کشور هدف حملات و خسارات بی‌بدیل در تاریخ معاصر خود بوده است پیروزی تیم ملی و حمایت عمومی هم‌وطنان برای ایجاد اتحاد و هم‌بستگی ملی بیش لز پیش ضروری و مورد انتظار است. ما مانند همه هنرمندان و روشنفکران میهن تحت ستم‌مان ورزش‌کارانی که با پرچم ایران در هر میدانی مبارزه میکنند را نیز فرزند ایران و از ان خود میدانیم و پیروزی هایشان را در میدان‌های جهانی ارج می‌گذاریم.

مطالعه »
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

در حمایت از زنان افغانستان؛ محکومیت سرکوب خشونت‌بار طالبان

جامعه مدنی در بن‌بست تصمیم‌گیران

چرا امریکا نمی‌تواند شهرهای موشکی ایران را نابود کند؟

جنگ ۲۷۰ میلیارد دلاری؛ ایران چگونه از سقوط اقتصادی گریخت؟

مورچه‌ی امیدوار و زمستان سیاه

از سالن والیبال تا راهروهای خونین بیمارستان؛ روایت یک مادر از عصرِ انفجار در لامرد