سامانه اینترنتی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)

GOL-768x768-1

۲۱ خرداد, ۱۴۰۵ ۰۰:۴۶

پنجشنبه ۲۱ خرداد ۱۴۰۵ - ۰۰:۴۶

جنگ و گلهای یاس مادر (۳۹)

اما تمام داد و فریادهای پیرمرد بی فایدەاست. او دوبارە می رود. یعنی با خود بە زور می برند. و من یاد آن داستان جک لندن می افتم کە در آن قبیلە اسکیموها بگاە کوچ، پیرمردی را کە دم مرگ است و دیگر رمقی برایش باقی نماندەاست را کنار آتش جا می گذارند تا خوراک گرگها شود. و فلسفە توجیە این عمل هم از طرف قبیلە خیلی سادەاست: آنی کە از طبیعت می گیرد، باید بنوعی پس دهد! زندگی داد و ستان است. یک معاملە بزرگ متافیزیکی است.

روزها و ماهها می گذرند، و یا شاید بیشتر. و اتفاق خاصی نمی افتد. انگار همە جا رکود خاصی حاکم است، رکودی کە با شرایط آچمز شدە جنگی بشدت تناسب دارد. گاهگاهی نیروهائی در جبهە جابجا می شوند. دشمن بە خیال اینکە دارد تدارک حملەای دیدە می شود، هواپیماهایش را می فرستد و حسابی بمباران می کند و در این بمبارانها شهر هم گاهی وقتها بی نصیب نمی ماند. اما انگار همە بە وضعیت بیشتر از پیش خو گرفتەاند؛ از خانەهای و کوچەها و خیابانها گرفتە تا آدمها، گربەها و سگهای ولگرد. و من گاهی احساس می کنم کە درختان کنار خیابان و فضاهای سبز درون شهر از هر زمان دیگری وحشی تر شدەاند. رنگ سبز رشد کردەاست، و در یک تضاد خاص با ویرانەهای اطراف خودنمائی می کند. دو تصویر درون یک قاب عکس کە با هم نمی خوانند، اما در واقع می خوانند! و این یکی از اعجاز نقاش جنگ است. و انگار طبیعت می خواهد ویرانی ها و تنهائی ها را بە روش خود جبران کند.

و در محلە ما پیرمردی عصا بدست کە بە خانە بازگشتەاست، و حاضر نیست دوبارە بە روستا برگردد. پیرمردی با عینک ذرەبینی کە پشت آن چشمانش بە نقطەای می مانند. و موجودی کە شاید، تنها نقطەای از خط زندگی اش باقی ماندەباشد. او عصبانیست، بشدت عصبانی. و من صدایش و فریادهایش را بە خوبی می شنوم، بویژە تنگ غروب، آنگاە کە پرواز پرندەهای سرگردان در آسمان بە سیاهی می زند. می گوید می خواهد اینجا بمیرد، اینکە دیگر طاقتی برایش باقی نماندەاست، می گوید دیگران بروند و او همین جا می ماند. از مرگ در خانە می گوید، و بە جای خانە از لفظ وطن استفادە می کند. و فرق او و دولت شاید همین باشد. دولت تمام کشور را وطن می نامد، و اما پیرمرد هم محلی ما تنها خانە و کاشانە خود را. و کدام، حقیقت را بهتر بیان می کنند؟ و من فکر می کنم کە حس پیرمرد واقعی تر است. و فریاد می زند کە می خواهد دوبارە در همین حیاط بنشیند، و گذر باد را لمس کند. و هیچ دولتی نمی تواند بادی را بە وسعت کل وطن تجربە کند.

اما تمام داد و فریادهای پیرمرد بی فایدەاست. او دوبارە می رود. یعنی با خود بە زور می برند. و من یاد آن داستان جک لندن می افتم کە در آن قبیلە اسکیموها بگاە کوچ، پیرمردی را کە دم مرگ است و دیگر رمقی برایش باقی نماندەاست را کنار آتش جا می گذارند تا خوراک گرگها شود. و فلسفە توجیە این عمل هم از طرف قبیلە خیلی سادەاست: آنی کە از طبیعت می گیرد، باید بنوعی پس دهد! زندگی داد و ستان است. یک معاملە بزرگ متافیزیکی است. و فکر کنم درست است. آدمهای دم مرگ را چرا باید بە زیر خاک سپرد، چرا باید بە دست مور و مار و خزندگانی داد کە شکلشان حال آدم را بە هم می زند؟ بهتر نیست غذای گرگهای زیبائی شویم کە پوست و موی براقشان را باد زمستانی بخوبی شانە کردەاست، و برف آن را تا سرحد پاکیزگی صیقل دادەاست؟ و مرگ زیبا، درد دارد. و بگذار داشتەباشد! و آدمهای این دورە، همدیگر را تا آخرین قدم کول می کنند. باید همراە شوی. شاید بە این خاطر کە آنها از مرگ بشدت هراسانند. و تا تو باشی زندگی هست و مرگ رویائیست. رویائی واقعی کە تنها یک قدم از تو جلوتر است. و تو نفس نفس می زنی، و مرگ هم آن را می شمارد. زیرا کە هر چیز درون این دنیا تابع شمارەهاست. و با شمردن می توان آغاز و پایان آن را لمس کرد.

و مادر کە صدای او را می شنود، گریە می کند. با گوشە لچک چندین سالە اشکهایش را پاک می کند، و غمگینانە بە من نگاە می کند. و تە نگاهش انگار خندەای از شادی هم هست، زیرا کە من اینجا در کنارش ام. و پیرمرد را سوار یک تویوتای رنگ قرمز غرق در گردوخاک کردە و می برند. و احساس من این است کە این سفر، عین همان گرگهائی هستند کە قرار است تن پیرمرد را بدرند. و تویوتا کە دور می شود، دوبارە سکوت سهمناک همیشگی، محلە را در خود فرو می برد. و من دوست دارم دوبارە سعید را ملاقات کنم.

و روزی گفتگوی جدی ما انجام می شود. گفتگوئی کە زیاد هم طول نمی کشد! انگار همە چیز خودبخود از قبل آمادە بودە. و من هم بە این نتیجە می رسم، یعنی رسیدەبودم، کە باید کاری کرد! هر چند روش سعید را زیاد نمی فهمم، اما با توجە بە حساسیتی کە دولت روی آن دارد، برداشتم این است کە کاری بسیار مهم است. و برایم عجیب است کە چنین کاری می تواند اینقدر خطرناک باشد، و دولت اینقدر بە آن حساسیت داشتەباشد. سعید می گوید در دوران جنگ، همە چیز بە اوج خود می رسد و حساسیت ها بیشتر از آنی می شوند کە تصور می کنی. دورانی کە یا دوستی یا دشمن. و حد وسطی وجود ندارد. و من قول می دهم کە وفادارباشم، و از هر کار و فعالیتی کە بتواند یک قدم ما را بە پایان این وضعیت نزدیک کند، دریغ نکنم. اما انگار حالت و نگاە سعید چیزی در خود ندارد.

او بە من نگاە می کند، و بعد بە تپەها و شهر کە باز زیر پای ما لمیدەاست. بە مادر و پدرم فکر می کنم. اگر بفهمند چە می شود؟ و راستی اگر چیزی پیش آمد باز چە می شود؟ و اینکە من تا چە اندازە حق داشتم آنان را با خطر بزرگی روبرو کنم کە متوجەاشان می شد. اما این فکر و خیالات خیلی سریع از مغزم خارج شدند، و دنیای بیرون، بیرون از چهاردیواری خانە مرا با خود برد. بە خود گفتم این بە خاطر آنها هم هست، و باید پدر یک بار برای همیشە بە گوش دادن بە رادیوها پایان دهد. پدری کە انگار روزبروز بیشتر شبیە رادیواش می شد، و مادری کە روزبروز بیشتر بە گل یاس تبدیل می شد. نە، زندگی جور دیگری هم بود. می شد هم رادیو را داشت و هم گل یاس را، اما نباید تمام سرزمین زندگی را اینها تسخیر کنند. و من می بایست پدرم را باز در آبدارخانە مدرسەاش می دیدم، و مادر را در روزهائی کە دیگر از انفجار بمبها در میان گلهای یاس ترسی نبود.

و بە خودم گفتم راستی در دنیائی کە مرگ غیرطبیعی بە یک پدیدە عادی روزانە تبدیل می شود، دیگر چگونە می توان آن را چونان هیولائی در همسایگی خود دید؟ و انگار همە چیز مطرح بود بجز مرگ. سکوت شهر، تنهائی کوچەها و خیابانها، تکرار جنون آمیز ماشینهای کشتار جمعی همە و همە مرگ را یک عادت تبدیل می کردند.
نە اینکە سکوت، تنهائی و تکرار، خود مرگ بودند اما بدون پایان خاصی!

 

ادامه دارد…

تاریخ انتشار : ۱۶ آذر, ۱۴۰۱ ۱۲:۳۶ ب٫ظ

آخرین نوشته‌ها:

لینک کوتاه

نظرات

Comments are closed.

به مناسبت سالروز پیروزی بر نازیسم؛ هیچ نیروی اهریمنی نمی‌تواند بر مردمی متحد پیروز شود

هیئت سیاسی- اجرایی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت): همان‌گونه که اتحاد شوروی در ژوئن ۱۹۴۱ با اتکای به اتحاد مردمی در برابر تجاوز ایستاد، ایران نیز در اسفند ۱۴۰۴ دچار تحولی بزرگ شد. همبستگی مردم در دفاع از میهن، که به عین دریافتند فرزندانشان در نیروهای مسلح، به اتکای پشتیبانی جامعه است که قادرند از کشورشان در برابر خطر موجودیتی دفاع کنند.

ادامه »

ایران در آستانه فروپاشی: اعتراضات، عدم حقانیت حاکمان و بن‌بست‌های پیش‌رو…

شورای سردبیری کار: تجربه تمامی طول دوران حیات حکومت اسلامی نشان می‌دهد که هر موج سرکوب، به‌جای تثبیت پایدار نظام، پایگاه اجتماعی نظام را کوچک‌تر می‌کند، شمار بیشتری از شهروندان را به صف مخالفان می‌راند و پس از مدتی، اعتراضات گسترده‌تری دوباره سر برمی‌آورد. این بار اما فشار از پایین با خطر تشدید تنش در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی نیز هم‌زمان شده است. در چنین فضایی، اسرائیل ـ با سابقه حملات تحریک آمیز و تلاش مستمر برای تضعیف جمهوری اسلامی ـ ممکن است اعتراضات داخلی را فرصتی برای ازسرگیری حملات علیه ایران تلقی کند. این هم‌زمانی نارضایتی داخلی و تهدید خارجی، معادله‌ای بسیار خطرناک برای کشور ما ایجاد کرده است.

مطالعه »
از ناحیه تا تهران

از ضاحیه تا تهران: تبادل آتش یا تسریع توافق؟

محمد مالجو: تهاجم اخیر اسرائیل به ضاحیۀ جنوبی و واکنش موشکی ایران به اسرائیل در چند ساعت پیش دوباره منطقه را در آستانۀ ورود به چرخۀ تصاعدیِ خطرناکی قرار داده است.

استدلال ایران دربارۀ نقض آتش‌بس با تهاجم اسرائیل به لبنان به‌تمامی صحیح است. اما پاسخ ایران در قالب تبادل آتش عملاً لبنان را به سوی یک میدان جنگی شدیدتر سوق می‌دهد، میدانی که ظرفیت تخریبی دارد بس فراتر از توان یک جامعۀ بحران‌زده.

اما مسئله فقط لبنان نیست. همین مسیر عملاً ایران را نیز در معرض لغزش به یک رویارویی فزاینده و پرهزینه قرار می‌دهد. گسترش دامنۀ درگیری به‌ طور همزمان در لبنان و ایران نه به بازدارندگی پایدار …

مطالعه »

گل به‌خودی فیفا در دادن میزبانی جام جهانی به آمریکا و کانادا و نادیده گرفتن تبعیض نسبت به تیم های شرکت کننده…

گودرز اقتداری: تیم ملی همانگونه که در جام جهانی ۲۰۲۲ در قطر هم هدف تظاهرات مخالفین جمهوری اسلامی قرار گرفت در این بازیها نیز با تقابل مخالفین جمهوری اسلامی بویژه طرفداران سلطنت روبرو خواهذ بود. پیش بینی ها اما انست که این بار شاید بخاطر میزبانی در امریکا و کانادا که هر دو میزبان صد ها هزار ایرانی متمایل به رضا پهلوی هستند، امکان در گیری های بیشتر محتمل‌تر است…. در دیدگاه ما اما تیم ملی تیم تمام مردم ایران است و در این شرایط که کشور هدف حملات و خسارات بی‌بدیل در تاریخ معاصر خود بوده است پیروزی تیم ملی و حمایت عمومی هم‌وطنان برای ایجاد اتحاد و هم‌بستگی ملی بیش لز پیش ضروری و مورد انتظار است. ما مانند همه هنرمندان و روشنفکران میهن تحت ستم‌مان ورزش‌کارانی که با پرچم ایران در هر میدانی مبارزه میکنند را نیز فرزند ایران و از ان خود میدانیم و پیروزی هایشان را در میدان‌های جهانی ارج می‌گذاریم.

مطالعه »
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

استراتژی کلان نتانیاهو در حال فروپاشی است

ترامپ و نتانیاهو؛ از بازطراحی خاورمیانه تا خطر بحران دائم

وقتی انسانیت از تمدن عقب می‌ماند!

تجدید نظرطلبی یا بازاندیشی در مفهوم امپریالیسم و ضد امپریالیسم

فناوری بهتر فقط می‌تواند در یک سیستم پساسرمایه‌داری توسعه یابد

شلیک موشک‌ها؛ آغاز جنگ یا آخرین فرصت برای مذاکره؟