سامانه اینترنتی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)

GOL-768x768-1

۱۱ خرداد, ۱۴۰۵ ۲۲:۲۲

دوشنبه ۱۱ خرداد ۱۴۰۵ - ۲۲:۲۲

چند موضع‌گیری و مطلب در مورد مرگ اکبر محمدی

سرنوشت پرونده ى او به سرنوشت پرونده ى زهرا کاظمى دچار خواهد شد. عوامل موثر در اين فاجعه مى خواهند بى درنگ نشانه هاى جرم خود را در زير خاک پنهان کنند.

بیانیه کانون نویسندگان ایران

درباره ى مرگ مشکوک و ناگهانى اکبر محمدى در زندان اوین

• کانون نویسندگان ایران که وظیفه ى خود را دفاع بى قید و شرط از آزادى هاى فردى و اجتماعى مى داند، به این نوع رفتارهاى ضدانسانى که بارها اتفاق افتاده است، به شدت اعتراض مى کند و از همه ى سازمان هاى بین المللى حقوق بشر مى خواهد که براى افشاى این جنایت جدید پافشارى کنند. کانون نویسندگان هشدار مى دهد که با توجه به بحران هاى کنونى که کشور را فرا گرفته، جان دیگر زندانیان سیاسى نیز در خطر است.. .
مردم شریف و آزاده ى ایران 
خبر مرگ تاسف بار اکیر محمدى، دانشجوى معترض زندانى، قلب هر انسان آزادى خواه را به درد آورد. اکبر محمدى در جریان اعتراض هاى دانشجویى ۱۸ تیر ۱۳۸۷ همراه با عده ى بسیارى، از جمله دانشجویان دستگیر و به او حکم اعدام داده شد. او چند سال زیر حکم اعدام بود و سرانجام به پانزده سال زندان محکوم شد. اما در هفتمین سال زندانش، پس از اعتصاب غذا، به طور ناگهانى و مشکوک درگذشت. 
وکیل مدافع او در بحرانى ترین لحظه هاى زندگى اکبر محمدى اجازه ملاقات با او را نیافت. از سوى دیگر محافل حقوق مستقل مرگ او را مشکوک اعلام کرده اند و از سازمان ها و پزشکان بین المللى خواسته اند که جسد او را کالبدشکافى کنند. چرا که در غیر این صورت، سرنوشت پرونده ى او به سرنوشت پرونده ى زهرا کاظمى دچار خواهد شد. عوامل موثر در این فاجعه مى خواهند بى درنگ نشانه هاى جرم خود را در زیر خاک پنهان کنند. 
کانون نویسندگان ایران که وظیفه ى خود را دفاع بى قید و شرط از آزادى هاى فردى و اجتماعى مى داند، به این نوع رفتارهاى ضدانسانى که بارها اتفاق افتاده است، به شدت اعتراض مى کند و از همه ى سازمان هاى بین المللى حقوق بشر مى خواهد که براى افشاى این جنایت جدید پافشارى کنند. کانون نویسندگان هشدار مى دهد که با توجه به بحران هاى کنونى که کشور را فرا گرفته، جان دیگر زندانیان سیاسى نیز در خطر است. 

کانون نویسندگان ایران 
۱۰/۵/۱۳۸۵

**********


فصل سیاه دیگرى از کتاب استبداد

على افشارى، رضا دلبرى، محسن سازگارا، اکبر عطرى، مهر انگیز کار، محمد ملکى

ضایعه دردناک مرگ سوال برانگیز اکبر محمدى در زندان اوین فصل سیاه دیگرى بر کتاب استبداد در ایران افزود. این فاجعه دردناک، برگ دیگرى را در پرونده مالامال از ظلم و ستم و نقض حقوق بشر حاکمیت رقم زد. اکبر محمدى پس از تحمل هفت سال حبس ظالمانه و غیر قانونى، شکنجه، اذیت و آزار روانى و محرومیت هاى گوناگون در اثر بى توجهى مسئولین به خواسته هایش در اعتصاب غذا جان باخت.
بى شک این اتفاق شوم محصول عوارض و پیامدهاى شکنجه ها و مرارت هایى بود که در دوران بازجویى و ایام حبس متحمل شده بود.
او قربانى پروژه سرکوب جنبش دانشجویى در ۱۸ تیر ماه بود که آماج کینه توزى اقتدارگرایان و سناریوهاى غیر انسانى آنان واقع شد.
اینک مسئولیت مرگ مظلومانه او با مسئولین دستگاه قضایى و امنیتى است که به نظر کارشناسى پزشکان داخل و بیرون زندان مبنى بر ضرورت اعطاى مرخصى استعلاجى توجهى نکردند و طى برخوردى خشن و نامتعارف ایشان را به زندان بازگرداندند. سرانجام نیز با سهل انگارى در مراقبت از وى در ایام اعتصاب غذا و بى توجهى به خواسته هاى به حقش و برخوردهاى خشونت آمیز با وى زمینه مرگ او را فراهم کردند.
عاقبت تلخ و دردناک اکبر محمدى آئینه تمام نماى وضعیت نامناسب جنبش دانشجویى است که در زیر فشار برخوردهاى سرکوب گرایانه و ناقض حقوق بشر حکومت به سر مى برد. در قاموس صاحبان قدرت مطالبه آزادى، عدالت و دموکراسى، دفاع از حقوق ملت و فعالان جامعه مدنى و مبارزه با خودکامگى، بهایى سنگین دارد که حتى از ستاندن جان نیز فروگذار نمى کنند.
اکبر محمدى به عزت ابراهیم نژاد و سایر شهداى جنبش دانشجویى پیوست و زخم کهنه ۱۸ تیر و ۱۶ آذر را عمق و تازگى بخشید.
صادرکنندگان حکم اعدام او نهایتا پس از تاخیرى هفت ساله به هدف خود رسیدند. بازداشت، اذیت و آزار و حکم اعدام و حبس همه براى آن بود که شعله آزادى خواهى در دانشگاه فروکش کند و دانشجویان تسلیم امنیت قبرستانى شوند. اسرار پرونده کوى دانشگاه تهران افشا نشود و در مسیرى انحرافى وارونه گردد. دادخواهى دانشجویان در قوه قضاییه فرجامى نیابد و بر عکس، آنان در صندلى متهمان بنشینند. گروه هاى فشار و آمران شان از مجازات بگریزند، سعید عسگرها آزادانه به شکار مخالفین بپردازند و سرانجام سردار نظرى ها سرخوش از منع پیگرد قانونى در سر خیال وکالت بپرورند.
اینجانبان ضمن ابراز تسلیت به خانواده درد کشیده محمدى از تمامى نهادهاى مدنى، گروه هاى سیاسى داخل و خارج از کشور و مجامع بین المللى حقوق بشرى در خواست مى کنیم که براى روشن شدن علت مرگ اکبر محمدى و مجازات مسببان و عاملان این فاجعه از هیچ تلاشى فروگذار نکنند.
اکثر ما به عنوان کسانى که مدتى را در حبس گذرانده ایم همسو با زندانیان سیاسى بند ۳۵۰ اوین خواستار روشن شدن هر چه زودتر عاملان این جنایت و مجازات آنها هستیم و براى ممانعت از تکرار تجربه زهرا کاظمى اعلام مى داریم از آنجا که دستگاه قضایى استقلال خود را از دست داده است لذا ضرورت دارد که گروهى از پزشکان بى طرف باکالبد شکافى بتوانند دلایل این فاجعه را روشن کنند. نقاط ابهام فراوانى در مورد مرگ اکبر محمدى موجود است به خصوص آنکه صحبت از حضور افرادى چون سعید مرتضوى در زندان اوین درهنگام مرگ او هم مى رود.
با توجه به وضعیت نا امن زندان ها، مشکلات خاصى که زندانیان سیاسى به واسطه تحمل فشار هاى بسیار دارند، هر آینه بیم آن مى رود که فاجعه دیگرى رخ دهد. بدین وسیله ما مراتب عمیق نگرانى خود را ابراز مى کنیم. لذا ضرورى است، هر چه زودتر آقایان ناصر زرافشان، حشمت الله طبرزدى، منوچهر محمدى، احمد باطبى، مهرداد لهراسبى، عباس دلدار، بهروز جاوید تهرانى، منصور اسانلو، سید على اکبر موسوى خوئینى، رامین جهانبگلو، … و تمامى زندانیان سیاسى از هر نژاد و عقیده و مذهبى و از جمله بازداشت شدگان حوادث کردستان و آذربایجان از زندان آزاد شوند. 
همچنین با عنایت به بیمارى هاى متعدد آقایان عباس امیرانتظام و سیامک پورزند و وضعیت نابسامان زندان ها که قطع مرخصى استعلاجى آنان را نگران کننده مى سازد، وضعیت آنان به فوریت از مرخصى به آزادى کامل تغییر یابد.

**********


درخواست فعالان سیاسى، فرهنگى، دانشجویى و مطبوعاتى ایران 
تشکیل فورى هیات حقیقت یاب براى کشف علت مرگ مشکوک اکبر محمدى

• ما خواستار تشکیل فورى یک “هیات حقیقت یاب مستقل” براى کشف و اعلام واقعیات مربوط به این مرگ مشکوک به افکار عمومى بوده و نسبت به تکرار چنین رویدادهاى تکان دهنده اى در زندان ها و بازداشتگاه ها – به ویژه مکان هاى نگاهدارى زندانیان سیاسى، دانشجویى و مطبوعاتى- هشدار جدى مى دهیم.. .

به نام خدا 
مرگ مشکوک مرحوم اکبر محمدى در زندان اوین، بار دیگر این دغدغه و پرسش کلیدى را در افکار عمومى ایجاد کرده است که چرا زندان هاى ایران تا این حد به مکان هاى ناامنى تبدیل شده است و چرا مسئولان قوه قضائیه نمى توانند به مهم ترین و انسانى ترین وظایف قانونى خود، یعنى مسئولیت حفظ سلامت و امنیت جانى زندانیان- به ویژه زندانیان سیاسى، دانشجویى و روزنامه نگاران- عمل کنند. 
این رویداد سوال برانگیز، به دلیل اعتصاب غذاى اکبر محمدى یا هر علت مورد مناقشه ى دیگر که از سوى خانواده و وکلاى این دانشجوى زندانى مطرح شده است، آن هم پس از مرگ مشکوک خانم زهرا کاظمى روزنامه نگار ایرانى تبار ساکن کانادا، افکار عمومى را در برابر این پرسش جدى قرار داده است که علت بروز چنین حوادثى در زندان هاى ایران چیست؟ و چرا امکان و اجازه ى تشکیل گروه هاى مستقل حقیقت یاب از سوى مقام هاى بلندپایه کشور داده نمى شود؟ ادامه ى چنین روندى بى تردید بار سنگین ترى را بر دوش مقام هاى قوه ى قضائیه خواهد گذارد و ضرورت پاسخگویى شفاف و روشن آنان به افکار عمومى را درباره ى وضعیت نابسامان زندان ها و بازداشتگاه و شرایط نامناسب زندانیان، به ویژه کسانى که اعتصاب غذا مى کنند، بیشتر خواهد کرد. 
امضا کنندگان این بیانیه، ضمن اظهار تأسف و تأثر شدید نسبت به این حادثه ى ناگوار و اعلام تسلیت و هم دردى به اعضاى خانواده و دوستان مرحوم اکبر محمدى، نگرانى شدید خود را نسبت به نقض حقوق بشر به ویژه حقوق زندانیان ایران ابراز مى کنند. 
ما همچنین خواستار تشکیل فورى یک “هیات حقیقت یاب مستقل” براى کشف و اعلام واقعیات مربوط به این مرگ مشکوک به افکار عمومى بوده و نسبت به تکرار چنین رویدادهاى تکان دهنده اى در زندان ها و بازداشتگاه ها – به ویژه مکان هاى نگاهدارى زندانیان سیاسى، دانشجویى و مطبوعاتى- هشدار جدى مى دهیم. 

محسن آرمین، هاشم آقاجرى، ناصر آملى، محمد آزادى، مسعود آقایى، حمید آصفى، بها الدین ادب، طاهر احمدزاده، مهدى امینى زاده، اسدالله امینى، حسین انصارى راد، یداله اسلامى، مصطفى ایزدى، بهزاد احمدى نیا، سامر آقایى، عباس ابوذرى، هادى احتظاظى، حسن احمدى، حمید احرارى، محسن احمدى، نعمت احمدى، مصطفى اخلاقى،‌ مرتضى اشفاق، حسن افتخار اردبیلى، جلال اقتدارى، اعظم اکبرزاده، زهرا اکبرزاده، على رضا اکبرزادگان، على اکرمى، محمود امیراحمدى، حجت انصارى، عمادالدین باقى، حیدرابراهیم بای‌سلامى، مجتبى بدیعى، کمال الدین بازرگانى، پروین بختیار نژاد، اکبر بدیع زادگان، رحمت الله برهانى، ابوالفضل بازرگان، عبدالعلى بازرگان، فرشته بازرگان، محمدنوید بازرگان، مختار باطولى، روح‌اله باقرآبادى، ایرج باقرزاده، محمد بسته نگار، مهدى بسته نگار؛ محمد حسین بنى اسدى، عماد بهاور، محمد بهزادى، حمید بهشتى، محمد بهفروزى، احمد بورقانى، صفا بیطرف، حسین پایا، مسعود پدرام، عباس پوراظهرى، رضا پویان، محمود پیش بین، حبیب الله پیمان، مجید پیمان، سیدمصطفى تاج زاده، عبدالرضا تاجیک، هادى تفنگچى، عباس تاج‌الدینى، حمید تاجرنیا، مصطفى تنها، رضا تهرانى، غلامعباس توسلى، محمد توسلى، محمدرضا توسلى، محمدعلى توفیقى، خالد توکل، محمد توکل، مجید تولائى، مجید جابرى، حمیدرضا جلائى پور، جلال جلالى زاده، عباس جنگى، مجتبى جهانى، مجید حاجى بابائى، رضا حاجى، بهمن حافظى، سعید حجاریان، طه حجازى، حسین حریرى، حمیدحسامى، بهزاد حق پناه، على حکمت، ابوالفضل حکیمى، عبدالکریم حکیمى، مجید حکیمى، محمد رضا حمسى، محمدحیدرى، حمید حدیثى، جعفر خائف، هادى خانیکى، محمد خطیبى، ابراهیم خدادادى، امیر خرم، محمدحسین خلیلى اردکانى، ابراهیم خوش سیرت سلیمى، اسماعیل خوش محمدى، هوشنگ خیراندیش، محمدعلى دادخواه، محمد دادفر، رسول دادمهر، محمدمهدى دانشیان، محمود درد کشان، سعید درودى، محمود دل آسایى، عباس دهقان نژاد، مصیب دوانى، پروین دخت دفترى، فریبا داودى مهاجر، ابراهیم دینوى، فاطمه راکعى، امیر رزاقى، محمد صادق ربانى، تقى رحمانى، محمدجواد رجائیان، علیرضا رجایى، احد رضائى، اصغر رضائى، 
بیوک رضائى، عبدالعلى رضائى، بهمن رضا خانى، سعید رضوى فقیه، حسین رفیعى، عبدالله رمضان‌زاده، مهدى رهنما، رضا رئیس طوسى، فیاض زاهد، جمال زره ساز، على زرین، محمد ابراهیم زمانى، پرویز زندى نیا، احمد زیدآبادى، محمدرضا زهدى، علیرضا ساریخانى، احمد ساعى، نسرین ستوده، عزت الله سحابى، فریدون سحابى، هاله سحابى، عیسى سحر خیز، محمد سرچمى، سعیده‌ سعیدى، عبدالفتاح سلطانى، مرتضى سلطانیه، سیدمحمدعلى سیف‌زاده، محمدعلى سیدنژاد، محمود بصیر شاددل، ابراهیم شاکرى، تقى شامخى، على شاملو، محمد شانه چى، حسین شاه حسینى، سعید شریفى، محمد شریف، جواد شرف‌الدینى، کاظم شکرى، الله وردى شمبورى، محمود شمس الواعظین، احمد شهامت دار، احمد شیرزاد، سعید شیرکوند، فیروزه صابر، هدى صابر، محمد صاحب محمدى، هاشم صباغیان، احمد صدر حاج سیدجوادى، رضا صدر، احمد صدرى، محمود صدرى، لطیف صفرى، مهدى صراف، عباس صفائی‌فر، فضل الله صلواتى، کیوان صمیمى، جلیل ضرابى، على اشرف ضرغامى، فریدون ضرغامى، اعظم طالقانى، حسام طالقانى، طاهره طالقانى، نرگس طالقانى، اکبر طاهرى، رئوف طاهرى، محمد طاهرى، امیر طیرانى، جمشید عزیزى، سید جعفر عباس زادگان، کریم عابدینى، حسن عرب زاده، محمد عطریانفر، فیض‌اله عرب سرخى، روئین عطوفت، على علوى، علیرضا علوى تبار، محمدباقر علوى، رضا علیجانى، على علیزاده نائینى، محمد جعفر عمادى، محمود عمرانى، فریدون عموزاده خلیلى، على اصغر غروى، علیرضا غروى، ماجد غروى، مسیح غروى، سعید غفارزاده، مسعود غفارى، على غفرانى، مهدى غنى، محمدتقى فاضل میبدى، نادره فتورچى، مرتضى فلاح، ارسلان فلاح، ابراهیم فتاحى، مقصود فراستخواه، مهدى فخرزاده، غفار فرزدى، حسن فرید اعلم، هادى قابل، خسرو قشقایى، ماهرو قشقایى، مهدى قلی‌زاده اقدم، رحمانقلى قلى زاده، عبدالمجید قندى زاده، محمد قوچانى، نظام الدین قهارى، عباس قائم الصباحى، عبدالحسین قمی‌زاده، مصطفى قهرمانى، حجت الله قیاسى، رحمان کارگشا، اسداله کارشناس، مرتضى کاظمیان، جعفر کامبوزیا، محسن کدیور، منوچهر کدیور، جمیله کدیور، خسرو کردپور، مسعود کردپور، على کرمى، علیرضا کرمانى، حسن کسمایى، هادى کحال‌زاده، فاطمه کمالى احمدسرایى، الهه کولائى، محمد کیانوش‌راد، ناصر کمیلیان، پروین کهزادى، یعقوب کوثرى، بهناز کیانى، بیژن گل افرا، فاطمه گوارایى، مسعود لدنى، حسین لقمانیان، مجتبى لطفى، فریده ماشینى، سعید متقى، رجبعلى مزروعى، حسین مجاهد، على مومنى، محمود مومنى، محمد تقى متقى، محسن محققى، نرگس محمدى، محمد محمدى اردهالى، فخرالسادات محتشمى پور، سید على محمودى، حسین مدنى، سعید مدنى، فرید مرجائى، ماشاءالله مدیحى، مرضیه مرتاضى لنگرودى، مصطفى مسکین، رضا مسموعى، لیلا مصطفوى، مصطفى مصطفوى، عباس مصلحى، محمد جواد مظفر، مهدى معتمدى مهر، احمد معصومى، علی‌اکبر معین‌فر، اصغر معین فر، نوشین محمدى، ضیاء مصباح، یاسر معصومى، بدرالسادات مفیدى، مرتضى مقدم، فهیمه ملتى، مصطفى ملکیان، احمد منتظرى، سعید منتظرى، خسرو منصوریان، کیوان مهرگان، سیدرضا موسوى سعادتلو، امیر میرخانى، وحید میرزاده، الله کرم میرزایى، فرشته ناصرگیوه چى، حسن نراقى، محمود نعیم پور، على اکبر نجفى، محمود نکوروح، امیر نکوفر، محمد تقى نکوفر، سید حمید نوحى، فخرالسادات نوربخش، منوچهر نوربخش، صالح نیکبخت، هادى هادى زاده یزدى، ناصر هاشمى، سیدهاشم هدایتى، علیرضا هندى، احسان هوشمند، اکبر والى، رسول ورپایى، باقر ولى بیک، جلیل ولى بیک، رحیم یاورى، على فرید یحیایى، محمود یگانلى، کاظم یزدى، ابراهیم یزدى، حسن یوسفى اشکورى، رضا یوسفیان. 

**********

اعتراض به ارگانهاى امنیتى و قضایى، در سوگ اکبر محمدى

اکبر محمدى، دانشجوى مبارز ایرانى که در جریان اعتراضات دانشجویى کوى دانشگاه در سال ۱۳۷۸ بازداشت شده بود و در دادگاه بدوى به اعدام، و سپس به ۱۵ سال زندان محکوم گردید، پس از یک اعتصاب غذاى ۹ روزه در اعتراض به وضع فاجعه بار خود و سایر زندانیان در زندان اوین در گذشت.
جمهورى اسلامى مسبب مرگ اکبر محمدى است. وزارت اطلاعات ارگان امنیتى جمهورى اسلامى با توسل بهر اقدامى میکوشد که حقایق مرگ اکبر محمدى آشکار نشود، لذا علیرغم در خواست خانواده، شبانه و با فوریت جسد او را دفن کرده است با این تصور که گویا حقایق هم با او دفن خواهد شد.
مرگ اکبر محمدى در زندان نگرانى نیروهاى آزادیخواه را برانگیخته است. نگرانى از اینکه دیگر زندانیان سیاسى به سرنوشت اکبر محمدى دچار آیند. این نگرانى هم اکنون در مورد منوچهر محمدى و احمد باطبى وجود دارد.
اتحاد جمهوری‌خواهان ایران ضمن ابراز تسلیت و همدردى با خانواده و دوستان اکبر محمدى نسبت به سرنوشت زندانیان سیاسى هشدار میدهد و از نیروهاى آزادیخواه میخواهد که نظر مجامع بین المللى را بسبت به این خطر جلب کنند.
اتحاد جمهوری‌خواهان ایران از کلیه اعضا و هواداران خود مى خواهد که به همراه دیگر سازمان‌هاى سیاسى و حقوق بشرى در مراسمى که در اعتراض به این حادثه ناگوار برگزار مى گردد، به منظور همدردى با خانواده اکبر محمدى و اعتراض به جمهورى اسلامى فعالانه شرکت نمایند.

هیات سیاسى ـ اجرائى اتحاد جمهوریخواهان ایران

**********


جمهورى اسلامى زمینه مرگ اکبر محمدى را در زندان فراهم کرد!

اکبر محمدى دانشجوى زندانى حادثه کوى دانشگاه تهران که در تیر ۱۳۷۸ دستگیر و روانه زندان شده بود، پس از تحمل هفت سال شکنجه، آزار و اذیت و ده ها محدودیت دیگردرحالى که در نهمین روز اعتصاب غذا که دو روز آخر آن شکل اعتصاب غذاى خشک به خود گرفته بود، دچار ایست قلبى شد و در روز یکشنبه ۸ مرداد جان خود را از دست داد. اکبر محمدى در سال ۷۸ بعد از دستگیرى، اول به اعدام و سپس به خاطر فشار ارگان ها و سازمان هاى بین اللملى به جمهورى اسلامى به پانرده سال زندان محکوم شد. درزندان، زندانبانان او را مورد شکنجه هاى شدید و غیر انسانى قرار دادند. زنده یاد اکبر محمدى دچار آسیب هاى جسمانى فراوانى شد. سازمان حقوق بشرى چون عفو بین اللمل از طریق ایجاد یک کارزار بین اللملى خواستار آزادى او شد. بعد از ۷ سال حکومت مجبور گردید او را براى درمان به طور موقت آزاد کند. اما حکومت، آزادى اکبر محمدى را بر نتابید و او را مجددا” دستگیر و روانه زندان کرد و بدین طریق زمینه مرگ این فعال دانشجوئى را آماده کرد. اکبر محمدى نسبت به دستگیرى خود اعتراض کرد و به مسئولین زندان نوشت چنانکه آزاد نشود از اول مرداد ماه به اعتصاب غذا خواهد پرداخت. اکبر محمدى را سعى کردند با کتک، شکنجه و فشار هاى دیگر مجبور به سکوت کنند اما او در مقابل جلادان جمهورى اسلامى در زندان اوین کوتاه نیامد و مصممانه ایستاد. در واقع او را در زندان بخاطر پایمردى و ایستادگی‌اش از پاى در آوردند. اکبر محمدى اگردر بیرون از زندان مداوا مى گشت هرگز به مرگ محکوم نمی‌شد. او در زندان زجرو ستم کشید، زیرا که به موقع مداوا نگردید. به جاى آوردن پزشک و معاینه این فعال دانشجوئى او را با غل و زنجیر به تخت بستند، گرسنگى و تشنگى به او دادند و سرانجام آنقدر او را تحت فشار قرار دادند که سرانجام قلبش ازتپش ایستاد. با مرگ اکبر محمدى، یک قتل سیاسى دیگر بر پرونده سنگین جنایات جمهورى اسلامى افزوده شد.
از نظر جمعیت دفاع از جبهه جمهورى و دمکراسى در ایران(بلژیک) مسئولیت مرگ اکبر محمدى به عهده جمهورى اسلامى است. این رژیم طى بیست و هفت سال حکومت دارى نشان داده است که از هیچ توطئه و جنایتى علیه زندانیان سیاسى دریغ نمى کند. ما بار دیگر از تمامى احزاب و سازمان هاى سیاسى، نهادهاى مدافع حقوق بشرى و شخصیت هاى آزاد اندیش ایرانى درخواست مى کنیم که براى روشن شدن علت مرگ اکبر محمدى، مبارزه خود را علیه اقدامات و اعمال سرکوبگرانه جمهورى اسلامى در زندان هاى ایران، تشدید نمایند.
جمعیت دفاع از جبهه جمهورى و دمکراسى در ایران(بلژیک) ضمن گرامیداشت یاد و خاطره اکبر محمدى و عرض تسلیت به خانواده گرامى محمدى و دوستانشان نگرانى عمیق خود را نسبت به وضعیت سایر زندانیان سیاسى در ایران اعلام مى دارد و از نیروهاى آزادیخواه ایرانى مى خواهد که نظر مجامع بین المللى را نسبت به این خطر جلب کنند.

جمعیت دفاع از جبهه جمهورى و دمکراسى در ایران(بلژیک)
اول اوت دو هزار و شش

**********

به یاد اکبر، به داد احمد

مدت ۷ سال است که در اسارت هستم و انواع فشارهاى جسمى و روحى را طى این مدت تحمل کرده ام. به دلیل قرار گرفتن زیر انواع شکنجه هاى قرون وسطایى در طى بازجویى هاى اولیه به انواع بیماریها از جمله دیسک کمر مبتلا شده ام که در نتیجه شدت گرفتن دیسک کمرُ مسئولین امنیتى از ترس اینکه این بیمارى منجر به فلج یا مرگ اینجانب گردد و رسوایى آن برفضاحت هاى پیشین آنها اضافه گردد و به خاطر آنکه مسئولیت آنچه بر سر من آورده اند گریبانگیرشان نشود، زیرعنوان [ مرخصى نامحدود] مرا از زندان بیرون فرستادند.
در دوران مرخصى استعلاجى براى معالجه بیمارى ام به متخصصین مراجعه کردم اما اعلام کردند به علت تخلیه مایع نخاعى انجام این عمل در داخل کشور مقدور نیست و به ناچار کژدار و مریز این مدت را با مصرف دارو سپرى کردم.
آقایان وقتى متوجه شدند هنوز زنده هستم در تاریخ ۱۹ تیرماه ۱۳۸۵ مجددا مرا به زندان بازگرداندند. ظرف یک ماه گذشته که به زندان بازگشته ام، مراجعات مکررم به بهدارى زندان براى ادامه مداوا بى نتیجه مانده و هر بار با جواب سر بالا و پرخاش و توهین روبرو شده ام.
از این رو اکنون که مسئولین مرگ با ذلت را براى من تدارک دیده اند،ُ تصمیم دارم زیر بار ظلم و ذلت نروم و اگر قرار است در شرایط اسارت بمیرم، نوع مرگ خود و شرایط آن را خود تعیین کنم. از این رو اعلام میدارم در صورتى که مسئولین مربوطه به خواست قانونى ام پاسخ ندهند، براى آزادى خود جهت مداوا و همچنین در اعتراض به نقض سیستماتیک حقوق بشر در حکومت جمهورى اسلامى و نیز براى آزادى کلیه زندانیان سیاسى از تاریخ اول مرداد ۱۳۸۵ به صورت نامحدود دست به اعتصاب غذا خواهم زد.
واضح است در صورت بروز هرگونه اتفاقى براى اینجانب مسئولیت مستقیم آن با سران حاکمیت است و آنان مى بایست پاسخگو باشند.
اکبر محمدى- دانشجوى زندانى – متهم ردیف اول کوى دانشگاه تهران”
این نامه اکبر محمدى دانشجوى مبارز کوى دانشگاه که به جرم ابراز عقیده پس از هفت سال اسارت و دربند بودن قبل از شروع اعتصاب غذاى خود به رشته تحریر در آورده است. او به این وعده خود جامه عمل پوشاند تا راه را براى دیگر همسنگران خود هموار سازد و بدین ترتیب اکبر محمدى تبدیل به یک اسطوره ملى گردید.
با مرورى بر نامه این عزیز از دست رفته به یاد کلام حسین ابن على افتادم که “مرگ با عزت بهتر از زندگى با ذلت است” و ملت ما سالهاى متمادى است که به خاطر این جمله و عمل به آن از او بعنوان اسطوراى مذهبى یاد مى کنند وسیاووش گونه مراسم عزادارى پر شکوهى هر ساله براى او برگذار مینمایند.

به قول شاملو: 

ما بى چرا زندگانیم
آنان به چرا مرگ خود آگاهند. ..

به گفته شاهدان عینى اکبرمحمدى شنبه شب ” درست یک شب قبل از وقوع حادثه” دچار حمله قلبى شده و پزشک کشیک درمانگاه نیز آنرا تایید نموده بود. شگفت آنکه پزشک فقط در صورت شک به حمله قلبى میبایست فورا بیمار را تحت شرایطى خاص به بخش مراقبتهاى ویزه قلبى ( سى سى یو ) منتقل نماید تا زیر نظر پزشک متخصص به وضعیت وى آنهم با تدابیر شدید پزشکى رسیدگى نمایند .

مى خواهم قسمتى از قسمنامه پزشکان که در هنگام اخذ مدرک پزشکى به آن سوگند میخورند را در اینجا بیاورم تا همه بدانند در سر زمینى زندگى مى کنند که مزد گورکن از جان انسانها پر بها تر است: 

“از ذات مقدس احدیت استمداد مى جویم تا در انجام این وظیفه حساس (حرفه پزشکى) لحظه اى کوتاهى ننمایم و در معالجه و راهنمایى بیماران آنطور که شایسته حرفه مقدس پزشکیست و مقام مهم انسانیت است سعى و تلاش نمایم. … و از آلودن آن به اغراض ناچیز و ناپایدار مادى اجتناب نمایم”
بیمارستان و مراکز پزشکى حتى در شرایط جنگى هم جزو مناطق امن محسوب مى شوند که در آنها حفظ جان و سلامت بیماران در اولویت نخست قرار دارد و این موضوع که بیمارستان ها نباید تحت فشارهاى سیاسى، امنیتى و نظامى قرار بگیرند و کسى حق ندارد پزشکان را در اخذ تصمیمات حرفه ایشان براى نجان جان یک انسان تحت فشار و محدودیت قرار دهد در سراسر جهان امرى پذیرفته شده است و شوربختانه در سرزمین ما نه تنها قضاوت از استقلال تهى گشته بلکه شرافت پزشکى نیز آرام آرام رنگ میبازد .

اکبر محمدى به دلیل تحمل شکنجه هاى طاقت فرسا و ماهها انفرادى به انواع بیماریها از جمله دیسک کمر. آسم و…. مبتلا شده بود بطورى که سه بار تحت عمل جراحى قرار گرفت و شرایط او به گونه اى بود که دو سال پیش پزشکان زندان اعلام کرده بودند وى تحمل زندان را ندارد و باید در خارج از زندان مورد مداوا قرار گیرد.
واین تعبیر خواب دولت مهرورز بود که بازگشت این عزیزان را به زندان رقم زد تا پروزه حذف فیزیکى مخالفان حکومت پس از مدتى دوباره کلید بخورد.
احمد باطبى نیز همچون اکبر محمدى یک سالى است که در خارج از زندان به مداوا مشغول بود که متاسفانه پنج روز پیش به منزل وى هجوم آوردند و او را در حالى با خود به مکانى نامعلوم بردند که هنوز از درد دیسک کمر و ناراحتى معده رنج فراوان میبرد.
به وضوح از شروعى مشابه مى توان دریافت که دستگیرى این دو مبارز بزرگ پروزه هاى از پیش طراحى شده بوده. هر دوى این عزیزان پس از دستگیرى دست به اعتصاب غذا زده اند چون چیزى جز جانشان نداشتند که در طبق اخلاص بگذارند
با کمال تاسف روح بلند اکبر محمدى از میان ما پر کشید گر چه یاد و خاطره این بزرگمرد تا ابد همچون دماوند ایستاده و استوار بر جاى جاى این سرزمین نقش خواهد بست و این ضحاک و ضحاکیانند که بوى تعفنشان از زباله دانهاى تاریخ بیرون خواهد زد.
اکنون وظیفه ماست که با حرکتهاى خود و یارى طلبیدن از مجامع بین المللى و ایستادن در مقابل کسانى که قدرت پوشالیشان چنان چشم آنها را کور کرده که براى رسیدن به اهداف خود از جان جوانان شریف این مرز و بوم نیز دریغ نمى دارند جلوى ادامه پروزه حذف فیزیکى دیگر زندانیان در بند همچون احمد باطبى. مهندس طبرزدى. اسانلو. مهندس موسوى و صدها عزیز در بندمان را بگیریم. 
در پایان خاطر نشان مى کنم که امروز پنجمین روز اعتصاب غذاى احمد باطبى است.

به امید آزادى تمام زندانیان سیاسى وبه امید رهایى میهن عزیزمان ایران

دکتر حسام فیروزى

۱۱/۵/۱۳۸۵

drfirozi@yahoo.com

**********

در سوگ اکبر محمدى

شیوا نظرآهارى

کاش روزى که زنگ زدى و گفتى میخواهم اعتصاب غذا کنم.. سعى میکردم که مانعت شوم، چه که من با خبر بودم از بدن رنجور و جسم بیمارت.. گفتى احضارت کرده اند و گفته اند که اگر اعتصاب بکنى مى برنت انفرادى گفته بودند که در این اوضاع منطقه خبر اعتصابت گم میشود که شد، گفته بودند رهایت میکنند تا بمیرى که کردند اما گفتى که براى آزادى ایستاده اى حتى به قیمت جانت و مسخره ات کرده بودند و تو ساکت بودى اکبر، مثل همیشه با آن چهره متینت. 
چه بیدار باش بدى داشتم امروز، ساعت ۸:۳۰ صبح بود، صداى زنگ تلفن مثل کلاغهایى که بى وقت غار غار میکنند نوید بدى را میداد، همه میدانند که این ساعت صبح ما خوابیم، موبایلم را جواب نداده ام به خانه زنگ زده اند.. حتما خبرى شده. 
صداى مادرم بریده بریده است.. جرات ندارم از روى تخت بلند شوم.. در باز میشود و مادر هراسان به داخل میآید، گوشى تلفن را دستم میدهد، چشمانش مرا میترساند، چى شده؟ 
\” صدایى از پشت خط میگوید \”اکبر دیشب مرد. 
و بعد بینا داراب زند که از زندان زنگ میزند و جزئیات را میگوید، صدایش بغض آلود و گریان است و چند دقیقه اى یکبار ساکت میشود، میفهمم که دارد اشک میریزد و نمیخواهد صداى گریستنش را بشنوم، من اما ابایى ندارم از این که صورت اشک آلوده ام را به همه نشان دهم و صدایم را آنگاه که زار میزنم، اکبرم، اکبرمان از دست رفته است، را کسى بشنود.. بگذار همه بدانند که در دلم چه بلوایى است، 
رنجنامه ات را که خواندى اکبر، مثل همیشه نوشتم و گفتم که منتشرش میکنیم، خداحافظى کردى و فردا صبح باز صداى آشنایت از درون زندان سوال میکرد که آیا منتشر شده یا نه؟ چه خبرگزاریهایى پوشش داده اند،؟ آیا پس از ۷ سال کسى اکبر محمدى را به یاد میاورد؟.. اعتراف میکنم که به دروغ نام بسیارى از سایتها را به زبان آوردم که هرگز خبر اعتصابت را درج نکرده بودند، نخواستم که ناراحتت کنم.. گفتم که با من در تماس باش، ما پشتت هستیم تا آخر، حتى اگر هیچ کس نباشد. 
و دیگر نتوانستى تماسى بگیرى اکبر، همبندانت هر روز از زندان خبر میدادند که توان حرکت ندارى، که روى تخت در اتاق کوچکت در زندان خوابیده اى و هر کس زنگ میزد میگفت که حالت خیلى بد است… که از پا افتاده اى… و دلم میگرفت و خبرى تنظیم میکردیم، اما این بیرون در میان انسانهایى که تو برایشان رنج ۷ سال زندان را تحمل کرده بودى، کسى پیگیر وضعت نبود.. چرا نگویم که حتى از درج خبر اعتصابت نیز خوددارى میشد. . شاید دیگر خبرش تکرارى شده بود.. اما براى کدام یک از آنان مهم بود که امروز یک اکبر دیگر در زندان دارد از گرسنگى میمیرد و ادعایى هم ندارد.. نه برنده جایزه صلح پشت سرت بود، نه کانونى با عنوان حقوق بشر، تنها حامیانت همین جمعهاى دانشجویى کوچک بود که بیشتر از حد توانشان تلاش میکردند اما دنیا فقط جایزه صلح را میشناخت.. چقدر تفاوت است بین اکبرها. 
از صبح تابحال حتى یک لحظه هم چشمانم خشک نشد، در رنجنامه ات گفته بودى که \” اکنون که مسئولین مرگ با ذلت را براى من تدارک دیده اند ُ تصمیم دارم زیر بار ظلم و ذلت نروم و اگر قرار است در شرایط اسارت بمیرم ُ نوع مرگ خود و شرایط آن را خود تعیین کنم.\” اما اعتراف میکنم که باور نداشتم این چنین به آغوش مرگ بروى. 
گوشى تلفن را که قطع کردم، همه اهل خانه بیدار شده بودند.. پدرم در حالى که اشکهایش را پاک میکرد پشت سرم، مادرم همچنان بهت زده، گمان کنم به مادرت فکر میکرد اکبر. .. 
من هم مثل دیوانه ها پشت میز کامپیوتر نشسته بودم و زل زده بودم به صفحه مانیتور خاموش، چرا بین اینهمه آدم من انتخاب شده ام براى اینکه خبر رفتنت را به دیگران بدهم، چقدر بد اقبالم من.. چرا فکر میکنند تحملم از همه بیشتر است..؟ 
با پشت دست اشکهایم را پاک میکنم.. دستانم میلرزد، خبر را تایپ میکنم، مغزم فرمان نمیدهد که چه بنویسم، چشمانم \”تار است، این اشکهاى لعنتى مجال نمیدهند که ببینم چه نوشته ام..\” اکبر محمدى درگذشت. 
من همچنان مبهوت، همچنان مات.. اختیار دستهایم را ندارم، طبق یک عادت خبر را تایپ کرده و میفرستم. 
صداى زنگهاى تلفن پشت سر هم، همه مى پرسند راست است، خبر موثق است؟ 
این اولین بارى است که دلم میخواهد یک نفر پیدا شود و خبرم را تکذیب کند، اما در ساعتهاى دیگر، پى در پى تاییدیه ها میرسد.. از سلیمانى تا کریمى راد.. همه میگویند اکبر دیش ب درگذشت. . 
یاد روزهایى که در بیمارستان بودى افتادم اکبر، با بچه ها آمدیم ملاقاتت.. خسته ات کردیم بس که هر روز پیشت آمدیم و با آن درد غیرقابل وصفت بلند میشدى و به زحمت روى تخت مى نشستى، چند دقیقه اى که میگذشت میگفتى که خیلى درد دارى و دراز میکشیدى.. چقدر بالاى سرت خندیدیم و جک گفتیم. 
هانیه برایت شعرى نوشته بود، وقتى خواند، بغض گلویت را گرفته بود، بى ادعا بودى، و انتظار نداشتى کسى برایت شعرى بسراید. 
آن روزها باورمان نمیشد که روزى تو در اعتصاب غذا از میانمان بروى. .. 
و فردا تشییع جنازه ات است اکبر، باورت میشود.. تشییع جنازه تو. . 
من که هنوز امیدورام یک نفر من را از این خواب لعنتى بیدار کند و ببینم که ساعت ۹ صبح است، وسایلم را بردارم و بروم باشگاه.. اما نمیدانم، چرا کسى بیدارم.. نمیکند. . 
چرا امروز حتى مادرم هم فراموش کرده که من خواب مانده ام.. شاید او هم امروز خواب مانده باشد. .. 
حالا همه جا خبرت هست، مثل همیشه مردم مرده پرست ما به مدح و ثنایت میپردازند، که چقدر خوب بودى چقدر متین بودى.. چقدر با گذشت بودى. . 
اما آیا واقعا آنان متاتنت را دیده بودند، آیا واقعا خوبى ات را درک کرده بودند؟ 
نمى دانى اکبر، از صبح دوستانت چه ها که نکرده اند، چقدر بى تابى ات را کردند.. سپیده زنگ زد و زار زار پشت تلفن با هم گریه کردیم.. اکرم را هیچ وقت اینطور ندیده بودم،حتى وقتى نزدیکترین کسش را از دست داده بود، برایت ضجه میزد که اکبرمان رفت و ما نشسته ایم و تماشا میکنیم و. … 
نمیدانستم طبرزدى هم گریه میکند، اما امروز او هم گریه کرد.. همه گریه کردیم، چرا که میشناختیمت و با تو سالها زندگى کرده بودیم. . 
پس از هفت سال امشب اولین شب آرامش است اکبر، امشب را راحت بخواب. .. 

دوشنبه ۹ مرداد ۱۳۸۵ برابر با ۳۱ ژوئیه ۲۰۰۶

**********

اکبر مُرد، از بس که جان ندارد

رضا دلبرى

« صحبت از پژمردن یک برگ نیست
واى! جنگل را بیابان مى کنند
دست خون آلود را پیش چشم خلق پنهان مى کنند
هیچ حیوانى به حیوانى نمى دارد روا
آنچه این نامردمان با جان انسان مى کنند»

حادثه تاسف بار درگذشت اکبر محمدى کهنه زخم ۱۸ تیر ماه را تازه کرد و اندوهى عمیق بر جامعه فعال ایران وارد کرد. فاجعه اى که تنها محکومان آن دانشجویان بى پناه و مظلوم بودند. آمران و عاملان جنایت ۱۸ تیر قدر دیدند وقدرت افزونترى هبه گرفتند تا به در درگاه اربابانشان به خدمت بپردازند و همچنان بر طبل خشونت بکوبند. شهادت عزت ابراهیم نژاد، دادخواهى نشد تا اکبر محمدى هم پس از ۷ سال به زمره شهیدان کوى دانشگاه بپیوندد. تنها چندین حکم اعدام اولیه و زندان طویل المدت براى دانشجویان صادر شد تا ثابت شود در این سرزمین مزد گورکن از آزادى آدمى افزون است.
اکبر خسته، رنجور و بیمار از ۷ سال زندان و شکنجه، رهایى را در مرگ دید و آن را در آغوش کشید. مى توان حدس زد که او آگاهانه این راه را برگزید چراکه از تن رنجور و توان جسمى اش با خبر بود و سرنوشت خود را مى دانست. اما آگاهى از فرجام کار از مسوولیت و تقصیرحاکمیت و دستگاه قضا نمى کاهد و مظلومیتش را بیش از پیش مى کند.
مرگ اکبر مرا به یاد سخن بزرگى از روشنفکران ایران مى اندازد که شرایط امروز ایران را به زمانه جنگ تشبیه مى کرد. مى گفت در مواقعى جنگ به بن بست کامل برخورد مى کرد و آذوقه، مهمات و توانى براى ادامه آن نبود، مدتها در محاصره بودیم و سکوت سنگینى فضا را پرکرده بود. در این میان جوانانى یافت مى شدند که با علم به شهادت رسیدن، بر صف دشمن مى زدند و صف مى شکستند و مسیر باز مى کردند هر چند که جانشان را در این راه مى باختند. مى گفت عقل ابزارى توجیه کننده کارشان نبود اما در نهایت با همین شیوه در بسیارى از جبهه ها پیروز شدیم. اکبر نیز همین راه را برگزید. ۷ سال مبارزه و قرار گرفتن در بن بست کامل سیاسى اکبر محمدى را به اینجا رساند تا تنها توشه اش را در راه مبارزه بگذارد و جانش را در طبق گذارد و صف شکند تا با شهادتش مظلومیت مردم ایران زمین را به تصویر کشد و راهى براى آزادى ایران یافت شود. اما بسیار سخت است که عده اى به خاطر سکوت سنگین فضا، مرگ را بر زندگى ترجیح دهند.

اکبر مظلومانه مرد. نه از آن روى که در آخرین روزهاى عمرش و در شرایط اعتصاب غذا شکنجه شد بلکه از آن جهت که خبر اعتصاب غذایش را بسیارى شنیدیم و کارى نکردیم و یا نتوانستیم انجام دهیم. مصاحبه حزن انگیز پدرش، یک روز قبل مرگ اکبر را که یارى مى طلبید نشنیدیم و یا از کنارش گذشتیم. سکوت کردیم تا همانند اعتصاب هاى گذشته دیگر زندانیان سیاسى بدون حصول نتیجه پایان یابد و تنها خبرش باقى ماند. اما این بار اکبر تصمیم گرفته بود که تا رهایى به اعتصاب غذا ادامه دهد و سرانجام این اعتصاب غذا نتیجه داشت. اکبر محمدى از بند رها یافت و به دیار باقى شتافت.
یاد بگیریم که نباید دفاع جانانه از حقوق انسانى افراد را منوط به موافقت با موضع سیاسى آنان کنیم. مى توانیم عبرت گیریم و براى زندگان کارى بکنیم. براى دیگر زندانیان سیاسى که مدتهاست ماراتن مرگ را آغاز کرده اند و دچار مرگ تدریجى شده اند. تلاش کنیم منوچهر محمدى که عزادار برادرش است از بند رها یابد تا بار دیگر خانواده اش داغدار نشوند.
براى احمد باطبى بکوشیم تا آزاد شود. او که همانند اکبر در تیرماه ۷۸ بازداشت شد و حکم اعدام اولیه دریافت کرد و ۷ سال را در سختى و شکنجه در زندان بود. احمد نیز بیمارى هاى بسیار دارد و به سختى توان نشستن و برخاستن دارد. مهره هاى کمر و کلیه هایش از دوران شکنجه هاى زندان به شدت آسیب دیده است. از احمد نیز خبرى نداریم و تنها مى دانیم که در اعتصاب غذا به سر مى برد. احمدى که بسیار متین و افتاده است و همسر وفادارش نگران و مضطرب چشم به راهش ایستاده است.
براى مهندس امیر انتظام تلاش کنیم که به تازگى به زندان فراخوانده شده است. او نیز تن رنجورش ۲۷ سال مبارزه و زندان را تحمل کرده و اکنون ستون فقراتش دچار آسیب هاى جدى شده است به نحوى که با توقف مداوایش و بازگردانش به زندان احتمال فلج شدن وى مى رود.
براى دکتر ناصر زرافشان، که از ناراحتى کلیوى رنج مى برد و تا کنون نگذاشته اند تا فرصت مداواى کامل پیدا کند و سال گذشته براى درخواست مرخصى استعلاجى مجبور شد تا با اعتصاب غذا با مرگ دست و پنجه نرم کند.
براى حشمت الله طبرزدى، قهرمان خسته اى که رنج را با همسر و فرزندانش تقسیم کرده است. براى سیامک پورزند، پیرمردى که توان راه رفتن ندارد. و براى همه زندانیان سیاسى که نامشان را نمى دانم تلاش کنیم تا از بند رها یابند و حقوق اولیه انسانى شان را بازیابند.

نگذاریم خون مظلوم پایمال شود و ظالم بر سنگینى فضاى اختناق آلود بیافزاید. بیاییم به جاى آنکه خون مظلوم پایمال و مایه ترس و عبرت مظلومان شود، درسى براى ظالم شود تا به جنایت ادامه ندهد. نداى مظلومانه عزت ابراهیم نژاد و اکبر محمدى، دانشجویان شهید فاجعه کوى دانشگاه را جاودانه در تاریخ حفظ کنیم و به دادخواهى شان برخیزیم. به جاى تشکیل ائتلاف هاى سیاسى مقطعى، جبهه اى دائمى در دفاع از حقوق بشر تشکیل دهیم تا بدون هیچ تبعیضى از حقوق اولیه همه ایرانیان حمایت کنیم. نگذاریم فضاى امنى براى نقض کنندگان حقوق بشر فراهم شود و تاریک اندیشان گمان نکنند با دفن شبانه پیکر اکبر محمدى در روستایى دور افتاده و عدم اجازه براى تشییع پیکر وى نداى مظلومانه اش به خاک سپرده مى شود.

در حالى که بغض در گلویم حقنه کرده است این جمله را زمزمه مى کنم: اکبر مُرد، از بس که جان ندارد!

**********

اکبر را کشتند…

بیانیه تعدادى از زندانیان سیاسی 

اکبر محمدى دانشجویى زندانى در سال ۷۸ بازداشت گردید و در بازداشتگاه توحید بدترین شکنجه‌هاى جسمى و روحى را تحمل کرد و از این رو بود که به عنوان اسطوره مقاومت شناخته شد و پس از آن به‌دلیل همین شکنجه‌ها از ناحیه‌ى کمر دچار بیمارى حاد گردید به طورى که پزشکان در داخل کشور احتمال بهبودى وى را منتفى دانستند. 

پس از اینکه با گذراندن چند سال حبس، پزشکى قانونى اعلام کرد که اکبر محمدى توانایى ادامه حبس در زندان را ندارد و میبایست از زندان آزاد شود. اکبر محمدى به مرخصى نامحدود استعلاجى فرستاده شد اما على‌رغم آگاهى مسئولین بر وضعیت جسمانى اکبر محمدى که خود عاملین آن بودند، حدود ۲ ماه پیش او را در منزلش در آمل بازداشت کردند و در کمال ناباورى به زندان بازگرداندند. اکنون باید سران رژیم پاسخ دهند که چه کسى مسئول بازگرداندن وى به زندان است؟ 

پس از آن اکبر محمدى با نوشتن نامه‌اى به رئیس زندان خواهان آزادى خود شد و اعلام کرد در صورت عدم توجه به خواسته‌هایش دست به اعتصاب غذا خواهد زد. اما مسئولین زندان نیز بى‌توجه به وضعیت او تنها به تهدیدش بسنده کردند که اگر اعتصاب کند به سلول انفرادى منتقل خواهد شد. و اکبر محمدى از روز ۱ مرداد ناچار دست به اعتصاب غذا زد. 

هنگامى که پس از ۵ روز دچار تشنج گردید و به بهدارى منتقل شد در آنجا نیز به دستور رئیس زندان او را با زنجیر به تخت بستند و در هنگام بازدید نمایندگان حکومت از زندان، دهان او را نیز چسب زدند تا صدایى از او به گوش کسى نرسد. و در حالى که گفته میشد اکبر، شب گذشته دچار سکته خفیف قلبى شده بود او را به بند ۳۵۰ بازگردادند، در شرایطى که از ناحیه قلب به شدت احساس ناراحتى میکرد. و بالاخره جسم بیمار او بیش از این تاب نیاورد و شب گذشته در بند ۳۵۰ زندان اوین، محلى که ۷ سال از عمرش را تنها به‌خاطر آزادیخواهى در آن سپرى کرده بود، دچار ایست قلبى شد و درگذشت. 

ما زندانیان سیاسى و همبندان وى در نهایت اندوه، این ضایعه را به خانواده اکبر محمدى و به خصوص به همرزممان منوچهر محمدى تسلیت میگوییم و اعلام میکنیم اگر چه اکبر محمدى پس از ۷ سال دیشب درگذشت، اما او جاودانه شد و کسانى که عامل بازگشت اکبر محمدى به زندان بودند اکنون باید پاسخگو باشند. 

و همچنین تاکید میکنیم، اکبر وصیت کرده بود در عزاى او لباس سیاه نپوشید و عزادارى نکنید، ما نیز توصیه میکنیم در عزاى اکبر شمعى روشن کنید. 

و خطاب به مجامع حقوق بشر اعلام میکنیم که پیش از این با نوشتن نامه‌اى در مورد وضعیت نابسامان اکبر محمدى هشدار داه بودیم، و گفتیم که اگر به وضعیت او رسیدگى نشود، زهرا کاظمى دیگرى خواهد بود اما دریغ که هیچ ارگان و یا نهادى در این رابطه اقدامى نکرد و فاجعه اتفاق افتاد. 

اسامى زندانیان سیاسى: 

۱. حشمت ا… طبرزدى 
۲. دکتر ناصر زرافشان 
۳. بینا داراب زند 
۴. احمد باطبى 
۵. بهروز جاوید تهرانى 
۶. محمدرضا خوانسارى 
۷. مهرداد لهراسبى 
۸. ارژنگ داوودى 
۹. خالد هردانى 
۱۰. امیر حشمت ساران 
۱۱. ولى ا… فیض مهدوى 
۱۲. اسد شقاقى 
۱۳. خلیل شالچى 
۱۴. افشین باایمانى 
۱۵. سیامک پورزند 
۱۶. هاشم شاهین‌نیا 
۱۷. شاهین آریانژاد 
۱۸. شهرام پورمنصورى 
۱۹. جعفر اقدامى 
۲۰. محمدرضا رجبى 
۲۱. حیدرقلى سلطانى 
۲۲. محمد نیکبخت 
۲۳. ناصر خیراللهى 
۲۴. ابراهیم مؤمنى 
۲۵. حجت بختیارى 

۹ مرداد ۱۳۸۵

تاریخ انتشار : ۱۴ مرداد, ۱۳۸۵ ۱۰:۴۰ ق٫ظ

آخرین نوشته‌ها:

لینک کوتاه

نظرات

Comments are closed.

به مناسبت سالروز پیروزی بر نازیسم؛ هیچ نیروی اهریمنی نمی‌تواند بر مردمی متحد پیروز شود

هیئت سیاسی- اجرایی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت): همان‌گونه که اتحاد شوروی در ژوئن ۱۹۴۱ با اتکای به اتحاد مردمی در برابر تجاوز ایستاد، ایران نیز در اسفند ۱۴۰۴ دچار تحولی بزرگ شد. همبستگی مردم در دفاع از میهن، که به عین دریافتند فرزندانشان در نیروهای مسلح، به اتکای پشتیبانی جامعه است که قادرند از کشورشان در برابر خطر موجودیتی دفاع کنند.

ادامه »

ایران در آستانه فروپاشی: اعتراضات، عدم حقانیت حاکمان و بن‌بست‌های پیش‌رو…

شورای سردبیری کار: تجربه تمامی طول دوران حیات حکومت اسلامی نشان می‌دهد که هر موج سرکوب، به‌جای تثبیت پایدار نظام، پایگاه اجتماعی نظام را کوچک‌تر می‌کند، شمار بیشتری از شهروندان را به صف مخالفان می‌راند و پس از مدتی، اعتراضات گسترده‌تری دوباره سر برمی‌آورد. این بار اما فشار از پایین با خطر تشدید تنش در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی نیز هم‌زمان شده است. در چنین فضایی، اسرائیل ـ با سابقه حملات تحریک آمیز و تلاش مستمر برای تضعیف جمهوری اسلامی ـ ممکن است اعتراضات داخلی را فرصتی برای ازسرگیری حملات علیه ایران تلقی کند. این هم‌زمانی نارضایتی داخلی و تهدید خارجی، معادله‌ای بسیار خطرناک برای کشور ما ایجاد کرده است.

مطالعه »

ترامپ، توافق با جمهوری اسلامی ایران و پیمان ابراهیم

چنین می‌نماید که زور ترامپ برای خلق «بیگ بنگ»ی نو چندان پرزور نیست.

گره «پیوستن عربستان و قطر به پیمان ابراهیم» به پایان جنگ با ایران را قطر و عربستان به کوری کشاندند.

کوری گره همزمان پیام روشنی را با خود دارد؛

بدون ایران، نظمی نو در منطقه، باختر آسیا؛ حاکم نخواهد شد.

آمریکا باید در ملاحظات سیاسی خود نقش ایران را از «تهدید» به «بازیگر ضروری» بازتعریف کند.

ایران دیری‌ست در پی شناسایی این نقش خود از سوی امریکا بوده است.

مطالعه »

گل به‌خودی فیفا در دادن میزبانی جام جهانی به آمریکا و کانادا و نادیده گرفتن تبعیض نسبت به تیم های شرکت کننده…

گودرز اقتداری: تیم ملی همانگونه که در جام جهانی ۲۰۲۲ در قطر هم هدف تظاهرات مخالفین جمهوری اسلامی قرار گرفت در این بازیها نیز با تقابل مخالفین جمهوری اسلامی بویژه طرفداران سلطنت روبرو خواهذ بود. پیش بینی ها اما انست که این بار شاید بخاطر میزبانی در امریکا و کانادا که هر دو میزبان صد ها هزار ایرانی متمایل به رضا پهلوی هستند، امکان در گیری های بیشتر محتمل‌تر است…. در دیدگاه ما اما تیم ملی تیم تمام مردم ایران است و در این شرایط که کشور هدف حملات و خسارات بی‌بدیل در تاریخ معاصر خود بوده است پیروزی تیم ملی و حمایت عمومی هم‌وطنان برای ایجاد اتحاد و هم‌بستگی ملی بیش لز پیش ضروری و مورد انتظار است. ما مانند همه هنرمندان و روشنفکران میهن تحت ستم‌مان ورزش‌کارانی که با پرچم ایران در هر میدانی مبارزه میکنند را نیز فرزند ایران و از ان خود میدانیم و پیروزی هایشان را در میدان‌های جهانی ارج می‌گذاریم.

مطالعه »
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

هشدار موتورهای روشن تورم

پرویز؛ آن‌سوی اسطوره

سم‌ساز اعظم : سیدنی گاتلیب و جست‌وجوی سیا  CIAبرای کنترل ذهن: فصل اول: به چالش بیشتری نیاز داشتم.

به‌خاطر جنگ به کشورم بازگشتم-بخش دوم

بازخوانی انتقادی صورت‌بندی فکری محمد حنیف‌نژاد در افق رهایی و انسداد تاریخی

سم‌ساز اعظم؛ سیدنی گاتلیب و جست‌وجوی CIA برای کنترل ذهن