|
Getting your Trinity Audio player ready...
|
برگردان بهفارسی: گودرز اقتداری
مقابله با سرمایهداری با ویوک چیبر توسط Catalyst: A Journal of Theory and Strategy تهیه و توسط ژاکوبین منتشر شده است. میتوانید به پادکست کامل اینجا گوش دهید. این متن برای وضوح بیشتر ویرایش شده است.
ویوک چیبر استاد جامعهشناسی در دانشگاه نیویورک است. او سردبیر کاتالیزور: مجلهای در باب نظریه و استراتژی است. Catalyst: A Journal of Theory and Strategy.
ملیسا ناشک عضو سوسیالیستهای دموکرات آمریکا است.
*****
ساختارگرایی و احتمالات
ملیسا ناشک
این خیلی جالب است زیرا نشان میدهد که اگرچه برای درک ما از تاریخ و این موقعیتهای سیاسی به این همه نظریه و ساختار نیاز است، اما این ویژگیهای عجیب و غریب نیز وجود دارد.
ویوک چیبر
بله کاملاً، این در هر دو طرف حقیقت دارد. اگر در روسیه در سال ۱۹۱۷ باشید، لنین تنها کسی در کمیته مرکزی بود که در تابستان ۱۹۱۷ استدلال کرد که آنها باید قدرت را به دست بگیرند. بقیه کمیته مرکزی میگفتند: “ما آماده نیستیم، ما آماده نیستیم، ما آماده نیستیم.”
برعکس، میتوان گفت که اگر لنینی وجود نداشت، ممکن بود در سال ۱۹۱۷ در روسیه قدرت به دست گرفته نشود.
ملیسا ناشک
من قبلاً در مورد اینکه ساختارگرایی یک کلمه نفرین شده است شوخی کردم، زیرا بسیاری از چپهای آمریکایی آن را یک کلمه نفرین شده میدانند، اما این یک سوءتفاهم کامل است. احساس میکنم شما در مورد ساختارگرایی صحبت میکنید و مردم میگویند: “اوه، پس همه چیز از پیش تعیین شده است، حدس میزنم، زیرا این محدودیتها وجود دارد.” اما برای افرادی که استدلالهای ساختاری را دنبال میکنند، محدودیتها و پیششرطها کاملاً تعیینکننده نیستند.
ویوک چیبر
کاری که ساختارها انجام میدهند این است که نتایج شما را فعال یا غیرفعال میکنند. مانند شیب یک تپه است. کاری که یک ساختار انجام میدهد این است که شیب آن مسیر را تعیین میکند. شرایط را برای اعمال شما تعیین میکند، اما ساختارها به طور یکجانبه اعمال را تعیین نمیکنند.
بنابراین، فایده درک ساختارها چیست؟ این است که اگر آنها را نفهمی، فکر میکنی همه میتوانند هر کاری را که میخواهند همیشه انجام دهند. اینطور نیست که همه چیز از پیش تعیین شده باشد. این ساختارها مسیرهای مشخصی از عمل را رد میکنند، و سپس در مورد مسیرهای عملی که هنوز باقی ماندهاند، شرایط را تعیین میکنند. چقدر باید سخت کار کنید؟ چه کاری باید انجام دهید؟ اگر این را نفهمید، نمیتوانید هیچ اقدامی انجام دهید.
بنابراین اگر شخص دیگری در سال ۱۹۷۹ شاه ایران بود، هیچ انقلابی رخ نمیداد. به نظر من، آنها در واقع میتوانستند جنبش را سرکوب کنند، اما این تصادف تاریخ وجود دارد: این شخص خاص شاه بود و ارتش اراده یا توان لازم برای سرکوب جنبش را نداشت.
به نوعی، این با گفته لنین مطابقت دارد. لنین گفت دلیل نیاز به بحران دولت این است که اگر دولت منسجم بماند، میتواند پایین بیاید و یک جنبش را سرکوب کند. آنچه در ایران اتفاق افتاد این بود که دولت دچار انشعاب نشد. به خودی خود شکافی در نخبگان حاکم وجود نداشت. فقط نخبگان حاکم فلج شده بودند، اعصابشان را از دست داده بودند.
حالا، تا حدودی به دلیل جنبش، اعتماد به نفس خود را از دست دادند، شکی در این مورد نیست، اما امروز نیز جنبشی وجود دارد. دلیلی که تاکنون به سال ۱۹۷۹ نگاه کردهایم این است که میخواهیم بفهمیم چرا این بسیجهای عظیم در آن زمان موفق شدند، و چرا از دهه ۲۰۱۰ موجهای متوالی بسیج در ایران وجود داشته که موفق نشدهاند.
احتمالاً میتوان گفت که این بسیجها به بزرگی آن زمان نیستند، اما مطمئناً از آستانه بزرگی کافی برای ایجاد بحران سیاسی عبور کردهاند.
تفاوت واقعی این است که آنچه در رأس اقتصاد سیاسی ایران اتفاق میافتد، اساساً از نظر کیفی با آنچه در آن زمان اتفاق افتاد متفاوت است.
اعتراضات ایران، ۲۰۲۶
ملیسا ناشک
آیا میتوانید توضیح دهید که اکنون در دولت ایران چه میگذرد؟
ویوک چیبر
همه اینها در حال حاضر پنهان است زیرا یک خاموشی اطلاعاتی وجود دارد. ما باید با نگاه به نتایج، آنچه را که اتفاق میافتد، استنباط کنیم. با این حال، آنچه مثل روز روشن است این است که تاکنون هیچ شکاف، انشعاب یا فروپاشی در درون حکومت ایران وجود نداشته است.
ارتش بسیار بسیار ثابت قدم و وفادار مانده است. از استفاده از زور نمیترسد. نیرویی که در اختیار دارند آنقدر عظیم است که اگرچه بسیج نیروها گسترده است، اما هنوز از دو مشکل رنج میبرند.
یکی اینکه آنها آن نوع فروپاشی یا کنارهگیری از دولت را که ایرانیان در سال ۱۹۷۹ قادر به تجربه آن بودند، ندارند. دوم اینکه در سال ۱۹۷۹، احزاب سیاسی متمرکز و سازماندهیشدهای وجود نداشتند که آن را رهبری کنند، اما هنوز یک شخصیت مرکزی، یعنی آیتالله، وجود داشت. هنوز سازمانهای غیررسمی وجود داشتند که رهبری و هدایت میکردند.
امروز به نظر میرسد هر دوی این موارد تا حد زیادی از بین رفتهاند. ما نمیدانیم. ممکن است سازمانهای غیررسمی درگیر باشند. ما نمیدانیم. اما هیچکدام از آنها خود را آشکار نکردهاند.
مطمئناً یک شخصیت مرکزی وجود ندارد. رضا پهلوی، پسر شاه، وجود دارد که در واقع هنوز سلطنتطلب است و میخواهد سلطنت برقرار کند. او سعی میکند از این موضوع سوءاستفاده کند و خود را وارد جنبشها کند، اما به هیچ وجه جایگاهی که خمینی در سالهای ۱۹۷۷-۱۹۷۸ داشت، ندارد.
بنابراین، جنبش در ایران آن نوع نیرو، سازماندهی یا روحیهای را که در آن زمان داشت، ندارد. اما بزرگترین مشکل در حال حاضر این است که دولت ایران همچنان بسیار یکپارچه است.
ملیسا ناشک
چرا دولت اکنون در مقایسه با سالهای ۱۹۷۸-۱۹۷۹ بسیار پایدارتر است؟
ویوک چیبر
اول از همه باید بگوییم، اگر این پادکست را در زمستان ۱۹۷۷-۱۹۷۸ در ایران انجام میدادیم، میگفتیم: “دولت کاملاً یکپارچه است، هیچ بحرانی وجود ندارد.” بنابراین باید در پیشبینیهای خود بسیار بسیار فروتن باشیم.
باید با این جمله شروع کنیم که تا جایی که میدانیم، در واقع شکافهایی در درون شورای حاکم و در درون سپاه پاسداران انقلاب اسلامی وجود دارد که ما از آنها بیاطلاع هستیم و آنها در حال لاپوشانی آنها هستند.
اما بر اساس ظواهر فعلی، اینطور نیست. و دلیل اینکه اینطور نیست این است که ارتش ایران بسیار سازمانیافته است، بسیار بیشتر از سالهای ۱۹۷۷-۱۹۷۸. این ارتش مانند شاه ناکارآمد و از نظر سازمانی متلاشی نگه داشته نشده است.
آنها همچنین سهم عظیمی در این کشور دارند. دولت ایران در حال حاضر بر طیف وسیعی از داراییها ریاست میکند. و این داراییها، نهادهای دولتی-خصوصی بسیار مبهمی هستند که در آنها بازیگران خصوصی و دولت به طور مشترک مالک آنها هستند. اما خود بازیگران خصوصی به این صورت که دوست، پسرعمو و اعضای خانواده بازیگران دولتی هستند، یا خودشان بازیگران دولتی هستند و در اطراف دولت میچرخند.
حال، این بدان معناست که یک طبقه حاکم ایرانی وجود دارد که یک طبقه حاکم دولتی است. نخبگان سیاسی، نخبگان اقتصادی نیز هستند، زیرا که آنها سهم عظیمی در اطمینان از سرکوب این بسیجها دارند.
در شرایط عادی، ارتش یک نهاد بوروکراتیک است که وظیفه خود را حفاظت از قانون اساسی میداند. و وقتی میبیند که یا انقلاب قانون اساسی را تهدید میکند یا اینکه دولت دیگر به قانون اساسی پایبند نیست، میتواند به طور مستقل در یکی از این دو طرف قرار گیرد. اما در حال حاضر در ایران، ارتش بخشی از طبقه حاکم است.
بنابراین ارتش جمبشها را از دریچهای مستقل نمیبیند تا تصمیم به واکنش بگیرد، زیرا این بسیجها ممکن است علیه شخص دیگری باشد – مانند دولت، طبقه حاکم، طبقه سرمایهدار یا اشراف. آنها علیه خود ارتش بسیج میشوند. بنابراین، ارتش منافع مستقیمی در حفظ قدرت خود دارد.
یک احتمال این است که ارتش ممکن است از نهادهای مذهبی مشخصا از علی خامنهای، جدا شود. اگر این اتفاق بیفتد، به نظر من، به همان اندازه ممکن است که آنچه خواهیم دید، نه یک جدایی به روشی که در سال ۱۹۷۹ اتفاق افتاد، بلکه بیشتر به فانتزی واقعی جیمی کارتر باشد، که گذار به یک دیکتاتوری نظامی است.
رژیم ایران و ترامپ
ملیسا ناشک
قبلاً در مورد اینکه چگونه در رژیم قبلی، ایران یک رابطه مشتریمآبانه (کلاینتل) با ایالات متحده داشت صحبت کردیم. آیا امروزه نوعی رابطه مشابه بین ایران و سایر کشورها وجود دارد؟ بدیهی است که با توجه به خصومت آشکار ایالات متحده با ایران، نه با ایالات متحده، اما من در این فکر هستم که آیا کشورهای دیگری هم وارد عمل شدهاند یا خیر.
ویوک چیبر
هیچ چیز شبیه آنچه در دوران پس از جنگ با شاه دیدید، نیست.
ایران امروز یک قدرت منطقهای است و درست است که از طریق اتحاد با سوریه و حزبالله تقویت شد. اما البته، اسرائیل هر دوی آنها را در دو سال گذشته از رقابت خارج کرد. بنابراین ایران تا حد زیادی منزوی شده است.
عناصری در بلوک حاکم ایران وجود دارند که به چین نزدیک شدهاند و با چین و روسیه روابط برقرار کردهاند، اما هیچ راهی وجود ندارد که آنها برای حفظ این رژیم مداخله کنند. این کار برای آنها دردسرساز خواهد بود.
بنابراین آنچه اکنون اتفاق میافتد این است که سه سال پیش، ایران کاملاً در جای خود قرار داشت. اتحادهای منطقهای دستنخوردهای داشت و در واقع، این اسرائیل بود که به نظر میرسید میتواند دچار مشکل شود. اما امروز، به نظر میرسد که ایران در حال تزلزل است و ارتش با یک دوراهی روبروست، و آن این است که آیا به تلاش برای از بین بردن جنبش مردمی ادامه دهد یا خیر – و در همین لحظه، همانطور که ما در حال ضبط هستیم، به نظر میرسد که موفق شده است.
اما همین واقعیت که از سال ۲۰۱۷ به بعد سرعت بسیج مردمی رو به افزایش بوده است، نشان میدهد که این روند متوقف نخواهد شد و اگر ارتش به این نتیجه برسد که نمیتواند این [حکومت] را ریشهکن کند، میتواند به راحتی وارد عمل شود و حکومت مستقیم خود را برقرار کند. اینکه این حکومت سکولار باشد یا اسلامگرا، فعلاً نمیدانیم.
اما اگر مجبور باشم روی آن شرط ببندم، شک دارم که در حال حاضر مسیری برای بسیج مردمی به سمت تغییر رژیم در ایران وجود داشته باشد. با تمام این هشدارها و فروتنی که ممکن است کاملاً اشتباه کنیم، فکر میکنم محتملترین سناریو این است که رژیم در کوتاهمدت به همین شکل ادامه دهد.
در میانمدت، واقعاً تصور ادامه این رژیم دشوار است. در یک بحران اقتصادی عمیق قرار دارد. در یک بحران سیاسی عمیق قرار دارد. و نخبگان حاکم، بلوک حاکم، هر روز محدودتر میشود، به این معنی که ماندگارترین پایگاه قدرت در کشور، که ارتش و سپاه پاسداران هستند، به راحتی میتوانند تصمیم بگیرند که زمان تغییر شخصیتها فرا رسیده است – این به معنای نوعی راهحل نظامی برای این مشکل در رأس آن خواهد بود.
احساس من این است که این رژیم چیزی است که ما آن را یک بحران ارگانیک مینامیم – یک بحران عمیق و غیرقابل حل. تحریمهایی که ایالات متحده اعمال کرده است، عامل مهمی در این امر است که یکی از عوامل مؤثر در رکود اقتصادی دهههاست. اکثر مردم در شرایط بسیار ناپایداری زندگی میکنند. و فقدان آزادیهای سیاسی علاوه بر هر چیز دیگری، تمام مشروعیت را از بین برده است.
ملیسا ناشک
در چند هفته گذشته، دولت ترامپ لفاظیهای بسیار تحریکآمیزی در مورد ایران مطرح کرده است و به نظر میرسد که او مایل است از نیروی نظامی آمریکا برای کمک به جنبش اعتراضی استفاده کند. آیا این چیزی است که باید مثبت ببینیم؟
ویوک چیبر
نه. حالا، ببینید، شرایطی وجود دارد که میتوانید تصور کنید که قحطی یا جنگ داخلی واقعی رخ دهد، در آن دخالت آمریکا در یک کشور میتواند مفید باشد اگر ایالات متحده هیچ نفعی در آن نداشته باشد. ایران یکی از این موارد نیست. و بگذارید چند دلیل برای آن بگویم.
هر بار که ترامپ میگوید: “من آماده میشوم تا به آنجا بروم و به نیروهای دموکراتیک کمک کنم،” پاسخ شما باید این باشد که بگویید: “بیرون بمانید. فقط بیرون بمانید.”
هیچ وقت موقعیتی وجود ندارد که ایالات متحده در کشوری منافعی داشته باشد که در آن به گونهای مداخله کند که به نفع عموم مردم آنجا باشد. مگر اینکه یک تلاقی عجیب وجود داشته باشد – موقعیت عجیبی وجود دارد که در آن شرکتهای نفتی آمریکایی، شرکتهای آمریکایی و نخبگان آمریکایی همان منافع تودههای عمومی یک کشور را دارند. و این مطلقاً در مورد ایران صدق نمیکند.
ملیسا ناشک
بله. نمیگویم بدون هیچ سابقه تاریخی.
ویوک چیبر
در ظاهر، ممکن است به نظر برسد که، ببینید، این یک رژیم دیکتاتوری است. جنبشی وجود دارد که سعی در سرنگونی آن دارد و ایالات متحده به نفع آن مداخله میکند. آیا این چیز خوبی نیست؟
دلیل اینکه ممکن است چیز خوبی به نظر برسد این است که خب، این به آن شرایط موجود فشار نهایی برای سرنگونی رژیم را میدهد. اما این فقط در صورتی خوب است که پس از کمک به فشار نهایی، ایالات متحده بگوید: “بسیار خب، کار من اینجا تمام شد.” و گره گشایی، حل مناقشه، را به مردم ایران واگذار کند.
این اتفاق نخواهد افتاد. اگر ایالات متحده مداخله کند، میخواهد شاهد حل و فصل مناقشه با شرایط خودش باشد. و در حال حاضر، به نظر میرسد که شرایط آن احتمالاً به معنای بازگرداندن سلطنت با پسر شاه است. حتی اگر اینطور نباشد، حتی اگر آنها خودشان هم خائن باشند، به کاری که در عراق انجام داد نگاه کنید. ایالات متحده به عراق رفت و یک رژیم فاسد و نامشروع از شارلاتانها، کلاهبرداران و کلاهبرداران ایجاد کرد، زیرا آنها تنها افرادی بودند که ایالات متحده میتوانست به آنها اعتماد کند.
ایران بر فراز ذخایر عظیم نفت قرار دارد. ایران از نظر ژئوپلیتیکی یک منطقه کاملاً مرکزی است. این منطقه در مرکز این بخش قرار دارد که غرب آسیا را به جنوب آسیا و اروپا متصل میکند. هیچ راهی وجود ندارد که ایالات متحده در این میان نقشی بیطرف ایفا کند. چیزی که باید اتفاق بیفتد این است که ترقیخواهان در ایالات متحده بگویند: «از ایران دوری کنید، اسرائیل را از ایران دور نگه دارید و بگذارید انقلاب دموکراتیک ایران شکوفا شود.»
این تئوری ممکن است در حال حاضر موفقیتآمیز نباشد. ممکن است پنج، ده یا پانزده سال طول بکشد. اما واقعیت این است که ایران با انقلاب مشروطه خود در سال ۱۹۰۵، روند انقلابی در خاورمیانه را رهبری و آغاز کرد.
از آن زمان، اروپا و ایالات متحده آن منطقه را تنها نگذاشتهاند. آن منطقه به مدت یک قرن درگیر چیزی بوده است که شما آن را یک انقلاب دموکراتیک مینامید که در حال شکوفایی است. ایالات متحده اجازه نداده است که این انقلاب شکوفا شود. به همین دلیل است که شما این استبدادهای مذهبی را از کشورهای خلیج فارس گرفته تا ایران داشتهاید.
وظیفه ما، به جای این اصرار مداوم از سوی ایالات متحده برای هدایت رویدادها – که حتی اگر نیت خوبی در آن باشد، اما با این وجود اصراری برای هدایت رویدادها است – وظیفه اصلی این است که دولت آمریکا و متحدان منطقهایاش را از سر این افراد برداریم و بگذاریم خودشان جنبشهایشان را سازماندهی کنند. زیرا در نهایت، آنها پیروز خواهند شد.
… این رژیمها هیچ مشروعیتی ندارند. اگر بگذارید وقایع خودشان پیش بروند، پس از مدت زمان مشخصی، آنها پیروز خواهند شد. هر بار که ایالات متحده مداخله میکند، نتیجه نهایی بدتر از قبل میشود.
همانطور که گفتم، مواردی وجود دارد که میتوانید نتایج خوبی را تصور کنید. این یکی از آنها نیست. و بنابراین هر بار که [دونالد] ترامپ میگوید: «من آماده میشوم که به آنجا بروم و به نیروهای دموکراتیک کمک کنم»، پاسخ شما باید این باشد که بگویید: «بیرون بمانید. فقط بیرون بمانید.»



