گستاخی که در سال ۲۰۰۳ جنگ عراق را آغاز کرد، بازگشته است، حتی بدتر!
به نقل از آمریکن پراسپکت ۱۶ مارس ۲۰۲۶ The American Prospect
برگردان بهفارسی: گودرز اقتداری
در اواخر سال ۲۰۰۳ و اوایل دوره دکترایم، به همراه گروهی از دانشجویان سال اول در سالن فارغالتحصیلیمان برای یک جلسه بحث آزاد در مورد سیاست خارجی ایالات متحده در خاورمیانه جمع شده بودیم. در آنجا، در یک دفتر کوچک بازسازیشده و در حالی که دولت بوش هنوز در حال جمعآوری رضایت برای دور دوم جنگ آمریکا با عراق بود، یکی از همکلاسیهای بسیار محافظهکار و دارای ارتباطات خوب، آنچه را که از دوستانش در دولت ایالات متحده میشنید، با ما در میان گذاشت. او با صدایی آرام، گویی میخواست ما را در توطئه شریک جرم جلوه دهد، توضیح داد که چگونه سرنگونی صدام حسین تنها اولین قدم در یک پروژه بزرگتر برای بازسازی کل منطقه است، و ایران مقصد ضروری آن است. او با شور و شوق آرام گفت: «پسرها به بغداد میروند، اما مردان، مردان به تهران میروند.»
رژیم بوش که در باتلاق شورش در عراق گرفتار شده بود، هرگز نتوانست با ایران وارد جنگ شود. دو دهه دیگر طول کشید تا رویای تبآلود همکلاسی من به حقیقت بپیوندد. در آخرین روز فوریه امسال، ایالات متحده و اسرائیل یک عملیات هوایی مشترک علیه ایران آغاز کردند و بلافاصله رهبر آن، علی خامنهای، را به همراه اعضای خانوادهاش ترور کردند. یک جنگ انتخابی دیگر علیه یک کشور با اکثریت مسلمان و یک جنگ صلیبی نهایی برای جبران ۴۷ سال «جنگ قریبالوقوع.»
برخلاف عراق در سال ۲۰۰۳، جنگ فعلی بدون رضایت سازی معمول آغاز شد. همین که دولت ایالات متحده و رهبران دموکرات او در کنگره «آیتاللهها» را تهدیدی وجودی برای آمریکا، اگر نگوییم برای کل جهان، دانستند، دیگر نیازی به رعایت اصول قانون اساسی نبود. ترامپ که آشکارا از ماجراجویی ونزوئلا در ژانویه که منجر به برکناری رئیس جمهور نیکولاس مادورو از قدرت شد، سرمست بود، مشتاق بود نمایش دیگری از آنچه که او قدرت «خیره کننده، مؤثر و قدرتمند» ارتش ایالات متحده مینامید، به نمایش بگذارد.
عملیات «خشم حماسی» قرار بود یک «عملیات ویژه نظامی» سریع باشد، اصطلاحی که دولت ترامپ از پوتین وام گرفته بود. برخلاف نیروهای روسی که در اوایل سال ۲۰۲۲ به سمت کیف حرکت کردند، باور واشنگتن این بود که این کار میتواند به سرعت و با آشفتگی نسبتاً کمی انجام شود. ایالات متحده بر این اساس برنامهریزی کرد، که میتوان گفت به سختی. رژه پیروزی را آماده کنید و از تدارکات صرف نظر کنید. مردان واقعی به تهران میروند و رسیدن به آنجا فقط سه روز طول میکشد.
بدون راه خروجی، بدون مقصد
ما اکنون ۱۶ روز از عملیات جنگی را پشت سر گذاشتهایم که همچنان ادامه دارد، بدون هیچ پایان یا نظریهای برای پیروزی در چشمانداز. جنگ، شبیه سازی از تصاویریست که پایه و اساسی در واقعیت ندارد و بعید است که مدیریت این یکی به خوبی با سلیقه دولت ترامپ برای نمایشهای تئاتری از سرسختی مردانه آلفا همراه باشد. تلاشهای اولیه اسرائیل و ایالات متحده برای اینکه این کارزار را به عنوان یک جنگ عادلانه و پیشگیرانه معرفی کنند، به سرعت در زیر آوار اهداف اولیه این کارزار، از جمله یک مدرسه در میناب ایران، ناپدید شد، جایی که نزدیک به ۲۰۰ کودک پس از یک حمله دوضرب تاماهاوک (که در آن امدادگران عمداً پس از حمله اول هدف قرار میگیرند) جان باختند. در عوض، رژیم ترامپ در حال سقوط به ورطه فاجعه است و توجیهات چرخنده ارائه شده توسط رئیس جمهور و نوچههایش برای این درگیری نشان میدهد که هیچ استراتژی خروجی (به جز آنچه ایران ارائه داده است) در دسترس نیست. بار دیگر، آمریکا خود را درگیر یک جنگ بیپایان در خاورمیانه میبیند، آغازهایی بدون پایان.
جنگ یا “گشت و گذار“، همانطور که ترامپ روز چهارشنبه آن را توصیف کرد، فعلاً روند غمانگیز خود را ادامه میدهد. اگرچه این درگیری فاقد مقصد نهایی است، اما میتوان مشخص کرد که چگونه به اینجا رسیدیم، مسیرهای منتهی به ویرانی. کوتاهترین و فوریترین این موارد مستقیماً به نقض عمدی برنامه جامع اقدام مشترک (برجام) توسط ترامپ در اواسط دوره اول ریاست جمهوریاش برمیگردد. خروج ایالات متحده از توافق هستهای در سال ۲۰۱۸، کمتر در مورد یک استراتژی منسجم ژئوپلیتیکی بود و بیشتر برای تسکین نارضایتیهای شخصی ترامپ علیه ایران و رئیس جمهور اوباما بود. در جریان دیداری در دفتر بیضی شکل در ۳ مارس با صدراعظم آلمان، فردریش مرتس، ترامپ به دروغ ادعا کرد که توافق دوران اوباما «به [ایران] حق داشتن سلاحهای هستهای درجه یک را داده است». حتی در سطح ترامپ هم این یک دروغ تکاندهنده بود، زیرا همه بازرسان بینالمللی تأیید کردند که برجام دقیقاً برعکس عمل میکند.
این سخنان پس از اظهارات رئیس جمهور در روز قبل منتشر شد که در آن به خودش به خاطر نجات مردم آمریکا از آن «سند وحشتناک، وحشتناک و خطرناک» تبریک گفت و با به کار بردن نام کامل رئیس جمهور قبلی، قهرمانی خود را برجسته کرد: «من بسیار مفتخرم که توافق هستهای ایران را توسط رئیس جمهور باراک حسین اوباما لغو کردم… [ایرانیها] در مسیر دستیابی مشروع به [سلاح هستهای] از طریق توافقی بودند که احمقانه توسط کشور ما امضا شد.»
لغو توافق هستهای توسط ترامپ، ائتلاف نوظهور میانهروهای محافظهکار و اصلاحطلبان به رهبری حسن روحانی، رئیسجمهور ایران، را که پس از هرج و مرج سالهای ریاست جمهوری محمود احمدینژاد (از ۲۰۰۵ تا ۲۰۱۳) به آرامی در حال عادیسازی و حتی سکولار کردن صحنه سیاسی ایران بود، به شدت تضعیف کرد. پایان برجام، همانطور که قابل پیشبینی بود، دست رقبای تندرو روحانی، نیروهای ضددموکراتیک را که اتفاقاً با ترامپ موافقند که توافق امضا شده توسط ایران و گروه ۱+۵ در وین «بدترین توافق تاکنون» بوده است، تقویت کرد که برای آنها درگیریهای خارجی فرصتی مغتنم برای تجدید روحیه انقلابی رو به زوال کشور است.
برخلاف عراق در سال ۲۰۰۳، جنگ فعلی بدون رضایتسازی معمول آغاز شد.
برای ایرانیان، برجام همچنین اساساً مربوط به سیاست داخلی بود، این معاهده مکانیسمی برای آشتی دادن رقابتهای جناحی و نخبگان در داخل از طریق سیاست خارجی بود. با حذف تغییر رژیم از دستور کار و عادی سازی روابط با اروپا و احتمالاً ایالات متحده، دولت منتخب ایران، در اتحاد با دفتر رهبری، امیدوار بود که بازگشت خط مشی تندرو پوپولیستی و به شدت ضد آمریکایی را که در دوران احمدی نژاد دمدمی مزاج برای چشمانداز رژیم بسیار فاجعه بار بود، قطع کند. رهبر جمهوری اسلامی، خامنهای، به عنوان آخرین (اما نه تنها) مرجع در نظام سیاسی ایران، طبق معمول، هر دو سر این بحث را بازی کرد و یک پایش در هر دو اردوگاه موافق و مخالف برجام بود. او که یک سیاستمدار زیرک بود، به آمریکاییها بیاعتماد بود و نسبت به هرگونه توافقی با ایالات متحده محتاط ماند، با این حال، موضع علنی «نرمش قهرمانانه» را اتخاذ کرد، موضعی از عملگرایی اجباری در مواجهه با قدرت عظیم ایالات متحده در چارچوب یک ضرورت ریشهدار برای حفظ ایران و نظام انقلابی آن به هر قیمتی. خامنهای مذاکرات جاری با ایالات متحده بر سر پرونده هستهای ایران را تصویب کرد و مذاکرهکنندگان ارشد خود را در اوایل ژوئیه ۲۰۱۲، تقریباً یک سال قبل از انتخاب روحانی، برای دیدار با همتایان آمریکایی خود در عمان اعزام کرد. این تلاشها در دیپلماسی تا آغاز جنگ ادامه یافت، تا اینکه بمبهای اسرائیلی و آمریکایی سوءظن او به آمریکاییها را تأیید کرد.
جنگهای بدون پیامد
دومین مسیر منتهی به جنگ، مسیری ریشهدارتر و گستردهتر را دنبال کرد، نقطه ورودی که توسط فرهنگ سیاسی ایالات متحده شکل گرفته بود. آمریکا هرگز با آنچه در عراق انجام داد یا اینکه چگونه خود را در وهله اول به آنجا رساند، کنار نیامد. جدا از یک بمبگذاری یا قتل واقعاً فاحش در بغداد یا موصل، تا پایان دوره آخر بوش و تا اوایل دوره اول اوباما، اکثر آمریکاییها به سختی متوجه شدند که نیروهای آمریکایی هنوز در آنجا میجنگند و میمیرند.
در نتیجه، افراد دیگری بهای آن را پرداختند، اگرچه «پسران» معروف در شعار نئوکانها به بغداد نرفتند، اما تعداد زیادی از مردان و زنان واقعی به عراق رفتند، آمریکاییهای خوبی که برای جنگیدن در یک جنگ بد فرستاده شده بودند. از ۲.۵ میلیون آمریکایی که در طول هشت سال عملیات آزادی عراق خدمت کردند، ۴۵۰۸ نفر کشته شدند و بیش از ۳۲۰۰۰ نفر زخمی به خانه بازگشتند، تازه اگر بخواهیم از انبوه جمعیت مبتلا به اختلال استرس پس از سانحه (PTSD) بگوییم (تقریباً ۲۰۰۰۰۰ غیرنظامی عراقی نیز در جریان حمله و اشغال کشته شدند، اگر چنین چیزی باشد، یک فکر بعدی محسوب میشود). اثرات موجی آن تا به امروز ادامه دارد و شامل ظهور داعش، تشدید جنگ داخلی سوریه و بحران پناهندگان مرتبط با آن در اروپا و موارد بسیار دیگر میشود.
هیچ یک از سیاستمداران و جنگجویان اندیشکدههای پشت پرده فاجعه جنگ عراق هرگز مجبور به پاسخگویی در مورد اقدامات خود و هزینههای جنگ که دیگران متحمل شدند، نشدند. بوش همچنان بازنشسته و دارای حقوق بازنشستگی است و به راحتی در حومه دالاس مستقر شده و با نقاشیدرمانی خود را سرگرم میکند. معاون رئیس جمهور و معمار اصلی جنگ عراق، روزهای باقی مانده خود را به عنوان یک مشاور سیاست خارجی مورد توجه گذراند و در آخرین اقدام خود، مدافع صریح کامالا هریس، که با او در این باور که ایران “بزرگترین دشمن” آمریکا است، شریک بود، سپری کرد. نایبالسلطنه بوش در بغداد مدتی مربی اسکی در ورمونت شد. او که اکنون ۸۴ سال دارد، در واشنگتن زندگی میکند و مانند رئیسجمهوری که زیر نظر او کار میکرد، علاقمند نقاشی است. همکلاسی من که از دو جنگ پیش با اینترنت کار میکرد و میگفت مردان به تهران میروند ، امروز استاد تماموقت یک مدرسه برجسته هنرهای آزاد در ساحل شرقی است.
در مورد رأیدهندگان، بزرگترین شکست داخلی ایالات متحده در یک نسل این بود که به همان مجموعهای از ایدئولوگها و فرصتطلبانی که در سال ۲۰۰۳ کشور را به حماقت تشویق کردند، اجازه داده شد تا در سال ۲۰۲۴ به قدرت برگردند و همین کار را در ایران انجام دهند. مصونیت و بیتفاوتی راه را برای امروز هموار کرد.
جنگ ایران به این دلیل اتفاق افتاد که آمریکا به طور کلی درس کمی از عراق گرفت و بنابراین رویکرد خود را در سیاست خارجی در خاورمیانه، قطعاً در قبال ایران، اساساً تغییر نداد. در مقابل، جنگ ترامپ با ایران، در حال حاضر تأثیرات عمدهای بر آمریکا دارد، و نه به شیوههای مطلوب یا مورد انتظار. اگرچه تنها دو هفته از آن میگذرد، اما این درگیری که به سرعت در حال گسترش است، تأثیرات ژئوپلیتیکی مادی، شاید برگشتناپذیری، بر روابط ایالات متحده با متحدانش در منطقه داشته است. حملات ایران علیه کشورهای شورای همکاری خلیج فارس (GCC)، موجی از اتهامات متقابل تلخ را از سوی کشورهای عضو علیه دولت ترامپ به راه انداخته است، که ناشی از این تصور فزاینده است که حضور پایگاههای آمریکایی در کشورهایشان، آنها را ناامنتر کرده است. بدتر از آن، ایالات متحده برای تجارت مضر است.
اعتبار رهبری جهانی آمریکا، که پیش از این به دلیل رفتار نامنظم ترامپ در دوره دوم ریاست جمهوریاش کاهش یافته بود، اگر اصلاً قابل جبران نباشد، به راحتی قابل جبران نخواهد بود. اگر بریتانیاییها امپراتوری خود را به طرز مشهوری در یک دوره غفلت به ارث بردند، به نظر میرسد ترامپ نیز به دلیل بیتوجهی و بیکفایتی محض، آینده آمریکا را از دست خواهد داد. به نظر میرسد آمریکاییها تاکنون متوجه تغییر زمین زیر پای خود نشدهاند و حتی با وجود اینکه با نگرانی به صفحه تلفن و سبد سهام خود نگاه میکنند، از روند امور بیاطلاع هستند. ایشان تارور، خبرنگار و ستوننویس سابق واشنگتن پست، اخیراً از سفرهای خود در هند به این کشور سر زده و هشدار داده است که “آمریکاییها به سختی توانستهاند درک کنند که بقیه جهان چگونه به این جنگ واکنش نشان میدهند” و این جنگ “در مسیر تبدیل شدن به یک فاجعه به سبک جنگ عراق در تصور جهانی است.”
سیاست خارجی از شخصیت و کیفیت سیاست داخلی یک کشور ناشی میشود. رأیگیری برای انتخاب رئیس جمهور در سال ۲۰۲۴، آزمونی برای آن شخصیت و قضاوت اساسی بود، حتی بیشتر از سال ۲۰۱۶. آمریکاییها در این آزمون شکست خوردند. اکنون این صورتحساب دوباره سررسیده است و نسلهای آینده نیز آن را به طور کامل پرداخت خواهند کرد. افراد نالایق، هزینههای حماقت را متحمل میشوند: خانواده گریان یک گروهبان ۲۰ ساله ارتش از آیووا که در یک منطقه بندری صنعتی کویت، کیلومترها دورتر از پایگاه ارتش خود، در انزوا درگذشت؛ پسر جوان ایرانی که در آخرین روز زندگیاش در راه مدرسه برای مادرش دست تکان میدهد – اینها تنها اولین قربانیان از قربانیان بیشمار هستند، زندگیهای جدیدی که به دلیل بیاحتیاطی پیرمردان دور از دسترس نابود شدهاند.
*****
شروین ملکزاده استادیار مهمان علوم سیاسی در کالج پیتزر و نویسنده کتاب در حال انتشار «آتش زیر خاکستر: جنبش سبز و مبارزه برای دموکراسی در ایران، ۲۰۰۹-۲۰۱۹» است.



