سامانه اینترنتی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)

GOL-768x768-1

۲۳ اردیبهشت, ۱۴۰۵ ۰۳:۲۱

چهارشنبه ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۵ - ۰۳:۲۱

آن زن چگونه رادیکال شد و به راه افراط افتاد

سعید شروینی: ماینهوف همان زنی بود که همراه با آندریاس بادر گروه مسلح افراطی بادر-ماینهوف یا فراکسیون ارتش سرخ را پایه گذاشت. این که ۴ سال بعد از بازداشت و محاکمه مرگ ماینهوف در زندان چگونه رقم خورد و آیا فشار روانی آزارهای ناشی از سلول انفرادی و قول و قرارهایی که بین خود اعضای گروه او بود و اختلافات شدیدی که در گروه به وجود آمده بود به خودکشی‌اش کشاند یا آنچنان که بدبین‌ترها معتقدند توطئه‌ای در کار بود و "کشتانده" شد،

قبلا هم در باره سرنوشت و انگیزه‌های کسانی که به ایجاد گروه‌های مسلحی مانند “فراکسیون ارتش سرخ” (ار آ اف) در آلمان که به اقدامات تروریستی روی آوردند یا بعداَ به آن پیوستند زیاد تحقیق شده است، و در این روزها که پنجاهمین سالگرد خودکشی اولریکه ماینهوف بود هم دوباره بحث علت‌‌ها و انگیزه‌های این افراد موضوع روز بود.

ماینهوف همان زنی بود که همراه با آندریاس بادر گروه مسلح افراطی بادر-ماینهوف یا فراکسیون ارتش سرخ را پایه گذاشت.

هر چه که در ماجرا دقیق می‌شوی، می‌بینی که شرایط و روندهای جهانی، نه لزوما تنها معضلات داخلی (آواز دهل از دور؟) در تشدید رادیکالیسم و افراطی‌‌گرایی نقشی پررنگ داشته‌اند.

ماینهوف از سال ۱۹۶۰ به نشریه کنکرت پیوست و توانست آن را از یک نشریه دانشجویی به صدای پربازتاب بخش قابل اعتنایی از چپ آلمان بدل کند. او از سال ۱۹۶۱ سردبیر کنکرت شد، در یک هیات تحریریه هفت نفره که شش نفر دیگر مرد بودند. در این سال‌ها البته با همسرش ودو دخترکوچک دوقلویشان زندگی مرفه‌ای هم دارد و در منطقه عیان‌نشین هامبورگ زندگی می‌کند و سالانه یک پایش هم در جزایر تفریحی آلمان است.

او در همین سال‌ها عضو حزب کمونیست مخفی آلمان هم بود تا سال ۱۹۶۴ که کلا با سیاست‌های اعمال‌شده در جمهوری دمکراتیک آلمان فاصله گرفت و قبول نکرد که به دلیل حمایت مالی برلین شرقی از کنکرت از انتقاد از رهبری این کشور دست بشوید. این چنین بود که عطای کمک را به لقایش بخشید تا انتقاد از آلمان شرقی را بر خود و نشریه تحمیل نکند، هر چند که به لحاظ فکری در همان مرز و محدوده‌ها ماند.

جالب این که زندگی در آلمان غربی را به خاطر امید به تحولات در این سال‌ها و “گذار قطعی از فاشسیسم” که از نظر او سال ۱۹۴۵ صورت نگرفته، همچنان بر زندگی در آلمان شرقی ترجیح می‌دهد.

او در مقاله‌ای در سال ۱۹۶۲ با عنوان «روشنگری درباره اندیشیدنِ خود» اعتراف می‌کند که می‌خواهد در آلمان پیر شود و تا زمانی که کشور تقسیم شده است، در آلمان غربی بماند. نه به این دلیل که آن را بخش بهتر آلمان می‌داند، بلکه چون می‌خواهد در اینجا شاهد برخی تغییرات باشد؛ «تغییراتی که آمدنشان به همان اندازه قطعی است که سال ۴۵ پس از سال ۳۳ فرا رسید.»

او همین‌جا نیز به فاشیسم اشاره می‌کند؛ فاشیسمی که به نظر او همچنان در جامعه زنده بود، در جامعه‌ای که «افکار عمومی‌اش تا این حد اندک در تاریخ خود سهیم است.»

او می‌نویسد که هیچ جامعه‌ای، شاید جز ایالات متحده آمریکا، به اندازه آلمان غربی از خودش و از تاریخ خودش بیگانه و جدا زندگی نمی‌کند.

و ادامه می‌دهد که پس می‌توان در چنین جامعه‌ای پیر شد، در پیشرفت آن سهیم بود و مناسباتش را تغییر داد.

“هنوز می‌توان به این جامعه امیدوار بود”

ستونی در مجله کنکرت درباره راهپیمایی‌های عید پاک سال ۱۹۶۳ نیز با پیروی از «اصل امید» این‌گونه به پایان می‌رسید:«کشوری که هر سال هزاران و ده‌ها هزار نفر در آن گرد هم می‌آیند و از ابزار راهپیمایی اعتراضی و فشار خیابانی برای رساندن صدای خود هراس ندارند، هنوز وضعش خوب است.»

او با امید به کار قلمی و روشنگری در جمع‌آوری و سفارش و جذب مقالات چهره‌های قدری مانند سیمون دوبوار و پابلو نرودا و … سنگ تمام گذاشت

هر چه که زمان پیش می‌رود به خصوص تاثیر انقلاب چین و تصور آن به عنوان یک سوسیالیسم دمکراتیک که در تقابل و فاصله با سوسیالیسم شوروی است رادیکالیسم را هم در ماینهوف قوت می‌بخشد. بروز جنبش دانشجویی و کشته‌شدن بنو اونه‌زورگ در جریان تظاهرات در زمان حضور شاه ایران در برلین به دست پلیس و برخورد دولت آلمان با این ماجرا نیز مزید بر علت بود. انقلاب چین این نقطه‌نطر را هم قوت بخشیده بود که حالا اقشار حاشیه‌ای بیش از پیش پتانسیل ظرفیت انقلاب را دارند و کار با همین اقشار، از جمله قربانیان مراکز اصلاح و تربیت دختران که موسساتی مبتنی بر سرکوب و اقتدار بودند به هسته اصلی کار او و کسانی مثل بادر بدل شد.

در آن زمان بسیاری از فعالان چپ، این نوع مراکز را نماد ساختار اقتدارگرای پس از جنگ در آلمان می‌دانستند؛ جایی که نوجوانان «مشکل‌دار» تحت کنترل شدید، تنبیه و محرومیت قرار می‌گرفتند. اعتراض‌ها و «آزاد کردن» برخی نوجوانان از این مراکز بخشی از جنبش ضداقتدارگرای اواخر دهه ۶۰ بود.

بادر البته از ماینهوف رادیکال‌تر است و سال ۱۹۶۸ همراه با یک زن همفکر دیگر، گوردون انسلین، به آتش‌زدن دو فروشگاه زنجیره‌ای در فرانکفورت دست می‌زند، اقدامی اعتراضی “علیه نسل‌کشی با استفاده از ناپالم و دیگر سلاح‌ها توسط آمریکا در ویتنام، و همچنین اعتراضی علیه بی‌تفاوتی جوامع مصرفی و مرفه غربی”. بادر نهایتا بازداشت می‌‌شود.

ماینهوف اما منتقد چنین اقداماتی است و در کنکرت با لحنی سرد آن را چنین ارزیابی کرد: «چنین عملی اصلِ انباشت سرمایه را درهم نمی‌شکند، و شرکت بیمه خسارت‌ها را پرداخت خواهد کرد.»

او همچنین اشاره کرد که در این اقدام ممکن بود انسان‌ها آسیب ببینند و آن را به لحاظ اخلاقی مشکل‌ساز می‌داند.

اولریکه ماینهوف از پاییز ۱۹۶۸ عمدتاً درباره وضعیت کانون‌های دختران در برلین غربی تحقیق می‌کرد؛ از جمله مرکزی به نام «آیشنهوف» در منطقه تِگل برلین. سوءرفتار و تعرض‌های مسئولان این مراکز نسبت به دخترانی که در آنجا نگهداری می‌شدند، امری روزمره بود.

این دختران با روش‌های مختلف در برابر این شرایط مقاومت می‌کردند و شیوه‌هایی برای نافرمانی و حفظ استقلال خود ایجاد کرده بودند.

ماینهوف بر پایه گفت‌وگوهایش با آن‌ها، فیلمنامه فیلم تلویزیونی «Bambule» را نوشت. قرار بود این فیلم در ۲۴ مه ۱۹۷۰ پخش شود، اما ده روز پیش از آن، این روزنامه‌نگار در عملیات آزادسازی آندریاس بادر از زندان شرکت کرد.

پس از این ماجرا، با وجود اعتراض ۱۲۲ نفر از کارکنان شبکه تلویزیونی تهیه کننده فیلم، مدیر محافظه‌کار آن پخش فیلم را متوقف کرد. این فیلم سرانجام نخستین بار در سال ۱۹۹۴، ۱۸ سال پس از مرگ ماینهوف به نمایش درآمد.

هنوز هم بحث است که آیا شراکت در آزادسازی بادر که با شلیک گلوله و مجروح‌شدن یکی از مسئولان موسسه‌ای که محل دیدار بادر زندانی و ماینهوف به بهانه کار روی یک کتاب تحقیقی بود و مخفی‌شدن ماینهوف را به دنبال آورد سبب رادیکال‌شدن بیشتر او شد یا سیر فکری‌اش اصولا قبلا او را به مسیر تقابل مسلحانه با دولت رانده بود. هر چه که بود هر آن چه که بعد از مخفی‌شدن نوشت در راستای توجیه عملیات مسلحانه بود و خود نیز در چندین عملیاتی شرکت داشت و مغز متفکر گروه به حساب می‌آمد.

هاینریش بل و نظرات وحرف‌هایش با دو سوی ماجرا

هاینریش بل، نویسنده نامدار آلمان که دوست ماینهوف بود، ضمن محکوم‌کردن نوع رویکرد دولت آلمان نسبت به زندانیان سیاسی و محاکمات آنها در نقد گرایش ماینهوف و ماینهوف‌ها هم جدی بود.

او از جمله در مقاله‌ای در اشپیگل کوشید با استدلال‌هایی که می‌توانست متعلق به دوران اولیه فعالیت ماینهوف در مجله کنکرت باشد، آن‌ها را رد کند و در عین حال حکومت را هم به آزادگذاشتن و عدم تلاش برای محاکمه توام با سختگیری نسبت به ماینهوف فرابخواند: «از نظر روان‌شناختی تقریباً بی‌نتیجه است که بخواهیم خرده‌بورژواها، کارگران، کارمندان و کارگزاران دولت (حتی مأموران پلیس) را قانع کنیم از رفاه نسبی‌شان دست بکشند؛ مردمی که تجربه دو تورم ویرانگر را پشت سر گذاشته‌اند، مگر این‌که ابتدا با دقت و به‌طور علمی برایشان توضیح داده شود که فرصت‌ها در اصلاح پولی تا چه اندازه نابرابر بوده است.»

او همچنین به تاریخ آلوده به نازیسم در پلیس و دستگاه قضایی آلمان غربی اشاره کرد و در پایان نوشت:

«برای موجود نفرت‌انگیزی مانند بالودر فون شیراخ، رهبر سابق جوانان رایشِ حزب نازی که در سال ۱۹۶۶ از زندان آزاد شد و میلیون‌ها جوان آلمانی را به انواع مرگ سوق داد و به انواع قتل تشویق کرد، حتی برای او هم بخشش وجود داشت. اما اولریکه ماینهوف باید انتظار داشته باشد که با بی‌رحمی مطلق روبه‌رو شود.»

ماینهوف سال ۱۹۵۷ صاحب دو دختر دوقلو شده بود. یکی از آنها بعدها روزنامه‌نگار شد و در تبیین گرایشات مادرش هم بر ابعاد شخصی و پیامدهای ویرانگر خصوصی تصمیم‌های مادر تأکید می‌کند و هم او را را به‌عنوان مادری سنگدل، ایدئولوژی‌زده و بی‌عاطفه ترسیم می‌کند.

برخی دیگر نیز تلاش می‌کنند در اندیشه ماینهوف پس از سال ۱۹۷۰ نوعی مانی‌گرایی یا «تفکر سیاه‌وسفید» بیابند؛ نوعی نگاه که واقعیت را به‌صورت دوگانه و مطلق کدگذاری می‌کند.

دوستانی از ماینهوف هم هستند که معتقدند راضی‌نبودن او به کار قلمی و اجتماعی و اغواشدنش از تئوری‌هایی که باید سلاح نقد را به نقد سلاح تبدیل کرد و به‌خصوص پررنگ‌شدن انقلاب چین و آواز دهلی که از آن به گوش می‌رسید در تمایل ماینهوف به افراط تاثیر بسزایی داشت.

کسی که نهایتا اولریکه را لو داد یک سوسیال دمکرات دوست او بود. نظری داشت که بعضا نظر برخی از اعضای هیات تحریریه کنکرت هم شده بود: با این کار هم ماینهوف در امان می‌ماند و هم کسانی قربانی عملیات مسلحانه او و همدستانش نمی‌شوند. این‌ها بعداَ البته پشیمان شدند، ولی به هر صورت ماینهوف به زندان افتاد و برخورد دولت هم با او و امثال او غیرسختگیرانه نبود.

بنا به روایتی، از همان لحظه دستگیری اولریکه ماینهوف، نوعی رنج و “آزار و شکنجه” برای او آغاز شد.

وقتی او با گرفتن اثر انگشتش مخالفت کرد، او را تهدید کردند که در صورت لزوم با بیهوشی کامل این کار انجام خواهد شد. همچنین مسئول پرونده تعقیب، قصد داشت برای شناسایی قطعی او جمجمه‌اش را رادیولوژی (اشعه ایکس) کند و برای این کار حتی حکم قضایی هم گرفته شد.

ماینهوف شبانه به بخش رادیولوژی یک بیمارستان سوانح منتقل شد، اما از ورود بدون وکیل خودداری کرد. در نتیجه، چهار مأمور پلیس او را بستند؛ دست‌ها و پاهایش را با تسمه محکم کردند و حتی چشمانش را نیز بستند.

در کنار این فشار جسمی، توهین‌ها و تحقیرهای لفظی نیز وجود داشت. یکی از افراد حاضر گفته بود که «کاش هنوز هیتلر وجود داشت.» وکیل او حتی نمی‌دانست او کجاست و فقط پس از چهار روز توانست با او ملاقات کند. خودش جایی گفته بود که این شرایط جایی برای تامل و تغییر عقیده باقی نمی‌گذارد و اگر کسی هم تغییر عقیده دهد بعید است که بیاید و این تغییر عقیده را با “سرکوبگران” خود در میان بگذارد.

آن امتناع و آن چهار هزار نفر

این که ۴ سال بعد از بازداشت و محاکمه مرگ ماینهوف در زندان چگونه رقم خورد و آیا فشار روانی آزارهای ناشی از سلول انفرادی و قول و قرارهایی که بین خود اعضای گروه او بود و اختلافات شدیدی که در گروه به وجود آمده بود به خودکشی‌اش کشاند یا آنچنان که بدبین‌ترها معتقدند توطئه‌ای در کار بود و “کشتانده” شد، بحثی است که هنوز هم کاملا پایان نگرفته است، به‌خصوص که دو سال بعد هم بادر و دو عضو دیگر گروه در زندان سرنوشتی مشابه یافتند.

روز ۹ مه ۱۹۷۶ که جسد ماینهوف را در سلولش در زندانی در اشتوتگارت پیدا کردند، به دلیل مخالفت بخش‌های مختلف شهرهای آلمان قبری برای او پیدا نمی‌شد. نهایتا ۴ روز بعد ر برلین برای او قبری یافتند و او در میان یک تشییع ۴ هزار نفری در این شهر به خاک سپرده شد، جمعیتی که قسما شاید کارنامه او فعالیت روشنگرانه او در کنکرت را نفیس می‌یافت و بخشی هم شاید همراه او به رادیکالیسم و افراط گراییده بود، رادیکالیسمی که سال‌های بعد به دلیل اقدامات باز هم خشن‌تر ار آ اف و نیز عوض‌شدن فضا و تاثیرات مثبت انقلاب دانشجویی ۱۹۶۸ در زمینه‌های اجتماعی و سیاسی و نیز به قدرت رسیدن سوسیال‌دمکرات‌ها با رهبری ویلی برانت رو به افول رفت

تاریخ انتشار : ۲۲ اردیبهشت, ۱۴۰۵ ۹:۰۷ ب٫ظ

آخرین نوشته‌ها:

لینک کوتاه

نظرات

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به مناسبت سالروز پیروزی بر نازیسم؛ هیچ نیروی اهریمنی نمی‌تواند بر مردمی متحد پیروز شود

هیئت سیاسی- اجرایی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت): همان‌گونه که اتحاد شوروی در ژوئن ۱۹۴۱ با اتکای به اتحاد مردمی در برابر تجاوز ایستاد، ایران نیز در اسفند ۱۴۰۴ دچار تحولی بزرگ شد. همبستگی مردم در دفاع از میهن، که به عین دریافتند فرزندانشان در نیروهای مسلح، به اتکای پشتیبانی جامعه است که قادرند از کشورشان در برابر خطر موجودیتی دفاع کنند.

ادامه »

ایران در آستانه فروپاشی: اعتراضات، عدم حقانیت حاکمان و بن‌بست‌های پیش‌رو…

شورای سردبیری کار: تجربه تمامی طول دوران حیات حکومت اسلامی نشان می‌دهد که هر موج سرکوب، به‌جای تثبیت پایدار نظام، پایگاه اجتماعی نظام را کوچک‌تر می‌کند، شمار بیشتری از شهروندان را به صف مخالفان می‌راند و پس از مدتی، اعتراضات گسترده‌تری دوباره سر برمی‌آورد. این بار اما فشار از پایین با خطر تشدید تنش در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی نیز هم‌زمان شده است. در چنین فضایی، اسرائیل ـ با سابقه حملات تحریک آمیز و تلاش مستمر برای تضعیف جمهوری اسلامی ـ ممکن است اعتراضات داخلی را فرصتی برای ازسرگیری حملات علیه ایران تلقی کند. این هم‌زمانی نارضایتی داخلی و تهدید خارجی، معادله‌ای بسیار خطرناک برای کشور ما ایجاد کرده است.

مطالعه »

دربارهٔ ویرانی؛ با هاینریش بل

شهناز قراگزلو: در میانهٔ هر جنگی، چیزی خطرناک‌تر از خودِ انفجارها وجود دارد: عادت‌کردن به ویرانی. بل در این رمان ما را وادار می‌کند مقابل خرابه بایستیم؛ نه برای ستایش ویرانی، بلکه برای فهمیدن آن. زیرا ویرانی فقط دیوار و سقف را فرو نمی‌ریزد؛ حافظهٔ جمعی را می‌خراشد، اعتماد را سست می‌کند، رشته‌های رابطه را از هم می‌گسلد، ذهن را بی‌قرار می‌سازد و انسان را تا مرز بی‌پناهی مطلق پیش می‌برد.

مطالعه »

سپر انسانی و تناقض روایت‌ها..

گٖودرز اقتداری: آن مدعیان همیشگی که حماس و ایران را به سوء استفاده از سپر انسانی برای پوشش از نیروها و مهمات متهم می‌کنند، اینجا حضور ندارد که پاسخ دهند اگر ایران ساختمان هتلی و یا ساختمان تجاری را در بحرین هدف گرفته باشد آیا به یک منطقه جنگی و نیروی متخاصم حمله کرده است یا یک هتل را هدف قرار داده است.

مطالعه »
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

بیانیه ‌ی بیش از ۱۵۰ زندانی سیاسی سابق در مخالفت با شروع مجدد جنگ

عرفان شکورزاده، دانشجوی ۲۹ سالهٔ مهندسی هوافضا، به اتهام «جاسوسی» اعدام شد

پیامد سازوکار «جابه‌جایی عامدانه»؛ هنری در پنهان‌سازی ریشه‌های خشونت

آن زن چگونه رادیکال شد و به راه افراط افتاد

ایران حریف آمریکا نیست! پس چرا واشنگتن آن را شکست نداده است؟

ترامپ و پهلوی؛ آناتومی یک پیوند ابزاری