سامانه اینترنتی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)

GOL-768x768-1

۱۱ خرداد, ۱۴۰۵ ۱۵:۲۸

دوشنبه ۱۱ خرداد ۱۴۰۵ - ۱۵:۲۸

پرویز؛ آن‌سوی اسطوره

محمد دشتی: اکنون سوت پایان به صدا درآمده است. تماشاگران از ورزشگاه زندگی بیرون می‌روند. شعارها فرو می‌نشینند. پرچم‌ها جمع می‌شوند. و آنچه باقی می‌ماند، نه اسطوره است و نه افسانه. تنها خاطره انسانی است که با همه روشنایی‌ها و تاریکی‌هایش زیست. پرویز، بازی خود را به پایان رساند. نه بی‌نقص، نه شکست‌ناپذیر، بلکه انسانی . و شاید همین، زیباترین گل او در آخرین مسابقه زندگیش بود . به درود پرویز عزیز ،

وقتی خبر مرگ پرویز قلیچ‌خانی رسید، بسیاری از او نوشتند؛ از کاپیتان تیم ملی،از قهرمان آسیا، از زندانی سیاسی دوران شاه،از تبعیدی سال‌های پس از انقلاب، از صدای معترضان،از مردی که عمرش را در دفاع از آرمان‌هایش گذراند.

همه این‌ها درست است. اما مرگ، گاهی فرصتی می‌شود برای دیدن آنچه در هیاهوی ستایش‌ها گم می‌شود؛ خودِ انسان.

پرویز، پیش از آنکه قهرمان باشد، انسان بود. انسانی با همه روشنایی‌ها و سایه‌هایش.

دخترش اولدوز، در سوگ او از عشق و درد در کنار هم سخن گفت. از پدری که دوستش داشت، اما از او رنج نیز برده بود. از بخشش گفت، زیرا می‌دانست انسان‌ها تنها از فضیلت ساخته نشده‌اند.

و همسر پیشینش، فاطی خانم، که براستی هم خانم بود و هم گل، که از پرویز می‌گفت در میان اندوه فقدان، نه از اسطوره‌ای شکست‌ناپذیر، که از رفیقی قدیمی یاد کرد؛ از فصلی مشترک در زندگی، و از دخترانی که ثمره آن عشق بودند.

شاید همین دو نوشته، بیش از هزاران بیانیه سیاسی، حقیقت پرویز را روایت کنند.

نه قهرمانی بی‌خطا، و نه مردی شکست‌خورده. فقط انسانی که زندگی کرد.

انسانی که روزگاری هزاران نفر نامش را در ورزشگاه‌ها فریاد می‌زدند، اما شب‌هایی نیز بود که در تنهایی خود، با خاطرات، حسرت‌ها و شکست‌هایش روبه‌رو می‌شد.

سال‌های تبعید، سال‌های سنگینی بودند. آرمان‌هایی که برایشان جنگیده بود، یکی پس از دیگری در برابر واقعیت‌های تلخ تاریخ رنگ باختند.ی اران پراکنده شدند.سازمان‌ها شکست خوردند. و مردی که زمانی در متن رویدادها بود، آرام‌آرام به حاشیه رانده شد.

او نشریه «آرش» را منتشر می‌کرد؛ نامی برگرفته از تیر آرش، اما گویی تیرها سال‌ها پیش رها شده بودند و خود تیرانداز، خسته‌تر از آن بود که هنوز در سودای فتح مرزی تازه باشد.

گاهی در سکوت، گاهی با اندوه، و گاهی با پناه بردن به بطری‌ای که قرار بود ساعتی درد را خاموش کند.

مردم، قهرمان خود را می‌دیدند. اما کمتر کسی از زخم‌های او خبر داشت.

و شاید همین‌جاست که باید از قهرمان‌سازی فاصله گرفت.

جامعه‌ای که همه چیز را به قهرمان و ضدقهرمان تبدیل می‌کند، از دیدن انسان بازمی‌ماند.

همان‌گونه که سال‌ها درباره تختی، صمد بهرنگی و ده‌ها چهره دیگر، افسانه‌ها جای واقعیت را گرفتند، درباره پرویز نیز خطر آن هست که انسان در پشت تصویر اسطوره گم شود.

اما حقیقت، نه در افسانه است و نه در تخریب، حقیقت در پذیرش تمامیت یک زندگی است  .

پرویز قلیچخانی، مردی بود با شجاعت‌ها و خطاهایش، با وفاداری‌ها و لغزش‌هایش، با عشق‌هایش و پشیمانی‌هایش. نه قدیس بود، نه شیطان. فقط انسانی بود که بار زمانه‌ای دشوار را بر دوش کشید.

و شاید تلخ‌ترین تصویر زندگی او این باشد: مردی که سال‌ها غم مردم را خورد، اما کمتر کسی از غم‌های او پرسید. مردی که برای بسیاری پناه بود، اما خود، در سال‌های پایانی، پناهی نمی‌یافت .

اکنون که رفته است، نه نیازی به تقدیس دارد و نه به محاکمه. شاید کافی باشد که به یادش بیاوریم؛ همان‌گونه که بود.

انسانی از گوشت و خون، با قلبی که شکست، با آرزوهایی که همه به سرانجام نرسیدند، و با نامی که در حافظه یک نسل باقی خواهد ماند، به یقین .

نه به عنوان «پرویز کبیر»؛ب لکه به عنوان پرویز. انسانی که زندگی کرد، رنج کشید، دوست داشت، خطا کرد، پشیمان شد، و سرانجام، همچون همه ما، از صحنه زندگی گذشت .

و شاید همین‌جاست که باید از قهرمان‌سازی و افسانه‌پردازی فاصله گرفت. جامعه‌ای که همه چیز را به قهرمان و ضدقهرمان تبدیل می‌کند، از دیدن انسان بازمی‌ماند.

سال‌ها در تاریخ معاصر ایران، روایت‌هایی ساخته شدند که گاه از خود واقعیت نیرومندتر شدند. درباره مرگ غلامرضا تختی، بسیاری بی‌درنگ انگشت اتهام را به سوی حکومت وقت پهلوی گرفتند؛ درباره صمد بهرنگی نیز افسانه‌هایی شکل گرفت که گویی هر حادثه تلخی تنها می‌توانست حاصل دست پنهان قدرت باشد. نسل‌هایی با این روایت‌ها زیستند، بی‌آنکه همیشه فرصت یا تمایل بازنگری در آنها را داشته باشند.

اما روشنفکری، اگر معنایی داشته باشد، در وفاداری به حقیقت است؛ حتی زمانی که حقیقت با باورهای دیرینه ما سازگار نباشد.

حقیقت، نه از شاه بت می‌سازد و نه از مخالفانش. نه از چپ قدیس می‌آفریند و نه از راست. و نه انسان را در پای اسطوره قربانی می‌کند.

پرویز نیز از این قاعده مستثنا نبوده و نیست .اگر امروز تنها از شجاعت‌های او بگوییم و در مقابل خطاهایش سکوت کنیم، به همان راهی رفته‌ایم که سال‌ها از آن انتقاد کرده‌ایم.

او مردی بود که برای عدالت جنگید، اما از زخم‌های عدالت‌خواهان نیز در امان نماند. برای مردم دل سوزاند، اما در زندگی شخصی خود نیز اشتباه کرد. دوست داشت، دل شکست، پشیمان شد و بار پشیمانی را تا سال‌های پایانی عمر با خود حمل کرد. شاید بزرگی او نه در بی‌خطا بودن، که در همین انسان بودن نهفته باشد.

و در پایان‌ باید بگویم،

و سرانجام، بازی به دقیقه‌های پایانی رسید.

کاپیتانی که روزگاری در میدان‌های فوتبال، با هوش و جسارت خود گل‌های به‌یادماندنی می‌آفرید، این بار در میدان زندگی به آخر خط رسیده بود.

تن رنجور شده بود. حافظه، آرام‌آرام از ساحل ذهن دور می‌شد. و سال‌های سنگین تبعید و تنهایی، رد خود را بر چهره و جان او گذاشته بودند.

اما حتی در واپسین روزها نیز دست‌هایی بودند که او را تنها نگذاشتند.

در کنار خانواده، دوستان و عزیزانش، خانم نجمه موسوی یار همیشگی او نیز با مهر و وفاداری در کنار او تا به آخر ایستاد و پس از مرگش، در راه تحقق آخرین خواست انسانی او کوشید؛ تا پیکر مردی که سال‌ها با بیماری جنگیده بود، در اختیار پژوهش‌های دانشگاهی سرطان قرار گیرد؛ شاید آنچه از این جسم خسته باقی مانده بود، بتواند به زندگی و سلامت دیگران یاری رساند.

و چه پایان شایسته‌ای برای مردی که همه عمر، به شکلی یا شکلی دیگر، در اندیشه انسان بود.

اکنون سوت پایان به صدا درآمده است.

تماشاگران از ورزشگاه زندگی بیرون می‌روند. شعارها فرو می‌نشینند. پرچم‌ها جمع می‌شوند.

و آنچه باقی می‌ماند، نه اسطوره است و نه افسانه.

تنها خاطره انسانی است که با همه روشنایی‌ها و تاریکی‌هایش زیست.

پرویز، بازی خود را به پایان رساند.

نه بی‌نقص، نه شکست‌ناپذیر، بلکه انسانی .

و شاید همین، زیباترین گل او در آخرین مسابقه زندگیش بود .  به درود پرویز عزیز ،

دلنوشته : محمد دشتی
تاریخ انتشار : ۱۱ خرداد, ۱۴۰۵ ۱:۱۵ ب٫ظ

آخرین نوشته‌ها:

لینک کوتاه

نظرات

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به مناسبت سالروز پیروزی بر نازیسم؛ هیچ نیروی اهریمنی نمی‌تواند بر مردمی متحد پیروز شود

هیئت سیاسی- اجرایی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت): همان‌گونه که اتحاد شوروی در ژوئن ۱۹۴۱ با اتکای به اتحاد مردمی در برابر تجاوز ایستاد، ایران نیز در اسفند ۱۴۰۴ دچار تحولی بزرگ شد. همبستگی مردم در دفاع از میهن، که به عین دریافتند فرزندانشان در نیروهای مسلح، به اتکای پشتیبانی جامعه است که قادرند از کشورشان در برابر خطر موجودیتی دفاع کنند.

ادامه »

ایران در آستانه فروپاشی: اعتراضات، عدم حقانیت حاکمان و بن‌بست‌های پیش‌رو…

شورای سردبیری کار: تجربه تمامی طول دوران حیات حکومت اسلامی نشان می‌دهد که هر موج سرکوب، به‌جای تثبیت پایدار نظام، پایگاه اجتماعی نظام را کوچک‌تر می‌کند، شمار بیشتری از شهروندان را به صف مخالفان می‌راند و پس از مدتی، اعتراضات گسترده‌تری دوباره سر برمی‌آورد. این بار اما فشار از پایین با خطر تشدید تنش در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی نیز هم‌زمان شده است. در چنین فضایی، اسرائیل ـ با سابقه حملات تحریک آمیز و تلاش مستمر برای تضعیف جمهوری اسلامی ـ ممکن است اعتراضات داخلی را فرصتی برای ازسرگیری حملات علیه ایران تلقی کند. این هم‌زمانی نارضایتی داخلی و تهدید خارجی، معادله‌ای بسیار خطرناک برای کشور ما ایجاد کرده است.

مطالعه »

ترامپ، توافق با جمهوری اسلامی ایران و پیمان ابراهیم

چنین می‌نماید که زور ترامپ برای خلق «بیگ بنگ»ی نو چندان پرزور نیست.

گره «پیوستن عربستان و قطر به پیمان ابراهیم» به پایان جنگ با ایران را قطر و عربستان به کوری کشاندند.

کوری گره همزمان پیام روشنی را با خود دارد؛

بدون ایران، نظمی نو در منطقه، باختر آسیا؛ حاکم نخواهد شد.

آمریکا باید در ملاحظات سیاسی خود نقش ایران را از «تهدید» به «بازیگر ضروری» بازتعریف کند.

ایران دیری‌ست در پی شناسایی این نقش خود از سوی امریکا بوده است.

مطالعه »

گل به‌خودی فیفا در دادن میزبانی جام جهانی به آمریکا و کانادا و نادیده گرفتن تبعیض نسبت به تیم های شرکت کننده…

گودرز اقتداری: تیم ملی همانگونه که در جام جهانی ۲۰۲۲ در قطر هم هدف تظاهرات مخالفین جمهوری اسلامی قرار گرفت در این بازیها نیز با تقابل مخالفین جمهوری اسلامی بویژه طرفداران سلطنت روبرو خواهذ بود. پیش بینی ها اما انست که این بار شاید بخاطر میزبانی در امریکا و کانادا که هر دو میزبان صد ها هزار ایرانی متمایل به رضا پهلوی هستند، امکان در گیری های بیشتر محتمل‌تر است…. در دیدگاه ما اما تیم ملی تیم تمام مردم ایران است و در این شرایط که کشور هدف حملات و خسارات بی‌بدیل در تاریخ معاصر خود بوده است پیروزی تیم ملی و حمایت عمومی هم‌وطنان برای ایجاد اتحاد و هم‌بستگی ملی بیش لز پیش ضروری و مورد انتظار است. ما مانند همه هنرمندان و روشنفکران میهن تحت ستم‌مان ورزش‌کارانی که با پرچم ایران در هر میدانی مبارزه میکنند را نیز فرزند ایران و از ان خود میدانیم و پیروزی هایشان را در میدان‌های جهانی ارج می‌گذاریم.

مطالعه »
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

هشدار موتورهای روشن تورم

پرویز؛ آن‌سوی اسطوره

سم‌ساز اعظم : سیدنی گاتلیب و جست‌وجوی سیا  CIAبرای کنترل ذهن: فصل اول: به چالش بیشتری نیاز داشتم.

به‌خاطر جنگ به کشورم بازگشتم-بخش دوم

بازخوانی انتقادی صورت‌بندی فکری محمد حنیف‌نژاد در افق رهایی و انسداد تاریخی

سم‌ساز اعظم؛ سیدنی گاتلیب و جست‌وجوی CIA برای کنترل ذهن