|
Getting your Trinity Audio player ready...
|
تاریخ خوانندگی زنان در ایران، تنها تاریخ موسیقی نیست؛ تاریخ ایستادگی است. از ملوک تا پرستو، این روایت بیش از یک قرن مبارزه برای شنیده شدن صدای زن است.
کمتر از یک قرن پیش، زنانی بودند که تنها برای آنکه صدایشان شنیده شود، باید با سنت، تعصب و نگاه مردسالار زمانه خود مبارزه میکردند. جامعهای که هنوز حضور زن در بسیاری از عرصههای عمومی را برنمیتافت، چگونه میتوانست زنی را بپذیرد که روی صحنه بایستد و آواز بخواند؟ با این همه، زنانی پیدا شدند که سکوت را نپذیرفتند.
قمرالملوک وزیری از نخستین زنانی بود که صدایش در حافظه موسیقی ایران ثبت شد. قمرتنها یک خواننده نبود؛ او با ایستادن بر صحنه، مرزی را شکست که سالها برای زنان ترسیم شده بود. آواز او فقط موسیقی نبود؛ اعلام حضور زنی بود که میگفت صدای زن نیز حق دارد در فضای عمومی شنیده شود .
راهی که آنان گشودند، با یک نفر پایان نیافت. ملوک ضرابی، روحانگیز، مهوش، دلکش، مرضیه، الهه، پوران، گوگوش، سوسن، هایده، مهستی، حمیرا، پریسا، سیما بینا و……. ، هر کدام در دورهای بخشی از حافظه جمعی ایرانیان شدند. صدای زن دیگر پدیدهای حاشیهای نبود؛ در رادیو، در خانهها، در کوچهها و در خاطره یک ملت جریان داشت. موسیقی ایران را نمیشد بدون زنانش تصور کرد.
اما انقلاب ۱۳۵۷ فصل تازهای را آغاز کرد. اینبار مسئله دیگر توانایی خواندن نبود؛ مسئله، اجازه خواندن بود.
نسل تازهای از دختران ایرانی همچنان موسیقی آموختند. هنرستانها، دانشگاهها و آموزشگاههای موسیقی از حضور زنان خالی نشد. هزاران دختر، سالها تمرین کردند، ردیف آموختند، آواز کلاسیک و موسیقی نواحی خواندند، ساز نواختند و برای هنرمند شدن زحمت کشیدند. اما هنگامی که زمان حضور بر صحنه فرا رسید، بسیاری با دیواری روبهرو شدند که هیچ ارتباطی با استعداد، دانش یا هنرشان نداشت؛ دیواری که تنها بر پایه جنسیت بنا شده بود.
در نتیجه، بخش بزرگی از تاریخ موسیقی زنان ایران، از صحنههای رسمی به خانهها منتقل شد. کنسرتهای کوچک خانگی، کلاسهای خصوصی، استودیوهای مستقل، جمعهای دوستانه و سالها بعد فضای مجازی، به پناهگاه صدای زن تبدیل شدند. زنانی که اجازه نداشتند برای همه بخوانند، خواندن را برای تعداد کمتری ادامه دادند؛ نه از سر انتخاب، بلکه برای آنکه هنرشان زنده بماند.
برخی راه مهاجرت را برگزیدند. در اروپا، آمریکای شمالی و دیگر نقاط جهان دوباره روی صحنه رفتند، آلبوم منتشر کردند، در جشنوارههای معتبر شرکت کردند و نشان دادند که محدودیت، هرگز ناشی از کمبود استعداد نبوده است.
برخی دیگر ماندند؛ ماندند تا آموزش بدهند، پژوهش کنند، موسیقی نواحی را زنده نگه دارند، برای گروههای همخوانی بخوانند یا در سکوت و بیادعایی، چراغ هنر را خاموش نکنند.
در تمام این سالها، آنچه ادامه یافت، فقط موسیقی نبود؛ مقاومت بود. مقاومت برای حفظ حقی که در بسیاری از کشورهای جهان بدیهی به نظر میرسد؛ حق آنکه یک زن بتواند با نام خود، با صدای خود و برای مردم کشورش آواز بخواند.
پرستو احمدی، فرزند همین تاریخ است. او از خلأ ظهور نکرده است. پشت سر او بیش از یک قرن تجربه، امید، شکست، پایداری و عشق به موسیقی ایستاده است. اجرای او در کاروانسرایی تاریخی، صرفاً اجرای چند قطعه موسیقی نبود؛ نماد عبور صدایی بود که سالها کوشیده بودند در چهاردیواری خانهها محبوس بماند.
واکنش به آن اجرا نیز از همین رو قابل فهم است. وقتی برای آواز خواندن یک زن، حکم شلاق صادر میشود، مسئله دیگر موسیقی نیست. مسئله این است که چه کسی حق دارد در فضای عمومی حضور داشته باشد و چه کسی باید در حاشیه بماند.
اما تاریخ، روایت دیگری دارد.
در تمام این یک قرن، هر بار که کوشیدهاند صدای زنان را محدود کنند، آن صدا شکل تازهای برای ادامه یافتن پیدا کرده است. از صفحههای گرامافون قمر، تا نوارهای کاست دهههای بعد، از کنسرتهای خارج از ایران تا استودیوهای خانگی، از ویدئوهای ساده در شبکههای اجتماعی تا اجرای پرستو احمدی در یک کاروانسرای تاریخی؛ شکلها تغییر کردهاند، اما خواستنِ خواندن تغییر نکرده است.
شاید بتوان برای یک هنرمند پرونده ساخت؛ شاید بتوان او را از صحنه دور کرد، از سفر محروم کرد یا حتی بدنش را با شلاق مجازات کرد. اما هیچ حکومتی تاکنون نتوانسته حافظه فرهنگی یک ملت را شلاق بزند.
هر نسل، میراث خود را به نسل بعد سپرده است. ملوک به قمر، قمر به نسل پس از خود و آنان به نسلهای بعد. قمر، تنها برای زمانه خود نخواند؛ او راهی را گشود که هنوز ادامه دارد.
پرستو احمدی نیز آخر این داستان نیست. همانگونه که پیش از او زنانی بودند که نگذاشتند این صدا خاموش شود، پس از او نیز زنانی خواهند آمد که رؤیای ایستادن بر صحنه را با خود حمل میکنند.
شاید بتوان یک کنسرت را متوقف کرد، هنرمندی را از فعالیت محروم کرد یا برای او پرونده ساخت؛ اما نمیتوان رؤیایی را که بیش از یک قرن در دل زنان این سرزمین زنده مانده است، از میان برد.
زیرا آنچه تاریخ به خاطر میسپارد، احکام و ممنوعیتها نیست.
آنچه میماند، صدایی است که با وجود همه تلاشها برای خاموش کردنش، نسل به نسل ادامه یافته است.
از ملوک تا پرستو؛ این فقط تاریخ آواز زنان ایران نیست، تاریخ مبارزه زنانی است که برای سادهترین حق خود ایستادند: حقِ شنیده شدن.



