|
Getting your Trinity Audio player ready...
|
مقدمه و ترجمه: سعید شروینی
جامعه ایران و جامعه اسرائیل به رغم همه دشمنیهایی که در سطوح سیاسی میان آن شکل گرفته و حالا در دو جنگ هم نمود پیدا کرده، شباهتهای عجیبی دارند، از جمله در زمینه نقشی که نیروهای تندرو مذهبی در سیاست هر دو کشور بازی میکنند. مفهوم تندرو البته اینجا نسبی است، چرا که دستکم بخشی از غیرتندروها هم در هر دو کشور با معیارهای عام و عمومی جزو تندروها به حساب میآیند، منتهی در قیاس با تندورترهای افراطی شاید میانهروهای حکومتی در آن جوامع باشند. در معنای مشخصتر ساعر یا کاتس یا خود نتانیاهو را در اسرائیل در قیاس با نیروهای مذهبی افراطی کابینه بتوان میانهرو دانست، ولی در مقیاس بینالمللی خودشان هم تندرو به حساب میآیند، چنانکه شاید مثلا نسبت برخی از چهرههای شاخص حکومتی در ایران هم با امثال جلیلی و رسایی و ثابتی چنین باشد.
القصه تا آنجا که به اسرائیل بازمیگردد مناقشه کنونی میان نیروهای تندرو مذهبی درون حکومت با سایر نیروها حول حفظ یا حذف امتیازات خاصی برای بخش مذهبی و ارتدکس جامعه متمرکز شده است. خانم شارن هاسکل، معاون وزارت خارجه از حزب امید نو (حزب گدعون ساعر، وزیر خارجه) و عضو مجلس مقالهای نوشته و حرفش این است که در مقابله با ایران و متحدانش نیروهای مذهبی افراطی درون جامعه اسرائیل و امتیازات تبعیضآمیزی که میخواهند و فشاری که برای تحمیل دیدگاهها و ایدههای خود به جامعه وارد میکنند به مشکل اصلی اسرائیل بدل شده است.
شباهتها در مواضع حریدیها در اسرائیل و جلیلیها و جبهه پایداریها در ایران، ولو که سر موضوعات متفاوت، در این مقاله تا حدود زیادی بارز است. مقاله خانم هاسکل و وحدتخواهی و “ممانعت از تفرقه” مطرح در آن گرچه در کانتکستی نسبتاَ متفاوت از نظام سیاسی ایران و در متن ساختاری که دستکم در مورد خود یهودیان به دمکراسی پایبند است طرح شده، ولی بیشباهت به همتایان “میانهرو” در ایران نیست
ترجمه مقاله شارن هاسکل در زیر:
بزرگترین و خطرناکترین سلاح دشمنان ما، موشکها یا پهپادها نیستند؛ بلکه تفرقه در صفوف خودی است.
تابآوری ملی در زمان جنگ، در درجه اول بر پایه «وحدت» استوار است. دولت اسرائیل در حال حاضر در اعماق سومین سال از یک جنگ وجودی در چندین جبهه به سر میبرد. سرنوشت مشترک ما هر روز در آرامستانها و بخشهای بازپروری (جانبازان) مورد آزمایش قرار میگیرد. در هفتهای که جنگجویانمان را دفن میکنیم و همراه با خانوادههایی که دنیایشان ویران شده اشک میریزیم، باید به یاد بیاوریم چه چیزی به ما امکان زندگی در اینجا را میدهد.
وقتی از مراسم «شیوا» (سوگواری سنتی یهودیان) برای ناوه هابشوشِ فقید در «گوا بنیامین» بازمیگشتم، پدرش جملهای به من گفت که در ذهنم حک شد. او از ما، یعنی مقامات منتخب مردم، خواست که از استفاده از سیاست برای تفرقهافکنی و جدایی دست برداریم. او خواست که ما در گفتمان خود به همگان احترام بگذاریم. این احترام از ما نمیخواهد که بر اختلافات سرپوش بگذاریم؛ کاملاً برعکس، اختلاف نظر امری طبیعی است و بحث و گفتگو ابزاری ضروری در یک دموکراسی سالم است.
من میخواهم که نمایندگان کنست، «یسرائیل اِیشلر» و «گیلاد کاریو» دور یک میز بنشینند، درباره مسائل دینی گفتگو کنند و به توافق برسند. من معتقدم نماینده کنست «اسحاق پیندروس» و رئیس کنست «امیر اوهانا» میتوانند مبنایی مشترک برای شیوههای زندگی مشترک پیدا کنند. من همچنین انتظار دارم که وزیر «اسحاق گولدکنوپف» در موضوع قانون نظام وظیفه با من پای میز مذاکره بنشیند تا با هم به توافقاتی واقعی دست یابیم. این کار شدنی است.
خط قرمز زمانی رد میشود که یک طرف، سبک زندگی خود را به طرف دیگر تحمیل کند. رانندگی در روز شنبه (شبات) یک تصمیم شخصی است. مسدود کردن ورودی یک خیابان یا فلج کردن ترافیک جادهای در سراسر کشور از طریق اعتراضات خودسرانه و غیرقانونی — آنطور که این هفته به رهبری گروههای افراطی شاهدش بودیم — یک حمله خشونتآمیز به آزادی رفتوآمد است.
مرز بسیار باریکی میان حفظ یک سبک زندگی و اجبار (تحمیل) وجود دارد. سیاست افراطیهای ارتدوکس (حریدیها) همواره از این مرز عبور میکند.
نمایش قدرت تهاجمی که خیابانهای کشور را غرق در خود کرد، گویای گسست کامل آنها از واقعیتِ امروزِ اسرائیل است. در حالی که یک ملت برای بقای خود میجنگد، رهبران خاصی آشکارا نشان میدهند که دیوارهای انزوای فرقهایشان برای آنها مهمتر از هرگونه همبستگی ملی است. این تلاش خشونتآمیز برای مختل کردن زندگی روزمره، یک اقدام آشکار برای باجخواهی است. هدف نیز روشن است: مصونیت و معافیت مطلق برای فراریان از خدمت سربازی و تثبیت امتیازات سیاسی.
این تنشها، نتیجه مستقیم شکست احزاب حریدی (ارتدوکس افراطی) است. آنها تلاش کردند پیشنویس اولیه «قانون معافیت» را تصویب کنند که هدفش قانونی و دائمی کردن معافیت فراگیر فرقه خودشان بود. من با آن مخالفت کردم. به لطف موضع قاطع گروهی از نمایندگان صهیونیستِ کنست از میان صفوف ائتلاف، جلوی این کار گرفته شد. نمایندگان حریدی متوجه شدند که راه مستقیم برای فرار از خدمت مسدود شده است؛ در واکنش به این موضوع، آنها قوانین جایگزین را از کشوهایشان بیرون کشیدند.
ما شاهد «قانون مهدکودکها» بودیم که هدفش تضمین یارانههای دولتی حتی برای فراریان از خدمت است. ما همچنین شاهد پیشنهاد «قانون پایه: مطالعه تورات» بودیم. اینها اقداماتی هستند که هدفشان تفکیک حق دریافت خدمات رفاهی و اجتماعی از وظیفه خدمت نظامی و غیرنظامی است. این قوانین امتیازات گزاف و خشمآوری را به کسانی اعطا میکنند که خودشان تصمیم میگیرند از دفاع از کشور شانه خالی کنند. این یک تلاش سرد و بدبینانه است تا آنچه را که دیوان عالی و افکار عمومی از درِ جلو به طور کامل و به حق رد کرده بودند، از درِ پشتی تحمیل کنند.
جهانبینی رهبری سیاسی کنونیِ حریدیها برای جامعه خطرناک است، چرا که بر پایه سوءاستفاده از سیستم سیاسی برای تضمین بودجههای کلان بنا شده است. دین به عمق سیاست نفوذ کرده و به یک بار مالی برای همه شهروندان اسرائیلی تبدیل شده است.
رهبری حریدی از ما میخواهد که هزینه سبک زندگی مجزای یک گروه را به قیمت نادیده گرفتن ارزشها و سبک زندگی اکثریت تأمین کنیم. بارِ این مسئولیت به شکلی ناعادلانه و کج توزیع شده است. نیروهای ذخیره فوقالعاده ما بارها و بارها برای جنگ فراخوانده میشوند. در حالی که یک بخش از جامعه برای حق خود جهت فرار از خدمت تظاهرات میکند، جمعیتی که واقعاً خدمت نظامی انجام میدهد، هزینههای غیرقابلتصوری پرداخت میکند؛ خانوادهها از هم میپاشند و کسبوکارها تعطیل میشوند. ترکیبِ مطالبه از جمعیتِ خدمتگزار برای فدا کردن جانشان از یک سو، و تصویب بودجههایی که فرار از خدمت را تشویق میکند از سوی دیگر، یک انحراف اخلاقی است.
ما داریم جهتنمای خود را از دست میدهیم. دولت اسرائیل بر پایه اصول دموکراتیک و غربی تأسیس شد. ما کمکم داریم به یک کشور کلاسیک خاورمیانهای تبدیل میشویم که در آن «قبیله» قدرت مرکزی را در دست دارد. وفاداری کورکورانه قبیلهای دارد جای کشورمداری و تدبیرِ حکومتی را میگیرد.
این قبیلهگرایی (قومگرایی) تفرقه را تقویت میکند، جامعه را از هم میگسلد و ما را از درون ضعیف میسازد. نمایندگان کنست از هر دو جناح در این تله میافتند؛ آنها شکاف در ملت را برای منافع سیاسی کوتهبینانه خود عمیقتر میکنند.
چشمانداز و رویای من متفاوت است. من میخواهم که هر فردی در حریم خصوصی خود بتواند زندگیاش را دقیقاً همانطور که خودش انتخاب میکند پیش ببرد؛ چه سکولار باشد چه مذهبی، چه یهودی باشد چه مسلمان. تصمیم یکی باید به فضای زندگی دیگری احترام بگذارد. واقعیت، ما را به یک تغییر ساختاری عمیق مجبور میکند.
من این را با احترام عمیق به تورات و میراث خودمان، اما با دردی بزرگ میگویم: اسرائیل باید جدایی و تفکیکی را ترویج کند که نهادهای دولتی و بودجههای عمومی را از باجخواهی رها سازد. تبدیل کردن دین به ابزاری برای اجبار و دسیسههای سیاسی، بذر نفرت را میکارد. اسرائیل باید به عنوان یک دموکراسی مدرن و لیبرال رفتار کند که بر پایه حقوق برابر و توزیع عادلانه بارِ خدمت ملی استوار است.
تنها راه برای تضمین آینده ما، تشکیل یک دولت وحدت ملیِ فراگیر است. یک دولت راستگرا که بر اکثریت صهیونیستیِ استواری تکیه دارد که خدمت نظامی خود را انجام دادهاند. دولتی آزاد از وابستگی به احزاب حاشیهایِ باجخواه در هر دو انتهای طیف سیاسی. این امر راه را برای یک رهبری ملی هموار خواهد کرد که برابری و عدالت را به ارمغان میآورد. جمعیتی که در ارتش (IDF) خدمت میکند ثابت کرده است که اکثریت قاطع و مصمم این کشور را تشکیل میدهد. وقت آن است که به دشمنانمان ثابت کنیم سلاح آنها کارگر نبوده و ما وحدت واقعی را انتخاب میکنیم.
اصل مقاله:



