|
Getting your Trinity Audio player ready...
|
مذاکرات میان جمهوری اسلامی و دولت امریکا منجر به صدور تفاهمنامهای گردیده است که قراراست مبنای مذاکرات دوکشوربرای حل مشکلات فی مابین قرارگیرد. اما بحث درمورداین تفاهم نامه به عرصه ای برای به صحنه در آمدن آشکار تعارضات درون حاکمیت تبدیل شده است.
هرچند بحث دراین مورد سپهرسیاسی ایران بشمول نیروهای مختلف اپوزیسیون راهم دربر میگیرد، ولی موضوع این نوشتار بازتاب اثرات این پروژه درمیان نیروهای حاکمیت و حواشی آن است.
بطور آشکاری دوجبهه گیری مشخمص حول این قضیه شکل گرفته است، جناح طرفدار مذاکره وجناح مخالف آن.
بهروشنی دو جبههی متقابل شکل گرفته است: جناح طرفدار مذاکره و جناح مخالف آن. این صفبندی برآمده از یک جنگ قدرت ریشهدار است که هر بار در قالب مسئلهای مشخص دهان باز میکند؛ این بار در شکل موافقت و مخالفت با مذاکرات اخیر.
اما اوجگیری این جنگ قدرت با نمونههای پیشین قابل مقایسه نیست. این کشاکش در شرایطی رخ میدهد که کشور ما، چه بهخاطر سالها سیاستهای تقابلی با توسعهی دموکراتیک، و چه بهدلیل حملات نظامی اسرائیل و آمریکا، در آستانهی یک چرخش تاریخی و تغییر جهت عمدهی سیاسی قرار گرفته است؛ تغییراتی که حتی بدون جنگ نیز سالهاست از ضرورتهای تاریخی ایران بودهاند.
همانطورکه قابل پیش بینی بوده است، فقدان حضور آقای خامنه ای موجب تضعیف کنترل مرکزی برجنگ قدرت نیروهای دخیل در حکمرانی گردیده است و آنرا تشدید کرده و به آستانهی تعیین تکلیف کشانده است. نیروهای تندرو که ازسالها پیش خود را برای مسئلهی جانشینی آماده کردهاند، اکنون شرایط جنگی را بهترین فرصت برای تسلط مطلق بر ساختار سیاسی جمهوری اسلامی ارزیابی میکنند و با تمام قدرت برایتصاحب رهبری خیز برداشته آند.
آنها سالهاست، باتصرف ارگانهای قضایی و امنیتی و انتظامی و دستگاه تبلیغاتی وصدا و سیما، خود را برای ربودن چنین جایگاهی سازمان داده آند. علت اصلی مخالفت آنها با عادی سازی روابط بین المللی ایران، ترس آنها خروج از شرایط بحرانی فعلی است که آنرا فرصتی مناسب برای تثبیت موقعیت خود میدانند.
درشرایطی که جامعه ایران به صلح ،تنش زدایی،رفع تحریم و توسعه ملی احتیاج دارد ،آنها در قالب ” جبهه پایداری” تابلوی جنگ خواهی را بالابرده اند.
آنها سالهاست که به تابلوی نفرت تبدیل شده اند.
آیا ایران میتواند این تابلوهای نفرت راپائین بکشد؟



