سامانه اینترنتی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)

GOL-768x768-1

۲۹ اردیبهشت, ۱۴۰۵ ۲۳:۴۲

سه شنبه ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۵ - ۲۳:۴۲

اکتبر پیروز فرخنده باد؛ زنده باد سوسیالیسم!

آنهایی که امروزه تحت پوشش چپ ایرانی در میدان رقابت میان "سوسیالیسم"، "لیبرالیسم"، "نئولیبرالیسم"، و "اسلام سیاسی" و غیره، میخواهند پیروان آرمان‌خواهی کارسالاری و سوسیالیسم، خود را خلع سلاح ایدئولوژیک کرده و به میدان نیامده خود را تسلیم دیگر ایدئولوژی های سرمایه سالاری بنمایند، نه تنها از درون جنبش سوسیالیستی را از ماهیت های ارزشی خویش تهی می کنند، بلکه در چهره دوستان کارگران و زحمتکشان، آنها را به غسالخانه های قدرت‌مداری های سیاسی سرمایه سالاری در لباس های "لیبرال دموکراسی" یا "اسلامی دموکراتیک" و غیره هدایت می کنند.

مقدمه؛

نه، این نوشتار در مورد صدو ششمین سالگرد پیروزی انقلاب کبیر اکتبر نیست. گرچه این امر چیزی از اهمیت پیروزی کامل اولین انقلاب سوسیالیستی جهان در کشوری که لزوما از نظر میزان رشد سرمایه داری صنعتی هنوز پیشرفته ترین کشور جهان نیز نبود نمی کاهد. این امر بیشتر به درایت، ژرف بینی، برنامه ریزی دقیق، پیگیری و اراده انقلابی رهبرانی مانند لنین، بوخارین، استالین، درژینسکی، تروتسکی و غیره بستگی داشت که با درایت و پیگیری انقلابی کاروان انقلاب سوسیالیستی را به منزل رساندند. اندک سستی از طرف آنها در پیگیری انقلابیٍ تا آخر این انقلاب، میتوانست در زمان خود به یک فاجعه دیگر تاریخی تبدیل گردد.

ذقیقا یازده سال بعد از انقلاب کبیر اکتبر بود، که یکی از شدید ترین بحران های اقتصادی جهان و سقوط سیستم بانکی و بازار سهام در کشور آمریکا به سال ۱۹۲۸، موجب شد تا وسیع ترین اعتصابات و اعتراضات کارگری در آمریکا، تحت رهبری اتحادیه های کارگری و احزاب سوسیالیستی و کمونیستی  راه اندازی شوند. با توجه به اینکه رهبران اتحادیه های کارگری، احزاب کمونیست و سوسیالیست آمریکا در آن موقع از سیاستهای پیگیری انقلابی امتناع نموده و  به سیاستهای اقتصاد رفاه کینزی دولت “فرانکلین روزولت” اکتفا کردند، احتمال انقلاب سوسیالیستی در آمریکا، به دوران مکارتیسم و روی کار آورده شدن نئوکان ها در آمریکا ختم شد.

سر سخن.

سخن اصلی سر این است، که امروزه بین نیروهای به اصطلاح چپ امروزی نوعی مد و فشن شده است که بگویند، آنها دیگر احزاب “ایدئولوژیک” نیستند، بلکه احزاب سیاسی – برنامه ای می باشند. با توجه به اینکه ترغیب و تشویق به  خلع سلاح ایدئولوژیک احزاب سوسیالیستی از “ایدئولوژی سوسیالیسم” تحت پوشش مد روز و مورد پسند سیاسی روز، بیشتر کار اطاق های فکری قدرت‌مداری های امپریالیستی میباشد، تا اینکه نتیجه دست آورد این دوستان مان بوده باشد، باید دید اطاق های فکری قدرت‌مداری های کلان سرمایه داری با این پروژه هایشان چه اهدافی را تعقیب می نمایند.

چندین نکته در باره “ایدئولوژی”

“ایدئولوژی” یک سیستم منسجم نظری فکری می باشد که در آن ابعاد فلسفی، اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و غیره، با همدیگر یگانگی به هم پیوسته ارگانیک و همگونی را بوجود می آورند، که میتواند برای مدت نسبتا طولانی و تا زمانی که پیش زمینه های مادی، عینی، علمی و صنعتی زمان تغییرات کلانی نکرده باشد، بعنوان یک آلترناتیو قدرتمند نظام مدیریت اجتماعی نقش آفرینی نماید.

اگر تاریخ حیات و قدرت گیری و  نظام سرمایه داری در جهان را از قرن شانزده و به مدت پانصد سال در نظر بگیریم، انواع ایدئولوژی های متفاوتی با ماهیت سرمایه داری طی این مدت نقش آفرینی کرده، و هنوز می نمایند. در این زمینه ها میتوان به مواردی از قبیل “ایدئولوژی سرمایه داری کلاسیک اولیه” ، ” ایدئولوژی لیبرالیسم”، ” سوسیال دموکراسی اروپایی”، ” ایدئولوژی اخوان المسلمین”، ” ایدئولوژی های دموکرات مسیحی ها”، ” ایدئولوژی های آپارتایدی”، ایدئولوژی نئولیبرالیسم” ، ” انواع دیگر ایدئولوژی های اسلام سیاسی” و غیره اشاره نمود.

امروزه در اطراف ما “ایدئولوژی های نئولیبرالیسم”، ” ایدئولوژی های سیاسی دینی”، “ایدئولوژی های آپارتایدی”، و “ایدئولوژی های ساخته و پرداخته نئوکانسرواتیسم”  در غالب های جهانی سازی و غیره  بشدت و بطور فعال در حال نقش آفرینی بوده و تاریخ روزمره را رقم می زنند. در یک چنین شرایطی خلع سلاح کردن کاروان احزاب سوسیالیستی از اینکه آنها هم بتوانند به نوبه خود انسجام نظری خویش را بصورت یک مجموعه به هم پیوسته و متراکم “ایدئولوژیک” تحت پوشش آلترناتیو فکری  جایگزین “ایدئولوژی سوسیالیستی”، فقط و فقط جولانگاه را تنها برای رقابت های سیاسی مابین نمایندگان کلان سرمایه داری تبدیل می نماید.

در باره ایدئولوژی سوسیالیستی

“ایدئولوژی سوسیالیستی”، پوشش نظری منسجم و همه جانبه پویا و سیال و دائما در حال تکامل و تحول فلسفی، اجتماعی، اقتصادی،  سیاسی، فرهنگی و غیره می باشد که  راهکارهای جایگزین  ویژه و منحصر به فرد خویش را به عنوان چگونگی راهیابی به  نظام مبتنی بر “کارسالاری” رهنمایی می کند. پیروزی و به فرجام رسیدن نظام مبتنی بر کار سالاری سوسیالیستی تنها و تنها از طریق هدایت سکان قدرت‌مداری سیاسی اجتماعی توسط رهبری سیاسی با آرمان‌خواهی کارگری سوسیالیستی ممکن می باشد. تجربیات تاریخی اخیر نشان می دهند که تسلسل های چرخش قدرت میان نیروهای پیروان آرمان‌خواهی های سوسیالیستی و سرمایه داری، نه تنها موجب می گردد تا تمامی دستاوردهای قدرت‌مداری های سوسیالیستی در زمان چرخش قدرت به دست قدرت‌مداری های سیاسی سرمایه داری مسخ شده، از ماهیت خود تهی شده و یا از بین برده می شوند، بلکه امکان بازگرداندن و اصلاح سوسیالیستی آنها بعدها عملا غیر ممکن می گردند. به همین دلیل پیروزی و موفقیت های سوسیالیستی تنها و تنها در گرو قابلیت حفظ بلند مدت و مستدام قدرت‌مداری سیاسی توسط نمایندگان سیاسی اردوگاه کار و زحمت می باشد.

در شرایطی که نظام های قدرت‌مداری سرمایه سالار با قدرت تمام و در هر شرایط ممکن در حال پیکار همه جانبه جهت متلاشی و نابود کردن نظام های فکری ساختاری پیروان سوسیالیسم علمی می باشند، حفاظت و مدافعه از ارزش های نظام فکری سوسیالیستی و کارسالارانه، از اهمیت حیاتی بر خوردار می باشد.

مردم و عموما زحمتکشان در دوران های گذار از بحران های اجتماعی، شرایط جنگی و یا انقلابی، به دنبال نظام های منسجم ارزش‌مداری فکری و راهکارها و جایگزین های نظری متفاوت و متفاوت از نظام های فکری ایدئولوژیک سیستم های حاکمه قبلی می باشند. در یک چنین شرایطی اغلب «آلترناتیو های نظری متفاوت»، بصورت ایدئولوژی های مختلف با همدیگر در حال رقابت می باشند. اینکه در دوران گذار از نظام پادشاهی سرمایه سالاری هزار فامیل، زحمتکشان ایران گزینه نظری منسجم راهکار کارسالاری سوسیالیستی را انتخاب بکنند، یا اینکه به هر نوع دیگری از نظام سرمایه سالاری همخوان با فرهنگ سنتی ایران از قبیل ایدئولوژی اسلام سیاسی تن بدهند، برای کلان سرمایه داری جهانی و زحمتکشان ایران از اهمیت حیاتی برخوردار بود.

در شرایطی که قتل عام و متلاشی کردن سازمان های پیرو آرمان‌خواهی سوسیالیستی و کارسالاری در زمان شاه موجب گردید، تا بازماندگان پیروان آرمان‌خواهی سوسیالیستی نتوانند به آلترناتیو جایگزین منسجم و قدرتمند  تبدیل گردند، باخت آنها در رقابت ایدئولوژیک به نظام ایدئولوژیک “اسلام سیاسی سرمایه سالار” به یک واقعیت تلخ اجتماعی تبدیل گردید، که مردم ایران بیش از چهل سال است که تاوان آن را می دهند.

آنهایی که امروزه تحت پوشش چپ ایرانی در میدان رقابت میان “سوسیالیسم”، “لیبرالیسم”، “نئولیبرالیسم”، و “اسلام سیاسی” و غیره، میخواهند پیروان آرمان‌خواهی کارسالاری و سوسیالیسم، خود را خلع سلاح ایدئولوژیک کرده و به میدان نیامده خود را تسلیم دیگر ایدئولوژی های سرمایه سالاری بنمایند، نه تنها از درون جنبش سوسیالیستی را از ماهیت های ارزشی خویش تهی می کنند، بلکه در چهره دوستان کارگران و زحمتکشان، آنها را به غسالخانه های قدرت‌مداری های سیاسی سرمایه سالاری در لباس های “لیبرال دموکراسی” یا “اسلامی دموکراتیک” و غیره هدایت می کنند.

 

نظری بر تاریخ کوتاه تحولات در آرمان‌خواهی سوسیالیستی

اگر تشکیل کمون های پاریس را اولین تجربه شکست خورده انقلاب سوسیالیستی در تاریخ جهان قلمداد بکنیم،  کموناردها پشت به دیوارهای پاریس جلو آتش تفنگها ایستادند، تا به آیندگان بگویند، که انتخاب دیگری ممکن است. آنها حاضرند تا پای جان بروند، تا اینکه آیندگان بتوانند راه جایگزین کارسالاری را به جای سرمایه سالاری انتخاب کرده و ادامه دهند.

از آن به بعد، جایگزین سوسیالیستی انتخاب “کار سالاری” به جای سرمایه سالاری، در پیکار تاریخی خویش با شکست های خونین فراوان، در برابر پیروزی های چند، راه خویش را ادامه داده است. انقلاب اکتبر روسیه، “انقلاب” یا جنگ های داخلی اسپانیا، بحران کلان اقتصادی اجتماعی آمریکا به سالهای ۱۹۲۸-۱۹۳۳، انقلاب مکزیک، انقلاب در چین و ویتنام و کره، قتل عام کمونیستها در کشورهای عدیده جهان از جمله اندونزی، ایران، آمریکای لاتین و غیره، از جمله اندک نمونه های این شکست و پیروزی ها می باشند.

اگر نبرد سرمایه داری با فئودالیسم بیش از هزار سال به طول انجامید، پیروزی های جنبش کارگری – کمونیستی طی طول عمر حدود دویست ساله این جنبش ها، در تمام عرصه ها بسیار چشمگیر بوده است. اگر بعد از جنگ جهانی دوم، استراتژی جهانی بزرگترین کشور سرمایه داری جهان، یعنی قدرت‌مداری کلان سرمایه داری حاکمه بر آمریکا این بود که بهترین کمونیست در جهان «کمونیستِ مرده» می باشد، و با استناد به این استراتژی هم خود این قدرت‌مداری مستقیما، و هم بطور غیر مستقیم توسط حکومت های کودتایی نظامی و غیره دست نشانده خودش ، به قتل عام جهانی پیروان سوسیالیسم و کمونیسم می پرداختند، مقاومت و پیکار پیروان آرمان‌خواهی کار سالاری با قدرت بیشتری  همچنان دوام می یافت.

در یک چنین شرایطی بود که قدرت‌مداری های کلان سرمایه داری از یک طرف دیگر با طرح و پروژه های تخلیه ایدئولوژیک، منحرف کردن احزاب سوسیالیستی، به فساد آلوده کردن رهبران اتحادیه های کارگری و احزاب سوسیالیستی سابق پرداخند. بیش از حد و اندازه بزرگ کردن و پر و پا دادن به جنبش های دموکراتیک از قبیل جنبش های فمنیستی و دفاع از حقوق زنان، جنبش های سبز ها و طرفدران محیط زیست، حرکت های فراجنسیتی، تا حد تبدیل کردن آنها به نوعی از فشن، و مد روز به بالاخره  شیوه های  ایده آل و مدل قرار دادن سلبرتی ها، از جمله الگو سازی های فرهنگی، اجتماعی و سیاسی می باشند، که از طریق آنها بتوانند  ایدئولوژی سوسیالیستی و کارسالاری  را حذف نموده و به حاشیه ها برانند.

به موازات آن به کمک بخشی از فیلسوف های پست مدرن از قبیل “هانا آرنت” ها  و “هابرماس” ها و “مکتب فرانکفورت” و نویسندگان سوسیالیست سابق مانند “جورج اورول” و غیره، بتوانند سوسیال دموکراسی پارلمانی اروپایی  ، که در اساس و پایه تفاوت های چندانی با احزاب لیبرال و نئولیبرال ندارند، را جایگزین “ایدئولوژی” و آرمان‌خواهی سوسیالیستی می نمایند.

پایان سخن

پرداختن به موضوعی که برای تشریح آن به کتاب ها احتیاج است، در یک مقاله کوتاه غیر ممکن می‌باشد. امیدوارم این تلاش کوتاه قادر بوده باشد تا اهمیت حیاتی حلقه زدن پیروان آرمان خواهی گزینه نظام اجتماعی سیاسی کارسالاری بر اطراف نظام فکری همه جانبه و منسجم گزینه سوسیالیستی را تا حدود اندکی روشن کرده باشد.

در شرایطی که جهان یکی از نقاط عطف تاریخی خویش را در وضعیت گذار از جهان تک قطبی به چند قطبی طی می کند، و این دوران گذار تنش های خویش را در شکست های امپریالیسم جهانی در جنگ افروزی های خاورمیانه، تداوم جنگ ها اکرائین و نوار غزه و مسابقات تسلیحاتی در اطراف تایوان و غیره نشان می دهد، یک بعد ویژگی این دوران افول کلان سرمایه داری آمریکایی اروپایی امپریالیستی با قدرت‌مداری دلار آمریکایی نیز است. امروزه نه تنها مردم کشورهای مستعمره سابق آشکارا در مقابل امپریالیستها صف ارایی می کنند، بلکه مردم آزادیخواه و زحمتکشان جهان به دنبال جایگزین بهتری از قدرت‌مداری های شارلاتان و فاسد امروزی امپریالیستی می باشند. در یک چنین شرایطی بخصوص اهمیت برافراشتن پرچم سوسیالیستی برای پیکارگران آرمان‌خواهی نظام کارسالاری از اهمیت حیاتی برخوردار است. به همین دلیل امروزه باید به میزان بیشتری از هر زمان دیگر پرچم سوسیالیسم را برافراشته کرده و با صدای بلند تری فریاد زد؛ زنده باد سوسیالیسم!

 

تاریخ انتشار : ۱ آبان, ۱۴۰۲ ۱۱:۴۱ ب٫ظ

آخرین نوشته‌ها:

لینک کوتاه

نظرات

1 Comment

  1. بهمن.آلایی زیولایی گفت:

    عالی ،رفیق دنیز گرام.مختصر و مفید و بی پیرایه ،قلم بزنید.

به مناسبت سالروز پیروزی بر نازیسم؛ هیچ نیروی اهریمنی نمی‌تواند بر مردمی متحد پیروز شود

هیئت سیاسی- اجرایی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت): همان‌گونه که اتحاد شوروی در ژوئن ۱۹۴۱ با اتکای به اتحاد مردمی در برابر تجاوز ایستاد، ایران نیز در اسفند ۱۴۰۴ دچار تحولی بزرگ شد. همبستگی مردم در دفاع از میهن، که به عین دریافتند فرزندانشان در نیروهای مسلح، به اتکای پشتیبانی جامعه است که قادرند از کشورشان در برابر خطر موجودیتی دفاع کنند.

ادامه »

ایران در آستانه فروپاشی: اعتراضات، عدم حقانیت حاکمان و بن‌بست‌های پیش‌رو…

شورای سردبیری کار: تجربه تمامی طول دوران حیات حکومت اسلامی نشان می‌دهد که هر موج سرکوب، به‌جای تثبیت پایدار نظام، پایگاه اجتماعی نظام را کوچک‌تر می‌کند، شمار بیشتری از شهروندان را به صف مخالفان می‌راند و پس از مدتی، اعتراضات گسترده‌تری دوباره سر برمی‌آورد. این بار اما فشار از پایین با خطر تشدید تنش در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی نیز هم‌زمان شده است. در چنین فضایی، اسرائیل ـ با سابقه حملات تحریک آمیز و تلاش مستمر برای تضعیف جمهوری اسلامی ـ ممکن است اعتراضات داخلی را فرصتی برای ازسرگیری حملات علیه ایران تلقی کند. این هم‌زمانی نارضایتی داخلی و تهدید خارجی، معادله‌ای بسیار خطرناک برای کشور ما ایجاد کرده است.

مطالعه »

سایه سنگین ۱۹۴۸: چگونه «نکبت» برای فلسطین یک فرآیند زنده و روزمره شد؟

در سطحی کلان‌تر از روایت‌های تاریخی و تحلیل‌های موردی، می‌توان استدلال کرد که «نکبت» نه صرفاً یک رخداد تاریخی با نقطه آغاز مشخص در سال ۱۹۴۸، بلکه نوعی منطق تاریخی-فضایی در حال تداوم است که رابطه میان قدرت، سرزمین و جمعیت را در یک چارچوب ساختاری بازتعریف کرده است. در این خوانش، ۱۹۴۸ نه لحظه پایان یک نظم پیشین، بلکه لحظه تثبیت یک الگوی جدید از سازمان‌دهی سیاسی فضا و جمعیت است؛ الگویی که قابلیت انطباق با شرایط تاریخی متغیر را در دهه‌های بعد حفظ کرده است.

مطالعه »

«تنبیه خاموش» یا آزادی بیان!

فارغ‌التحصیلان مطالعات خاورمیانه نتیجه گرفته اند که: «برکناری فانی پیام تکان‌دهنده‌ای به دانشجویان و محققان مطالعات خاورمیانه می‌فرستد مبنی بر اینکه تحقیق، تدریس، خدمات نهادی و بحث آزاد در مورد موضوعات حساس سیاسی، مانند جنگ جاری در ایران، مشمول سانسور سیاسی و تحریم‌های نهادی است. چنین پیامی نه تنها با ارزش‌های اصلی مأموریت آموزشی و علمی دانشگاه واشنگتن در تضاد است، بلکه با اصول آموزش دانشگاهی و آموزشی ما نیز مغایرت دارد، اصولی که ما را به تفکر انتقادی، مشارکت در بحث‌های علمی آزاد و مواجهه با سوالات سیاسی فوری با دقت و صداقت فرا می‌خواند.

مطالعه »
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

بررسی وضعیت اسف‌بار زندانیان زن در ایران

وکلای تسخیری به ابزار تسریع اعدام معترضان تبدیل شده‌اند

اعتراف قوه قضاییه به اعدام دست‌کم ۳۹ زندانی سیاسی تنها در ۷۸ روز

Statement by More Than 150 Former Political Prisoners Opposing the Resumption of War

اعلامیه حزب دمکراتیک مردم ایران: نه به اعدام، نه به سرکوب

«تنبیه خاموش» یا آزادی بیان!