سامانه اینترنتی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)

GOL-768x768-1

۴ خرداد, ۱۴۰۵ ۱۹:۱۹

دوشنبه ۴ خرداد ۱۴۰۵ - ۱۹:۱۹

ای کشته که را کشتی تا کشته شدی زار

از خود نپرسیده ایم و نمی پرسیم که چرا باید مخالفین سیاسی خودرا بکشیم؟ چرا در برابر کشته شدن مخالفین سیاسی خود سکوت کردیم؟ چرا خواستیم با رویه بکشند؟ چرا خواستیم بیشتر بکشند؟!

کشتن، کشته شدن، کشته شدن و کشتن، کینه بردلها می کارد، و کینه، خشم و حس انتقام بار میآورد، انتقام، خون بپا میکند، و چنین خونی، جنون میآفریند ، وجنون پرچم جنگ و آتش بپا میکند، میسوزاند، ویران می کند، میکشد، کشته می شود، و تلی از کشته برجای می گذارد. و هنگامیکه چرخ سیاست برای رسیدن به قدرت و هدف، به روال نابودی و کشتن مخالفین سیاسی خود بچرخد، ما به آن روال عادت می کنیم. کرده ایم. درجامعه ما چنین بوده است، نه یک بار و دوبار بلکه صدها بار، نه یک سال که قرنهای دراز. از خود نپرسیده ایم و نمی پرسیم که چرا باید مخالفین سیاسی خودرا بکشیم؟ چرا در برابر کشته شدن مخالفین سیاسی خود سکوت کردیم؟ چرا خواستیم با رویه بکشند؟ چرا خواستیم بیشتر بکشند؟!
بیش از هزار سال است که چنین است. کشتند، بقدرت رسیدند. بقدرت رسیدند، رقبای بالفعل و بالقوه خودرا کشتند. حتی پسران، برادران و نوه های خودرا کشتند و کشته شدند و قدرت را از دست دادند.
صفویان نه تنها مردم، که یک دیگر را می کشتند. نادرشاه اطرافیانش را کشت. رقبای نادر شاه، او را کشتند. بعد از مرگ نادر شاه، شعری سروده شد که یکی از بیتهایش این است :
شبانگه سر جنگ و تاراج داشت
سحرگه نه تن سر، نه سر تاج داشت.

به همین سادگی. کشت و کشته شد.

آغامحمدخان قاجار بعد از بقدرت رسیدن، همه بازماندگان زندیه و افشاریه را کشت. در همان اوایل حکومتش، همه برادران خود، بجز یکی را که به روسیه فرار کرد، کشت.
آورده اند که آغامحمدخان قاجار درکنار قلعه شوشی (نزدیک گنجه) سه نفر از نوکران خودرا به اتهام خوردن نصف خربوزه (برخی نوشته اند هندوانه) تهدید به مرگ کرد. آن سه تن از ترس اینکه فردا بجرم خوردن خربوزه به قتل خواهند رسید، شبانه سر آغا محمدخان را بریدند و به کوچه انداختند (ماه می ۱۷۹۷). مردم خبردار شدند و خوشحالی آغازشد. عابری، خوشحالی کنان با اشاره بر سر بریده او، بلند بلند می خواند:
بدتر از شمر و یزید
سرنحسش کی برید.
ناصرالدین شاه ، فرمان قتل امیر کبیر را داد، امیر کشته شد، و میرزا رضای کرمانی ناصرالدین شاه را کشت. محمد علی شاه بعد از اینکه بقدرت رسید گفت نیاکانم با شمشیر، قدرت را گرفتند و من به ضرب شمشیر آنرا حفظ خواهم کرد. مجلس را به توپ بست و بسیاری از آزدیخواهان را کشت. و بعد به روسیه فرارکرد و در خارج از ایران مرد.
شیخ فضلالله بدست مشروطه خواهان بدارآویخته شد. رضا خان بسیاری از انقلابیون مشروطه خواه را کشت، و سرکوب کرد. تیمورتاش وزیر دربار و سرادر اسعد و ارانی به فرمان رضا شاه کشته شدند.
کشتار وحشیانه مردم آذربایجان و کردستان بفرمان محمدرضا شاه، ترور رزم آرا بدست فدائیان اسلام و خوشحالی شاه از مرگ او، ترور کسروی بدست فدائیان اسلام، تیراندازی های متعدد به شاه، تیرباران فاطمی و افسران حزب توده ایران بفرمان شاه، کشتن سه تن از آزادیخواهان در ۱۶ آذر بدست ماموران شاه، کشتار ۱۵ خرداد بفرمان شاه، تیرباران فدائیان و مجاهدین در زندان بفرمان شاه، تیرباران مامورین شاه بدست فدائیان و مجاهدین در خیابانها، کشتار مردم در آستانه انقلاب توسط مامورین شاه، کشتار مسولین رژیم شاه بفرمان خمینی و یارانش در اولین روزهای حکومت دینی، کشتار مردم کردستان و ترکمنها بدست ماموران و هواداران رژیم، کشته شدن نیروهای جمهوری اسلامی بدست کردها و ترکمنها، کشته شدن فدائیان اقلیت بدست رژیم و کشته شدن مامورین رژیم بدست فدائیان، کشتار مجاهدین بدست رژیم در سال ۱۳۶۰ تا۱۳۶۲، کشته شدن افراد رِژیم بدست مجاهدین، کشته شدن تودهایها، راه کارگریها و فدائیان اکثریت و اقلیت و افراد حزب دمکرات کردستان و کومله بدست مامورین رژیم و کشتار برزگ ۱۳۶۷ بفرمان خمینی و دها مورد دیگر نشانههائی از چگونگی گردش سیاست در جامعه بوده واست. متاسفانه کشتن آزادیخواهان بدست رژیم ادامه دارد.
آیا سران جمهوری اسلامی تصمیم دارند و دوست دارند با آنها چنان رفتار شود که آنها با هزاران نفر از مخالفین خود کرده اند؟
چرا این گرفتاری و بیماری ملی را مورد نقد و انتقاد قرار نمی دهیم؟ چرا طرفداران سلطنت پهلوی بویژه طرفداران سلطنت مشروطه، آدم کشیهای وحشتناک رضا شاه و محمد رضا شاه را مورد نقادی قرار نمی دهند، و مشغول توجیه و جفت وجور کردن اعمال خشونت بار رژیم پهلوی ها در پناه مشروطه خواهی هستند ؟ چرا رضا پهلوی به هزار بهانه از نقد آن طفره می رود؟ چرا آدم کشیهای جمهوری اسلامی توسط جبهه مشارکت اسلامی و اصلاح طلبان دینی و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و … مورد نقادی قرار نمی گیرد؟ مگر مسولین و شخصیتهای اصلی آنها شاهد و ناظر و حتی شریک کشتار سران رژیم پهلوی و مردم کردستان و حزب دمکرات کردستان و کومله و ترکمن ومجاهدین و فدائیان و توده ای ها و راه کار گریها ووو نبودند؟ چرا اعمال خودرا به نقد نمی کشند؟ چرا سکوت کرده اند؟ مجاهدین تاکی می خواهند به روش کشتن ادامه دهند؟ حزب دمکرات کردستان برای چه می خواهد هم چنان به روش مسلحانه ادامه دهد؟ چپ ها و از جمله و بوِیژه فدائیان کی می خواهیم فکر و فرهنگی را که می سرود: بپا کنیم پرچم خشم وکین را … نقد بکنیم؟ مگر نه این است که ما نیز در گذشته های نه چندان دور، درراه آزادی و عدالت اجتماعی و سوسیالیسم، و بخاطر تامین زندگی آزاد و عادلانه برای مردم ایران، روش بپاکردن پرچم خشم وکین و جنگ مسلحانه و کشتن را دربرابر رژیم دیکتاتوری شاه بکار گرفیم؟ مگر نگرفیم؟
مساله، در درجه اول، مساله قضائی و پیدا کردن مقصراصلی نیست. این کار، کار حقوقدانان و مقامات ذیصلاح است که باید انجام گیرد. مساله صرفا از منظر اخلاقی نیز نیست که آیا کی، چقدر کار غیر اخلاقی کرده است. این هم نیست که کدام جریان سیاسی آرمان و برنامه و اهداف و مشی سیاسیاش، مترقی و آزادیخواهانه و عدالت جویانه و کدام ارتجاعی و مستبدانه و استثمار گرانه ووو … بوده است. مساله ژرفتر از این هاست. مساله این است که کشتن مخالفین سیاسی در روح و روان و فرهنگ و فکر و اخلاق جامعه ما و در ما بود، و هست و باید راهی برای رهاشدن از آن پیداکنیم.
اینکه رژیم پهلویها و جمهوری اسلامی با سرکوب و کشتار مردم و آزادیخواهان، به کینه و خشم وخشونت در جامعه دامن زدند، و زمینه را برای بروز و گسترش هرچه بیشتر آن فراهم کردند واقعیت انکار ناپذیر است. اینهمه جنایت و کشتار را با هیچ تحلیل تاریخی و جامعه شناسانه و مردم شناسی و … نباید و نمیتوان توجیه کرد، و بر آن پرده کشید. پاره ای از اصلاح طلبان دولتی در مقالات خود اینگونه وانمود می کنند که گویا نیروهای سیاسی کشور بودند که در ابتدای انقلاب سببساز روی آوری جمهوری اسلامی به خشونت و کشتار مخالفین شدند. اینگونه تحلیل ها بیشتر بدرد توجیه اعمال خشونت بار جمهوری اسلامی و خود نویسندگان و فریب مردم میخورد. مشروطه خواهان سلطنت طلب نیز به چنین روشهائی متوسل شده اند.
اما آزادیخواهان؟ آزادیخواهانی که هسته اصلی تفکرشان و هدفشان، انسان و زندگی انسان و رهائی انسان از قلمرو اجبارها و ضروتها و رسیدن به آزادی انسان و زندگی آزاد و شاد انسانها است، آیا مجازبودیم برای رهائی و آزادی انسان، روشی را انتخاب کنیم که به نابودی حق حیات وحیات انسانها منجر شود؟ آیا با بپا کردن پرچم خشم و کین قادر می شدیم و خواهیم شد به آزادی برسیم؟ نرسیدیم. پس برای تحقق برابرحقوقی انسانها و آزادی ناچاریم و باید نقبی نقادانه به فکر و گفتار و کردار خودمان و جامعه خودمان بزنیم و از زیر سلطه این فرهنک و فکر و اخلاق انتقام جو و کینه توز و تباه کننده انسان و زندگی انسان رها شویم. جامعه ما و ما در این زمینه به یک انقلاب فکری و فرهنگی و اخلاقی نیازمندیم. فکر و فرهنگ و اخلاق و تدبیر و سیاست دیگری باید در پیش گرفت. شاید برخی از نیروهای سیاسی بگویند ما در برنامه های خود با اعدام مخالفت کرده ایم. اما مشکل ما تنها مخالفت با اعدام نیست. و این کافی نیست. باید در یک نگاه نقادانه از این فکر و فرهنگ و اخلاق و روش سنتی مبتنی بر کشتن مخالفین سیاسی خود گسست کنیم و گرنه، فاجعه تکرار خواهد شد.
چنین بودیم که فاجعه هولناک و شرم آور درجلو چشمان ما رخ داد و ما که پرچم مدنیت را و آزادی را و عدالت را بردوش میکشیدیم، برخی در برابر آن سکوت کردیم، برخی گفتیم چرا بی رویه می کشید و برخی گفتیم چرا کم میکشید. .چون چنین بودیم و چنین کردیم و از خود فاصله نگرفتیم، باز تکرار شد. این بار در شکل دیگر.
تیرباران سران رژیم دیکتاتوری شاه چند روز بعد از انقلاب شروع شد. روزجمعه ۲۷ بهمن ۱۳۵۷ خبر تیرباران نصیری و خسرو داد و رحیمی و ناجی در روزنامهها اعلام شد. روز شنبه ۲۸ بهمن اعلام شد که ۲۱ جنایتکار دیگر به اعدام محکوم شدند.
گروه گروه از آنها را در اطاق های دربسته محاکمه کردند و کشتند و عکس جنازه های گلوله خورده و پهن گشته برزمین را در روزنامهها انداختند تا چرخ انقلاب سریعتر و استوارتر بچرخد. و چرخ انقلاب اسلامی چرخید و چرخید و چرخید، و هزار هزار از سکوت کنندگان و خوشحالان از کشتار زمامدران رژیم دیکتاتوری شاه را زیر دندانهای تیز خود له کرد. کشتار سالهای اول حکومت، کشتار سالهای ۱۳۶۰ تا ۱۳۶۲. کشتار سالهای بعد. کشتار بزرگ سال ۱۳۶۷ بفرمان خمینی. و فاجعه هم چنان ادامه دارد.
با این همه، جامعه ما، مردم ما، آزادیخواهان جامعه ما و حزب ما و تک تک ما برای رهائی ازحکومت دینی – استبدادی و جلوگیری از کشتار بیشتر و فاجعه بزرگتر و برای رسیدن به آزادی و دمکراسی و عدالت، راهی به بجز مبارزه مسالمت آمیز و سازمان یافته نداریم.

تاریخ انتشار : ۱۱ شهریور, ۱۳۸۸ ۸:۵۸ ب٫ظ

آخرین نوشته‌ها:

لینک کوتاه

نظرات

Comments are closed.

به مناسبت سالروز پیروزی بر نازیسم؛ هیچ نیروی اهریمنی نمی‌تواند بر مردمی متحد پیروز شود

هیئت سیاسی- اجرایی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت): همان‌گونه که اتحاد شوروی در ژوئن ۱۹۴۱ با اتکای به اتحاد مردمی در برابر تجاوز ایستاد، ایران نیز در اسفند ۱۴۰۴ دچار تحولی بزرگ شد. همبستگی مردم در دفاع از میهن، که به عین دریافتند فرزندانشان در نیروهای مسلح، به اتکای پشتیبانی جامعه است که قادرند از کشورشان در برابر خطر موجودیتی دفاع کنند.

ادامه »

ایران در آستانه فروپاشی: اعتراضات، عدم حقانیت حاکمان و بن‌بست‌های پیش‌رو…

شورای سردبیری کار: تجربه تمامی طول دوران حیات حکومت اسلامی نشان می‌دهد که هر موج سرکوب، به‌جای تثبیت پایدار نظام، پایگاه اجتماعی نظام را کوچک‌تر می‌کند، شمار بیشتری از شهروندان را به صف مخالفان می‌راند و پس از مدتی، اعتراضات گسترده‌تری دوباره سر برمی‌آورد. این بار اما فشار از پایین با خطر تشدید تنش در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی نیز هم‌زمان شده است. در چنین فضایی، اسرائیل ـ با سابقه حملات تحریک آمیز و تلاش مستمر برای تضعیف جمهوری اسلامی ـ ممکن است اعتراضات داخلی را فرصتی برای ازسرگیری حملات علیه ایران تلقی کند. این هم‌زمانی نارضایتی داخلی و تهدید خارجی، معادله‌ای بسیار خطرناک برای کشور ما ایجاد کرده است.

مطالعه »

جنگ‌طلبان در حالی که ترامپ از توافق ایران خبر می‌دهد، در حال فروپاشی هستند!

تریتا پارسی: اما اسرائیل تنها تهدید برای توافق نیست. هم واشنگتن و هم تهران باید نظم و انضباط فوق‌العاده‌ای را اعمال کنند تا اطمینان حاصل شود که روایت‌های رقابتی آنها از پیروزی، اردوگاه مخالفان تندرو را در کشور دیگر تقویت نمی‌کند. در طول مذاکرات، ترامپ حساسیت بسیار کمی نسبت به اینکه چگونه پست‌های تحریک‌آمیز او در رسانه‌های اجتماعی، توانایی تهران برای سازش را پیچیده می‌کند، نشان داده است.

مطالعه »

«تنبیه خاموش» یا آزادی بیان!

فارغ‌التحصیلان مطالعات خاورمیانه نتیجه گرفته اند که: «برکناری فانی پیام تکان‌دهنده‌ای به دانشجویان و محققان مطالعات خاورمیانه می‌فرستد مبنی بر اینکه تحقیق، تدریس، خدمات نهادی و بحث آزاد در مورد موضوعات حساس سیاسی، مانند جنگ جاری در ایران، مشمول سانسور سیاسی و تحریم‌های نهادی است. چنین پیامی نه تنها با ارزش‌های اصلی مأموریت آموزشی و علمی دانشگاه واشنگتن در تضاد است، بلکه با اصول آموزش دانشگاهی و آموزشی ما نیز مغایرت دارد، اصولی که ما را به تفکر انتقادی، مشارکت در بحث‌های علمی آزاد و مواجهه با سوالات سیاسی فوری با دقت و صداقت فرا می‌خواند.

مطالعه »
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

خون صلح، اضطراب جنگ

کانون مدافعان حقوق کارگر: پرویز قلیج خانی هم از میان ما رفت – یادش گرامی

قهرمانی زنان ایران؛ لبخند یک ملت در روزهای سخت

پنجمین نمایشگاه هنرهای تجسمی فرزانگان یک

گفتمان‌های اقتدارگرایانه و فاشیستی در میان ایرانیان

«ساندیس‌خور» / «فاندبگیر»