سامانه اینترنتی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)

GOL-768x768-1

۳ شهریور, ۱۴۰۵ ۰۳:۱۶

سه شنبه ۳ شهریور ۱۴۰۵ - ۰۳:۱۶

سیب سرخ

از خیرخانه می آمد، از انتهاییترین قسمت شهر. صبح ساعت شش راه می افتاد، بخشی پای پیاده و بخشی با اتوبوس. ساعت هشت سر کار بود. اطاقها را تمیز می کرد، راهرو ورودی ساختمان را آب می پاشید و جاروب می کرد. وقتی مسئول حزبی روزنامه او را معرفی کرد، گفت:" ملالی جان دو شهید دادهاند، شویش و بچهاش هر دو در جنگ شهید شدهاند."

Getting your Trinity Audio player ready...

نامش را بیاد نمی آورم؛ بیائید نامش را ” ملالی ” بگذاریم، نامی مرسوم در افغانستان. زنی سیهچُرده با صورتی استخوانی و چشمهائی قیرگون. هیکل نحیفی داشت شاید چهل و پنج یا پنجاه سال. گیسهای جلوی پیشانیاش سفید شده بود. یک خال سبز خالکوبیشده روی چانهاش بود. لباسهای بسیار ارزان قیمتی داشت که حکایت از فقر او می کرد. خجالتی و مظلوم بود. جلوی در اطاق می ایستاد:” صحب هر کاری داشتید من این اطاقک زیر پلهها هستم به علی بگوئید صدایم می کند.”

کارش نظافت اطاق بود. در آن اطاق ما سه نفر بودیم که گزارشها و بخش ادبی روزنامه را تنظیم می کردیم. یکی از ما شاعر بود و دو نفر دیگر روزنامهنگار. سالهای سخت کابل بود. فقر، سرما، جنگ از هر طرف فشار می آورد. صدای راکتها که مرتب از دوردست به کابل پرتاب می شدند، لحظهای قطع نمی شد.

پیرمردها با آن پاهای نحیف و شلوارهای دبیت گشاد که نعلینهای کهنهای بپا داشتند در همه جای شهر دیده می شدند. با طنابی بلند در دست که هرگاه چشم مأموران دولتی را دور می دیدند، بر سرشاخههای خشک درختان می انداختند، می کشیدند تا شاخه بشکند. پس بر دوششان می نهادند تا برای شبی خانه را گرم کنند.

بچههای آواره در شهر گشت می زدند با کیسههای بزرگ کرباس که هر چه بدستشان می رسید داخل آن می ریختند. زبالهدانیهای سیمانی منطقه نسبتاً مرفهنشین مکرورویان همیشه پُر از مشتریان گوناگون بود. نخست مردان درون آنها را می کاویدند؛ بعد نوبت به زنها و بچهها می رسید. سپس سگها دور آن جمع میشدند. بعد نوبت گربهها بود که بصورت هم چنگ می انداختند؛ دُم علم می کردند و آخر سر گنجشکهای گرسنه که با سروصدا و جیکجیک هجوم می آوردند. این سیمای شهر بود. توده گرسنه، لاعلاج، ترسخورده از جنگ سالیان. بیمارستانها لبریز از زخمیهای جنگ بود. چاههای بیمارستانی پُر از دست و پای بریده مجروهان جنگی.

نهار مختصری به ما می دادند. استکانی سوپ همراه با یک بشقاب برنج که گاه روی آن اندکی دال نخود می ریختند و زمانی سبزی پخته، چند تکه گوشت یا کلم پخته. همین هم غنیمتی بود و چه شتابی برای گرفتن آن. ملالی که ما او را ملالیجان می گفتیم، قبل از نهار بشقابها و استکانهای ما را جمع می کرد به آبدارخانه می رفت. جلوی آن چمباتمه می زد تا نهار بیاورند. سپس یک به یک آنها را به اطاقها می آورد. چیزی از غذای ما در بشقاب نمی ماند. اگر مانده بود، ملالیجان آن را داخل پاکتی می ریخت، می گفت:” صحب، در محله ما بچههای گرسنه زیادند.”

از خیرخانه می آمد، از انتهاییترین قسمت شهر. صبح ساعت شش راه می افتاد، بخشی پای پیاده و بخشی با اتوبوس. ساعت هشت سر کار بود. اطاقها را تمیز می کرد، راهرو ورودی ساختمان را آب می پاشید و جاروب می کرد. وقتی مسئول حزبی روزنامه او را معرفی کرد، گفت:” ملالی جان دو شهید دادهاند، شویش و بچهاش هر دو در جنگ شهید شدهاند.” ملالی هیچ چیز نگفت، ساکت به دهان مسئول حزبی که او را معرفی می کرد خیره شده بود. برایمان سخت بود چیزی از او بخواهیم. اگر خودمان دنبال چایی می رفتیم، می گفت:” صحب قار می شوم، بدهید من بیاورم.” لیوان را از دستمان می گرفت و اندکی بعد چائی را می آورد.

از یک روستای نزدیک کابل بود. مستخدم یک مدرسه. وقتی که مدرسه خراب شد و همسر و پسرش کشته شدند، ناچار به کابل آمد. می گفت:” دیگر جائی برای ماندن نداشتم. خانهمان ویران شده بود. تعداد زیادی از فامیل به پاکستان گریختهاند.”

بعضی موقعها او را می دیدم که با کارمندان زن نشسته و گفتگو می کرد. با زنان خوشصحبت بود و من گاه صدای خنده آرامشان را می شنیدم. فکر می کردم چه می گویند. در میان این سختی تلخ چگونه می خندند؟

زمستان به سختی گذشت بهار کابل میان رگبار گلوله و درگیریهای سیاسی از راه رسید. ملالی همچنان با آن لباسهای ساده و ارزان در کار بود. تنها شال قهوهای خود را برداشته بود. و بجای آن یک روسری نازک سفید که دور آن توردوزی شده بود بسر می انداخت. چیزی بین روسری و شالگردن که بیشتر زنان کابلی می انداختند. بهار چهرهاش را بازتر کرده بود. صبح قبل از همه می رسید، سطل و جارویش را از اطاق زیر پله بیرون می کشید. با دست آب را از داخل سطل بر روی زمین می پاشید و آنگاه آرام جارو می کشید. هر از چندی نفسی عمیق می کشید به درختهای جان بدربرده از سرما و تاراج مردم که جوانه زده بودند نگاه می کرد. شادی مبهمی زیر پوست صورتش می دوید و باز در کار می شد. کمتر از گذشتهاش حرف می زد. خجالتاش مانع از این می شد که با ما صحبت کند. ” هر کس درد و غم خود را دارد. گفتن غم و درد من به دیگران چه دوایی می کند. جز اینکه آنها را نیز ناراحت کنم. زمان بدی است. اما زندگی می کنیم.”

مطلبی را برای چاپ آماده کرده بودم، باید به قسمت چاپ که در بخش عقب ساختمان بود می فرستادم. سراغ ملالیجان رفتم. در زیر پله را باز کردم، در اطاقش نبود. یک میز کوچک که به سختی سر پا ایستاده بود با یک چهارپایه تمامی وسائل اطاقک او را تشکیل می داد. سیب سرخی روی میز بود با یک استکان خالی. ناگزیر خودم کار را به چاپخانه بردم. فردا موقع ورود ملال را دیدم که با جاروی بزرگش داشت راهپلهها را جارو می کرد. گرد و خاک کم رنگی از زیر جارو به هوا بلند می شد که اندکی چهرهاش را تیرهتر می کرد.

در اطاقکاش باز بود و باز یک سیب سرخ بر روی میز. سیب در متن بینوایی اطاق می درخشد.

” ملالیجان، خیر باشد، چه سیب سرخ و زیبائی!” ایستاد به نرده پلهها تکیه داد و از همان گوشه پله خم شد و به اطاقکش و به آن سیب سرخ نگاه کرد. لبخندی آرام و مطبوع زیر گوشه لبش نشست. ” بله صحب بسیار زیباست!”

– ” خیر باشد ملالیجان، از کجا ماندی؟”

– ” صحب، از دکان کنار اداره. هر روز یک سیب می خرم روی این میز می مانم. هربار که جارو می زنم می آیم نگاهش می کنم. بویش می کنم. آخر من سیب را خیلی دوست دارم. می گویم: می خورمت. ظهر آنرا بعد از نهار با لذت می خورم. صحب، بسیار مزهدار است. سیب ده سبز است.”

و سیب میان گرد و خاک در اطاقک زیر پله با تمام زیبایی منتظر ظهر بود.

تاریخ انتشار : ۱ مهر, ۱۳۸۹ ۸:۳۰ ب٫ظ

آخرین نوشته‌ها:

لینک کوتاه

نظرات

Comments are closed.

«طرح مقابله با نفوذ»؛ توطئه‌ای سازمان‌یافته برای سرکوب جنبش دموکراسی‌خواهی

هیئت سیاسی-اجرایی سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت): سازمان ما تصویب کلیات این طرح را «فاجعه‌ای دیگر در نظام حقوقی کشور» دانسته و ضمن مخالفت با آن، تصویب این طرح را ادامه و تشدید رویکردی می‌داند که در «قانون تشدید مجازات جاسوسی» نیز دنبال شده است؛ قانونی که در یک سال گذشته مبنای صدور احکام سنگین و اجرای احکام اعدام در شماری از پرونده‌ها قرار گرفته است.

ادامه »

ایران در آستانه فروپاشی: اعتراضات، عدم حقانیت حاکمان و بن‌بست‌های پیش‌رو…

شورای سردبیری کار: تجربه تمامی طول دوران حیات حکومت اسلامی نشان می‌دهد که هر موج سرکوب، به‌جای تثبیت پایدار نظام، پایگاه اجتماعی نظام را کوچک‌تر می‌کند، شمار بیشتری از شهروندان را به صف مخالفان می‌راند و پس از مدتی، اعتراضات گسترده‌تری دوباره سر برمی‌آورد. این بار اما فشار از پایین با خطر تشدید تنش در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی نیز هم‌زمان شده است. در چنین فضایی، اسرائیل ـ با سابقه حملات تحریک آمیز و تلاش مستمر برای تضعیف جمهوری اسلامی ـ ممکن است اعتراضات داخلی را فرصتی برای ازسرگیری حملات علیه ایران تلقی کند. این هم‌زمانی نارضایتی داخلی و تهدید خارجی، معادله‌ای بسیار خطرناک برای کشور ما ایجاد کرده است.

مطالعه »

۳۰ سال زندان برای استفاده از آزادی بیان؟

سردبیر ماه: ایالات متحده در ۱۶ ژوئیه کنفرانسی جهانی در واشنگتن برگزار کرد تا همکاری کشورها علیه آنچه «تروریسم چپ افراطی» می‌نامد، تقویت شود؛ اقدامی که بخشی از راهبرد امنیتی جدید آمریکا برای اعمال نفوذ و تغییر رژیم در اروپا و آمریکای لاتین است. این نشست همچنین کارکردی داخلی دارد، زیرا با نسبت‌دادن مخالفان سیاسی به «تروریسم خارجی»، سرکوب آنان آسان‌تر و مشروع‌تر جلوه داده می‌شود.

مطالعه »

یک ایران، یک ملت و یک ترازنامه…

گودرز اقتداری: نوشته‌ای در فضای مجازی منتشر شده است که با این مطلع آغاز میشود: «ما یک ایران نداریم. دو ایران داریم! یک ایرانِ جهان سومی که از کشورهای منطقه عقب افتاده است، نه برق دارد، نه آب دارد، نه صنعت قابل توجهی دارد، نه زیر ساخت قابل اتکایی دارد و علاوه بر آن همه نخبگان‌اش نیز در حال فرار از کشور هستند و این ایران رو به قهقرا در حرکت است. یک ایرانِ دیگر هم وجود دارد که ۹۵ درصد جمعیت آن باسواد است و در بین ۲۰ کشور اول جهان در تولید علم قرار دارد و در تربیت متخصص از پزشکی گرفته تا مهندسی علوم روز جهان همچون نانو، رباتیک، ژنتیک، هسته‌ای و … سرآمد کشورهای منطقه است» یادداشت زیر در پاسخ به آن برداشت نوشته شده است.

مطالعه »
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

تحلیلی از رابطه انفال، رانت و قدرت در رژیم ولایت فقیه

بدهی ملی ایالات متحده در دوران ترامپ به ۴۰ تریلیون دلار رسید

چلچراغی که خاموش نشد؛ از زاینده‌رود تا خاوران

۳۰ سال زندان برای استفاده از آزادی بیان؟

بیانیه حزب دمکراتیک مردم ایران: قانون «مبارزه با نفوذ»، سایه جنگ و سرکوب

فراخوان شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران برای امضای پتیشن «نه به اعدام؛ آری به حق حیات»