تهران دریافته است که عضویت در این گروه چندجانبه، آن چیزی نیست که در موردش اغراق میشد.
به نقل از منافع ملی ۱۷ دسامبر ۲۰۲۵ [The National Interest]
برگردان بهفارسی: گودرز اقتداری
وقتی ایران در ژانویه ۲۰۲۴ به بریکس پیوست، دولت وقت آن را گواهی بر این دانست که جمهوری اسلامی از یکی از طولانیترین دورههای انزوای جهان جان سالم به در برده است. ابراهیم رئیسی، رئیس جمهور سابق گفت: «دشمن در سیاست و استراتژی خود برای منزوی کردن ایران اسلامی شکست خورد.» در تلویزیون دولتی، این اعلام مانند یک رژه پیروزی داخلی بود. برای رهبری، این لحظه چیزی بیش از نمادگرایی بود: مانند ورود مجدد به جهان پس از دههها تحریم و محرومیت بود. با این حال، این جشن کمی هم طعنهآمیز بود. همان کشوری که زمانی به «نه شرقی نه غربی» سوگند یاد میکرد، تازه به باشگاهی پیوسته بود که توسط پکن و مسکو رهبری میشد.
در سالهای اولیه پس از انقلاب، ایران خود را بخشی از موج پسااستعماری میدانست – «قهرمان ستمدیدگان». در طول دهه ۱۹۸۰، تهران جمهوریخواهی شیعی خود را در زبان ضد امپریالیستی پیچید و با افتخار در اجلاسهای عدم تعهد حضور یافت. اما آرمانها به محدودیتهایی رسیدند. جنگ ایران و عراق، کشور را در هم کوبید و ارتباطش را با تسلیحات و امور مالی غرب قطع کرد. زمانی که تفنگها خاموش شدند، شعار «نه شرقی، نه غربی» بیشتر یک پژواک بود. در طول دهه ۱۹۹۰، جهانی شدن خطوط مقدم قدیمی را محو کرد و استقلال بدون دسترسی به سرمایه به معنای دیگری برای انزوا تبدیل شد.
گسست از غرب در طول دهه ۲۰۰۰ عمیقتر شد. تحریمها به دلیل برنامه هستهای ایران شدت یافت؛ صادرات نفت کاهش یافت؛ ارزش ریال سقوط کرد؛ و تورم به بالای ۴۰ درصد رسید. هنگامی که واشنگتن در سال ۲۰۱۸ کمپین «فشار حداکثری» خود را آغاز کرد، تهران بنا به ضرورت به شرق روی آورد. «نگاه به شرق» به شعار بقا تبدیل شد. در سال ۲۰۲۱، ایران یک پیمان همکاری ۲۵ ساله با چین امضا کرد که شامل انرژی، حمل و نقل و دفاع میشد.
یک سال بعد، پهپادهای ایرانی بر فراز اوکراین ظاهر شدند و صنعت تسلیحات خود را به تلاشهای جنگی مسکو پیوند دادند. تا سال ۲۰۲۳، ایران به سازمان همکاری شانگهای پیوسته بود و برای عضویت در بریکس، که در سال ۲۰۰۹ توسط برزیل، روسیه، هند، چین و آفریقای جنوبی تأسیس شد، لابی میکرد. ایران سال گذشته به همراه چهار کشور دیگر دعوتنامه دریافت کرد. رسانههای دولتی آن را به عنوان مدرکی مبنی بر شکست انزوا فروختند.
رئیس سابق بانک مرکزی ایران اظهار داشت: «مشارکت ایران در بریکس مفید است، اما مشکلات توسعهای این کشور ناشی از حکومتداری ضعیف و تحریمها است.» این جمله، واقعیت جدید ایران را به تصویر میکشید: دیده شدن بدون آزادی. روی کاغذ، بریکس مانند احیای رویای جنبش عدم تعهد برای اصلاح نظم جهانی به نظر میرسد.
در عمل، این مرحلهای است که توسط سرمایه چین و ژئوپلیتیک روسیه مدیریت میشود. برای تهران، بریکس بیشتر از انکه راه نجات باشد به رسمیت شناخته شدن را عرضه میکند. بانک توسعه جدید – وام دهنده این گروه – از اعضای تحریم شده اجتناب میکند و پکن مراقب است که باعث انتقام ایالات متحده نشود. حتی در مواردی که تفاهمنامهها نوید همکاری میدهند، قوانین مدیریت ریسک در موسسات بریکس، ایران را از جزئیات – قراردادهای واقعی و خطوط اعتباری – دور نگه میدارد. یک تحلیل کارنگی اشاره میکند که ارزش بریکس برای ایران کمتر در پول نهفته است تا در پوشش. این بلوک مشروعیت میدهد نه اهرمی برای عمل. با این حال، تهران از هر اجلاسی برای پیشبرد اهداف کوچک و فنی – مانند فروش نفت به یوان یا درهم، مسیرهای حمل و نقل جدید از طریق کریدور شمال-جنوب و یک شبکه تجاری که هند، ایران و روسیه را از طریق خلیج فارس و دریای خزر به هم متصل میکند – استفاده میکند. این یک سازگاری اما تحت محدودیت است، اما همچنین یادآوری میکند که ایران چقدر وزن کمی در این باشگاه دارد.
بریکس در مورد جهان چندقطبی صحبت میکند، اما قطبها برابر نیستند. چین از طریق تجارت تسلط دارد و روسیه خود به دنبال فضای تنفس استراتژیک است. پکن اکنون بیش از ۹۰ درصد از صادرات نفت خام ایران، حدود ۱.۴ میلیون بشکه در روز از اواسط سال ۲۰۲۵، را خریداری میکند که عمدتاً نفت خام تخفیفدار است که از طریق واسطهها منتقل میشود و با ارزهای غیر دلاری فروخته میشود. تخفیف، که اکنون بیش از ۶ دلار در هر بشکه برنت است، قیمت دسترسی است. عدم تعادل ساختاری است: این مقدار بشکههای نفت تقریباً تمام صادرات ایران است اما تنها حدود ۱۳ درصد از واردات چین را تشکیل میدهند. ایران به طور فزایندهای بریکس را به عنوان یک پروژه دلارزدایی، راهی برای روایت مجدد وابستگی، تبلیغ میکند. در واقع، این یک موسیقی متن در بازار سیاست است، ولی از نظر مالی اهمیت عمده ندارد.
تهران همچنان پروژههای جدید بریکس، یک منطقه آزاد تجاری در اینجا، یک خط حمل و نقل در آنجا را تبلیغ میکند. اما همه میدانند چه چیزی آنها را متوقف میکند: تحریمهای ایالات متحده. قانون مقابله با دشمنان آمریکا از طریق تحریمها، هر کسی را در هر کجا که با بخشهای محدود شده ایران تجارت نزدیک داشته باشد، مجازات میکند. دفتر کنترل داراییهای خارجی وزارت دارایی آمریکا این تهدید را صریحاً بیان میکند – اگر به نفت، کشتیرانی یا امور مالی ایران دست بزنید، یک بانک میتواند حسابهای آمریکایی خود را یک شبه از دست بدهد.
موسسات بریکس، از جمله موسسات چینی، هنوز از طریق بیمههای مبتنی بر دلار و موسسات تسویه حساب، پول را جابجا میکنند. مشاوره حقوقی خاطرنشان میکند که واشنگتن میتواند «اشخاص غیرآمریکایی را که به طور مستقیم یا غیرمستقیم با تهران در ارتباط هستند» هدف قرار دهد. همانطور که شاعر ایرانی سعدی شیرازی در قرن سیزدهم نوشت: «زیبایی بدون فضیلت، پوستهای توخالی است.» رهبران ایران ممکن است در عکسهای گروهی در اجلاسهای بریکس لبخند بزنند، اما درهای پشت سر آنها – به دنیای گستردهتر تجارت و امور مالی – همچنان بسته است. تحریمها هنوز هم تعیینکننده هستند.
OFAC (اداره کنترل داراییهای خارجی وزارت دارایی ایالات متحده) به کار خود ادامه میدهد و قوانین جدیدی را تحت قانون آزادی و مقابله با گسترش سلاحهای هستهای ایران و دستورات اجرایی قبلی وضع میکند. هر شریک خارجی بزرگی اگر زیادهروی کند، با خطر از دست دادن تسویه حساب دلاری یا بیمه مواجه میشود. پالایشگاههای چینی و هندی این را میدانند؛ آنها ممکن است روی کاغذ واشنگتن را به چالش بکشند، اما تانکرها، بیمهگران و دلالان آنها هنوز در دنیای دلار فعالیت میکنند. کشورهای عضو بریکس میتوانند برای همیشه در مورد «دلارزدایی» بحث کنند – اما شبکه تجارت جهانی در محتوی تغییر نکرده است.
پکن و مسکو مسیرهای انحرافی کوچکی را امتحان کردهاند. چند بانک چینی تسویه حسابهای نفتی محدودی را به یوان از طریق منطقه آزاد تجاری شانگهای انجام میدهند. سیستم SPFS روسیه گاهی اوقات جایگزین سوئیفت در تجارت دوجانبه میشود، اگرچه هیچکدام از آنها در مقیاس قابل اعتنایی نیستند. بانک توسعه جدید، بازوی وامدهی خود بریکس، در سال ۲۰۲۲ معاملات جدید با اعضای تحریمشده را برای حفظ انطباق با قوانین بانکی مسدود کرد. اساسنامه آن از هنجارهای بانکی جهانی پیروی میکند که عملاً ایران را به طور پیشفرض از خدمات خارج نگه میدارد. و شرکتهای بزرگ نفتی پکن – CNPC، Sinopec و CNOOC – از سال ۲۰۱۹ عقبنشینی کردهاند و تمایلی به ریسک کردن بازارهای غربی ندارند. تهران هنوز این چرخش را «نگاه به شرق» مینامد. برای اکثر ناظران اما این مانند توقف درجا به نظر میرسد.
با این حال، وابستگی، پیشبینیپذیری را به همراه دارد. ایران با گره زدن صادرات خود به چند خریدار شرقی، تقاضای ثابت و دسترسی محدود به پرداختهای یوان یا درهم را تضمین میکند، درآمدی که میتواند واردات را تأمین کند اما اقتصاد آن را مدرن نکند. برای اقتصادی که در محاصره تحریم است، حتی این هم مانند اکسیژن است. اما ثبات لزوما در همبستگی نیست. در اجلاس امسال ریودوژانیرو، بریکس «حملات یکجانبه» به ایران در حملات هوایی ژوئن به تأسیسات هستهایاش را محکوم، اما از نام بردن از اسرائیل خودداری کرد. این اقدام، همدردی، نه امنیت، را نشان داد، و ثابت کرد که وحدت سیاسی این بلوک به جایی ختم میشود که منافع غربی اعضا آغاز میشود.
در داخل ایران، استقلال به «مقاومت» و «تابآوری» تبدیل شده است. رسانهها بریکس را به عنوان «محرک اصلی یک اراده جمعی بینالمللی برای ساختن جهانی عادلانهتر که از منافع ملتهای مستقل محافظت میکند» به تصویر میکشند. همان زبان اخلاقی که زمانی برای عدم تعهد استفاده میشد، اکنون همکاری با همتایان اقتدارگرا را توجیه میکند. ایران دیگر رهبری جنوب جهان را بر عهده ندارد؛ بلکه صرفاً در میان آن قرار گرفته است.
تحلیلگران موسسه بینالمللی مطالعات استراتژیک این را «چندسویگی استراتژیک» مینامند – اقدامی متعادلکننده برای کشورهای سطح متوسط که نمیتوانند در برابر جاذبه قدرتهای بزرگ مقاومت کنند. ایران به خوبی با این مدل مطابقت دارد. با وجود تمام شعارهای برابری، بریکس بر اساس سلسله مراتب اداره میشود. حتی اگر نهادهای آن رشد کنند، تهران همچنان به بانکداری شفاف، قراردادهای معتبر و یک واحد پول پایدار برای بهرهمندی نیاز دارد. بدون این موارد، عضویت همچنان جنبه تزئینی خواهد داشت.
در حال حاضر، این بلوک، وجهه ارائه میدهد، نه سیاست. شورای روابط خارجی خاطرنشان میکند که اختلافات داخلی، هماهنگی واقعی را دشوار میکند. صندوق بینالمللی پول رشد ایران در سال ۲۰۲۵ را ۰.۶ درصد و تورم را بالای ۴۰ درصد پیشبینی میکند که بسیار بالاتر از میانگین بریکس است. سرمایه چینی به سمت خلیج فارس و آسیای جنوب شرقی، جایی که سود امنتر است، جریان دارد. برای پکن، ایران هنوز یک شریک مصلحتی است.
در نهایت، بریکس بیشتر به عنوان یک آینه عمل میکند تا یک نقطه عطف، و منعکسکننده کشوری است که به جای غلبه بر محدودیتها، با آنها سازگار میشود. در دهه ۱۹۸۰، ایران رویای رهبری یک بلوک اخلاقی را در سر میپروراند؛ در دهه ۲۰۲۰، این کشور جایگاهی را در بلوکی که دیگران آن را رهبری میکنند، پذیرفته است. جنوب جهان از طریق پیشرفت فناوری هند، دیپلماسی زیرساختی چین و دسترسی مالی خلیج فارس در حال ظهور است.
ایران توسط تحریمها و حکومت خود عقب نگه داشته شده است. استقلال ایدئولوژیک در کشور به وابستگی استراتژیک تبدیل شده است؛ اتحاد، که زمانی تابو بود، اکنون هزینه ارتباط است. بریکس به تهران دید میدهد اما کنترل کمی دارد – یک صندلی در میز بدون حق اظهار نظر در دستور غذا. تبدیل این صندلی به یک اهرم، شفافیت، دیپلماسی معتبر و یک چشمانداز اقتصادی روشنتر را طلب میکند.
*****
درباره نویسنده: فاطمه امان
فاطمه امان بیش از ۲۵ سال در مورد امور ایران، افغانستان و خاورمیانه نوشته و به مقامات آمریکایی و غیردولتی مشاوره داده است. او که قبلاً عضو غیرمقیم موسسه خاورمیانه و عضو ارشد شورای آتلانتیک، نویسنده، تهیهکننده و مجری در صدای آمریکا و خبرنگار رادیو اروپای آزاد/رادیو آزادی بوده است، آثارش در مجلههای تحلیلگر امور اسلامی جین، بررسی اطلاعات جین و دیدگاههای خاورمیانه مرکز استیمسون منتشر شده است. او را در X دنبال کنید: @FatemehAman.



