سامانه اینترنتی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)

GOL-768x768-1

۱۲ فروردین, ۱۴۰۵ ۱۷:۳۰

چهارشنبه ۱۲ فروردین ۱۴۰۵ - ۱۷:۳۰

برای تغییر ایران، غرب به صبر نیاز دارد، نه زیاده‌روی!

ریچارد هاس: غرب باید همچنان خواستار ایرانی باشد که با خویشتن‌داری نسبت به مردم و همسایگانش عمل کند. اما همه کسانی که به دنبال تغییر اساسی در ایران هستند، باید محدودیت‌های آنچه را که می‌توان در آینده نزدیک به دست آورد، نیز درک کنند. تهدیدهای دونالد ترامپ برای حمله به رژیم و تشویق معترضان نه تنها به اعتبار او و ایالات متحده آسیب رساند، بلکه ممکن است برخی از ایرانیان را به سمت خطراتی سوق داده باشد که نباید انجام می‌دادند.

بازی طولانی مدت با اتحاد جماهیر شوروی نتیجه داد و مسیر مشابهی از فروپاشی رژیم می‌تواند در تهران نیز رخ دهد.

به نقل از فینانشال تایمز منتشر شده در ۱۶ ژانویه ۲۰۲۶

نویسنده ریچارد هاس مشاور ارشد در Centerview Partners، رئیس بازنشسته شورای روابط خارجی و دیپلمات سابق ایالات متحده است.

برگردان به‌فارسی: گودرز اقتداری

 

تغییر رژیم معمولاً به یکی از دو روش اتفاق می‌افتد. کشوری در جنگ شکست می‌خورد و کشور پیروز به دنبال آن ملت‌سازی را آغاز می‌کند – که اغلب شامل اشغالی است که به دنبال تحمیل یک سیستم سیاسی و رهبری جدید بر کشور است. این همان چیزی است که پس از جنگ جهانی دوم در ژاپن و آلمان، در افغانستان پس از ۱۱ سپتامبر و در عراق در سال ۲۰۰۳ رخ داد.

مدل دوم فروپاشی داخلی است که معمولاً ناشی از رکود اقتصادی طولانی مدت، گسترش بیش از حد نظامی، سرکوب داخلی و رکود سیاسی است. این اتفاق در ایران در سال ۱۹۷۹ و همزمان با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی رخ داد.

آنچه امروز در ایران می‌گذرد با هیچ یک از این دو مدل مطابقت ندارد. بله، ایران در سال ۲۰۲۵ متحمل یک سری شکست‌های استراتژیک جدی از سوی اسرائیل و ایالات متحده شد، اما هرگز به طور کامل شکست نخورد، چه برسد به اشغال. و اشغال نخواهد شد، زیرا هیچ قدرت خارجی اراده یا توانایی ورود به کشوری با بیش از ۹۰ میلیون نفر جمعیت و اجرای جایگزینی برای سیستمی که روحانیون ۴۷ سال پیش معرفی کردند را ندارد.

بله، ایران با چالش‌های جدی بسیاری روبرو است. واحد پول آن در حال سقوط آزاد است، تورم بالا است، کمبود گسترده آب وجود دارد و اقتصاد به دلیل حکومت بی‌کفایت و تحریم‌های غربی آشفته است. شکاف بزرگی بین نهاد حاکم که به طور فزاینده‌ای دچار انحطاط شده و بخش بزرگی از جامعه ایران ایجاد شده است.

اما ایران هنوز بیش از ۳ میلیون بشکه نفت در روز تولید می‌کند و هنوز قادر به صادرات بخشی از آن است. نیروهای امنیتی همچنان توانمند و وفادار به رژیم هستند و مخالفان (بهتر است به عنوان مخالفان درک شوند) پراکنده و ضعیف هستند. دو چیز می‌تواند همزمان صادق باشد: رژیم ایران اکنون بیش از هر زمان دیگری از زمان انقلاب ۱۹۷۹ به فروپاشی نزدیک‌تر است، اما هنوز در آستانه فروپاشی نیست. بنابراین، نباید کسی را متعجب کرد که به نظر می‌رسد رژیم، پس از سرکوب وحشیانه قیامی که در اواخر دسامبر آغاز شد، همانند قیام‌های قبلی، جان سالم به در برده است. تغییر رژیم، که به عنوان جایگزینی قدرت‌های موجود با چیزی اساساً متفاوت تعریف می‌شود، نه قریب‌الوقوع است و نه اجتناب‌ناپذیر. حمله نظامی به ایران بعید است که این محاسبه را تغییر دهد. اما ایالات متحده و غرب هنوز هم در کمک به ایجاد تغییر در ایران منافعی دارند و هنوز هم می‌توانند سیاست‌هایی را اجرا کنند که احتمال دستیابی به آن هدف را افزایش دهد: یک سیاست تکاملی تغییر رژیم به جای تغییر انقلابی رژیم.

چنین رویکردی شباهت‌هایی به تلاش‌های پس از جنگ برای مقابله با اتحاد جماهیر شوروی دارد. تمرکز اولیه بر مهار بود – خنثی کردن تلاش‌های شوروی برای گسترش نفوذ و کنترل خود در سراسر جهان. اما هدف ثانویه تغییر داخلی بود. چهار دهه طول کشید، اما در نهایت این سیاست موفق شد، نتیجه شکست اقتصادی شوروی، دستاوردهای اقتصادی، سیاسی و اجتماعی برتر غرب، انسجام ناتو، سرمایه‌گذاری پرهزینه امپراتوری مسکو در افغانستان و ظهور رهبری (میخائیل گورباچف) که روند اصلاحاتی را آغاز کرد که از کنترل خارج شد. بنابراین این موضوع چه چیزی را در قبال ایران نشان می‌دهد؟

اول، فشار اقتصادی: تحریم‌های هدفمند علیه افراد و نهادهای برجسته ایرانی، همراه با افزایش ممنوعیت خرید نفت ایران، توقیف نفتکش‌ها و تحریم‌ها علیه کشورهایی که با ایران تجارت می‌کنند، ضروری است. این فشار باید تا حد امکان افزایش یابد.

دوم، پاداش اقتصادی: غرب باید آمادگی خود را برای کاهش تحریم‌ها و کمک اقتصادی به ایران در صورت برآورده شدن شرایط مشخص شده، از جمله پایان دادن به برنامه تسلیحات هسته‌ای، حمایت از گروه‌های نیابتی و سرکوب مردمش، علناً اعلام کند. این امر روشن می‌کند که بحران اقتصادی ایران نتیجه سیاست‌ها و اولویت‌های ناقص بوده است و به فشار بر رژیم می‌افزاید.

سوم، مهار. دیپلماسی یک لطف نیست؛ بلکه یک ابزار است. اگر ایران برخی از شرایط ما را برآورده کند و در عوض تا حدی از تسکین اقتصادی برخوردار شود، معاملات جزئی منطقی است. تعامل همچنین فرصتی برای ایجاد روابط با رهبرانی فراهم می‌کند که می‌توانند روزی اصلاح‌طلب شوند. اما اگر مذاکرات به نتیجه نرسد، ایالات متحده باید از نیروی نظامی برای مهار قابلیت‌های ایران – از جمله موشک‌های بالستیک، پهپادها و آرمان‌های تسلیحات هسته‌ای – استفاده کند. استفاده از هر دو سیاست هویج و چماق بسیار مهم است. چهارم، با اپوزیسیون همکاری کنید. باید از کسانی که در خارج از کشور زندگی می‌کنند خواسته شود تا با افراد داخلی ارتباط برقرار کنند تا اهداف مشترک سیاسی، اقتصادی و سیاست خارجی را که برای بخش‌هایی از حاکمیت جذاب است، تدوین و بیان کنند. آنها همچنین باید تاکتیک‌هایی را تدوین کنند که مبتنی بر رویارویی مسلحانه‌ای نباشد که نتوانند در آن پیروز شوند. در آینده، غرب باید آماده باشد تا توانایی رژیم در قطع ارتباطات را خنثی کند.

پنجم، انضباط. ایالات متحده تغییر رژیم در اتحاد جماهیر شوروی را کنار گذاشت، زیرا متوجه شد که این تغییر در عصر هسته‌ای غیرواقعی و بسیار خطرناک است. غرب باید همچنان خواستار ایرانی باشد که با خویشتن‌داری نسبت به مردم و همسایگانش عمل کند. اما همه کسانی که به دنبال تغییر اساسی در ایران هستند، باید محدودیت‌های آنچه را که می‌توان در آینده نزدیک به دست آورد، نیز درک کنند. تهدیدهای دونالد ترامپ برای حمله به رژیم و تشویق معترضان نه تنها به اعتبار او و ایالات متحده آسیب رساند، بلکه ممکن است برخی از ایرانیان را به سمت خطراتی سوق داده باشد که نباید انجام می‌دادند. نیروی نظامی نمی‌تواند واحدهای کوچک و سلاح‌های سبک مورد استفاده علیه معترضان را نابود کند؛ دفاع از کسانی که در خیابان‌ها هستند از راه دور امکان‌پذیر نیست.

هرگز عاقلانه نیست که بیگانگان بیش از آنچه می‌توانند انجام دهند، وعده دهند. اما استفاده از مذاکره و نیروی مسلح برای مهار ایران و استفاده از تهدیدها و پاداش‌های اقتصادی امکان‌پذیر است. این موارد در کنار هم می‌توانند آن را به سمت اصلاح یا احتمالاً فروپاشی در طول زمان سوق دهند و در این فرآیند آینده‌ای بهتر برای مردم ایران و خاورمیانه‌ای باثبات‌تر به ارمغان بیاورند.

 

کپی‌رایت فایننشال تایمز لیمیتد ۲۰۲۶. تمامی حقوق محفوظ است

تاریخ انتشار : ۵ بهمن, ۱۴۰۴ ۹:۵۵ ق٫ظ

آخرین نوشته‌ها:

لینک کوتاه

نظرات

1 Comment

  1. مریم گفت:

    تذکارهای مفیدی نه تنها برای سی آی ای که برای رضا پهلوی هم.

به تهاجم و حملات به تاسیسات صنعتی و زیربنایی کشور خاتمه دهید!

بیانیه هیئت سیاسی اجرایی: روز جمعه هفتم فروردین، اسراییل و امریکا مشترکا به تاسیسات مهم کشور ما حمله کردند. در این حملات کارخانه‌های بزرگ فولاد کشور در مبارکه و صنعت فولاد اهواز هدف قرار گرفتند… در ساعات اولیه بامداد روز شنبه ۸ فروردین چندین بخش از دانشگاه علم و صنعت ایران هدف قرار گرفت…گسترش تحصیلات عالی نیز که در پدیدارشدن دانشگاه ها و مدارس فنی در سراسر کشور به‌چشم میخورد بخشی از زیرساخت های توسعه صنعتی کشور است…این تاسیسات به دلیل ساختاری موسسات غیرنظامی شناخته شده و حمله به انها تخلف از معاهدات بین المللی حاکم بر شرایط جنگی است.

ادامه »

ایران در آستانه فروپاشی: اعتراضات، عدم حقانیت حاکمان و بن‌بست‌های پیش‌رو…

شورای سردبیری کار: تجربه تمامی طول دوران حیات حکومت اسلامی نشان می‌دهد که هر موج سرکوب، به‌جای تثبیت پایدار نظام، پایگاه اجتماعی نظام را کوچک‌تر می‌کند، شمار بیشتری از شهروندان را به صف مخالفان می‌راند و پس از مدتی، اعتراضات گسترده‌تری دوباره سر برمی‌آورد. این بار اما فشار از پایین با خطر تشدید تنش در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی نیز هم‌زمان شده است. در چنین فضایی، اسرائیل ـ با سابقه حملات تحریک آمیز و تلاش مستمر برای تضعیف جمهوری اسلامی ـ ممکن است اعتراضات داخلی را فرصتی برای ازسرگیری حملات علیه ایران تلقی کند. این هم‌زمانی نارضایتی داخلی و تهدید خارجی، معادله‌ای بسیار خطرناک برای کشور ما ایجاد کرده است.

مطالعه »

رضا پهلوی حتی راست‌ترین پشتیبانان ترامپ را هم شرمنده می‌کند

در زمانی که حتی در میان راست‌ترین‌های پشتیبان ترامپ فریاد اعتراض به حمله امریکا و اسرائیل به ایران برخاسته، و دست بر اتفاق در روزی که میلیون‌ها امریکایی در مخالفت با سیاست‌های ترامپ به خیابان‌ها آمده بودند، پسر آخرین شاه ایران از ترامپ می‌خواهد که بجنگد تا نابودی ایران. دهان به چنین گشودن نشان از چه دارد؟

مطالعه »

کنترل تنگه هرمز جام طلای پیروزی در این جنگ است!

گودرز اقتداری: امروز برای توافق گام به گام و تضمین های لازم برای پیمان ترک مخاصمه، معاهده عدم تجاوز، لغو تهدیدها بهترین زمان است. “پذیرش شکست” از طرف متهاجم به کشور ما تنها یک پذیرش لفظی است و ارزش عینی ندارد، مهم‌تر اما تحمیل این توافق و حفظ کنترل هرمز است که به واقع شکست عملی در این مرحله از جنگ بوده و میتواند به پایان امپراطوری ایالات متحده بیانجامد، همانگونه که موفقیت مصر در حفظ کنترل کانال سوئز نقطه پایانی بر امپراطوری بریتانیا گذاشت.

مطالعه »
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

End the invasion and attacks on the country’s industrial and infrastructure facilities!

تظاهرات و راهپیمایی اعتراضی در آمستردام

افزایش خشونت علیه زنان در آلمان؛ به‌دلیل حضور مهاجران؟

ترامپیسم و اپوزیسیون، وقتی فشار، هویت را می‌بلعد

نمی‌خواهند در جنگی بجنگند که آن را نمی‌فهمند

دگردیسیِ نگاهِ برخی داخل‌نشینان و خارج‌نشینان به تهاجم خارجی