برای حلقهای از رسانههای فارسیزبانِ فرامرزی، ایران نه «مسئله» است که نیاز به حل داشته باشد، نه «هدف» که باید به سرانجامش اندیشید. ایران در چشم آنان فقط مادهٔ خامِ بازی بیپایان است؛ بازیای که هر فصلش با فروکشکردنِ فصل پیشین آغاز میشود.
در این کارگاهِ پرهیاهوی بحرانسازی، «مردم» تنها ژستِ قاباند، نه مخاطب. روایت خودِ واقعیت را بلعیده است؛ روایتی که هر چند ماه یک بار رنگ و فرم عوض میکند تا پروژهٔ التهاب هیچگاه نخوابد.
گاهی خود را تا مرزِ تظاهرِ همدلی با خیابان پیش میبرند؛ انگار نفس اعتراض را باید از مردم جدا کرد تا بتوان آن را بستهبندی و صادر نمود. چون خیابان سرد که میشود، «گرمای جنگ» را بهعنوان نسخهٔ رهایی تبلیغ میکنند و از تهاجم، رؤیای آزادی میسازند. و هنگامی که التهابِ بیرونی فرو مینشیند، باز به پروندهی خسته و فرسودهی انقلاب و براندازی برمیگردند—چون در حقیقت نه پیروزی میخواهند، نه تغییر؛ بلکه ادامهٔ بحران را میخواهند.
برای این جریان، پایان بحران یعنی پایان حیات رسانهایشان. پس باید هر فاجعهای را به فصل تازهای از نمایش بدل کنند:
جایی تجاوزِ بیرون به آشوبِ درون گره میخورد، جایی مرز میان رنج مردم و روایت رسانه محو میشود، و هر قطره اشک بدل به ارزِ دیجیتالِ هیجانسازی.
در منطق این پروژهها، مردم ایران دیگر «زندگی» نمیکنند؛ «نقش» بازی میکنند. هر بار که درد میکشند، امتیازی در حسابِ بازیگردانان افزوده میشود. بحران نه رخدادی اجتماعی، بلکه الگوریتمی رسانهای است؛ باید تداوم یابد تا ماشینِ تولیدِ هیجان کار کند.
این همان پروژهی «بیپایانسازیِ درد» است. پروژهای که در آن ایران از شکل سرزمین خارج میشود و به میدانِ آزمایشِ سناریونویسانِ دور از واقعیت بدل میگردد.
اما بیرون از قابهای مصنوعی، حقیقتِ زیستن با گوشت و خون نوشته میشود. مردمی که یاد گرفتهاند زنده بمانند نه از راه وعده و روایت، که از راه تجربه و مسئولیت.
در دلِ همین زندگی روزمره، بازسازی واقعی در حال رخ دادن است: بهسازی در اندیشه، نوسازی در نگاه، و بازیابیِ زبانِ امید.
بازیسازان فرامرزی اگر هنوز نمیدانند، بدانند: ایران، صحنهی تمرین نیست. صحنهای نیست برای هر بار اجرای سناریوی تازه با چهرههای تکراری.
ایران «خانه» است؛ خانهای که واژههایش را با درد ساخته و مردمش با زحمت نگه داشتهاند.
و هیچ پروژهای، هرچقدر دقیق و پرهیاهو، نمیتواند به زیستنِ واقعی پایان دهد؛
زیرا زندگی، قوامش از سکوتِ دوباره برمیخیزد، نه از بحرانِ بیپایان.
برگرفته از کانال تلگرامی نویسنده



