سامانه اینترنتی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)

GOL-768x768-1

۴ مرداد, ۱۴۰۵ ۲۳:۵۸

یکشنبه ۴ مرداد ۱۴۰۵ - ۲۳:۵۸

تنهایی در زمانه آشوب

فاطمه علی‌اصغر: مفاهیم اما رنگ می‌بازند، وقتی که از خودت می‌پرسی چقدر آدم مرده‌ است، مگر ندیدی؟ اما زندگی ادامه دارد! آینده از راه می‌رسد! سال، سال بقاست. خون را با خون می‌شورند. به دوربین‌ها لبخند می‌زنند… و من فکر می‌کنم، چرا این جنگ ما را این همه از هم دور کرد؟ ما چه چیزهایی را پشت سر گذاشتیم؟ در این سرزمین فرصت عزاداری برای آدم نمی‌ماند…
Getting your Trinity Audio player ready...
روایت جنگ از درون

جمع کردن تکه‌های پراکنده‌ ذهنم از میان آوارهای چند ماه گذشته سخت است. تو تنهایی و هنوز صدای برخورد لاستیک‌ خودروهای اتوبان با دست‌اندازها، قلبت را پاره می‌کند. فکر می‌کنی همین الان کودکی از شدت انفجار، از بالکن خانه‌ای پرت شده و خورده باشد به دیوار سیمانی روبه‌رو. نکند مدرسه‌ دیگری را هم بزنند و همه بچه‌ها با هم بمیرند؛ وقتی دارند آرزوهایشان را نقاشی ‌کنند؟ بیرون همهمه می‌شود؛ می‌افتی میان جنازه‌‌‌های کاور‌‌پیچ‌شده سیاه، حس می‌کنی توهم بچه‌ات مرده است و باید دنبالش بگردی…کجایی؟ عزیزدل مامان کجایی؟

بهار پایان می‌گیرد. مذاکره می‌شود. نمی‌شود. می‌شود. نمی‌شود. می‌شود. نمی‌شود و… حکم اولیه «پرستو احمدی» که در کاروانسرای کهن آواز خواند، آمده؛ ۷۳ ضربه شلاق و دو سال ممنوعیت از هر فعالیت صنفی و ممنوع‌الخروجی. حکم اعدام‌ها پشت سر هم می‌آید. به چابهار و قشم و بوشهر و … حمله می‌شود. صیادهای جوان می‌میرند، سربازهای مرزداری جوان می‌میرند و تو حتی نمی‌توانی برایش عزاداری کنی. از داخل و خارج ما را می‌کشند.

دیگر رسیدن تابستان هم قلبت را آرام نمی‌‌کند. درست مثل همان لحظه که خبر را به من دادند. دقیقا در بحبوحه جنگ بود. بعد از یک سال کار دشوارو طاقت‌فرسا میان شوک‌ها، خشکسالی، آتش به جان درختان، افسردگی مادران، گرانی دارو، کمبود تجهیزات پزشکی و… بعد از یک سال زندگی وارونه توام با فشار، سانسور، اضطراب، قطعی اینترنت، آینده مبهم و… دقیقا یک روز مانده به نوروز؛ لا حول ولا قوه الا بالله. وقتی آخرین شماره روزنامه را در تحریریه‌ای دورکار بسته‌ای. وقتی دلشوره یکی از بچه‌ها را داری که هیچ خبری از او نیست. وقتی صدای پدافند و بمب رهایت نمی‌کند. وقتی آخرین سرمقاله سال ۱۴۰۴ را نوشتی که ما چه کشیدیم، هرچه در توان داشتیم در میان انبوهی از مرزهای نامرئی، برای مردم گذاشتیم و اگر نتوانستیم حجت را تمام کنیم عذرخواهیم. دقیقا وقتی که می‌خواهی نفس بگیری تا جان خسته‌ات را بکشانی به سال بعد، درست در همین لحظه، از روزنامه زنگ می‌زند. مرا را از سردبیری محروم می‌کنند. از روزنامه‌نگاری که عاشق‌اش هستی. می‌گویند همه بچه‌ها قرار است به دلایل مالی و کاهش هزینه‌ها تعدیل شوند. قرار است… قرار است… می‌شوند؟ نمی‌شوند؟ آینده هنوز نیامده است. توفانی از ضد و نقیض‌ها در میانه جنگی که خود ابرابهام جهان است. ناگهان احساس می‌کنی دوروبرت چقدر کثیف شده. بلند می‌شوی، هایده می‌خواند: «آه ای فلک ای آسمان تا کی ستم بر عاشقان؟»

ناگهان همه لکه‌های سیاه برایت سرخ می‌شوند. دستمال به دست می‌گیری، شروع می‌کنی به سابیدن. «خون در زمین فرو نرفت. روی زمین پخش شد.» شاهرخ مسکوب این را در خاطراتش نوشته بود. چقدر باید تکرار شود؟ کجا این طرح تکرارشونده تاریخ می‌شکند؟ دست خودت نیست محکم می‌کشیدی دستمال را روی همه جا… اما هیچ‌چیز پاک نمی‌شد، سرخ‌تر می‌شد… سرخ و سرخ‌تر: «نوشی تو بر سنگین‌ دلان، زهری به کام خستگان.»

هیچ‌کس نمی‌داند لحظه بعدش چه می‌شود. تو حتی نمی‌دانی قرار است با تو چه کنند؟ همه چیز گنگ است. زمانه آشفتگی است. تو حتی نمی‌دانی، به زودی با آنها ملاقات می‌کنی. همدلی می‌کنی. برایت چای می‌آورند و می‌نوشی. به تو غذا می‌دهند. از غذایشان می‌خوری. به تو لبخند می‌زنند. تو هم لبخند می‌زنی. تو نمی‌دانی که این شام آخر است. تو از زهری که خوردی بی‌خبری. در میانه جنگ بیگانه، خنجر خوردن از خودی‌ها سخت‌تر است. تو همیشه از یهودا بی‌خبری. هر کسی در زندگی‌اش یهودایی دارد که او را بارها در آغوش کشیده است. «مسیح به روایت متی» پازولینی را به یاد می‌آوری. وقتی مسیح به یارانش شراب می‌دهد: «این خون من است.» تکه نانی می‌دهد: «این گوشت تن من است.» یهودا هم از نان می‌خورد و هم از شراب. همه چیز را اما گردن یهود می‌اندازند. از ساده‌سازی مسائل متنفرم. مدام سیاه‌های سرخ را پاک می‌کنم. پاک نمی‌شود: «ای فلک بازی چرخ تو نازم…»

تمام مفاهیم درقلبت دگرگون می‌شود در عرض چند ثانیه. عشق می‌شود نفرت. مهربانی می‌شود حماقت. دوستی می‌شود دشمنی. تنهایی اخلاقی فرا می‌رسد. اینجا یک لحظه سنگ روی سنگ بند نمی‌شود. می‌روم سراغ کتاب «آیشمن در اورشلیم» هانا آرنت. دوباره دنبال مفهوم «ابتذال شر» می‌گردم. «آیشمن می‌گفت هیچ صدای بیرونی برای برانگیختن وجدان او وجود نداشته است. و این وظیفه دادستانی بود تا اثبات کند این‌طور نبوده و صداهایی وجود داشته‌اند و او می‌توانسته به آن‌ها گوش بدهد…» برای اولین بار با دادستانی همدلی می‌کنم و این ابتدای ویرانی است…

میان سابیدن‌ها باز شیشه‌ها می‌لرزد. نمی‌دانم از برخورد لاستیک با دست‌اندازهاست یا باز انفجار. دلت می‌سوزد، چقدر برای اینکه این روزها را تجربه نکنیم تلاش کرده‌ای… چه بی‌حاصلی دردناکی. تلفنم زنگ می‌خورد. ساختمان‌های خیابان طالقانی را دارند تخلیه می‌کنند. دلت شور می‌زند. نمی‌دانی باید نگران چه کسی باشی؟ به چه کسی زنگ بزنی؟ بهم می‌ریزی، مدام فکر می‌کنی، بالاخره آوار را از روی «ملیکا» بعد از انفجار در خیابان بهار برداشته‌اند یا نه؟ دختری که تا آخرین لحظه‌ برای زندگی مقاومت کرد. تمام توانش را جمع کرد تا چند ایموجی بفرستد: «من زنده‌ام.» اما خاک می‌ریزد توی دهانش. ای وای، ملیکا مرگ را چقدر کند و بی‌رحمانه دریافت‌. فکر کن هزار سال در حال مردن باشی وقتی آوار روی قفسه سینه‌ات سنگینی می‌کند و رگ‌های چشمانت از شدت فشاریکی یکی دارند می‌ترکند: «کمک… کمک…» بالاخره یک لحظه‌ای از زمان می‌رسد که ملیکا می‌میرد. بیرونی‌ها می‌دادند مرده است اما نمی‌دانند باید خوشحال باشند که زنده‌اند یا ناراحت که او مرده است؟ این شرم از زندگی ترسناک است. از این به بعد نمی‌دانم مرگ ترسناک‌تر است یا زندگی؟

یهودا اما می‌گوید. قانون جنگل است. میان بقا برای کارداشتن و به مسلخ بردن واقعیت و تحمل بی‌عدالتی در این روزها، انتخاب سخت است، موضوع تازه‌ای هم نیست، ما به تحمل بی‌عدالتی بیشتر عادت داریم؛ شاید. هرچند انسان همیشه در حال انتخاب است که چگونه آدمی باشد حتی در بحبوحه جنگ. درک زندگی در ایران پیچیده است اما تو هم شنیده‌ای که مردم در جنگ ایران و عراق به هم نزدیک‌تر شده بودند؛ حتی در سال ۸۸، حتی در جنبش مهسا. این جنگ اما به‌نظر ما را از هم دور و دورتر کرده است. شاید باید یک بار دیگر به قول سهراب سپهری جور دیگر دید. شاید یهودا درست می‌گوید؛ قانون جنگل است و همه چیز مجاز.

اما هنوز برایت سخت است که این را بپذیری، پس گاهی گرگ‌های گرسنه‌ای را می‌بینی که می‌آمده‌اند برای شکار، دارند به ماده گوزنی سنگین با شاخ‌های سر به فلک کشیده و مغرور حمله می‌کنند. گوزن از هر طرف محاصره شده است. دندان یکی از گرگ‌ها می‌رود داخل شاهرگ گوزن. یادت می‌افتد به مجوز «آزاد شکار برای شکارچیان». در میان این تصویر از خودت می‌پرسی، پس یعنی ما انسان نیستیم؟ برای کنارهم بودن قانون نگذاشتیم؟ اخلاق چه می‌گوید؟ خنده‌های هیستریک مغزت را می‌جود. قانون جنگل است. می‌گوید: «زندگی ادامه دارد. تو ریل‌گذاری‌ات را در روزنامه کرده‌ای.» فردا آب از آب تکان نمی‌خورد. همین مدافعان انسانیت را می‌بینی؟ کارشان باید یکی یکی راه بیافتد. مهم هم نیست. بالاخره زندگی است. جنگ است. قانون جنگل است. به‌نظر می‌رسد؛ انسان بودن، آرمانی است با خطای شناختی. راست می‌گفت آن زن یهودی که در دوران هیتلر زندگی کرده بود و حالا مصاحبه‌اش دست به دست در شبکه‌های مجازی می‌چرخد: «هیلتر ما را شبیه خود کرد…» هوا بس ناجوانمردانه گرم است. افکارم روی هم موج بر می‌دارند. ملیکا را دوباره به یاد می‌آورم. همه رنج‌ها بر بدن وارد نمی‌شود، عزیزم، وقتی شاملو درباره حقیقتی که وارونه می‌شود، می‌سراید: «خورشید را گذاشته، می‌خواهد با اتکا به ساعتِ شماطه‌دارِ خویش بیچاره خلق را متقاعد کند.»

مفاهیم اما رنگ می‌بازند، وقتی که از خودت می‌پرسی چقدر آدم مرده‌ است، مگر ندیدی؟ اما زندگی ادامه دارد! آینده از راه می‌رسد! سال، سال بقاست. خون را با خون می‌شورند. به دوربین‌ها لبخند می‌زنند… و من فکر می‌کنم، چرا این جنگ ما را این همه از هم دور کرد؟ ما چه چیزهایی را پشت سر گذاشتیم؟ در این سرزمین فرصت عزاداری برای آدم نمی‌ماند… خبرها بمبارانت می‌کنند، این بار لنج‌ها آتش می‌گیرند، بیمارستان کودکان سرطانی در اهواز ویران می‌شود، مردم جاسک بی‌آب‌تر از همیشه می‌شوند و هایده همچنان می‌خواند: «از من نپرس خونه‌ام کجاست؟ تو اون همه ویرونه. ای هم‌قبیله چی بگم قبیله سرگردونه. ما دربه‌درتر از همیم همخونه‌ بی‌خونه. غربت ما دیار ماست خونین‌ترین ویرونه…»

تنهایی در زمانه آشوب | کانون زنان ایرانی

تاریخ انتشار : ۴ مرداد, ۱۴۰۵ ۹:۲۷ ب٫ظ

آخرین نوشته‌ها:

لینک کوتاه

نظرات

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بحران نظامی تنگه هرمز، خطر گسترش آن، آینده‌ای مبهم و غیرقابل مهار برای ایران، منطقه و اقتصاد جهانی

هیئت سیاسی- اجرایی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت): سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت) از همه جریان‌های سیاسی آزادی‌خواه، دموکراسی‌خواه، ملی و توسعه‌گرا که دغدغه عزت، امنیت و آینده ایران را دارند، می‌خواهد با اقدامی هماهنگ و فراگیر، پیام روشن مردم و نیروهای صلح‌طلب ایران را به افکار عمومی جهان، نهادهای مدنی، نهادهای بین‌المللی و دولت‌های درگیر در این بحران برسانند.

ادامه »

ایران در آستانه فروپاشی: اعتراضات، عدم حقانیت حاکمان و بن‌بست‌های پیش‌رو…

شورای سردبیری کار: تجربه تمامی طول دوران حیات حکومت اسلامی نشان می‌دهد که هر موج سرکوب، به‌جای تثبیت پایدار نظام، پایگاه اجتماعی نظام را کوچک‌تر می‌کند، شمار بیشتری از شهروندان را به صف مخالفان می‌راند و پس از مدتی، اعتراضات گسترده‌تری دوباره سر برمی‌آورد. این بار اما فشار از پایین با خطر تشدید تنش در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی نیز هم‌زمان شده است. در چنین فضایی، اسرائیل ـ با سابقه حملات تحریک آمیز و تلاش مستمر برای تضعیف جمهوری اسلامی ـ ممکن است اعتراضات داخلی را فرصتی برای ازسرگیری حملات علیه ایران تلقی کند. این هم‌زمانی نارضایتی داخلی و تهدید خارجی، معادله‌ای بسیار خطرناک برای کشور ما ایجاد کرده است.

مطالعه »

تنش حقوقی و سیاسی در شورای امنیت بر سر آینده پرونده هسته‌ای ایران

شهناز قراگزلو: ایالات متحده نیز از مواضع کشورهای اروپایی پشتیبانی کرد. نماینده آمریکا استدلال‌های روسیه و چین درباره پایان اعتبار قطعنامه ۲۲۳۱ را رد کرد و بر ضرورت ادامه بررسی پرونده هسته‌ای ایران در شورای امنیت تأکید داشت.

مطالعه »

گل به‌خودی فیفا در دادن میزبانی جام جهانی به آمریکا و کانادا و نادیده گرفتن تبعیض نسبت به تیم های شرکت کننده…

گودرز اقتداری: تیم ملی همانگونه که در جام جهانی ۲۰۲۲ در قطر هم هدف تظاهرات مخالفین جمهوری اسلامی قرار گرفت در این بازیها نیز با تقابل مخالفین جمهوری اسلامی بویژه طرفداران سلطنت روبرو خواهذ بود. پیش بینی ها اما انست که این بار شاید بخاطر میزبانی در امریکا و کانادا که هر دو میزبان صد ها هزار ایرانی متمایل به رضا پهلوی هستند، امکان در گیری های بیشتر محتمل‌تر است…. در دیدگاه ما اما تیم ملی تیم تمام مردم ایران است و در این شرایط که کشور هدف حملات و خسارات بی‌بدیل در تاریخ معاصر خود بوده است پیروزی تیم ملی و حمایت عمومی هم‌وطنان برای ایجاد اتحاد و هم‌بستگی ملی بیش لز پیش ضروری و مورد انتظار است. ما مانند همه هنرمندان و روشنفکران میهن تحت ستم‌مان ورزش‌کارانی که با پرچم ایران در هر میدانی مبارزه میکنند را نیز فرزند ایران و از ان خود میدانیم و پیروزی هایشان را در میدان‌های جهانی ارج می‌گذاریم.

مطالعه »
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

بیانیه نهایی اجلاس اوراسیا اعلام شد  

جنگ ایران و مبارزه راهبردی در ایالات متحده آمریکا

تنهایی در زمانه آشوب

اعتصاب زندانیان قزلحصار در اعتراض به اعدام‌ها وارد دوازدهمین روز شد

ثابت ها در موقعیتی ناپایدار

وداع با اکبر عبدی؛ کمدینی که درام را به خنده پیوند زد