|
Getting your Trinity Audio player ready...
|
کشوری که استعداد آن را دارد به یکی از توسعهیافتهترین و مرفهترین کشورهای منطقه بدل شود، بیش از یک قرن است که از داشتن یک نظام سیاسی و برنامهٔ اقتصادی مردمگرایانه محروم مانده؛ نظامی که بتواند میان امکانات جامعه و خواستهای توسعهٔ دموکراتیک آن، توازنی دیالکتیکی و عدالتخواهانه برقرار سازد.
از زمانی که ضرورت توسعهٔ مدرنیستی در ایران مطرح شد، جامعه درگیر تلاشهای جانفرسا برای انتخاب راهی پایدار بوده و هنوز نیز نتوانسته به ساحل امن و با ثباتی برسد. تجددگرایی آمرانه از یکسو و نفوذ بیگانگان از سوی دیگر، که اغلب درهمتنیده نیز بودهاند، مسیر توسعهٔ ملی دموکراتیک را مسدود کردهاند.
انقلاب ۵۷ نیز، بهدلیل غلبهٔ نیروهای سنتی با خصوصیات انقلابیگری، آنارشیستی، ایدئولوژیک و هژمونیک، نهتنها نتوانست به نیازهای تاریخی توسعهٔ ملی پاسخ دهد، بلکه روند آن را دچار اخلال کرد. در چنین شرایطی، و در غیاب نیروهای ملی–دموکراتیک که بهطور سیستماتیک سرکوب شدند، نظریهپردازان توسعهٔ سرمایهداری نئولیبرالیستی، از جمله دکتر نیلی و جریانهای همسو مانند غنینژاد، قوچانی، اتاق بازرگانی، روزنامهٔ دنیای اقتصاد، حزب کارگزاران سازندگی و دیگر متعلقات این منظومه، کشور را که بار دیگر بر سر یک دوراهی تاریخی ایستاده است، به سوی انتخاب الگوی نئولیبرالی سوق میدهند.
تأسفبار آنکه این متاع، بیمشتری هم نیست…
در ادامه، برای درک بهتر این چشمانداز و روایت آماری از وضعیت امروز ایران، لینک زیر را ببینید:



