|
Getting your Trinity Audio player ready...
|
« برگۀ روشنگری »؛ شماره ۱۱۰
آتشفشان قهر میلیونی ایرانیان بود که رژیم شاه را سرنگون کرد
گاهی چنین وانمود میشود که انقلاب ۱۳۵۷ حاصل فعالیت چند گروه سیاسی کوچک، مانند مجاهدین و فداییان بود. این تصویر با واقعیتهای اجتماعی و تاریخی ایران و رویدادهای سالهای پیش از انقلاب، سازگار نیست.
ضربات سنگینی که ساواک در میانه دهه ۱۳۵۰ بر نیروهای فعال مبارز و چپ وارد کرد، به تضعیف و فروپاشی بسیاری از گروههایی مانند مجاهدین و فداییان انجامید. با این حال، اعتراضات عمومی که ریشه در نارضایتی گسترده از رژیم پهلوی داشت، در تمام لایههای جامعه در حال رشد بود. ظلم و فساد چنان در سراسر ایران گسترش یافته بود که شاه در سخنرانی ۱۴ آبان ۱۳۵۷ گفت: « شما ملت ایران علیه ظلم و فساد بپا خاستید… و متعهد میشوم که خطاهای گذشته هرگز تکرار نشود، بلکه خطاها از هر جهت نیز جبران گردد».
در نیمه دوم دههی ۱۳۵۰، همه سازمانها و گروههای مخالف رژیم نیز همگام و همراه با تودههای مردم به موج خیزش میلیونی ایرانیان پیوستند. نیروهای مختلف سیاسی، مذهبی، ملی، چپ و لیبرال، در یک واقعیت اساسی، یعنی «مخالفت با رژیم پهلوی»، با یکدیگر همسو بودند؛ هرچند هر یک تصور متفاوتی از آینده کشور داشتند.
راهپیماییهای تأثیرگذار
اعتراضات خیابانی که هر روز گستردهتر و نیرومندتر میشد، سرانجام به راهپیماییهای تاسوعا و عاشورا در آذر ۱۳۵۷ انجامید. در این خیزش ملی، بهویژه در تهران و شهرهای بزرگ، یکی از بزرگترین تجمعات اعتراضی سیاسی در تاریخ معاصر ایران شکل گرفت.
یکی از ویژگیهای مهم انقلاب ۱۳۵۷، تنوع نیروهای شرکتکننده در آن بود. شبکههای مذهبی، بازاریان، دانشآموزان، دانشگاهیان، کارگران، روشنفکران، نویسندگان، معلمان، کارمندان، احزاب سیاسی، بخشی از طبقه متوسط سنتی و جدید، محرومین و حاشیه نشینان، همگی در شکلگیری و گسترش این جنبش اعتراضی عظیم نقش داشتند. اما نیروهایی که در این خیزش بزرگ اجتماعی شرکت داشتند، آرمانها و اهداف یکسانی برای حکومت آینده ایران نداشتند.
اعتصابها؛ نشانهای فراتر از تظاهرات خیابانی
یکی از مهمترین نشانههای گستردگی انقلاب ۱۳۵۷، اعتصابهای سراسری بود. اعتصاب کارکنان صنعت نفت، ادارات دولتی، بانکها، دانشگاهها، کارخانهها و بخشهای مختلف اقتصادی نشان میداد که اعتراضها تنها به حضور مردم در خیابانها محدود نمانده بود؛ بلکه بخش مهمی از جامعهٔ شاغل نیز در برابر حکومت قرار گرفته بود. در این میان، اعتصاب کارکنان صنعت نفت اهمیت بسیار زیادی داشت. ایران یکی از مهمترین تولیدکنندگان نفت جهان بود و توقف بخش قابلتوجهی از تولید و صادرات نفت، فشار اقتصادی و سیاسی بزرگی بر حکومت وارد کرد.
بنابراین، تقلیل انقلاب ۱۳۵۷ به فعالیت «چند گروه کوچک»، نهتنها نقش میلیونها نفر از مردم ایران، بلکه نقش گروههای اجتماعی و سیاسی متنوعی را که در آن مقطع در کنار یکدیگر قرار گرفتند، نادیده میگیرد. حضور میلیونی اقشار مختلف جامعه در این خیزش چنان چشمگیر بود که رسانههای معتبر جهان نیز آن را بهعنوان یک جنبش عظیم مردمی و یک دگرگونی بزرگ سیاسی و اجتماعی در سطح جهانی گزارش کردند.
پس از سقوط رژیم شاه، نیروهای پراکندهی سیاسیِ چپ، که پیشتر توسط ساواک سرکوب شده بودند، پایگاه اجتماعی نیرومندی نداشتند تا در ساختار حکومت جدید نقش ایفا کنند. در مقابل، نیروهای مذهبی که از شبکهی گسترده و فراگیر مساجد و انجمنهای دینی برخوردار بودند و در دوران محمدرضا شاه گسترش یافته بودند، توانستند در خلأ قدرت و نبود نیروی رقیبِ سازمانیافته، حکومت آرمانی خودرا بنام «جمهوری اسلامی»، به قدرت برسانند.
نباید واقعیت تاریخی انقلاب ۱۳۵۷ را با نظام سیاسی پس از آن یکی دانست
یکی از اشتباههای رایج در تحلیل تاریخ انقلاب ۱۳۵۷ این است که خواست مردم برای تغییر حکومت در سال ۱۳۵۷ را با شکل حکومت پس از پیروزی انقلاب یکی بدانیم. همهٔ کسانی که در انقلاب شرکت کردند، خواهان پایان حکومت پهلوی بودند؛ اما الزاماً تصور یکسانی از نظام سیاسی آینده نداشتند. گروههای مختلف، از جمهوریخواهان و ملیگرایان گرفته تا نیروهای چپ و مذهبی، آیندههای متفاوتی برای ایران تصور میکردند. از همین رو بود که پس از انقلاب، بسیاری از همان نیروهایی که در سرنگونی رژیم شاه مشارکت داشتند، با جمهوری اسلامی اختلاف پیدا کردند.
بنابراین، اگر امروز کسی با عملکرد جمهوری اسلامی مخالف است، این مخالفت ثابت نمیکند که انقلاب ۱۳۵۷ حرکتی کوچک و غیرمردمی بوده است. همانگونه که پذیرش انقلاب ۱۳۵۷ نیز به معنای تأیید همهٔ سیاستها و عملکردهای حکومت پس از آن نیست.
انقلاب ۱۳۵۷ را باید در بستر تاریخی و اجتماعی خود بررسی کرد. میلیونها ایرانی با گرایشها، آرمانها و خواستههای متفاوت، در یک نقطهٔ مشترک به هم پیوستند:«پایان حکومت پهلوی»؛ آنچه پس از سقوط شاه و در روند شکلگیری نظام جدید اتفاق افتاد، مرحلهای دیگر از تاریخ ایران بود و نباید آن را با خواستها و انگیزههای همهٔ شرکتکنندگان در انقلاب یکی دانست.
نقش آیتالله خمینی؛ رهبری یک جنبش، نه آفرینش آن از هیچ
زمینههای اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی اعتراضها سالها پیش از پیروزی انقلاب در ایران شکل گرفته بود. اما از آنجا که شبکهٔ روحانیون و مساجد در سازماندهی اعتراضات و بسیج اجتماعی نقش بسیار مهمی داشتند، در ماههای پایانی انقلاب، آیتالله خمینی به مهمترین رهبر سیاسی آن تبدیل شد.
بنابراین، آیتالله خمینی رهبر جنبشی شد که زمینههای اجتماعی و سیاسی آن از پیش وجود داشت؛ او پدیدآورندهی این جنبش از ابتدا نبود.
آیا همهٔ مردم ایران انقلاب را میخواستند؟
بدیهی است که همهٔ مردم ایران خواهان انقلاب نبودند؛ بخشهایی از جامعه که از مواهب حکومت پهلوی برخوردار بودند، و همچنین کسانی که نسبت به پیامدهای احتمالی سقوط رژیم، نگرانی داشتند، از انقلاب حمایت نمیکردند. اما وجود مخالفان انقلاب، واقعیت و گستردگی انقلاب را نفی نمیکند. در ماههای پایانی سال ۱۳۵۷، مخالفان حکومت پهلوی به یک نیروی اجتماعی بسیار بزرگ تبدیل شده بودند؛ نیرویی که توانست خیابانها، دانشگاهها، بازار، صنایع و دستگاه اداری کشور را تحت تأثیر قرار دهد و در نهایت، شاهرگهای حیاتی رژیم شاه را به بند بکشد و رژیم سلطنتی پهلوی را سرنگون کند.
انقلاب ۱۳۵۷، واقعیتی بود که از دل یک جنبش میلیونی برخاست؛ اما شکل نظام سیاسی پس از آن نتیجه تحولات و موازنه نیروها بود بود.



