سامانه اینترنتی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)

GOL-768x768-1

۳ تیر, ۱۴۰۵ ۰۵:۴۸

چهارشنبه ۳ تیر ۱۴۰۵ - ۰۵:۴۸

ورای بهانه تراشی و دلتنگی برای آرامش تکرار گذشته

جالب است که در زبان و فرهنگ فارسی، ما عقل سلیم داریم بعنوان معیارپایه، در حالیکه در زبان و فرهنگ "غربی"، عقل عامیانه (سنسو کمونه از لاتین) وجود دارد. عقل سلیم را می توان "نخبگان گویند" و عقل عامیانه را "همگان گویند" تعبیر کنیم. عقل سلیم ما در لاتین میتواند برابرنهاد بن سنس، بمفهوم "نخبگان گویند" باشد.

Getting your Trinity Audio player ready...

دموکراسی بعنوان یک وضعیت، یک شیوه بودن جامعه

یا زد و بند بین منافع خاص

در یونان باستان مفهوم دموکراسی، و در رم، دوگانه امپراتوری و جمهوری، در مرحله یی از تحولات تاریخی یا دقیق تر، نقد گذشته، شکل می گیرند که هستی بعنوان “بودن بیرونی” از هستی بعنوان “بودن درونی” متمایز شده و شکلی از مدیریت شعور تعالی یافته تر و فوقانی که در قشری خاص بروز می یابد را پایه می گذارد.  این مفهوم یا پختگی تاریخی، نقد گذشته، همان چیزی است که امروز بنام سکولاریسم یا عامیانه تر و بخطا، شاید هم عوامفریبانه، جدایی دین از سیاست می نامند.

 

اصولا جامعه صنعتی هم در مفهوم و هم در هستی، جامعه اخص این تمایز بین “بودن بیرونی” و ” بودن درونی” می باشد.  این تمایز در حقیقت بزرگترین کشف و انقلاب فکری بشر می باشد- چیزی که “بیرونی کردن”  (اکسترنالیزایشن) نامیده شده است. تمام اسطوره گرایی باستان در تمام جوامع، تا ساختن بت، شکلگیری ادیان چند خدایی و بالاخره ادیان تک خدایی، در حقیقت سرگذشت این تمایز هستند.  انسان خود را از محیط، یعنی  سایر اعضاء و اشیاء، و عوامل اطراف خود تشخیص داده و متمایز می کند. این “تشخیص و تمایز” اساسا در مرحله نخست بمفهوم نقد منفی (سلبی) برای دفاع از خود بوده است. در مرحله نقد مثبت (ایجابی) در واقع آن روندی شروع می شود که میتوان شکلگیری تمدن نامید. ساده کنیم، ما همیشه نسبت به غیر خود سریعتر آگاهی پیدا می کنیم تا به خود و این همان چیزیست که غریزه بقاء نامیده شده است و بدون شعور اتفاق می افتد- با برخورد به در بسته شیشه یی، متوجه شیشه “غیر خود” می شویم واز این طریق متوجه “خود”- مرحله سلبی  آگاهی یابی.

 

وظیفه بنیادی هر واحد هستی و از جمله خود هستی، حفظ و بقای خود یعنوان هستی است- شاید خطا نباشد که بگوییم، این تنها  یا مهمترین قانون نفسی خود هستی است – یا درحقیقت، هستی همان بقاء می باشد. هزاران سال تا رنسانس و بالاخره جامعه صنعتی، تمام کوشش و کشش انسان، تثبیت هستی یا بقایش بوده است ، و در این مسیر تمام کوششهایش برای پشت سر گذاشتن قطعی این مرحله با شکست روبرو شده است.  فیلسوفان و دانشمندان بسیاری همین “پدیده” را مبداء بسیاری دستگاههای فلسفی و نظری خود قرار داده اند- تا همین اخیر در فروید و مشابه – ترس از مرگ.  مارکس نیز در بطن، همین پدیده را با زبان و بیان طبقاتی مطرح کرده است – جامعه طبقاتی ، اساسا، جامعه “حفظ و بقاء” است-  شعار این دوره بسیار طولانی تاریخی “هرکس دستش بر کلاه خود باشد و گلیم خود را از آب بکشد ” بوده است. مرگ بعنوان یک پدیده تاریخی، با مرگ بمفهوم یک پدیده پیش تمدنی، اساسا متفاوت می باشند.  هستی چیزی بنام مرگ را نه تجربه می کند و نه می شناسد زیرا “هست” هست، و آنچه ما عدم می نامیم نیز حاصل تمدن بشریست. بزبان دیگر، ما عدم را از دل “عملکردی” و “ناکارآیی” بیرون کشیده و بمفهوم تبدیل کرده ایم- عدم از خصوصیات هستی نیست وتنها اعتبار نسبی دارد.

 

این تشخیص و تمایز “غیر” – هنوزاز “خود” چون بالقوه”خود” است –  در”نقد سلبی”، آگاه نیست، و هنوز در همان روند غریزه یی حفظ و بقاء، قرنها طول میکشد تا به “نقد ایجابی” تشخیص “خود” رسیده و بالاخره دوگانه “خود” و “غیر” بعنوان نخستین “قدمهای” شکلگیری شعور بشر و آنچه تمدن می نامیم، زاده می شود. این روند تمایز هست بعنوان ” بودن بیرونی” و هست بعنوان ” بودن درونی”، در واقع گذاریست کیفی یا متعالی که می توانیم جابجایی عمودی بنامیم. انسان دیگر با شروع مرحله ایجابی و پایه ریزی تمدن، بمرور”غیر” را در خدمت خود در می آورد- اساس تمدن، تمام این رابطه بین “خود” و “غیر” می باشد. این دوگانه سرنوشت آفرین، در مرحله بعدی ، به سه گانه “خود”، “ناخود” و “غیر خود” تبدیل می گردد که بترتیب به مفهوم “هست”، “شرایط هست” و “عدم” یا، خود و دوست و دشمن، می باشند.

 

تفاوت دوگانه سرنوشت ساز یا بزبان امروز راهبردی، با سه گانه بعدی ظاهرا بسیار ناچیز می نماید، در حالیکه یکی از بزرگترین تحولات را موجب می شود. شکلگیری و تشخیص “نا خود” که در حقیقت واسط بین “خود” و غیر خود “عدم خود” یا آنچه دشمن نامیده می شود، می گردد، انسان را بطور قطع از دنیای حیوانی جدا ساخته و پایه همزیستی اجتماعی و بسیاری تحولات بعدی جامعه انسانی می گردد.  عصر دوگانه های از قبیل “نور و ظلمت” به پایان می رسد- و ساختن امکانپذیر می گردد. در حقیقت، عصر فلسفه و کلا اندیشه پایه گذاشته می شود- وجود “ناخود” زمینه و امکان گفتگو را نیز بوجود آورده و اندیشه و اندیشیدن متولد می شود.  دموکراسی یونانی درعمل و در تفکر، و جمهوری رم،  در همین اثنا امکان بروز می یابند.  ظاهرا جمهوری تصحیح مخاطره استحاله عوامفریبانه دموکراسی می شود، و دموکراسی مانع انحراف و فساد جمهوری به دیکتاتوری می گردد.  این دوگانه لازم و ملزوم دموکراسی و جمهوری، بعدا، هم شرایط مناسب شکلگیری و بالاخره استقرار جامعه صنعتی شده، و هم شرایط بقاء این جامعه.  هستی اجتمایی بعنوان “بودن بیرونی”، دولت (استیت)، و هستی اجتماعی بعنوان “بودن درونی”، فرد، حکومت (گاورنمنت)، امکان بروز یافته و جوامعی را که در آن زندگی میکنیم و آینده را رقم میزنند، پایه گذاشته و مدیریت می کنند.

 

در دوران گذار، ترتیب تحول و اعمال تغییرات عبارت از رهبری، برنامه ریزی، مدیریت است که انعکاس و ضامن تعالی عمودی جامعه می باشد، و پس از استقرار این تحول، این ترتیب به شکل مدیریت و برنامه ریزی، ضرورت یافته و رهبری به پیشتازی و پیشوایی تقلیل پیدا می کند و جامعه در وضعیت تبدیل و تغییرات (ترانسفورماتیو) یا تحرک افقی قرار می گیرد و با شیوه سیاسی دموکراسی و جمهوری اداره می شود. در تعالی عمودی، عملا، برنامه ریزی و مدیریت چون هنوز وجود ندارند، بعنوان تشخیص و تمایز و تقسیم کار در حوزه رهبری – بعنوان تدبیر- شکل گرفته و بعدا از آن متنزع شده و ارگانهای مدیریتی اعمال اقتدار دولت (استیت)، یا آنچه حکومت (گاورنمنت) می نامیم، را تشکیل خواهند داد.  ترکیب دموکراسی و جمهوری، در حقیقت، زمینه گشایش دولت (استیت)، به سمت در بر گیرنده تمام احاد جامعه، را بوجود می آورد – انعطاف و اتساع دولت   (استیت) و فراگیری اقتدار آن یعنی حکومت (گاورنمنت).  دولت(استیت)، هستی اجتماعی بعنوان ” بودن بیرونی”  یا جمع (کلیت یا کل)، و حکومت (گاورنمنت)، هستی اجتماعی یعنوان “بودن درونی” یا فرد (احاد یا جزء)، می باشند.

 

از سوی دیگر، انتقال  سه گانه “خود”، “ناخود”، و “غیر خود” به حوزه تمدن، در جانب شم تاریخی، یعنی فرهنگ، خود سرگذشتی بسیار پیچیده تر پیدا میکند و بخش مهمی از سرگذشت تمدن انسانی سرگذشت تغییر و تحول این سه گانه است که در یک روند “سلبی- ایجابی”  تداوم پیدا کرده و به تعابیر خرد و عامیانه (کامن سنس) ضدیت گرا از قبیل  “دوست و دشمن”، ” مومن و کافر”، ” اهورا و اهریمن”، ” نور و ظلمت”، و بسیاری دوگانه هایی از این قبیل دامن زده است که عملا همزیستی جمعی را به مخاطره انداخته اند. اما این تعابیر خرد و عامیانه  ، در همان روند نقد یا “سلبی- ایجابی” فرهنگی، مقدمه دستگاههای بزرگ فکریی بوده اند که به مفاهیم “عقل کلان” و “تدبیر خرد” – فلسفه” و “علم”- پایه داده اند.

 

 جالب است که در زبان و فرهنگ فارسی، ما عقل سلیم داریم بعنوان معیارپایه، در حالیکه در زبان و فرهنگ “غربی”، عقل عامیانه (سنسو کمونه از لاتین) وجود دارد. عقل سلیم را می توان “نخبگان گویند” و عقل عامیانه را “همگان گویند” تعبیر کنیم. عقل سلیم ما در لاتین میتواند برابرنهاد بن سنس، بمفهوم “نخبگان گویند” باشد.  ما در فارسی، عملا، “عقل عامیانه” یا توده نداریم و در دستورات قدسی و یا شاید عرفی نیز، بعنوان “غیبت گویی” مذمت شده است.  این وضعیت موجب شده است که “عقل سلیم” یا نخبگان گویند، عملا از یکسو، بنوعی، فرهنگ و ارزشهای فرهنگی را همگانی کرده است – مراسم مذهبی، روضه خوانی ها، دعا و نیایشها، نماز جماعت، خطبه های نماز، و حتی اخبار و شیوه های ارایه آنها، و بسیاری جوانب دیگر از این قبیل- و از سوی دیگر، نظرات و بهمراه آنها، منافع و مصالح خاص را نیز همگانی کرده اند. امروزه این ویژگی امتزاجی (اینتگریتیو)، که بازمانده زمانه پیش از تشخیص و تمایز هستی بعنوان “بودن بیرونی” از هستی بعنوان “بودن درونی” می باشد، مشگلات بزرگی را در تمام زمینه های حیات اجتماعی بوجود آورده است. از یکسو  موجب تمایل شدید ضد اندیشه یی (آنتای اینتلکتوالیست) و از سوی دیگر، گسترش عامیانه گری عوامفریب (ولگاریزایشن)، شده است.

 

دو جانبی که در گرامشی، از یکسو او را در مخاطره “امتزاج کاتولیکی عامیانه گرا” کروچه یی قرار میداد، وا ز سوی دیگر، موجب نفوذ درک “امتزاجی” (اینتگرایتیو) فرهنگ عامیانه در چپ ایتالیا، می شد.  همین اتفاق البته قبلا از انگلس بعد از مارکس نیز نمایان می گردد، با این تفاوت که در انگلس، بصورت “امتزاج طبیعت گرا” بروز یافته است. و از اینجا نفوذ تعبیرساختار گرا و پوزیتویست از مارکس، یعنی، تخلیه مارکس از عنصر خلاق اش، اتفاق می افتد. مارکس هستی بعنوان ” بودن بیرونی” و هستی بعنوان “بودن درونی” را از هم متمایز و مشخص دیده بود، و سپس آنها را باهم برای پیشبرد تحول اجتماعی بهم باز گردانده بود. این تشخیص و تمایز در واقع هسته و روح نقد او به جوامع پیشین و مشخصا به جامعه فئودالی و در ابعاد وسیع نقد گذشته بشریت، تولید تاریخ، بعنوان جامعه طبقاتی و پشت سر گذاشتن آن، بکار رفته است. اصولا بحث او را جع به طبقات و مفاهیم مرتبط با آنها، حول این تشخیص و تمایز گشته است. به تعبیری ساده شده، جامعه طبقاتی اساسا “جامعه حفظ و بقاء” بوده  ودارای “هستی امتزاجی” است. در مقابل جامعه غیر طبقاتی، “جامعه وفور و تداوم بقاء” و سازمان یافتگی براساس تشابه و تفرق فراگیر می باشد- مفاهیم “وفور”، ” تداوم بقاء”، و “مشخص و متمایز (غیر امتزاجی تنوع گرا)”، مفاهیمی اساسی در درک این مسئله می باشند.

 

 

 

 

تاریخ انتشار : ۲۰ فروردین, ۱۳۹۱ ۱۰:۵۰ ق٫ظ

آخرین نوشته‌ها:

لینک کوتاه

نظرات

Comments are closed.

امضای تفاهم‌نامه پایان جنگ، توافقات ابتدایی و مذاکرات ۶۰ روزه برای تحقق صلح پایدار

هیئت سیاسی- اجرایی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت): در شرایط کنونی و در آستانه مذاکرات شصت‌روزه، منافع ملی ایران ایجاب می‌کند که جمهوری اسلامی مذاکرات را با هدف دستیابی به صلحی پایدار، عادی‌سازی روابط با آمریکا و پایان دادن به خصومت ساختاری ادامه دهد و از گرفتار شدن در حاشیه‌ها و تلاش برای راضی کردن مخالفان مذاکرات بپرهیزد.

ادامه »

ایران در آستانه فروپاشی: اعتراضات، عدم حقانیت حاکمان و بن‌بست‌های پیش‌رو…

شورای سردبیری کار: تجربه تمامی طول دوران حیات حکومت اسلامی نشان می‌دهد که هر موج سرکوب، به‌جای تثبیت پایدار نظام، پایگاه اجتماعی نظام را کوچک‌تر می‌کند، شمار بیشتری از شهروندان را به صف مخالفان می‌راند و پس از مدتی، اعتراضات گسترده‌تری دوباره سر برمی‌آورد. این بار اما فشار از پایین با خطر تشدید تنش در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی نیز هم‌زمان شده است. در چنین فضایی، اسرائیل ـ با سابقه حملات تحریک آمیز و تلاش مستمر برای تضعیف جمهوری اسلامی ـ ممکن است اعتراضات داخلی را فرصتی برای ازسرگیری حملات علیه ایران تلقی کند. این هم‌زمانی نارضایتی داخلی و تهدید خارجی، معادله‌ای بسیار خطرناک برای کشور ما ایجاد کرده است.

مطالعه »

از گرانی نان تا فسادهای میلیارددلاری؛ چرا فشار فقط بر دوش مردم است؟

شهناز قراگزلو: کارگرانی که پس از سال‌ها پرداخت حق بیمه بیکار شده‌اند، برای دریافت مقرری ناچیز بیکاری با روندی فرسایشی و بازرسی‌هایی مواجه‌اند که بیشتر شبیه تعقیب یک متهم است تا حمایت از یک بیمه‌شده.
این پرسش جدی مطرح است که چرا برای پرداخت ۱۵ میلیون تومان به یک کارگر چنین سختگیری می‌شود، اما همین دقت در برابر فسادهای کلان اقتصادی دیده نمی‌شود.

مطالعه »

گل به‌خودی فیفا در دادن میزبانی جام جهانی به آمریکا و کانادا و نادیده گرفتن تبعیض نسبت به تیم های شرکت کننده…

گودرز اقتداری: تیم ملی همانگونه که در جام جهانی ۲۰۲۲ در قطر هم هدف تظاهرات مخالفین جمهوری اسلامی قرار گرفت در این بازیها نیز با تقابل مخالفین جمهوری اسلامی بویژه طرفداران سلطنت روبرو خواهذ بود. پیش بینی ها اما انست که این بار شاید بخاطر میزبانی در امریکا و کانادا که هر دو میزبان صد ها هزار ایرانی متمایل به رضا پهلوی هستند، امکان در گیری های بیشتر محتمل‌تر است…. در دیدگاه ما اما تیم ملی تیم تمام مردم ایران است و در این شرایط که کشور هدف حملات و خسارات بی‌بدیل در تاریخ معاصر خود بوده است پیروزی تیم ملی و حمایت عمومی هم‌وطنان برای ایجاد اتحاد و هم‌بستگی ملی بیش لز پیش ضروری و مورد انتظار است. ما مانند همه هنرمندان و روشنفکران میهن تحت ستم‌مان ورزش‌کارانی که با پرچم ایران در هر میدانی مبارزه میکنند را نیز فرزند ایران و از ان خود میدانیم و پیروزی هایشان را در میدان‌های جهانی ارج می‌گذاریم.

مطالعه »
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

چگونه پرستاران نیویورک در بزرگترین اختلاف کارگری خود پیروز شدند

۸ تیر پنجاهمین سالروز یاد حمید اشرف و دیگر جانباختگان فدایی

وقتی که سیاست وبال گردن فرهنگ می‌شود

آنچه سیاستمداران می‌توانند از اتحادیه‌های کارگری بیاموزند

امضای تفاهم‌نامه پایان جنگ، توافقات ابتدایی و مذاکرات ۶۰ روزه برای تحقق صلح پایدار

خطر جدی برای جان سیامک امینی وکیل دادگستری؛ محرومیت درمانی و نقض میثاق حقوق مدنی و سیاسی