هر زمان و هربار که آسمان ایران تیره شده، مقاومتی عمیقتر در آن ریشه دوانده است.
از میناب تا کردستان، از هر شهری که صدای اعتراضش با گلوله پاسخ داده شد و از هر بیمارستانی که نباید میدان جنگ باشد، یک پیام مشترک به گوش میرسد: مردم این سرزمین تسلیم ظلم و زیادهطلبی اختلاسگران وطنی و قدارهبندان بینالمللی نمیشوند.
وحوشی و کودککشانی که با وعدههای دروغین نجات، جسد نحیف دخترکان جنوب را زیر چکمه له میکنند، و به خانهٔ ما یورش میآورند، نمیتوانند رهایی بیاورند؛ نجات با بمباران، تهدید و ویرانی همراه نمیآید. این نجات چیزی جز تجاوز نیست؛ تجاوز به زندگی و کرامت انسان. کسانی که با شعار امنیت، ناامنی می آفرینند، نمیتوانند خود را منجی بنامند.
ما شاهد بودهایم چگونه اعتراض مسالمتآمیز با سرکوب پاسخ گرفته، چگونه صدای مطالبهگری با خشونت خاموش شده و چگونه سرمایههای این سرزمین به جای خدمت به مردم، صرف تثبیت قدرت و تحکیم انحصار شده است. این یک رخداد مقطعی نیست؛ یک ساختار است که سالها بازتولید شده و امروز چهره واقعی خود را آشکارتر نشان میدهد.
با چه مجوزی شهرها هدف قرار میگیرند؟ با چه حقی بیمارستان، مدرسه یا خانهای که پناه مردم است، در آتش میسوزد؟ هیچ قدرتی، داخلی یا خارجی، حق ندارد سرنوشت این مردم و زحمتکشان را بدون اراده آنها تعیین کند؛ و سرزمینشان را به میدان معامله و تقسیم منافع بدل سازد.
ایرانیان بارها نشان دادهاند که در برابر فشار، تحمیل و تحقیر میایستند. این سرزمین صاحب دارد؛ صاحبانش مردمیاند که بارها و بارها نشان دادهاند که وقتی آزادی، عدالت و کرامت انسانی خود را مطالبه میکنند، اجازه نمیدهند آیندهشان با تصمیمهای غارتگران رقم بخورد.
روزی پردهها کنار خواهد رفت و باید کسانی که امروز بر طبل «نجات» میکوبند، در برابر تاریخ پاسخگو شوند؛ تا آن زمان یک حقیقت باقی میماند: اراده مردم و زحمتکشان را نمیتوان با آتش خاموش کرد.
ما مردم ایران با هم، همبسته و استوار، فریاد میزنیم: این خاک فروختنی نیست، این مردم شکستپذیر نیستند. ما صلح میخواهیم، نه جنگ!
ما را به خیر شما امیدی نیست، شر نرسانید!
زری



