سامانه اینترنتی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)

GOL-768x768-1

۳۰ مرداد, ۱۴۰۵ ۰۲:۰۳

جمعه ۳۰ مرداد ۱۴۰۵ - ۰۲:۰۳

به گلگشت جوانا ن / یاد ما را زنده دارید /ای رفیقان!*

همان جایی که تو اعلامیه و بولتن هایت را پخش می کردی، زمین پنج ماه است می جوشد و هوا می خروشد. همان روزها که ماشین ها برات چراغ می دادند، بوق می زدند و تو اعلامیه به دستشان می دادی، الان همان ماشین ها بوق می زنند. نه یکی، نه دوتا، صدها، هزارها.

Getting your Trinity Audio player ready...

به گلگشت جوانا ن

یاد ما را زنده دارید

ای رفیقان

که ما در ظلمت شب

زیر بال وحشی خفاش خون آشام

نشاندیم

این نگین صبح روشن را

اولین بار که دیدمت، خیابان ولیعصربود. داشتی اعلامیه پخش می کردی. یک برگ از تو گرفتم و به راهم ادامه دادم. آن روز از شهرستان به تهران آمده بودم. به دفتر محل کار دوستم رفتم، دو، سه آشنا آنجا بودند.

اعلامیه را روی میز گذاشتم و گفتم این دیوانه کیه؟

آنان تو را می شناختند. ترس بود و بالهای مرگ، دوران تعدیل هاشمی. بعد از جنگ، هاشمی سکاندار شده بود. معامله بر سر عدالت و استقلال دور می زد. ماشین دولت هاشمی سرداران سپاه و مدیران وزارت اطلاعات را یکی یکی وارد سفره خود کرد. سرتاسر میهن آواها فسرده بود. در سرمای سکوت، آنها دست به شناسایی و ذخیره سازی می زدند و در داخل و خارج به حذف مخالفانشان مشغول بودند. در آن برهه صدای تو را شنیدیم. دوستانم گفتند قصد داری یادنامه خاورانی ها را منتشر کنی.

مدتی بعد “آوای دل تو” منتشر شد. وصیت نامه کشتار های شصت و هفت، مختصر اما گزنده “ما که نامه تیر باران شده ها” را خوانده بودیم و دلیری و بی باکی مردان مرگ باور را حس کرده بودیم، و دسته دسته یاران را بدون دیدار درود گفته بودیم، این یاد نامه ما را به فضای حقیقی تلخ و گزنده سالهای خاکستری برد.

بار دیگر که دیدمت، از فعالیتهای حرفه ای سخن گفتی. می گفتی شرایط امروز گاو نر می خواهد و مرد کهن. با هم اختلاف نظر داشتیم . روی کار دمکراتیک با تو هم نظر بودم. می گفتم آنها تحمل نمی کنند، از شرایط ما در شهرستانها گفتم که هفتهای یک روز امضا در اداره اطلاعت شهر جهت معرفی داریم و برای خروج از شهر باید برویم از قبل اجازه بگیریم و قس الیهذا.

اما تو را تحسین کردم. علیرغم حرف و گپ بعضی ها که همیشه کم نیستند. نظر خوشی به تو نداشتند، با آنان کارم به بگو مگو کشیده شد. اما حرفشان را قبول نکردم.

دیگر تو را ندیدم. ما به کارهای خود مشغول بودیم. کوه، هیتت های ورزشی، فرهنگی، احضارها بازجویها، گرفتن مراسم خاورانی ها، سالگرد اعدامهای شصت، صندوقهای تعاونی سینه سوخته ها یکی دو تا نشریه و چند تا کتاب هم این وسظ چاشنی محفل بسیار فقیر ما بود.

بولتن های تو هم می رسید. خبرت را داشتیم. با زال ها و سام ها ونریمان نشست و برخواست می کردی، و بی خبر نبودیم. از خارج هم بعد از باز کردن فضا توسط هاشمی می آمدند و می رفتند، و تهران نشین ها حرف و گپی می زدند.

تا اینکه پروانه و داریوش سلاخی شدند. برای مراسم به تهران آمدیم. نیروهای امنیتی دوربین بدست عکس و فیلم می گرفتند و در بی سیم هاشان می گفتند “کله ها همه سفید است”

آنجا خبر تو را پیگیری کردیم. هیچ کس هیچ چیز نمی دانست. تو کجا هستی.

مدتی بعد در شهر کوچکمان برای دو تن از خاورانی ها مراسم داشتیم. محمد را دعوت کرده بودیم. منتظر ماندیم. نیامد .محمد هم چون تو ناپدید شد و هفته بعد نعش آن عزیز با کمری شکسته و خفه شده در بیابان پیدا شد. دوباره به تهران آمدیم. در این فاصله جعفر ناپدید شد، جعفر را هم زبان در کامش نهادند و بر گلویش رد مرگ رقم زدند.

از تو هیچ خبری نداشتیم. هر کس بنا به تناسب گرایی که با این یا آن داشت احضار بازداشت و بازجویی شد. همیشه در این بین عده ای یافت می شوند، نه از کین ، از روی نادانی نسبت هایی می دهند. دشمن هم در همه جهت در تلاش بود که زهر بپاشد و کام ما را تلخ تر کند. یاران در مانده هم، در ماندندو خیال خود را می بافتند و رشته می کردند.

در این بین بالاخره روشن نشد بر تو چه گذشت.

پبروز جان!

همان جایی که تو اعلامیه و بولتن هایت را پخش می کردی، زمین پنج ماه است می جوشد و هوا می خروشد.

همان روزها که ماشین ها برات چراغ می دادند، بوق می زدند و تو اعلامیه به دستشان می دادی، الان همان ماشین ها بوق می زنند. نه یکی، نه دوتا، صدها، هزارها و دیگه کسی اعلامیه پخش نمی کند.

موبایل ها فیلم میگیرند، ثانیه هایی بعد روی اینترنت، جهانی، جهان پیروز تو را می بینند.

تو را سوزاندند، ذغال کردند، تکه تکه کردند و …

تو را در کدامین خانه امن خود در کدامین باغچه دفن کردند.

در خفا با تو چه کردند. آنان آنچه با تو در خفا کردند، امروز در خیابان می کنند.

برایشان فرقی ندارد، روبرویشان زن است یا مرد، بچه است یا پیرمرد. در نی نی چشمانشان تخمی از کینه کاشتند که بدتر از ایلغارگران وحشی با مردم کوچه و بازار، با همشهری های خود می کنند.

در خفا در زندان انچه یک حیوان با انسان نمی کند، آنان انجام می دهند.

چند تا را می توانند بکشند؟ هزاران کشتند، چه کاشتند ؟ باد. اکنون طوفان درو می کنند.

چند زبان را می توانند ببرند؟ چند صدا را می توانند در گلو خفه کنند؟

امروز مردم با صد زبان سخن می گویند. زمان تو ترس بود وبا ل های مرگ. امروز ترس وجود ندارد.

سایه بال های مرگ گرچه گسترده است، اما سینه مردم فراخ تر است.

شکاف پدیدار شده است. و هر روز وسیع تر می شود. ما منتظر نیستیم که چه پیش خواهد آمد، آنان هستند که با هزار ترفند، حیله، تزویر و دروغ که بکار می برند نمی دانند با ما چه کنند.

دیگر از یک جنس نیستیم. ما نمی خواهیم، آنان نیز نمی توانند.

تمامی شعارهایی که تو در آن سال های ترس و بیم مرگ در بولتن هایت بازگو می کردی، امروز میلیونی شده است و در کوچه پس کوچه و خیابان ها دهان به دهان می گردد.

ــ با قانون اساسی کنونی نمی توان به جامعه مدنی و دمکراتیک دست یافت.

ــ فرصت برابر یک حق است نه امتیاز.

ــ تبلیغ و تقویت برای لغو مجازات اعدام ازجمله شعارهایی است که به تنهایی می تواند موضوع تشکیل جبهه ای از افراد و تشکل هایی باشد که با این شعار موافقند.

تو را هرگز فراموش نکردیم. گرچه بردن نامت سالیان پس از مرگ دلخراشت درونمان را چون آتش می سوزاند. امروز آن آتش، اتشفشانی شده که در خیابان ها جاریست.

یادت را همیشه گرامی می داریم پیروز!

————————————-

*قطعه اى از شعر بلند “به فردا” از محمد زُهَرى

تاریخ انتشار : ۲۹ آبان, ۱۳۸۸ ۱:۰۹ ق٫ظ

آخرین نوشته‌ها:

لینک کوتاه

نظرات

Comments are closed.

«طرح مقابله با نفوذ»؛ توطئه‌ای سازمان‌یافته برای سرکوب جنبش دموکراسی‌خواهی

هیئت سیاسی-اجرایی سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت): سازمان ما تصویب کلیات این طرح را «فاجعه‌ای دیگر در نظام حقوقی کشور» دانسته و ضمن مخالفت با آن، تصویب این طرح را ادامه و تشدید رویکردی می‌داند که در «قانون تشدید مجازات جاسوسی» نیز دنبال شده است؛ قانونی که در یک سال گذشته مبنای صدور احکام سنگین و اجرای احکام اعدام در شماری از پرونده‌ها قرار گرفته است.

ادامه »

ایران در آستانه فروپاشی: اعتراضات، عدم حقانیت حاکمان و بن‌بست‌های پیش‌رو…

شورای سردبیری کار: تجربه تمامی طول دوران حیات حکومت اسلامی نشان می‌دهد که هر موج سرکوب، به‌جای تثبیت پایدار نظام، پایگاه اجتماعی نظام را کوچک‌تر می‌کند، شمار بیشتری از شهروندان را به صف مخالفان می‌راند و پس از مدتی، اعتراضات گسترده‌تری دوباره سر برمی‌آورد. این بار اما فشار از پایین با خطر تشدید تنش در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی نیز هم‌زمان شده است. در چنین فضایی، اسرائیل ـ با سابقه حملات تحریک آمیز و تلاش مستمر برای تضعیف جمهوری اسلامی ـ ممکن است اعتراضات داخلی را فرصتی برای ازسرگیری حملات علیه ایران تلقی کند. این هم‌زمانی نارضایتی داخلی و تهدید خارجی، معادله‌ای بسیار خطرناک برای کشور ما ایجاد کرده است.

مطالعه »

انقلاب مشروطیت و سایه آن بر ایران امروز

شهناز قراگزلو: مشروطه را نباید صرفاً رویدادی متعلق به گذشته دانست، بلکه باید آن را نقطه آغاز گفت‌وگویی ناتمام درباره حکومت قانون در ایران تلقی کرد. شاید مهم‌ترین درس آن نیز همین باشد که هیچ نظام سیاسی، صرف‌نظر از آنکه قدرت در دست شاه، روحانیت یا هر نهاد دیگری باشد، بدون محدود شدن قدرت، استقلال نهادهای قانونی و پاسخ‌گویی در برابر شهروندان، به آزادی و ثبات پایدار دست نخواهد یافت.

مطالعه »

یک ایران، یک ملت و یک ترازنامه…

گودرز اقتداری: نوشته‌ای در فضای مجازی منتشر شده است که با این مطلع آغاز میشود: «ما یک ایران نداریم. دو ایران داریم! یک ایرانِ جهان سومی که از کشورهای منطقه عقب افتاده است، نه برق دارد، نه آب دارد، نه صنعت قابل توجهی دارد، نه زیر ساخت قابل اتکایی دارد و علاوه بر آن همه نخبگان‌اش نیز در حال فرار از کشور هستند و این ایران رو به قهقرا در حرکت است. یک ایرانِ دیگر هم وجود دارد که ۹۵ درصد جمعیت آن باسواد است و در بین ۲۰ کشور اول جهان در تولید علم قرار دارد و در تربیت متخصص از پزشکی گرفته تا مهندسی علوم روز جهان همچون نانو، رباتیک، ژنتیک، هسته‌ای و … سرآمد کشورهای منطقه است» یادداشت زیر در پاسخ به آن برداشت نوشته شده است.

مطالعه »
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

سه کودتای « ارزان » و « آسان » در تاریخ معاصر ایران !!!

سقوط تاریخی مصرف مواد غذایی در ایران

کشتار زندانیان سیاسی در تابستان سال ۱۳۶۷ مصداق جنایت علیه بشریت است

سران کشورها و دولت‌های اروپایی پروژه شهرک‌ سازی اسرائیل را محکوم کردند

تفسیرها پیر می‌شوند

۲۸ امرداد سالروز درگذشت آذَر اَندامی