قبل از انتخابات روزنامه آفتاب طی گزارشی از زبان عسکری گفت که: “… علیرغم گشایشی که با فرمایشات رهبری برای اصلاح طلبان حاصل شده خاتمی نامزد نخواهد شد. در واقع این طیف (منظور طیف اصلاح طلبان است ـ ن) به دنبال دو راه حل برای حضور هستند: اول اینکه از فردی مثل عارف حمایت کنند، دوم اینکه فردی که سابقه اصولگرایی به شکل کارآمد دارد و اندیشه فراجناحی دارد و برای اصلاح طلبان نیز حرمت قائل است را مورد حمایت قرار دهند.”
حوادث بسرعت گذشتند، انتخابات برگزار شد، طیف قابل توجهای از اصلاح طلبان از روحانی حمایت کردند، خامنهای به سیاست گشایش نسبی خود وفادار ماند، و سرانجام روحانی به عنوان فردی با سابقه اصولگرائی که برای اصلاح طلبان نیز حرمت قائل است (آنچنانکه عسکری گفت)، به عنوان رئیس جمهور از صندوقهای رای بیرون آمد.
اما تا اینجا نیمه راه است، نیمه پر و نیمه خالی. نیمه پر بدان معنا که در اثر این انتخاب: ۱ـ راست افراطی به عقب رانده شد، ۲ـ جو ملتهب کشور نسبتا آرام گردید، ۳ـ بروز پیدایش نشانههائی از امید برای ترمززدن بر روند شتابان بحران اقتصادی که خود را در سیر شتابان و رو به افزایش تورم بازمی یابد، ۴ـ و سرانجام اینکه زمامداران اصلی نظام لاجرم در بخشی از سیاستهای کلان خود بازنگری کرده و دوباره راه را برای حضور نیروهای معتدل و در کنار آنها اصلاح طلبان گشودند. و اما نیمه خالی بدان معنا که هنوز در محدودترین معانی: ۱ـ زندانیان سیاسی بویژه موسوی و کروبی آزاد نشدهاند، ۲ـ راه تعامل با جهان خارج در مورد پرونده اتمی باز نشده است، ۳ـ اقتصاد کماکان در بحران بسر می برد، ۴ـ و اینکه هنوز فضای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی لازم برای نهادها و فعالیتهای مدنی گشوده نشده است.
آقای روحانی در چندین سخنرانی و مصاحبه بر ضرورت پرکردن نیمه خالی لیوان، انگشت گذاشتهاند. او از اعتدال، خرد ورزی، مشورت، راه کارشناسی، دوری از افراط و خودسری گفتند، از اجرای قانون و اینکه همه مردم و همه مقامات بدون استثنا ذیل قانون تعریف می شوند، از فرصت برابر برای همگان، از شفافیت، از حق نشاط برای مردم، اعتماد سازی، تعامل با جهان خارج و تنش زدائی، و بویژه از سپری شدن دوران منولوگ در رسانهها و اینکه در رسانهها باید با مخاطب رابطه دو سویه برقرار گردد. و سرانجام با تاکید بر اینکه حقوق بشر حقوق بشر است و نباید علیرغم تعبیرهای گوناگون در دام معیارهای دوگانه گرفتار آمد، حقوق بشر را در فراز دیگری مطرح کرد.
هنوز روحانی سکان ریاست جمهوری، مقام دوم کشور، را در دست نگرفته است، ولی با بیان این گفتهها که در چندین مصاحبه و سخنرانی مرتب تکرار شدهاند، گفتمان دیگری را نسبت به سابق مژده می دهد، گفتمانی که این امید را زنده می کند که کشور سرانجام باید شاهد دگرگونیهائی در وضعیت عمومی خود باشد. اما در کنار این امید به تغییر حس نگرانی هنوز قویست. اگر نفس خود انتخاب روحانی نیمه پری را به همراه آورد، ولی نیمه خالی را هنوز دشواری بسیاریست و درست این نیمه خالیست که از اهمیت بسیاری برخوردار است، زیرا که کار را در اتمام کامل آن باید دید.
از نگرانی می گوئیم، چرا؟ به چندین دلیل:
ـ تجربه دوران خاتمی و اصلاح طلبان که علیرغم تاثیرات قاطع خود بر فرهنگ و فضای سیاسی عمومی کشور، در دمکراتیزه کردن نسبی ساختار قدرت شکست خورد و به عقب رانده شد،
ـ وجود نهادهای قدرتمند در درون نظام که به علت در اختیار داشتن اهرمهای اصلی، مانند نیروهای امنیتی و ارگانهای اصلی سمت و سو دهنده، از توان خنثی سازی اعمال خلاف بهرهمندند،
ـ وجود نیروهای راست افراطی (این نیروها عقب رانده شدهاند، اما نمردهاند و بنابراین از توان بالقوه برای برگشت در صورت بروز شرایط بهرهمندند).
یعنی آقای روحانی در مسیر وعدههای خود با سد بزرگی مواجه خواهد شد که درون خود نظام جای دارد، و اینکه او چگونه از سد می خواهد عبور کند خود سئوال بسیار بزرگیست.
ظاهرا آقای روحانی برای این عبور، متکی به چندین عنصر است:
ـ بر خلاف دولتهای منصوب به اصولگرایان و اصلاح طلبان که در آنها دولتها از لحاظ جناحی نسبتا یکپارچه بودند، روش وی ادغامی از آنهاست، بدین معنا که ما در دولت وی شاهد هم حضور اصلاح طلبها خواهیم بود و هم شاهد اصولگرایان میانه. بدین ترتیب قدرت مانور وی قوی تر خواهد شد،
ـ خستگی همه جناحها از بحرانهای مزمن سیاسی، که همه آنها در جریان زمامداری خود به علت سیاست حذف و یا ندیدن دیگری، دچارش بودهاند. یعنی اینکه از لحاظ روانی نوعی همگرائی برای کار مشترک بوجود آمده است،
ـ و سرانجام ضرورت ایجاد تغییرات که روح زمانه تحمیل می کند، تغییراتی را که گریزی از آن نیست و باید به نوعی عملی شوند (تحمیل عین بر ذهن). دقت شود به گفته روحانی که از ضرورت گردش چرخه کشور در کنار گردش چرخه برنامه انرژی اتمی گفت.
راه دشوار است، اما ضرورت تغییر، اجبار. اینکه آقای روحانی تا چند می تواند در پیشبرد وعدههای خود موفق باشد را باید بیشتر به آینده سپرد. اما جامعه را نیز وظیفهای سترگ بر شانه است. تنها نمی توان با رای (که نیمه پر را میسر کرد)، تغییر را ضمانت بخشید. نیمه خالی را اجبار حضور مردم است. تنها با طرح مطالبات از طرق گوناگون، بویژه از طریق نهادها و فعالیتهای مدنی است که می توان موتور خواست تغییر را روشن، قوی و ممتد نگه داشت.



