چرا مشروطه‌خواهان سلطنتی ، در مقابل جنایات نظام پهلوی مسئولیت دارند؟


وهاب انصاری
wahab_anssari@yahoo.de

* مشروطه‌طلبان سلطنتی، تا زمانی که نتوانند و یا نخواهند، جنایات و فجایعی که در نظام سلطنت پهلوی‌ها صورت گرفته است را در سطح علنی و همه‌جانبه‌ایی برای غیرقابل برگشت کردن دیکتاتوری محکوم بکنند، حرفهایشان مورد اعتماد هیچ نیروی چپ دمکرات و جمهوری‌خواهی قرار نخواهد گرفت.

سالگرد کشتار 9 زندانی سیاسی در سال 1354 در تپه‌های اوین توسط رژیم پهلوی، بحث‌هایی را در میان مشروطه‌خواهان سلطنتی دامن زده است، که در میان آنان آقای محسن کردی، تحت عنوان «جنایت 29 فروردین و مدعیان پهلوی ها» به مواردی راجع به جنایات در آن نظام و در درون گروه‌های اپوزیسیون پرداخته است، که نگاه به آن از زوایای مختلف لازم است.
اهمیت نقد و یادآوری جنایات و سرکوبگری‌های دوران سلطنت پهلوی‌ها در ایران در این است که اولا، هنوز طرفداران احیا سلطنت پهلوی نیرویی آکتیو و فعال هستند. همچنان دنبال احیا نظام سلطنتی در ایران هستند. بویژه بدنبال تحولات منطقه و سرنگونی رژیم‌ها در افغانستان و عراق توسط آمریکا و متحدینش، بوی قدرت به مشام سلطنت طلبان رسیده است. گستاخانه‌تر از هر زمان بر مخالفین خود حمله میکنند، حتی آنان را تهدید به محاکمه و حسابرسی میکنند. بخشی از این نیروها در حرف ادعای دمکرات بودن، میکنند. در برنامه خود از استقرار دمکراسی و برقراری نظام مشروطه سلطنتی در ایران سخن میگویند. این نیرو خود را وارث نظام سلطنت پهلوی ها در ایران میداند. اما آنجایی که به نقد گذشته نظام سلطنت پهلوی ها برمیگردد، ترسان از ریزش نیروهایشان در میان پایگاه اجتماعی سلطنت، - که نه اعتقادی به دمکراسی و نه پتانسیل دمکرات شدن، را دارند،- یا سکوت میکنند و یا مانند آقای محسن کردی بجای پاسخ و اظهار نظر صریح در رابطه با جنایات رژیم سلطنتی در ایران، این سوالات و مسایل را به خود اپوزیسیون برمیگردانند. میگویند که خب اگر در نظام شاهنشاهی جنایت بوده در درون سازمانها و احزاب مخالف سلطنت هم قتل صورت گرفته است.
جنایاتی مانند کشتار زندانیان سیاسی در 30 فروردین سال 1354 در تپه های اوین توسط رژیم محمد رضا پهلوی، همانند جنایات جمهوری اسلامی در فاجعه ملی تابستان 1367 می باشد. برای اینکه مشروطه خواهان سلطنتی، مسئولیت خودشان را در نقد و بررسی جنایات غیر انسانی و غیر حقوق بشری دوران پهلوی ها بپذیرند. باید تمامی جنایتهایی که در دوران پهلوی ها صورت گرفته است، را همواره یاد آور کرد. یاد قربانیان آن جنایات را گرامی داشت. نباید گذاشت حافظه تاریخی مردم و روشنفکران، جنایات و فجایعی که در دوران سلطنت پهلویها بر کشورمان گذشته است را به فراموشی بسپارد.
دوما بخشی از نیروهای چپ و جمهوریخواه در این مقطع با نیت تلاش برای استقرار دمکراسی به جای جمهوری اسلامی در ایران اعتقاد به همکاری و تشکیل جبهه متحد با مشروطه خواهان سلطنتی را دارند. حرکت نیروهایی از چپ و جمهوریخواه برای اتحاد و همکاری با مشروطه طلبان سلطنتی به شدت به چهره و صفوف چپها و جمهوریخواهان دمکرات در جامعه و درمیان روشنفکران لطمه زده است. بدتر از همه اینکه تعدادی از این نیروهای چپ و جمهوریخواه برای اثبات درستی عمل خود، به تئوری پردازی هایی دست می زنند، که اگر مورد نقد قرار نگیرد. میتواند منجر به تکرار اشتباهاتی شود که به چهره چپ و جمهورخواهان لطمات جبران ناپذیری زده است. میتواند، در عمل بخشی از نیروی چپ و دمکرات کشورمان را به نیروی صرف پشتیبان سلطنت طلبان تبدیل بکند.
این نیرو اگر دیروز برای اثبات حقانیت عمل حمایت از خط امام متوسل به تئوری راه رشد غیرسرمایه داری –چپ در وجه غالب خود گذشته خود را در این رابطه به نقد کشیده است- میشد. در چهره نیروهای خط امام، دمکرات انقلابی میدید و راه رستگاری کشور و مردم را در اتحاد – مبارزه با این نیرو میدانست. امروز با توسل به تئوری، اینکه برای استقرار دمکراسی در کشورمان باید جنبش لیبرال دموکراسی و سوسیال دموکراسی متحد بشوند. در چهره نیروهای مشروطه خواهان سلطنتی، نیروی لیبرال دمکراسی را میبینند. برای خودشان رسالت متحد کردن، جنبش سوسیال دمکراسی ایران با مشروطه خواهان سلطنتی را –بعنوان نماینده لیبرال دمکراسی ایران- دارند. در صورتی که جنبش لیبرال دمکراسی در ایران نه در میان مشروطه خواهان بلکه در میان روشنفکران و اندیشمندان سکولار، دمکرات و جمهوریخواه مخالف استقرار نظام سلطنتی در هر شکل آن و خواهان استقرار یک جمهوری دمکراتیک و تماما انتخابی هستند، وجود دارند.
تجربه تاریخی در تمامی کشورها و بویژه در کشورمان، نشان میدهد که تمامی نیروهای که هنوز به قدرت نرسیده اند. دم از دمکراسی خواهی و آزادی بیان در فردای به قدرت رسیدنشان می زنند. نمونه بارز آن خمینی زمانی که هنوز در پاریس بود. ادعای آزاد بودن کمونیستها و مارکسیستها را در حکومت مورد نظر خودش نوید میداد. اما در فردای به قدرت رسیدن، تمامی مخالفین خود را سرکوب کرد.
آقای کردی استقرار دمکراسی در ایران فردا، صرفا با ادعای دمکراسی خواهی و دمکرات نمایی ممکن نیست. دمکراسی کالایی وارداتی نیست. دمکراسی و دمکرات شدن آموختنی است. نیروهای سیاسی را باید در میدان عمل دید، که تا چه اندازه به میعارهای دمکراتیک پایبند هستند. شما برای فداییان و سایر مخالفین رژیم شاهنشاهی هوار میکشید که چرا سیاهکل را بوجود آوردند، چرا دست به اسلحه بردند، چرا مجوز نگرفتند. یا اینکه نمایندگی کدام مردم را داشتند. از طرف دیگر شما در مورد عبدالمالک ریگی (محسن کردی درمقاله «در مورد معجونی بنام تمامیت ارضی ایران و تشکیل کشور "کویت شماره 2"» مینويسيد: "........به صرف بلوچ بودن ایشان را نماینده مردم بلوچ نمیدانیم. اما در همین بلوچستان فرد وطن دوستی چون عبدالمالک ریگی هم هست که همه میشناسند و هرگز عقیده ای مانند این آقا ندارد........ چند روز پیش در مقاله ای در مورد «عبدالمالک ریگی» به تعریف از وی پرداختم و اضافه کردم که مشی مسلحانه را اگر چه بطور کلی رد میکنم، اما با توجه به ستمی که «عبدالمالک ریگی» مدعی است به او رفته است، چنانچه حقیقت داشته باشد، مشی مسلحانه برای او و گروهش را بعنوان آخرین راه چاره تایید کردم.....") که در هیبت جندالله در بلوچستان ایران، گروگان و یا زندانی خود را با عنوان جاسوس رژیم، در دادگاهی که قاضی، دادستان، وکیل خودش است. به اعدام محکوم میکند و آن کس را با چاقویی کند در مقابل دوربین سر میبرد. در سطح وسیعی با افتخار سی دی آن را پخش میکند، دفاع میکنید. از او بعنوان فردی میهن دوست نام میبرید. آقای کردی دم خروس را باور بکنیم، یا قسم حضرت عباس را؟
شما آیا از خودتان و هواداران سلطنت طلب سوال کرده اید، که چرا اصلا شاه بر علیه حکومت ملی، دکتر مصدق کودتا کرد؟. هنوز به نقد دو کودتایی که برای به قدرت رساندن، سلسله پهلویها صورت گرفت، نپرداخته اید. هر دو کودتا علاوه بر قطع روند دمکراتیزاتسیون در کشورمان، باعث فجایع و جنایات بیشماری از جمله قتل و کشتار و زندان مخالفین و نیروهای سیاسی ایران شد. از کودتای نوژه بعنوان "کودتای ملی و میهنی نوژه" (مقاله «جنایت 29 فروردین و مدعیان پهلوی ها») نام میبرید. برای شکست آن کودتا افسوس میخورید.
آقای کردی شما باز هم میتوانید هوار بکشید، بگوئید که مخالفین سلطنت را به دادگاه خواهید کشید، اما خودتان را به فراموشی نزنید و مپندارید که حافظه تاریخی روشنفکران و مردم ایران آنقدرها هم ضعیف است، که به این زودی تاریخ خود و آنچه که بر کشورشان رفته است را فراموش بکنند.
آقای مشروطه خواه شما خوب میدانید که نظام پادشاهی پهلویها، تمامی مبارزان جنبش چریکی را به بدترین شکل شکنجه کرده و در دادگاههای فرمایشی خود به اعدام و زندان محکوم کرده است. هنوز صدها نفر از آن مبارزان هستند که آثار و تبعات زندان و شکنجه، بر روح و جانشان سنگینی میکند. آقای کردی شما اگر هم جنایات امسال تهرانی ها را قبول نداشته باشید، هنوز صدها نفر هستند، که شهادت بدهند که در زیر دستان آنان شکنجه شده اند. آقای کردی شما و دوستانتان نگران به محکمه کشاندن، بازماندگان دوران جنبش چریکی نباشید. چرا که نظام مورد حمایت شما، تمامی آنان را در زندانهای خود و در بی دادگاههای خود شکنجه و محاکمه کرده است. آقای کردی برای شما و دوستانتان دستیابی به قدرت سیاسی مهمتر از استقرار دمکراسی واقعی در کشورمان است. شما و مشروطه خواهان با این برخوردهای متناقضتان هیچ اعتمادی را در میان روشنفکران، نویسندگان، چپها، ملیون، دمکراتها نسبت به خودتان ایجاد نخواهید کرد.
آقایان مشروطه خواه، حکومت پهلویها در ایران نزدیک به 50 سال حکومت کرده است. هم حکومت رضا شاه با کودتای اسفند 1299 با قطع روند انقلاب مشروطیت به روی کار آمد و هم حکومت محمد رضا شاه با کودتای 28 مرداد سال 1332 با ساقط کردن حکومت ملی دکتر مصدق و سرکوب، اعدام و زندان کردن هزاران نفر به حکومت رسید. حکومت پهلوی ها و هواداران آنها در مقابل تاریخ 50 سال کشورمان پاسخگوهستند. تصمیمات آن حکومت برای سرنوشت کشور و مردم ایران از اهمیت تعیین کننده ایی برخوردار بوده است. شرایط غیردمکراتیک و سرکوبگرانه ایی را که حکومت سلطنتی پهلویها در ایران بوجود آورده بود، به قول مهندس بارزگان که در دادگاهش گفت: «ما آخرین کسانی هستیم که به خاطر مبارزه مسالمت آمیز محاکمه میشویم» و یا بقول خسرو گلسرخی «انسانی که حتی یک کتاب نخوانده است، بجرم مخالفت با شاه دستگیر میشود و زیر بدترین شکنجه ها قرار میگیرد، آنگاه که از زندان بیرون می آید، بجای کتاب تفنگ بدست میگیرد». یکی ازعوامل مهم در رادیکال کردن مبارزه بوده است. نظام سلطنتی شرایطی را در کشورمان بوجود آورده بود، که هر صدای حق طلبانه و مخالفی را در هر شکل آن تحمل نمی کرد و در نطفه خفه میکرد. انگار در زمان شاه شرایط برای احزاب و گروهای اجتماعی برای فعالیت علنی و آزاد آماده بود، عده ایی داوطلبانه رفتند و اسلحه برداشتند.
آقایان مشروطه خواه توجه داشته باشند، که نیروها و مبارزان مخالف شاه در شرایطی دست به مبارزه مسلحانه بردند، که نظام شاهنشاهی مورد علاقه آنان هیچ راهی برای مبارزه آزاد و علنی نگذاشته بود. این هم از اختراعات ایشان است که اگر عده ایی تصمیم به مبارزه با استبداد و دیکتاتوری، در اشکال مختلف میگیرند، باید نمایندگی مردم را داشته باشند. و یا احتمالا به زعم ایشان از دستگاه های شاهنشاهی باید مجوز میگرفتند که کوچکترین صدای مخالفی را سرکوب و زندانی میکرد.
تنزل مبارزات جنبشهای چریکی مخالف نظام شاهنشاهی را به شکل مبارزه آنان (مسلحانه)، دروغ بزرگی به تاریخ مبارزاتی مردم کشورمان و علیه مبارزات بشریت است. گرامی داشت، 19 بهمن، حماسه سیاهکل صرفا نه بخاطر شکل مبارزه آنان، بلکه بخاطر بنیانگذاری جنبشی است، که رسالت خود را مبارزه علیه دیکتاتوری و استبداد نظام پهلوی ها میدانست. حماسه سیاهکل، فریاد فروخفته جنبش روشنفکری و مبارزاتی مردم کشورمان بود. از جنبش چریکی فداییان، قریب به اتفاق نویسندگان، شاعران، ادیبان و دانشجویان کشورمان حمایت میکردند. جنبش چریکی فداییان ادبیات، شعر، رمان نویسی، موسیقی و تاریخ مبارزاتی ایران را تحت تاثیر خود قرار داده بود. جنبش چریکی حمایت شعرا، نویسندگان، ترانه سراها و تاتر و سینماگرانی مانند، احمد شاملو، فروغ، خویی، شفیعی کدکنی، گلسرخی، سلطانپور، دولت آبادی، درویشیان، ایرج جنتی عطایی، شهیار قنبری، منفردزاده، رحمانی نژاد و ساعدی و دهها تن دیگر را به همراه داشت. اگر این مبارزان و نیروهای مخالف شاه در جریان مبارزه اشان مرتکب اشتباه شده اند که باید در جای خودش مورد نقد و بررسی قرار بگیرد، اما به هیچ وجه اشتباهات اینان، جنایات و سرکوب و دیکتاتوری نظام سلطنت پهلوی ها را توجیه نمی کند. اشتباهات این مبارزان، تلاش و کوششان برای عدالت اجتماعی، برای بهروزی مردمشان، برای آزادی، علیه ظلم و ستم و استثمار، علیه استبداد و دیکتاتوری نظام شاهنشاهی را ذره ایی بی ارزش نمیکند.
اغراق نخواهد بود، که بگویم، جنبش چپ ایران بیش از هر نحله سیاسی دیگر به نقد و بررسی خود نشسته است. جنبش فداییان از شروع مبارزات خود همواره خود را به نقد کشیده اند. به هر آنچه که رسیده اند، بدون ملاحظه آن را در سطح جنبش سیاسی ایران اعلام کرده اند. امروز هم که مسئله قتل ها در سازمان چریکهای فدایی در دهه پنجاه مطرح شده است. بیان کنندگان و نقاد آن باز هم خود چپ ها هستند. برای آنکه قتل و خشونت از سازمانهای سیاسی و جنبش مردم کشورمان رخت بربندد، برای آنکه هیچ زمان دیگری در کشورمان خشونت و کشتار جای گفتگو و تعامل و تساهل را نگیرد، برای آنکه به همه نشان بدهیم که هم شهامت نقد خودمان را، نه برای خودزنی، بلکه برای آموزش و دوری از خشونت را داریم. آن قتلها هر چند نه با سیاست و تصمیم کل سازمان که در همان زمان آگاهی یافتگان از آنها به این عمل اعتراض کرده اند، بلکه با تصمیم شخصی، یک نفر صورت گرفته شده است. باید آن قتل ها را بازگویی بکنیم و محکوم نماییم. مطمئنا این به نفع سازمان، به نفع جنبش دمکراتیک کشورمان برای استقرار دمکراسی خواهد شد.
مشروطه خواهان سلطنتی تا زمانی که ادعای وراثت نظام سلطنتی پهلوی ها را دارند و در مقابل جنایات و کارنامه نظام سلطنت پهلوی ها سکوت می نمایند. و یا به بهانه عمده بودن مبارزه و مخالفت با جمهوری اسلامی این امر را به بعد از سرنگونی جمهوری اسلامی حواله می دهند. مشروطه طلبان سلطنتی، تا زمانی که نتوانند و یا نخواهند، جنایات و فجایعی که در نظام سلطنت پهلوی ها صورت گرفته است، را در سطح علنی و همه جانبه ایی برای غیر قابل برگشت کردن، دیکتاتوری محکوم بکنند، حرفهایشان مورد اعتماد هیچ نیروی چپ دمکرات و جمهوریخواهی قرار نخواهد گرفت. تمامی نیروهای مخالف دیکتاتوری و استبداد و خواهان استقرار یک جمهوری دمکراتیک و تماما انتخابی توسط مردم برای ایران وظیفه دارند، در کنار مبارزه علیه جمهوری اسلامی، همواره با نقد و یادآوری و گرامی داشت قربانیان نظام سلطنتی پهلویها، مانع استقرار دو باره نظام استبدادی و دیکتاتوری پادشاهی بر کشورمان بشوند.
آقایان مشروطه خواه شما مطمئن باشید، این بار جنبش چپ ایران و بویژه سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)، با اتکا به تجارب جنبش جهانی چپ و با اتکا به تجارب خود و کشورمان، نخواهند گذاشت، مشروطه طلبان با دمکرات نمایی، چپ را در کلیت خود به انحراف بکشانند، و آنان را دنباله رو خود بکنند. شاید عده ایی اندک از چپهای درس نگرفته از گذشته خود، به دمکرات نمایی های مشروطه طلبان متوهم بشوند. و به کجراهه بروند، اما جنبش چپ و سازمانهای تاریخا شکل گرفته چپ، آنقدر پخته شده اند که تصمیمات درستی اتخاذ بکنند. یکی از بزرگترین اشتباهات ما، که باعث توهم، همکاری و نزدیکی چپ با سلطنت طلبان شد، سکوتمان بوده است. این سکوت را باید شکست، باید نوشت. باید نشان داد که چپ از گذشته خود درس گرفته است. باید نشان داد، که اینبار جنبش چپ میخواهد، جنبشی برای خود و برای استقرار دمکراسی در کشورمان و برای دفاع از منافع کارگران و زحمتکشان باشد.

24 آپریل 2007