بازنشستگی زودرس زنان، راهی برای کاهش نرخ بیکاری!

روابط عمومی مرکز آمار ایران اعلام کرد:‌ نرخ بیکاری بهار1395، 12.2 درصد است. روند تغییرات این نرخ حاکی از آن است که این شاخص نسبت به بهار 1394، 1.4 درصد و نسبت به زمستان 1394، 0.4 درصد افزایش داشته است.

خانم پروانه سلحشور رئیس فراکسیون زنان مجلس طرحی (ماده الحاقی) در چهارچوب برنامه ششم توسعه دولت، برای تصویب به مجلس ارائه نمود که با 139 رای موافق، 22 رای مخالف و 2 رای ممتنع از مجموع 195 نماینده حاضر به تصویب رسید. این طرح از دستگاه ها، سازمان ها و شرکت های دولتی و عمومی غیر دولتی تابع صندوق های بازنشستگی می خواهد که با درخواست بازنشستگی بانوان شاغل که دارای حداقل 20 سال سابقه خدمت اند، بدون محدودیت سنی موافقت کنند. با این حساب زنان شاغل با 42 سال سن می توانند بازنشسته شوند. لازم به یادآوری است که سن بازنشستگی در کشورهای توسعه یافته (اروپای غربی) حدود 65 سال است. این طرح پیش از این که استفاده بهینه از نیروی کار و رویش توانیهای زنان را هدف خود قرار داده باشد، در جهت حذف زنان از جامعه با بکارگیری ابزارهای قانونی است که در اختیار اند.

امروز بیکاری در میان زنان در سنین مختلف دوبرابر مردان است. حال باید از این خانم سئوال کرد، حذف زودرس زنان که نیمی از نیروی کار جامعه را تشکیل می دهند چگونه می تواند در چهارچوب برنامه ششم توسعه باشد و به توسعه کشور کمک کند؟

دولت آقای روحانی باید بداند که بازنشستگی زودرس زنان و جایگزینی مردان بجای آنان شاید نرخ بیکاری را تا حدودی کاهش دهد، ولی در درازمدت خسارت جبران ناپذیری به توسعه اقتصادی و در نهایت منافع ملی کشور وارد خواهد ساخت. نمی توان گفت که آقای روحانی نمی داند که توسعه و رشد اقتصادی کشورهای توسعه یافته تنها زمانی میسر واقع گردید که زنان این جوامع وارد بازار کار شدند و نشان دادند که از توانائی های بسیار بالایی برای توسعه کشورشان برخوردارند.

بخش: 

افزودن نظر جدید

Plain text

  • برچسب‌های HTML مجاز نیستند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
  • آدرس صفحات وب و آدرس‌های پست الکترونیکی بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
CAPTCHA
حروف را با خط فارسی و بدون فاصله وارد کنید.
CAPTCHA ی تصویری
کاراکترهای نمایش داده شده در تصویر را بدون فاصله وارد کنید.

دیدگاه‌ها

در خياباني تظاهرات بيكاران است براي كار. در خياباني ديگر، همزمان، تظاهرات كارگران است بر عليه شرايط كار و تامين، و سالهاي بازنشستگي.
يك تشكيلات سياسي يا سنديكايي مركز اش از يكسو به خيابان اولي، و از سوي ديگر به خيابان دومي اتصال دارد. چه چيزي اين دو در تناقض ظاهري را به يك برنامه و سياست مشترك و وحدت بخش كاركنان و كارگران از يكسو، و برنامه يي حزبي براي ادعا و اداره قدرت و پيشرفت اجتماعي از سوي ديگر، را بهم متصل نگهميدارد. حتما نه بازگشت به " كورپراتيويسم قرون ميانه". حزب سياسي بايد حاكم باشد ر برنامه اش، و نه سنديكاليسم يك نفره و موقت. جنگ با فقر هم حتما بايد از يك هدف و راهبرد كوتاه، ميانه، بلند، و بدون قيد و شرط، تحولي تاريخي، برخوردار باشد. عصر صنعت تفاوت بنيادي اش پا طبيعت نشيني در اين است كه در دومي، " امروز هستيم چون ديروز بوديم"، و در اولي " امروز هستيم چون فردا خواهيم بود". حتا تبليغات هم بايد به اين جوانب توجه داشته باشد، حزب اداره كننده و مدعي قدرت براي تحول را نميتوان شبيه پاساژي كه هركس دكه يي در ان دارد، سازمان داد و نگهداري كرد. فقط روستا و نگاه روستايي طبيعت نشين است كه با هركونه دانش و نظمي ماهيتا مشگل دارد، اصولا انارشيسم از اينجا منشاء گرفته است، بعنوان سپر روستا در مقابل شهر. داده شده مرموز، و ساخته شده عيان. در طبيعت نان خوردن، و در شهر اينده را ساختن. طبيعت بودن انسان، و رهايي انسان.