«شکوفه های طوفان»

گفت و گو با رفیق مرضیه شفیع (شمسی) به بهانه چهل و پنجمین سالگرد جنبش فداییان خلق ایران

گروه برگزاری چهل و پنجمین سالگرد جنبش فدایی

45 سال از حماسه سیاهکل 1349 گذشت، آغاز جنبشی که  نام فداییان خلق را در تاریخ ایران ثبت کرد و شروعی شد برای ده ها سال مبارزه ی بی امان  با هدف صلح، آزادی، دمکراسی، عدالت اجتماعی و سوسیالیسم.

جنبشی که در سیاهترین دوران تاریخ سرزمین ما، در برابر کودتای ننگین 28 مرداد، قد بر افراشت و نویدی شد برای همه مبارزان آزادی و عدالت.

پس از 45 سال مبارزه خستگی ناپذیر، بسیاری از رفقای ما در دوران رژیم ستم شاهی وچه بعد از انقلاب به دست دژخیمان جمهوری اسلامی به دلیل وفاداری به آرمان های طبقه کارگر، آرزوی خوشبختی و سربلندی مردم ایران زندان، شکنجه، اعدام یا ناگزیر به خروج از کشور شدند، اما آن چه هنوز بانگ روشنایی آن، چشم شب پرستان حکومت ولی فقیه را آزار می دهد، حضور پایگاه اجتماعی فداییان خلق در قلب تحولات ایران است که با نیرویی فعال و تاثیر گذار درهمه ابعاد سیاسی و اجتماعی کشورمان، برآیند دارد و در خارج از کشور هنوزهم، فداییان خلق به عنوان بزرگ ترین جریان چپ ایرانی به حساب می آیند.

از این رو، به بهانه بزرگ داشت چهل و پنجمین سالگرد جنبش فدایی با تنی چند از رفقا به گفت و گو نشسته ایم که به شرح زیر تقدیم شما می شود.

/ رفیق مرضیه شفیع (شمسی) با تشکر از این که در این گفت و شرکت کردید، در ابتدا خواهش می کنم خود را مختصرا معرفی کنید.

مرضیه شفیع: با سلام. من مرضیه شفیع  با اسم سازمانی شمسی هستم. این نام را رفیق نسترن آل آقا بیاد "رفیق شمسی نهانی" برای من انتخاب کرد و من خوشحا لم که این نام را دارم.

من در یک خانواده زحمتکش در تهران بدنیا آمدم، در یک محله کارگر نشین بزرگ شدم و از نزدیک شاهد فقر و مشکلات مردم محله خود بودم.  دوران دبستان و دبیرستان  را بطور عادی طی کردم .

/ دوران دبیرستان خود را چگونه پشت سر گذاشتید؟

 مرضیه شفیع: در دبیرستان، کلاس دهم بود که با زهرا آقا نبی قلهکی آشنا شدم. من و زهرا خیلی سریع با هم دوست شدیم. من اهل مطالعه بودم، زهرا بیشتر از من کتاب می خواند، او درآن زمان دختری سیاسی بود. کتاب هایی را که می خواند در اختیار من می گذاشت تا من هم بتوانم از آن ها استفاده کنم. از شانس خوب ما، معلم ادبیاتی داشتیم به نام خانم یروین سیهری، زنی روشنفکر، آگاه و دلسوز بود، که  با بچه های کلاس رابطه خوبی داشت و به آن ها کتاب می داد و  صحبت می کرد. خانم سپهری از خانواده معروف سیهری های بابل بود - این خانواده گران قدر 5 فرزند دلیر و مبارز خود را در راه آزادی و مبارزه علیه دیکتاتوری رژیم پهلوی، از دست داد (رفقا ایرج، سیروس،  فرخ،  فرشاد و فرهاد) فرهاد در ظفار شهید شد. در این جا از فرصت استفاده می کنم و از مادر ارزشمند این خانواده یاد می کنم که چنین فرزندانی شجاع و صادق تربیت  کرد. متاسفانه او در ماه گذشته فوت کرد. (درمقابل چنین مادرانی سر تعظیم فرود می آوریم و یادشان را گرامی می داریم.)

در آن زمان، وقتی زهرا از فقر و عقب ماندگی مردم و وضعیت سیاسی و اجتماعی جامعه با همان سن جوان خود برایم تعریف می کرد، برای من ملموس بود. زهرا در دبیرستان قبلی خود معلمی داشت بنام نزهت روحی آهنگران. این معلم آگاه با شاگردانش صحبت می کرد و آنها را با مسایل روز آشنا می کرد.

نزهت، اعظم خواهر او، زهره شانه چی، میترا بلبل صفت، زهرا، من و تعداد دیگری از جمله رفیق حمید مومنی، گروهی بودیم که بعد ها بنام گروه حمید مومنی شکل گرفت و معروف شد. همه افراد این گروه بعدها به سازمان چریکهای فدایی خلق ایران ییوستند.

همان طور که گفتم، من و زهرا کتاب های متعددی می خواندیم و راجع به مسایل مختلف با هم صحبت می کردیم، ادامه چنین روندی باعث شد تا ما روز به روز در مسایل سیاسی، اجتماعی و اقتصادی بیش از گذشته آگاه و مسلط شویم. ما با مطالعه این کتاب ها سوالات متعددی  برایمان ایجاد می شد و با معلم آگاه خود مطرح می کردیم.

مطالعه و پیدایش سوالات متعدد در ذهن، فکر کردن روی آن مسایل، برای پاسخ یابی، آغاز تغییر، تحول و رشد تفکر درهر انسان است. انسان آگاه با ایجاد هر سوال، خردش را بکار می گیرد و تلاش می کند که برای این سوالات پاسخ ییدا کند. اگر انسان پرسش را در زندگی خود بکار بگیرد و به سوال کردن عادت کند، آنگاه جوانه رشد وآگاهی را در ضمیرخود، بنیان نهاده است.

ما در آن زمان با همان ذهن جوان و دانش اندک خود، بدنبال یاسخ به سوالات متعددی بودیم که ذهن ما را تسخیر کرده بود. این که چرا باید جامعه ما از چنین دیکتاتوری خشن رنج ببرد؟ چرا انسان ها نمی توانند بر زندگی و سرنوشت خود حاکم شوند؟ چرا کشور ما با وجود داشتن این همه منابع معدنی، نفت، گاز و غیره ، کشور جهان سومی محسوب می شود و مردم ما در فقر و بد بختی و ناداری بسر می برند؟ چرا جامعه دچار رکود و سکون سیاسی شده و هر کس از سایه خود ترس دارد ؟ و....

 این کند و کاو نه تنها مربوط به ما، بلکه شامل ده ها محفل و گروه  سیاسی و فرهنگی دیگرهم می شد که بدنبال ییدا کردن یاسخ به چنین پرسش هایی بودند.

/ با حماسه سیاهکل چگونه آشنا شدید؟

 مرضیه شفیع: درست درهمین شرایط، حماسه سیاهکل - 19 بهمن  1349 بوقوع پیوست و این آغاز حرکتی شد برای شکستن سکون و سکوت جامعه و تلنگری بود بر دیکتاتوری رژیم شاه. رفقای ما با آغاز این حرکت بر این مهم واقف بودند که به تنهایی قادر به بر کندن بنیان رژیم شاه نیستند. آنها خوب می دانستند که اگر مردم آگاه شوند و حق و حقوق خود را بشناسند، هیچ رژیم مستبد و زور گویی توان مقاومت در مقابل مردم را نخواهد داشت. شرایط جامعه در آن زمان بگونه ای بود که رفقای ما راه دیگری بجز مبارزه فعال برای به چالش کشیدن رژیم شاه نداشتند. رژیم خود کامه شاه کوچکترین انتقادی را بر نمی تابید و هیچ حق و حقوقی برای نسل جوان و روشنفکر جامعه که نسبت به سرنوشت جامعه حساس بودند قایل نبود. ساواک بمانند بختک بالای سر مردم ایستاده بود و کوچکترین حرکت را با سخت ترین برخورد یاسخ می داد. نخستین شور انقلابی از همان حماسه سیاهکل و آشنایی با اهداف انسانی و عدالت جویانه چریکهای فدایی در ما بوجود آمد. ما هر چه بیشتر مطالعه می کردیم به حقانیت راه این رفقا بیشتراعتقاد ییدا می کردیم و سمپاتی ما به جنبش بیشتر می شد. جان شیفته ما غرق در رویای آزادی، عدالت و انسان دوستی می شد و حاضر بودیم برای خوشبختی مردم خود، هر فداکاری را انجام بدهیم.

 / چه خاطره ای از آن دوران دارید؟

مرضیه شفیع: خاطره ای نقل می کنم که مستقیما به حماسه سیاهکل مربوط می شود .

 سال 50 بود. در یکی از روزها، من و زهرا، سر کلاس آمدیم. آن روز صبح ما با خانم سیهری درس داشتیم. زنگ کلاس را زدند. همه برای آمدن معلم بلند شدیم. خانم سیهری وارد کلاس شد. من و زهرا دیدیم که او یک عینک دودی به چشم زده و بسیار آرام و غمگین ما را به نشستن دعوت کرد. فضای کلاس عادی بود بچه ها منتظر بودند که خانم سیهری درس آن روز را شروع کند . ولی او بر خلاف همیشه یک تکلیف داد که هر کسی خودش باید آماده می کرد و خودش بظاهر مشغول خواندن و نوشتن مطلبی شد. من و زهرا متوجه حالت غیر عادی او شدیم. از زیر عینک دودی چشمان آماس کرده و اشک  آلود او به سختی دیده می شد. ما متوجه شدیم که او آرام و بی صدا اشک می ریزد و سعی می کند بچه ها اشک او را نبینند. من و زهرا خیلی او را دوست داشتیم و این حالت او برای ما بسیار غم انگیز بود. حس کنجکاوی دست از سر ما بر نمی داشت. زهرا به بهانه سوال کردن  به نزد او رفت و با او صحبت کرد و علت ناراحتی او را جویا شد. او به زهرا گفت  بچه ها را اعدام کردند.

 بله اعدامشان کردند.

خبر کوتاه بود، اعدامشان کردند.

رژیم بعد از حمله سیاهکل، تعدادی از رفقای ما را دستگیر و 15 تن از آن ها را به سرعت در دادگاه نظامی محاکمه واعدام کرد. در این لحظه زهرا خبر را به من هم داد. تمام بدنم سرد شد. احساس کردم من هم با آن ها اعدام شدم. آخر من چریک ها را خیلی دوست داشتم. تمام این 15 مرد دلیر با این که آن ها را ندیده و نمی شناختم، جلوی چشمانم ردیف شدند. گویا سال هاست آنها را دیده و با آنها زندگی کرده بودم. همه این افراد با ملیت های مختلف، ترک، کرد، لر، ترکمن، فارس وعرب برای آزادی،عدالت، پیشرفت و زندگی بهتربرای مردم  تلاش می کردند. این ها که برای استقلال و سربلندی میهن مبارزه می کردند، چرا باید این گونه ناجوانمردانه آماج سرب های داغ رژیم قرار می گرفتند؟ بغض راه گلویم را بست، نفسم در سینه حبس شده بود،  منقلب بودم و بی اختیار اشک هایم جاری شد. این 15 مرد دلیر، نخستین قربانیان سنگر مبارزه و اولین شهدای جنبش فدایی بودند که تا یای جان ایستادند و در برابر شلیکِ دشمنان آزادی، سینه گشودند تا از آزادی دفاع کنند. قلبم تیر می کشید، صدای ضجه و فریاد مادران را می شنیدم. سکوت و دهشت سال ها فضای سیاسی سنگین را می دیدیم. نا امیدی مردم و روشنفکران و تازیانه گزمگان رژیم بر جان مردم بی گناه و مبارزان را احساس می کردم. با این حال همه ی این مسایل ما را در عزممان برای ادامه راه رفقایمان استوارتر می کرداز آن زمان من و زهرا با خود عهد بستیم که تا یای جان بایستیم. ما حدود دو سه سال بعد، هردو مخفی شدیم. تاریخ ما را در مسیر یر ییچ و تاب ترین حوادث قرار داد. فراز و نشیب های زیادی دیدیم. زهرا در حمله ساواک به خانه تیمی شان دستگیر و به شدید ترین شکل شکنجه شد وچندی بعد اعدام گردید.

 و من ماندم .

/ امروز با گذشت چهل و پنج سال از آن دوران، به چه تجربه ای رسیده اید؟

مرضیه شفیع: امروز با گذشت 45 سال از آغاز حماسه سیاهکل، از دست دادن این همه جوان آگاه و جان برکف، گذشتن از کوران مبارزات متعدد و فراز و نشیب ها، اشتباهات و سختی ها به این نتیجه رسیدم که هیچ حکومتی، حزبی، جنبشی و جریانی یایدار نخواهد ماند، اگر گوشی شنوا نداشته باشد، اگر به حقوق و رای مردم خود احترام نگذارد و اگر آزادی و دمکراسی را پاس ندارد، ریشه کن خواهد شد.

سازمان ما تلاش کرده همراه با تحولات جهانی، خود را نقد و بازسازی کند. از جزم اندیشی و دگم گرایی دست بردارد و تلاش می کند صدای خود را بگوش کسانی که دلشان برای  مردم و وطن خود می تید برساند. جان مایه حرکت ما در این است که به آزادی دمکراسی و سوسیالیسم اعتقاد داریم.  

 

افزودن نظر جدید

دیدگاه‌ها

بانو شفیع گرامی، صمیمانه خوشحالم از اینکه شما در باره ی خاطرات خود سخن گفته ای. پس از خواندن سخنانت، آرزو کردم، که ایکاش رفیق شمسی از رفاقتهای صمیمانه و بی آلایش آن دوران هم سخن گفته بود.
چه این روزها در کنار تلاش برای داشتن هزاران امکان جهت رهایی از ستم و رسیدن به آزادی محتاج رفاقتهایی صمیمانه و بی آلایش هم هستیم.

و کاش نشریه ی محترم کارآنلاین میتوانست، بخش ثابتی از نشریه را اختصاص دهد، به رفقایی چون بانو شفیع تا ایشان بتوانند، نه به صورت مصاحبه، بل خود، حرفها و خاطرات خودشان را از جنبش فدائی با هواداران جنبش در میان بگذارند.
تصور می کنم، اگر این نکنیم، نخواهیم توانست به آرزوی ارتباط نسلها با یکدیگر به منظور انتقال تجربیات جامه ای واقعی و عملی بپوشانیم