یادی از الله قلی جهانگیری

بیست و پنجم بهمن مصادف است با بیست و پنجمین سالگرد جاودانه شدن زنده یاد الله قلی جهانگیری وتعدادی از همرزمانش در کوه حاجیلو در منطقه کلاه قاضی اصفهان. رژیم جمهوری اسلامی موفق شد پس از بیش از چهار سال تعقیب و گریز و درگیری و بکار گیری انواع ترفندها برای دستگیری زنده یاد الله قلی، سرانجام درشامگاه روز بیست وچهارم بهمن سال 1362 مخفی گاه اورا محاصره کرد و در یک درگیری بس طولانی پس از حدود بیست ساعت «عملیات نفس گیر» به کالبد بی جان او دست یافت. دستیابی به مخفی گاه الله قلی و کشته شدن او در حدی برای حکام جمهوری اسلامی ارزشمند بود که با قطع برنامه های معمول شبکه اول سیمای جمهوری اسلامی خبر آن اعلام گردید و با پخش پیامهای تبریک به امام و امت جشن پیروزی ظفرمند جمهوری اسلامی اعلام شد. آنگاه اسدالله لاجوردی جنایتکار بعنوان دادستان انقلاب و سیف اللهی بعنوان فرمانده سپاه منطقه «دو» کشور بر صفحه تلویزیون ظاهر شدند و شرح عملیات را به روایت خود توضیح دادند. آنان از بکار بردن کلیه امکانات برای مقابله با این «گروهک خطرناک» خبر دادند. آنان از استفاده از هلیکوپترهای هوانیروز برای ممانعت از فرار اعضای این «گروهک شرور» بخصوص رهبر آن پرده برداشتند. لاجوردی در این برنامه تا آنجا ترس خود را از این نیرو علنی کرد که گفت «این گروهک به مراتب از منافقین خطرناکتر بود». از روز بعد از کشته شدن الله قلی پیکر بی جان او در چند زندان به نمایش گذاشته شد. اما کار به همین جا خاتمه نیافت. سفاکان حاکم برای زهر چشم گرفتن از مردم محروم منطقه و برای قدرت نمائی چونان اسلاف خود در دوران جاهلیت جنازه اورا هرروز در شهرها و روستاهای منطقه عشایر نشین استانهای اصفهان، فارس و کهگلویه بویراحمد به صلیب کشیده و اهالی را برای دیدن او به صف می کردند. عدم حضور در کنار پیکر به صلیب کشیده شده و یا آویزان شده الله قلی از سوی گزمگان استبداد گناهی نابخشودنی و موجب دستگیری و اذیت و آزار مردم می شد. سر انجام پس از مدتی آدرس محل دفن او که واقع در دارالرحمه شیراز قسمت اعدامیهاست به خانواده او داده شد.

کوتاه نوشته فوق شرحی مختصر بود از واقعه روزهای آخر بهمن و اول اسفند سال 1362 در مورد انسانی که صداقتش نسبت به مردم بزرگترین سرمایه اش، عشقش به مردم بزرگترین پیمانش، احترام به عقاید و آراء دیگران منشش و ارتباط با جریانات مختلف سیاسی روشش بود و آن را فتح بابی قرار دادم تا در این روزهائی که صداقت، عشق، احترام به عقاید و ارتباط با دیگران دیرزمانی است به زیر علامت سئوالی بس بزرگ رفته بگویم از انسانی که همۀ این چیزهائی را که ما امروزه روز به آنها نیاز داریم و نمی توانیم انجام دهیم انجام می داد. بنویسم برای آیندگانی که که وقتی حال و روز امروز ما را می خوانند بدانند همه معاصران ما متفرق نبودند باهم قهر نبودند. ضمن این که با هم یکی نبودند ولی نه تنها وجود دیگران را تحمل می کردند بلکه حضور و وجود دیگران را الزامی می دانستند اگر چه به عقاید و پرنسیپهای خود همواره وفادار بودند. 

بگویم از انسانی که هنوز چند روزی از آزادیش از زندان عادل آباد شیراز پس از شش سال نگذشته بود که با سخنرانیش در شهرضا در روز دوشنبه 20 آذر 1357مصادف با روز عاشورا، نماد سلطنت در این شهر که همانا مجسمه شاه بود برای اولین بار در ایران بعد از سال 1332 پائین کشیده شد.

بنویسم از آن کسی که سالهای سال توانسته بود از تورهای مختلفی که برای دستگیریش گذاشته شده بود، بگریزد تا حدی که او را در حد یک چریک حرفه ای ارتقا می داد ولی قدرت او در اندیشه نظامیگریش نبود. قدرت او در توان ارتباطش با توده های اجتماعی بود. کم نیستند کسانی که در مورد الله قلی دچار این خطا می شوند که می گویند «الله قلی انسانی سازمانگر بود». اگر چه این گفته خطا نیست اما او از توانمندی بالاتری برخوردار بود و آن آموزش سازمانگری به خود مردم بود. او توانست در دوران کوتاهی در سه استان کشور سازمانگرانی بوجود آورد تا شوراهای مردمی را بنا کند و تا سرحد جان در حفظ و بقاء آن بکوشند.

می خواهم ناگفته نماند و نباید کتمان کرد که الله قلی زمنده ای توانمند بود اما حضور الله قلی در منطقه حضور سلاح نبود. احداث کتابخانه بود و کلاسهای سواد آموزی. حضورش یعنی شروع بکار کلاسهای آموزش بهداشت برای مردم. امروز کم نیستند فارغ اتحصیلانی که رفتن به مدرسه آنها میسر نبود مگربر اثر پافشاری و آگاهی دادن او به خانواده ها.

می خواهم بیاد آورم برای فراموشکاران دوران خان خانی را، دورانی که در آن منطقه مردم حتی اجازه هم غذا شدن با خوانین را نداشتند. و او برای برهم زدن این رسم قبل از هرچیز و سالها قبل از انقلاب و قبل از زمانی که راهی زندان شود از توان مالی خانوادگیش برای ادامه تحصیل فرزندان دهقانان استفاده کرد.

می خواهم بگویم از دورانی که شعار حاکمیت « یا روسرس یا توسری» بود و من دانش آموز و دیگران سیاستمدار، نویسنده، شاعر و هنرمند سکوت پیشه کرده بودند اما او از حقوق برابر زن و مرد می گفت و به جد با زن ستیزان مقابله داشت.

می خواهم بدانی از احوال آنی که اگر چه سخنور توانمندی بود ولی قبل از این که زبانی روان برای گفتن داشته باشد گوشی فراخ برای شنیدن داشت. در هنگام ارتباط با دیگران چه عالم بودند وچه عامی چه پیر بودند و چه برنا، پای صحبتشان می نشست. همواره با روئی گشاده به دیدار زنان و مردان کهن سال می شتافت و با سعه صدر به درد دل آنان گوش دل می سپرد.

شاید ندانی در دوران انقلابیگری، بودند جاهلانی که انقلابی بودن را با بی توجهی به خود و نظافت و لباس خود اشتباه می گرفتند. کسانی که زنده یاد الله قلی و همراهان او را در آن روزهای سخت دیده اند چهره های بشاش و تمیز، و لباسهای مرتب و منظم آنان قبل از هرچیز جلب توجه می کرد.

الله قلی جدا ازخصایص فوق از مشخصه دیگری نیز برخوردار بود که می توان ازآن به عنوان بزرگترین نقطه قوت او یاد کرد: قدرت رهبری و مدیریتش در تنظیم رابطه با دیگران، در دورانی که بازار جدائی، تهمت و افترا و همه چیز را فقط از دریچه تنگ نگاه خود دیدن می رفت تا بین فعالین سیاسی چپ چونان عملی روزمره درآید، این او بود که در مقابل آن می ایستاد و بدون پنهانکاری و آشکارا با بخش اعظمی از جریانات سیاسی متفاوت ارتباط بس نزدیک برقرار می کرد. او در عین حال که با زنده یادان عباس حجری و کی منش از حزب توده ایران ارتباط داشت با زنده یاد عطا کشکولی و ایرج کشکولی از حزب رنجبران نیز دیدار داشت. همان گونه که با غنی بلوریان دیدار داشت با علیرضا شکوهی رهبر وقت راه کارگر مراوده داشت. وقتی به کردستان می رفت هم در میان پیشمرگان کومله بود و هم در میان اعضای حزب دمکرات کردستان ایران هم با رفقای اکثریت دیدار داشت و هم با رفقای اقلیت، به هنگام زیر ضرب رفتن مجاهدین علیرغم دشواریهای خود بخش عظیمی از امکاناتش را صرف پناه دادن به مجاهدین نمود و از این رو بود که پس از مرگش مجاهدین او را عضوی از شورای ملی مقاومت خواندند. ارتباطش با توده های مردم و پایگاه و جایگاهش در میان مردم، یکرنگی وصراحتش هم در ارتباط با همه جریانات سیاسی و هم در پیشبرد آرمانهایش، تعهد در کلامش باعث شده بود که همه به او احترام بگذارند و او را از خود بدانند. علاقه مندی به او و احساس مسئولیت نسبت به او تا آنجا پیش رفت که پس از اصابت گلوله به او در خرداد ماه سال 1362 علیرغم همه خطراتی که کوشش در راه نجات او به همراه داشت، ابتدا توسط رفقایش به اصفهان منتقل و سپس توسط رفیق طهماسب (عباس) شرایط عمل جراحی و نجات او از مرگ فراهم گردید.

باری الله قلی جهانگیری براساس اعمالی که داشت در منطقه فعالیتش اسم «خاص» شد و امروز پس از بیست و پنج سال و گردش یک نسل کامل و کوشش حاکمیت برای محو نام همه جریانات سیاسی ایرانی نام او در میان مردم نامی مشهور و شناخته شده است. امروز در منطقه کم نیستند کسانی که جهانگیری را نمی شناسند. ولی همه الله قلی را می شناسند.

افزودن نظر جدید

دیدگاه‌ها

با سلام
من از نزدیک الله قلی جهانگیری را می شناسم اینجانب ن تا سال 1363 هوادار سازمان فدائیان اکثریت بودم .
در روستای دیزجان ستادی بود که مسئول آن قاسم کریمی و الله قلی جهانگیری و علی باز بود . ما نشریه سازمان فدائیان اکثریت را از ستاد دیزجان که مربوط به فدائیان بود می گرفتیم سال 59 هنگامیکه رژیم به روستای دیزجان حمله کرد رفیق حاجی خان (علی باز جانبازلو ) کشته شد که در نشریه اکثریت شماره75 -19 شهریور 1359 او را هوادار اکثریت مطرح کردند. در صورتی که رفقا طوری مطرح کرده اند که او را سازمان اکثریت فقط می شناخته و در صورتی که او یکی از فعالین اکثریتی بود واقعا بزرگترین خدمت را به رفقا کرد . یاران او رفیقی به نام رضا کریمی بود
که فکر کنم هنوز زنده باشد . ناگفته نماند الله قلی بعد از اینکه از رفقای اکثریت سال 1361 جدا شد به مجاهدین خلق پیوست که اطلاعیه ای داد که در آن اطلاعیه گفته بود سایه خانه هر عشایر چادر نشین بایستی جای امنی باشد برای یک مجاهد و از عشایر خواسته بود که به مجاهدین بپیوندند .

به مسئولین سایت کار اکثربت!
ادبیات پیام مندرج در زیر این مقاله مهر نویسنده آن را برخود دارد، و تلاش شما برای حذف پاسخ به پیام این نویسنده چیزی جز ادامه همان سیاست سازمانی شما در قبال این جنبش در دهه 60 نمی باشد.
نویسنده پیام بدون معرفی خود اقدام به درج نام افرادی می کند که اگر به مذاق شما خوش نبود دقیقا به دلیل همین ذکر نام افراد، آنرا حذف می کردبد.
اما در پاسخ به فردی که بدون نام واقعی خود اما نام دیگرانی را در اینجا قبد مبکند تا بدینوسیله در قصد خود برای جعل نام و با وابستگی سازمانی برای این جنبش توفیقی حاصل کند:
این جنبش یا اعلامیه و زد و بند باندهای توطئه شکل نگرفته است که امروز با چنین ترفندی آلوده شود. بکی از برجسته ترین و پر افتحارترین خصلت این جنبش، استقلال فکری رهبران آن بود و از اسامی که در پیام بالا ذکر شده بجژ رفقا علیباز و الله قلی هرگزو هرگز آن افراد نفشی در جنبش ما نداشته و اگر جضوری در آن مناطق داشته اند صرفآ بدلیل سکونت والدین آنان در آن محل بود. بیش از چهار دهه مبارزات این جنبش در آن مناطق که ده ها اعدامی از میان زحمتکشان همچون جانباختگان، نصرت، اکبر، بگراس، بهروز، داشته و این مبارزین را که صرفآ بدلیل نفش آنان در سازماندهی زحمتکشان در همان سال 60 به جوخه سپرده اند پس در آنصورا آیا نمی بایستی اقرادی که تو از آنها بعنوان رهبران جنیش ما یاد می کنید از طرف چنین رژیمی حداقل بعد از دهه 60 با داشتن آن تقشی که به آنها در این جنبش داده ای حداقل یک بازداشت و یا حتی بازجویی می شدند؟؟؟

چپ ایران باید شرم کند که حیدر جهانگیری بی شرمانه کلیه حقوق انسانی را زیر پا می گذارد و از هیچ توهین و تهمت و تحقیر حتی به زنان عشایر قشقایی کوتاهی نمی کند. شرم باید کرد اگر دفاعی نباشد از کسانی که صدایی برای دفاع ازخود ندارند. من گرفتار سکوتی بودم که گویا قبل از هر فریادی لازم است. روزی خانه های بدون دروپیکر عشایر قشقایی جولانگاه گروه ضدانسانی و شرور ادم کش الله قلی جهانگیری بود که به اسم کمونیست از هیچ جنایتی دریغ نکردند. امروز هم از طریق اینترنت بدون دروپیکر، حیدر جهانگیری با نامهای جعلی وارد شده و از هیچ تهمت و توهین و فحاشی به زنان و مردان قشقایی امتناع نمی کند. باز هم به اسم کمونیست! اما عزیزان بدانید اساس سوسیالیسم انسان است و این فرد در میان سازمانهای چپ مترقی و ازدایخواه و مدافع حقوق زن که هزاران کشته و زندانی داده اند، هیچ جایگاهی ندارد. لطفا به نوشته های اشتری نگاهی بیاندازید. حیدر نام من و همسرم را با یک داستان بسیار زشت و غیراخلاقی به رفیق مبارزش اشتری می دهد تا تلافی از افشاگری جریان اقای زهری علیه نامه الله قلی به خمینی و همکاری اشتری با ساواما باشد.
اقای صادقی! چرا این همه اغراق؟ شما دوست خانواده الله قلی بودید و من شما را انجا بارها دیدم. در یک جمله می توان گفت هر چه می گویند غیر از ان است که فکر می کنند و انچه فکر می کنند غیر از گفتار انهاست.

در پاسخ به اتهامات بی پایه و وبیشرمانه فردی با نام جمشید هاشمی این پیام با ضمییمه سه سند در تایید این پیام برای کار آنلاین ارسال شد.
الف) باند بزهکاری حسین زهری (بهرام) پدرخوانده جمشید هاشمی و برادرش عبدالله هاشمی، دردرروز چهارشنبه بیست نهم نوامبر هزارونهصدو نودوپنج درتبانی و زدوبند با سفارت ایران و شخص سفیر حمیدرضا آصفی ونیز مسئولین حراست بانک سپه در فرانسه اقدام به ربودن اعضای خانواده و خود هدایت اشتری لرکی می نمایند. این فرد ربوده شده و اعضای خانواده اش به مدت دوسال با هاشمی ها در کشور اسپانیا در خانه ای مشترک زندگی می کرده. باند بزهکاری زهری نیز به چشم روشنی جنبش فدایی در همان سال اطلاعیه صادر کرده و از جمله از آقای هدایت اشترلرکی با عنوان فردی که به سازمان چریکهای فدایی پیوسته نام برده. هدایت اشتری لرکی، چریک فدایی سابق(بر اساس اطلاعیه زهری)، پس از دوسال اسارت در نزد این عناصر موفق به فرار می شود و بلافاصله وی در نوشته ای بطور مفصل به افشای کل این ماجرای کثیف میپردازد این سند بطور وسیع در سطح خارج پخش گردیده ازجمله درهمان سند که ضمیمه این ایمیل برای کار آنلاین ارسال خواهد شد، شرح ماجرا داده شده است. بنا به سرخط پینگلیش این سند از جمله برای ، اشرف دهقانی و مهدی سامع از فدائیان ارسال شده است در همان سند نیز فدایی سابق اشتری لرکی به نام هاشمی ها ونام اصلی همسرش و نیز نام دیگر همدستان این بزهکار رادرج نموده است. اخیرآ نیز هدایت اشتری لرکی در وبگاه خودش که بنام خود وی و مزیّن به عکس از چهره خودش نیز می باشد علاوه بر آن سند اقدام به افشای روابط درونی این باند بزهکار تحت عنوان رسوایی در باند شش نفره زهری، نموده است. آدرس آن نیز در زیر درج می گردد.
http://ashtari1330.wordpress.com/
ب) حیدر جهانگیری در مصاحبه ای با جناب مجید خوشدل در سایت گفتگو تحت عنوان "تحرکات عوامل اطلاعاتی رژیم اسلامی در خارج " همراه با تعدادی دیگر از فعالین سیاسی به بیان تجربیات شخصی خود در این زمینه پرداخته و این مصاحبه در دهها سایت و وبگاه درج گردیده. درمصاحبه فوق نیز برخلاف هرزه نگاری و اتهامات پوچ بزهکاران تحت نام فدایی، وی تجربیاتش را با سند و استدلال ارائه داده و هرگز نامی از فردی بنام جمشید یا همسرش نبرده است. این مصاحبه نیزبنابر سنت مبارزات سیاسی وی با نام اصلی بوده که آدرس این گفتگو در زیر درج می گردد. حیدر جهانگیری هرگز اقدام به توهین به فردی عشیرتی یا غیر عشیرتی ، زن یا مرد، ننموده است، اگر راست می گویید سندی یا مدرکی در این زمینه را ارائه دهید. حیدرجهانگیری و تمام اعضای خانواده اش بر خلاف شما بزهکاران جمشید هاشمی (چنگیز ابراهیمی) و برادرت عبدالله هاشمی(محسن ابراهیمی) و صراف بزهکار فراری حسین زهری (بهرام) همیشه و در همه جا با نام و نام خانوادگی خود حضور داشته و هیچکدام از اعضای خانواده جهانگیری ازجمله آنان که بطور حرفه ای به فعالیت سیاسی مشغول بوده اند چه در عرصه اقدامات عملی و نیز نوشتاری هرگز از نام جعلی استفاده نکرده اند. لینک مصاحبه حیدر جهانگیری با سایت گفتگو:
http://www.goftogoo.net/index.php?submenu=&id=161
پ)جمشید هاشمی مدعی است که گویا حسین زهری نامه ای از الله قلی جهانگیری به خمینی را درج کرده و به همین دلیل حیدر جهانگیری عصبانی شده است. نامه های الله قلی جهانگیری به سران سه قوه برای درج اهداف ولای جنتش ما برای همگان شناخته شده است این اسناد افتخار آمیز که اتفاقان سالها پیش حداقل سه سال پیش از هرزه نگاریهای حسین زهری بزهکار در نوشته ای از نویسنده ارجمند همنشین بهار با عنوان "مسیح بازمصلوب یادی از الله قلی جهانگیری آن جان شیفته" در همان قسمت نخست آن یاد نامه آورده شده است، که اتفاقا توسط همرزمان زنده یاد جهانگیری بر آن تاکید شده بود. این نوشته در دهها سایت اپوزسیون درج شده و هم اکنون نیز قابل دسترسی است و در زیر لینکی از آن نوشته درج می شود. جالب است بدانید که حسین زهری بزهکار و پادوهایش، از جمله جمشید و برادرش عبدالله در سایت سازمان اکثریت زنده یاد الله قلی جهانگیری را کمونیست آدمکش و در سیات سازمانها و احزاب مدعی رادیکالیسم و کمونیست بر خلاف اینچا زنده یاد جهانگیری و یارانش را باعناوین خان سازشکار و همکار خمینی و یا اکثریتی معرفی میکند که گویا آنگاه که زنان و مردان عشایر، با پاسداران و ضدانقلابیون در میان عشایر و ترکمن صحرا می جنگیدن؟؟؟؟؟ وی با حکومت سازش و همکاری می کرده است. همین اراذل به وبگاه های با گرایش سلطنتی و وبگاه های فرزندان خوانین نیز سرک کشیده و در آنجا با اسامی جعلی اما، الله قلی جهانگیری را در آنجا از کمونیست ها و همدستان پاسداران، در سرکوب مبارزات آزادیخواهانه اردوی خوانین قشقایی معرفی می کنند.زنده یاد الله قلی جهانگیری و همرزمانش با نام اصلی خود درسراسر ایران و با اتکا به مردم در حداقل چهار استان ایران فعالیت مستمر داشته که خوانندگان و نسل جوان در ایران می توانند برای شناخت از نکات مثبت و یا منفی مبارزات آن مبارزان و کسب تجربه از مبارزات نسلی از مبارزین پیش از خود به محل فعالیت وی مراجع کرده و تحقیق نمایند.
http://www.roshangari.net/as/sitedata/20050731002228/masih_baz_masloub.html

با سلام خدمت شما فداییان خلق ، مبارزان راه آزادی، مبارزان شناخته شده برای مردم ایران که سابقه شما و مرام شماو ایستادگی شما مورد احترام همه است. ضمن تشکر از جناب نصرت که از سایت کوچک من در اینجا نام بردند. باید اضافه کنم که در این سایت کوچک نوشته ها یا مستند به نوشتارها یا انچه که خودم در طول دو سال تماس نزدیک باافراد تشکیل دهنده سازمان شش نفره چریکهای صرافی اداره پنجم ساواما در تهران تجربه کردم. افرادی که در صرافی خود در پاریس به پول شویی مهندس محمدرضا مقتدایی پسر ایت اله مقتدایی دادستان انقلاب وقت و پسر ایت اله طاهری امام جمعه و نماینده ولی فقیه در اصفهان و محمودرضا بدیع عارض زندانبان سابق زندان سرخه حصار ومهدی هاشمی رفسنجانی ونگهداری پانزده میلیون دلار سپرده های سفارت ایران در پاریس و دو بانک دولتی ملی و سپه اشتغال داشتند. شش نفری که با دادن امکانات به خانه ایران در پاریس، تلاش میکردند از ورشکستگی ان جلوگیری کنند چون خانه ایران برای سفارت ایران آبرو و حیثیثت تلقی میشد. شش نفری که در بست در خدمت سفارت ایران در زمان حمیدرضا آصفی بودند. باز هم از همه شما که علیرغم تلاش عده ای بی آبرو برای بدنام کردن جریان فدایی، هم چنان صادقانه راهتان را ادامه میدهید تشکر و برایتان آرزوی پیروزی دارم.

نامه الله قلی خان جهانگیری به خمینی

محضر حضرت آیت الله العظمی امام خمینی

حترام خاطرتان را به مطالب زیر معطوف میدارد. حوادثی در فارس در شرف وقوع است و جریاناتی زیرکانه در سر سودای بدست گرفتن قدرت و تحکیم موقعیت آمریکا در ایران را دارند که هر فرد علاقه مند به سرنوشت ایران و دوستداران انقلاب و حفظ دست آوردها و تعمیق و تحکیم آنرا با توجه به عملکرد مقامات مسئول که در ظاهر ابراز علاقه به برقراری جمهوری اسلامی مینمایند دچار حیرت و سردرگمی نموده است. بهنگام ورود خسرو قشقائی به فارس بخاطر تأیید امام و داشتن سمت نمایندگی و سوابق طولانی در دوستی با مصدق عشایر قشقائی با توجه به صداقت و پاکی خود تصور میکردند که شاید خسرو مهره مطلوبی در ماشین انقلاب و خدمتگزار مفید برای آنان خواهد بود. لیکن هنوز چند ماه از ورودش نگذشته بود که با انجام چند حرکت و مهمتر از همه حمایت از ستمگران فارس به دهقانان و عشایر جنوب نشان داد که دشمن آشتی ناپذیر آنان و دوست وفادار آمریکاست. از همان زمان با وجود مخالفت مقامات مسئول مملکتی عشایر دهها تظاهرات در سراسر فارس و اصفهان بر علیه خسرو قشقائی برگزار نمودند. و با اتحاد و یکپارچگی خود مانع از به ثمر رسیدن توطئه آنان در سمیرم و ایجاد جنگ در جنوب گردیدند. اما با کمال تاسف بخاطر حمایت تعدادی از روحانیون در فارس و تهران و جناحی از حاکمیت از وی به درخواستهای متعدد عشایر وقعی گذاشته نشد. زمستان گذشته تمامی خوانین جنوب را مسلح نموده و صراحتا به آنها میگوید که هیچ نگرانی از بابت عکس العمل دولت نداشته باشید جواب مقامات تهران و فارس با من. شما طوایفی را که حاضر به سر تسلیم فرود آوردن در مقابلمان نیستند مورد هجوم قرار دهید. که ثمره این عملیات غارت ده ها خانوار و بخصوص دو طایفه جانبازلو و نفر در ماهور میلاتین است.

بدنبال این هجوم تمامی عشایر، دهات و بلوکات در فارس و اصفهان دست به تظاهرات و تحصن و اعتصاب زده و خواهان سرکوب خوانین ضدانقلاب گردیدند. لیکن حمایت مردانی قدرتمند در حاکمیت و در فارس از آنان مانع رسیدن عشایر به خواستشان گردید و مقامات مسئول بجای رسیدگی به خواستهای مشروع غارت شدگان آنان را قاتل ایازخان قلمداد نمودند در حالیکه به شهادت تمامی مردم ستمدیده فارس این عنصر فاسد در اثر مقاومت مردم و دفاع از جان و مال و ناموسشان که مورد تهاجم خوانین به فرماندهی وی و رهبری خسروخان قرار گرفته بود معدوم گردید و اگر قاتلی میخواستند برای او بتراشند تمامی مردم مستضعف فارس را می بایست بازداشت مینمودند. خوانین که در آغاز روشنفکران عشایر و طوایف آگاه را بخاطر از بین بردن موانع اصلی از سر راه مقاصد آتی به بهانه مبارزه با کمونیزم و مبارزه با رعیت های نمک نشناس مورد حمله قرار میدادند تابستان امسال بی پرده و با حمایت آمریکا اعلام نمودند که ما خواستار سرنگونی حکومت اسلامی به رهبری امام خمینی و برقراری حکومتی متمایل به غرب هستیم. و اینک با کمکهای مالی که از آمریکا و سرمایه داران وابسته داخلی و لیبرالها دریافت مینمایند صدها مزدور مسلح در فارس جمع آوری نموده و با دستوراتی که از ناوگان آمریکا در دریای عمان دریافت می دارند در جهت پیشبرد نقشه های ایران برباد ده شان تلاش مینمایند. اینجانب بهنگام هجوم خوانین به ماهور و مقاومت عشایر در مقابل آنان طی نامه ای به آقای علی دانش منفرد استاندار وقت فارس هشدار دادم که آنان قصد درگیر کردن مردم با پاسداران و ایجاد آشوب در فارس و بهره برداری از آن در جهت اهدافشان را دارند. دلیل محکمی هم داشتم زیرا آنها صراحتا گفته بودند که اگر ما روشنفکران عشایر و طوایفی را که از ما فرمان نمیبرند سرکوب نمائیم بدون نگرانی داخلی شورشمان را پیگیری نموده ادامه آن باعث دخالت آمریکا از جنوب خواهد شد. امکان دارد که آیت الله خمینی برای مقابله با این هجوم از شمال کمک بخواهد. ما تا حدود اصفهان را اشغال خواهیم کرد از اصفهان به بالا مال خمینی و یارانش.

یکی از مسئولین سیای آمریکا یا مشاوران امنیتی کارتر اظهار داشته بود (ما باید با تحریک دو ایل بزرگ بختیاری و قشقائی و شیوخ عرب که در حوزه های نفتی مستقر بوده و بدور از دسترس آنارشیستهای تهران هستند جنوب را به آشوب کشیده و مناطق نفت خیز را اشغال نمائیم) حرکات خسرو قشقائی و مدنی و سرداران سیستان و بلوچستان چیزی جز تلاش در جهت جامه عمل پوشاندن به این نقشه های شوم نیست. متاسفانه دولت نیز با عملمکردهایش نشان داده است که نه توانائی مبارزه قاطع با امپریالیزم آمریکا و ایادی داخلی اش را داشته و نه یارای از بین بردن مشکلات اقتصادی و سیاسی که زمینه را برای رشد چنین نطفه های شومی فراهم می نماید را دارد. از یکطرف سرمایه داران وابسته به آمریکا به احتکار مواد غذایی و مورد نیاز مردم پرداخته و بکمک تحریم اقتصادی کشورهای امپریالیستی باعث گرانی سرسام آور و بالا رفتن هزینه زندگی گشته اند. و این گرانی و کسادی و فشارهای سیاسی را یکجا به رهبری نسبت میدهند و از طرف دیگر با مسلح نمودن ایادی شان نظیر اویسی و پالیزبان و تسلیح و تجهیز نوکرانشان در فارس و کرمان و بلوچستان و ایجاد تزلزل در ارکان حکومتی میروند تا زمینه را برای کودتا چه به شکل خزیده و یا نظامی هموار نمایند و اگر نتوانستند در کل ایران حکومتی طرفدار غرب بروی کار آورند دستکم جنوب را از ایران جدا سازند. در حالیکه مملکت چهار نعل بسوی یک چنین پرتگاهی میتازد عدم برخورد صحیح و اصولی مقامات مسئول با مسائل مملکت و از جمله حل مسالمت آمیز مسئله کردستان از طریق به رسمیت شناختن حقوق قانونی آنان در چارچوبه کشور ایران و فشارهای بی دلیلی که جهت محو آزادیهای اساسی توقیف مطبوعات و دخالت بی رویه ای که در جزئیات زندگی مردم به عمل می آید راه را برای گسترش تبلیغات آنان در جامعه و دلسرد نمودن مردم از انقلاب فراهم می نماید. در حوزه اقتصاد نیز بجای قطع کامل روابط اقتصادی سیاسی و نظامی با آمریکا و کشورهای استثمارگر اروپایی و برقراری روابط با کشورهای غیراستثمارگر و از بند رسته بی برنامگی بر جامعه حاکم است. تزلزل و تردید مقامات دولتی و نداشتن برنامه های چاره ساز باعث شده است تا سیاسیون و برنامه ریزان وابسته بجای حل این مشکلات مسائلی را اصل نشان داده و بمیان آورند که در اقتصاد و سیاست فرع هم به حساب نمی آیند. نتیجه آنکه مردمی که بخاطر دگرگونی بنیادی زندگی خویش چه در حوزه اقتصاد و چه مسائل روبنائی انقلاب نمودند هر نوع ندای آزادیخواهانه آنها بدست افراد غیر مسئول در گلو خفه شده و بجای سرکوبی ضدانقلابیون، انقلابیون از میدان بدر شدند و از نظر اقتصادی نیز علاوه بر بیکاری سیگار پاکتی سه تومان را بیست و هشت تومان میخرند.

اجازه بدهید تا وضعیت خود و قبیله ای را که در ایل قشقائی در آن زندگی میکنم برایتان تشریح بنمایم تا متوجه وضعیت حاکم بر فارس بگردید. طایفه ما شش سال قبل از انقلاب بخاطر فشارهائی که بآن وارد میشد و بخاطر حضور تنی چند روشنفکر بالنسبه آگاه و متوسط پی به ماهیت رژیم شاه برد البته تا آن تاریخ خود من بعنوان یک فرد طایفه بخاطر قرار داشتن در قشر متوسط جامعه ایلی و خصائلی که این در میان بودن در انسان بوجود می آورد تزلزل ها و تردیدهایی داشته و در گذشته اشتباهاتی نیز مرتکب شده ام. اما برعکس خیلی از انقلابیون 57 که به صف انقلاب پیوستنشان بعد از ۲۲ بهمن بود و اکنون صاحب مقام و موقعیت گشته و ادعا مینمایند که از هنگام تولد شعار مرگ بر شاه میداده اند طایفه ما کلا از سال ۵۲ به بعد شعار جاوید شاه را به مبارزه بر علیه شاه تبدیل کرده و در انقلاب نیز بیش از هر طایفه دیگری در فارس دخالت مستقیم داشته و حتی تعدادی از افراد طایفه در ۲۰ و ۲۱ و ۲۲ بهمن خود را به تهران، شیراز و اصفهان رسانیدند تا از انقلاب مسلحانه دفاع نمایند. پس از انقلاب نیز بیش از هر طایفه دیگری در فارس در مقابل عوامل آمریکا و خوانین مزدور قشقائی ایستادگی نموده است. امسال نیز در تمامی تظاهرات بر علیه خوانین در صف مقدم جای داشته و همراه با دیگر طوایف و عشایر آگاه و وطن دوست و هوادار انقلاب به خوانین ثابت نموده که جائی در فارس و در میان مردم ندارند و بهمین دلیل بیشترین لطمات را از خوانین دیده و اکنون نیز تهدید به غارت شده است. اما با کمال تاسف تک تیر حمله مقامات مسئول و بخصوص سپاه پاسداران بجای آنکه متوجه ناصرخان و خسروخان و خوانین ضدانقلاب باشد متوجه طایفه ماست. یعنی دقیقا خواست ناصرخان و خسروخان را که سرکوبی طوایف مخالف آنهاست اجرا مینمایند. تابستان امسال که ناصرخان و خسروخان قصد استقرار در ناحیه کمانه سمیرم را داشتند صدها جوان قبایل مختلف دره شوری مسلحانه در مقابل خوانین ایستاده و یا اعلام آمادگی برای مقاومت در مقابل آنان نمودند تا مانع از حضور آنان در منطقه شوند و سپس از فرماندار سمیرم تقاضای برپائی تظاهرات در سمیرم نمودند که اینک متن نامه و جواب فرماندار را در همین نامه برایتان مینویسم.

بسمه تعالی - فرماندار محترم شهرستان سمیرم با نهایت احترام ما افراد طایفه جانبازلو و دره شوری بمنظور اعلام پشتیبانی خود از مردم سمیرم و آمادگی در جهت سرکوبی جیره خواران امپریالیزم آمریکا یعنی خوانین مزدور قشقائی که بر علیه خط ضدامپریالیستی امام خمینی و تمامیت ارضی ما توطئه می نمایند از آنجناب تقاضای صدور اجازه راهپیمائی در سمیرم و قرائت قطعنامه ای را که در اینمورد تنظیم نموده ایم داریم. با تقدیم احترام طایفه جانبازلو

جواب فرماندار - ضمن تشکر برادران مجازند تا قطعنامه خود را در روز جمعه ۵۹-۴-۶ به مضمون پشتیبانی در جهت سرکوبی خوانین قرائت نمایند. ۵۹-۴-۴

لازم به یادآوری است که گرداننده این تظاهرات یکی از فرزندان شریف ایل قشقائی و طایفه ما به نام علی باز جانبازلو زندانی رژیم پیشین بود که بدنبال این راهپیمائی چند هزار نفره از طرف خوانین پیامی به مضمون زیر دریافت مینماید. ما به هر نحوی شده است تو را از سر راهمان برخواهیم داشت حتی اگر بوسیله پاسداران باشد، زیرا ما در همه جا نفوذ داریم. امام دردآور است ذکر این مطلب که چند روز بعد از این تظاهرات تعدادی از جوانان طایفه دره شوری دستگیر و زندانی و از جمله خود من سخت تحت تعقیب هستیم در حالیکه در همان تاریخ بار دیگر طی نامه ای حمایت خود را از امام در مبارزه علیه آمریکا و ایادی داخلی اش اعلام نموده بودیم و شرم آورتر از آن اینکه علی باز جانبازلو در دوم شهریور ماه جاری یعنی درست یک ماه پس از تهدید خوانین در حمله بدون دلیل پاسداران شهرضا به دهکده ما که اکثر آنان را فرزندان خوانین و ایادیشان تشکیل میدادند با دست خالی و بدون گناه به ضرب گلوله خوانینی که ملبس به لباس پاسداری بودند ناجوانمردانه شهید شد.

تعجب اور است شنیدن اینموضوع که بعضی از فرزندان خوانین به همراه پدر در اردوی ناصرخان مسئول کشتن پاسداران اند و برادری دیگر ملبس به لباس پاسداری گشته و مخالفین خط خسروخان را بعنوان کمونیست شکار مینمایند. امام برای ما هزار بار مردن بهتر از دیدن و شنیدن چنین اوضاعی است. برای آنکه بیش از این مزاحم اوقاتتان نگردم یکبار دیگر صراحتا اعلام مینمایم که ما از مبارزه امام بر علیه آمریکا و کوشش در جهت قطع روابط اقتصادی سیاسی و نظامی با کشورهای امپریالیستی و ایجاد ایرانی آزاد و مستقل و سرکوب عوامل آمریکا در فارس قاطعانه حمایت نموده و هرگونه درگیری داخلی و دامن زدن به اختلافات درون مردم را خدمت به امپریالیزم میدانم از آنجا که دستهائی در کار است تا با ایجاد درگیری بین مردم و پاسداران جنگ جدیدی را به مردم فارس تحمیل نماید و تمامی تلاش ما در جهت جلوگیری از تحقق چنین خواست شومی است از امام امت تقاضای صدور دستور اکید به پاسداران در مورد اعمال بی رویه ای که باعث محدودیت آزادی قانونی مردم ایران میگردد و جلوگیری از نفوذ خوانین و ایادی شان در این نهاد برخاسته از انقلاب و دستگیری و مجازات شرکت کنندگان در توطئه قتل علی باز جانبازلو و منع تعقیب افراد انقلابی و بیگناه را داریم.

با احترام الله قلی جهانگیری قشقائی - امضاء ۱۳۵۹/۶/۶

من از قشقاییانی که می توانند آقایان دانش منفرد و هاشم صباغیان را رسوا کنند خواهش میکنم مطالب زیادی بر علیه این دو بنویسند. با توجه به اینکه اقای دانش منفرد هم اکنون مدیر جذب سرمایه های خارجی پارس جنوبی هستند اگر کسی می تواند اطلاعاتی از فسادهای مالی وی منتشر کند ضربه بزرگی به این فرد خواهد زد