میلیاردرها، دموکراسی و حقوق بشر

به گزارش منابع خبری روسیه، آقای میخائیل خادارکوفسکی، صاحب پیشین شرکت نفتی «یوکوس»، در حالیکه از سال ٢۰۰٤ در زندان است و دوره محکومیت ٨ ساله خود را به جرم اختلاس، تصاحب دارائیهای دیگران و گریز از پرداخت مالیات، می گذراند، مقامات دادستانی روسیه به مدارک تازه ای دست یافته اند که وی، یک تریلیون دلار از راه کلاه برداری بدست آورده است و به همین اتهام نیز، بار دیگر محاکمه خواهد شد. ناظران روسی، نتیجه محاکمه تازه وی را، برابر با ٢۰-٢٢سال حبس پیش بینی می کنند.

پیش از پرداختن به هر گونه تفسیر و توضیح پیرامون این خبر، اشاره به این نکته لازم است که؛ شاید انسانهای بسیاری در مورد ارقام میلیارد و تریلیون، که بویژه بعد از شروع بحران جاری سرمایه داری، بطور مرتب بر زبانها جاری است، تصور چندان روشنی ندارند. در این باره، یک دانشمند روس، بنام آلکسی وارچون، محاسباتی انجام داده است. طبق برآوردهای وی، اگر یک نفر روزانه ۱٢ ساعت، بدون استراحت و فاصله، فقط بشمردن رقم مشغول شود، درعرض ٩٢ روز می تواند فقط از رقم یک، تا یک میلیون را و در عرض ٢۵۷ سال تا یک میلیارد را بشمارد. حال که در مورد مدت زمان شمردن یک میلیارد، کم و بیش تصوری حاصل شد، وزن و حجم آن را نیز می توان تخمین زد. با این حساب، محاسبه مدت زمان لازم برای شمردن یک تریلیون دلار، ارزانی دزدان باد.

جناب خادار کوفسکی که هم اکنون ٤۵ ساله است، در واقع، در زمان تخریب سوسیالیسم و تجزیه اتحاد شوروی، جوانی ٢٦ ساله بوده است. وی در سالهای ۱٩٩٢-۱٩٩٣، همان سالهای تخریب و تجزیه، یعنی زمانی که ٢٩ و ٣۰ سال داشت، بمدت دو سال، در مقام معاون وزیر سوخت و انرژی روسیه انجام وظیفه می کرد. بنوشته مجله فوربس (Forbes)، وی در سال ٢۰۰٤، یعنی در چهل سالگی خود، ثروتمندترین مرد روسیه و یکی از ثروتمندترینهای جهان، و در سالهای ۱٩٩۷ تا ٢۰۰٤، صاحب شرکت نفتی «یوکوس» بود.

البته، آقای میخائیل خادارکوفسکی، که قربانی رقابتهای درونی ثروت و قدرت شده است، نمونه منحصر بفرد در سیستم انباشت سرمایه های باد آورده نیست. این خصلت عام نظام و اصل اساسی نظام اجتماعی- اقتصادی سرمایه داری است و همه صاحبان سرمایه های کلان، بلا استثناء، به همین ترتیب، هر چند بلحاظ شکل ظاهری تا حدودی متفاوت با هم، ثروتهای مردم را تصاحب کرده و با انباشت سرمایه های کلان، بطور کلی سیستم اجتماعی- اقتصادی سرمایه داری و بالاخص، هر یک از آنها باعث فقر، گرسنگی و خانه خرابی دهها میلیون انسان در گوشه و کنار جهان شده است. این یک امر بدیهی است که، دستیابی به ثروت و پول از طریق کار و کاسبی و زحمت، بطور قطع منتفی است. ممکن است بعدها، اعقاب و اخلاف خادارکوفسکی ها، مثل همه سرمایه داران، ادعا کنند که دزدی نمی کنند و به شیوه های کاملا دموکراتیک، به کار و کاسبی(استثمار) مشغولند ولی، باز هم مثل همه دموکراتها سعی می کنند از حافظه ها بزدایند که منشاء ثروتهای اولیه آنها، فقط و فقط، از راههای دزدی و غارتگری کلاهبردارانه بوده است. چگونگی روان شدن سیل ثروتهای مردم جهان به سوی آمریکا و اشکال تسلط نظام سرمایه داری و دموکراسی آن در همین خرابه های بجا مانده از اتحاد شوروی، واقعیت غیر قابل کتمان این مدعاست. در این جمهوریهای به اصطلاح تازه استقلال یافته، در عرض فقط دو- سه سال اول تخریب، چند هزار نفر ثروتهای نجومی به دست آوردند و دهها میلیون نفر انسان، که تا چند سال پیش بلحاظ نعمات مادی و وسایل معاش هیچ کمبود محسوسی نداشتند، به حساب «کار و تلاش» همین آقایان خادارکوفسکی ها، به ارودگاه فقرا و گرسنگان پیوستند. مثال زنده دیگر این مدعا، همین روحانیت حاکم بر ایران خودمان است و نیازی به توضیح بیشتر ندارد که مثلا، خانواده آیت الله هاشمی رفسنجانی، رئیس محترم مجمع تشخیص مصلحت نظام و یکی از چهره های شاخص حاکمیت جمهوری اسلامی، چگونه و به کدامین طرق، در مدت سی سال فرمانروائی بر کشور، به ثروتهای افسانه ای، دست یافته اند. با این تفاوت که در ایران، فاصله موجود بین فقر و ثروت، فقط عمیق تر شده است و الخ.

نا گفته نماند که، هم در جریان محاکمه اول جناب خادارکوفسکی و هم، بنبال طرح مسئله محاکمه جدیدی وی، جمعیتهای مدافع حقوق بشر و دموکراسی روسیه، دولتهای کشورهای غربی، بویژه آمریکا و انگلیس بیکار ننشسته، مراتب اعتراض و نگرانی شدید خود را نسبت به خطر افتادن دموکراسی در روسیه و حقوق انسانی وی، اعلام داشته اند و می دارند. NGOها تقریبا همه روزه، در اینجا و آنجا، در مقابل دفاتر و ادارات دولتی، تجمعات اعتراضی بر پا می کنند. البته، این گفته بدان معنی نیست که من، با تجمع و اعتراض NGOها و حقوق قانونی جناب خادارکوفسکی و خادارکوفسکی های دیگر مخالفم و قاضی هم نیستم که در مورد عمل دزدان گرفته و ناگرفته، حکم صادر کنم. نه خیر، اصلا و ابدا! برعکس، من بر این باورم که، صاحبان ثروتهای غارتی، میلیاردرهای مروج و حامی دموکراسی و حقوق بشر امپریالیستی، برای حفظ موقعیت خویش، دولتها و بموازات آن، ارگانها، نهادها و سازمانهای مدافع منافع خود را تشکیل داده اند و در مواقع لزوم، ارگانهای موازی خویش را نیز به یاری می طلبند. این حق طبیعی آنهاست و نفی کردن آن نیز جایز نیست. چرا که خود این امر، با دموکراسی و حقوق بشر رایج، منافات دارد و من هم علاقمند نیستم به جبهه مخالفان دموکراسی وارد شوم. تنها مسئله ای که می ماند این است که، از حقوق قانونی و انسانی چند میلیارد انسان که، همین آقایان به جبهه فقر و فلاکت رانده اند، چه ارگانهائی باید دفاع کنند؟ تا همین اواخر، این وظیفه را جبهه نیروهای کمونیست و طرفداران عدالت اجتماعی بعهده گرفته بودند. ولی، در پی تغییر- تحولات دو دهه اخیر در جهان، نیروهای این جبهه نیز، دچار تفرقه و تشتت سازمانی- فکری و سیاسی- ایدئولوژیک شدند. بخشی عظیمی از آنها، تحت تأثیرات ویرانگر ماشین تبلیغاتی امپریالیسم، عبارات دموکراسی و حقوق بشر را بدون چون و چرا، با همان قرائت امپریالیستی آن پذیرفته و عملا به جبهه مخالف ستمدیدگان و غارت شدگان پیوستند. در نتیجه، همان اندک نیروی مدافع حقوق حقه بخش اعظم جمعیت جهان، در مقابل تهاجمات اقتصادی- اجتماعی، سیاسی- نظامی امپریالیسم، ضعیف تر گردید.

ولذا، بنظر می رسد وظیفه عمده بقایای نیروهای ترقیخواه و آزادی طلب این است که، با تکیه بر حقوق قانونی کارگران و زحمتکشان و همه مردم تحت ستم جهان و با اتکاء قاطع بر مشترکات خود، آنها نیز در اتحاد و اتفاق با هم، گامهای عملی در جهت مبارزه هماهنگ با سارقان ثروتهای مردم بردارند. با توضیح و افشای ماهیت و سیمای واقعی نظام سرمایه داری، نظام متکی بر دزدی و غارتگری و به تبع آن، استثمار، با تبیین و توضیح ماهیت دموکراسی طبقات زحمتکش جامعه، موجبات تقویت جبهه خود را فراهم سازند و در جهت نفی کل نظام سرمایه داری، پیشروی کنند.

افزودن نظر جدید