فدرال دموکراسی، اتحاد دموکراتهای چپ آذربایجان و مسائل روز

شواهد نشانگر آن است که تحولات سیاسی اساسی و بنیادینی در ایران در شرف وقوع هستند. نیاز زمان این وظیفه را بر تمامی نیروها و سازمانهای سیاسی آزاده، دموکراتیک و مردمی واجب کرده است تا بر بستر چنین تحولاتی نه تنها در ژرفا بخشیدن بر بارهای مردمی، حقوق بشری، آزادیخواهانه و عدالت جویانه چنین جنبشی بیافزایند، بلکه مانع از این بشوند که یکبار دیگر کنترل، رهبری و هدایت جنبش مردمی به دست سیاسیون غیر مردمی، نژاد پرست، استثمارگر و ارتجاعی که با لباسهای به ظاهر دموکراتیک ظاهر می شوند، بیفتد.
در رابطه با دستیابی جمهوری اسلامی ایران به سلاح هسته ای، حاکمیت ولایت فقیه از طرف جامعه بین المللی مورد محاصره اقتصادی شدیدی قرار گرفته است. تنگه هرمز در وضعیت نا امنی قرار گرفته است که حالتی التهاب آمیز و آبستن تشنجی را در خود حمل می کند. بحران اقتصادی نه فقط ضربه ها و شک های شدید خود را بر چرخش اقتصادی کشور به چنان شدتی وارد کرده که زلزله های تورمی و بیکاری آفرین آن و عدم امنیت سرمایه گذاری و چرخش سرمایه ای، ناچار مردم را به اعتراض به خیابانها خواهد کشید. در چنین شرایطی حکومت ولایت فقیه به سختی قادر خواهد بود اعتماد و امنیت را بر چرخش اقتصادی باز گرداند. حکومت ولایت فقیه شدید ترین بحران اقتصادی، سیاسی و امنیتی طول عمر سی و دو ساله خویش را درشرایطی مواجه می شود که از نظر انسجام سیاسی در شکننده ترین شرایط خویش قرار دارد.
در چنین شرایطی نه فقط احزاب و جریانهای سیاسی اپوزیسیون در تلاشند تا با فورمولبندی و انسجام برنامه ای محکمتری آمال خویش را با شفافیت بیشتری بیان می کنند، بلکه در ائتلافهایی که جبر زمان بر آنها تحمیل می کند، این خواسته های را در پلاتفورمهای عمومی  ائتلافی و دستورات بحثهای جلسات مشترک احزاب می گنجانند. نه تنها چنین ائتلافهایی قادر خواهد بود بر بستر خیزش مدافعه گرانه مردمی نظام حکومتی ولایت فقیه را  به احتمال قویتری یکبار و برای همیشه به قبرستان تاریخ واصل بکند، بلکه پلاتفورم نظام جایگزین رنگارنگی خواسته های انسانی، مدرن، دموکراتیک و حقوق بشری تمامی طیف های اجتماعی را در بر داشته باشد. در چنین شرایطی، دوستان فدرال دموکرات ما کجای پراتیک سیاسی روز حضور دارند؟ در شرایطی که از یکطرف ژرفای عمیقی ما بین آنچه در برنامه ها و پلاتفورمهای جنبش فدرال دموکراتیک آذربایجان، با پراتیک روزمره سیاسی آنها وجود دارد، باز هم دوستان فدرال دموکرات ما در چنین جو سیاسی پر تب و تاب، انفعال  پراتیک سیاسی را اتخاذ کرده اند.
آیا این دوستان ما در جبهه عبورکنندگان از نظام ولایت فقیه قرار دارند، یا اصلاح گران نظام و یا بالاخره بی تفاوتها؟ در راستای بر چیده شدن این نظام قرون وسطایی به کدام تبلیغات، ترویجات، سازماندهی، لابیگری، ائتلاف های دموکراتیک دست زده و خواسته های ملی دموکراتیک مردم آذربایجان را در این جو سیاسی پر تب و تاب برجسته می نمایند؟ به استنباط من استراتژی مرحله ای این دوستان بر اساس پلاتفورمشان از دو بخش تشکیل می گردد. یکی برچیده شده نظام ولایت فقیه و دیگری استقرار نظامی فدراتیو که در آن مردم آذربایجان بتوانند با انتخاب ازادانه نمایندگان خویش، حکومت خودگردان خویش را در  ائتلافی فدراتیو تشکیل بدهند. سوالی که برای من مطرح است این است که این دوستان ما در رابطه با برچیده شدن نظام ولایت فقیه در جو سیاسی امروز کدامین تاکتیکهای سیاسی اجرائی را به پیش می برند؟ چه عملکردهایی را جهت برجسته تر و پر رنگتر  کردن خواسته های مردم آذربایجان در میان جنبش دموکراتیک سرتاسری و پلاتفورم نظام آلترناتیو تعقیب می کنند؟
یکی از واقعیتهای تاریخ یکصد و پنجاه سال اخیر ایران این بوده است که تقریبا هیچ جنبشی بدون ایفای نقش کلیدی از طرف مردم آذربایجان به موفقیت نرسیده است.تقریبا همه موفقیتهای نسبی جنبشهای یکصد و پنجاه سال اخیر در ایران با ایفای نقش کلیدی  و مستقیم از طرف مردم آذربایجان و روشنفکران، رزمندگان و سازماندهی تشکیلاتی آذربایجانیها حاصل شده و بدست آمده  است. از آن جمله می شود به نمونه های جنبش مشروطه، جنبش شیخ محمد خیابانی، جنبش کلنل محمد تقی پسیان، جنبش مربوط به تشکیل حکومت ملی در آذربایجان و قیام 29 بهمن سال 56 در سر آغاز سلسله مبارزات سرتاسری که به قیام 22 بهمن سال 57 انجامید نام برد.
در مورد علل تاریخی، اجتماعی، جغرافیایی، فرهنگی و سیاسی اجتماعی چنین نقشی میتوان به اندازه کتابها صحبت کرد. اینجا فقط به این نقطه می شود اکتفا کرد که از یکطرف همیشه آذربایجان دروازه راهگشای حرکتهای ترقیخواهانه، مدرن، مدنی، آزادیخواهانه و عدالت جویانه در ایران بوده  است و از طرف دیگر هر گونه تحول اساسی سیاسی در ایران بدون ایفای نقش کلیدی از طرف مردم آذرابایجان با نقش آفرینی انقلابی آنها به نتیجه لازم نخواهد رسید.در مرحله گذر تاریخی امروزین هم، این مهم بدون نقش آفرینی اساسی مردم آذربایجان به نتیجه نخواهد رسید. چرا سازمانهای سیاسی دموکراتیکی که در مقیاس آذربایجان فعالیت می کنند، پلاتفورم ملی دموکراتیک مردم آذربایجان را به  میدان عرصه بحثها و توافقهای ائتلافی سازمانهای سیاسی سوسیال دموکراتیک سرتاسری  وارد نمی کنند؟ چرا در شرایطی که سازمانهای ملی دموکراتیک کردستان قادر گردیده اند تا خواسته های ملی دموکراتیک خویش را به اکثر سازمانهای دموکراتیک سرتاسری بقبولانند و با آنها به همکاریهای سیاسی بپردازند، جنبش فدرال دموکراتیک آذربایجان در انزوای سیاسی قرار گرفته است؟
در فاز کنونی بزرگ تحولات سیاسی مرحله ای امروزین در ایران، دو رکن اساسی راستای حرکت سیاسی  مکمل همدیگر باید همگام با همدیگر به تحقق بپیوندند. یکی از این ارکان شامل جایگزینی نظام ولایت فقیه با  یک نظام سیاسی مبتنی بر آزادی، دموکراسی، عدالت اجتماعی، حقوق بشر، مدرنیته و حکومت قانون  وحکومت پارلمانی در تهران میباشد. رکن  دیگر این تحول سیاسی دست یابی مردم آذربایجان و مردم دیگر ملیتهای ساکن ایران به آزادیها و حقوق ملی دموکراتیک خویش بر مبنای همین ارزشهای حقوق بشری می باشد.
در شرایطی که نیروهای مختلف جنبش ملی دموکراتیک آذربایجان حرکت مستقل، گام به گام و قدرتمند خود را به پیش می برند، همزمان با مشکلات و بیماریهای ویژه ای از جمله افراطی گری هایی که منجر به ضدیت و نفاق افکنی های ملی میگردد از یکطرف و مماشات گران با حکومتیان ارتجاعی که با نسخه جمهوری اسلامی آذربایجان خواهان بقای نظام ارتجاعی فعلی در قالبهای دیگری می باشند روبرو هستند. جریانهای سیاسی سرتاسری هم به درجات مختلف از بیماریهای چند مشابهی  رنج می برند که آنها را از ایفای نقش تاریخی امروزین خویش باز می دارد. امروز نه تنها جایگاه جنبش فدرال دموکراسی آذربایجان در ائتلافهای ضد نظام ولایت فقیه خالی می باشد، بلکه این خلا میدان را برای جولانگری افراطی گران پان ایرانیست خالی گذاشته است.
چنانکه به نظر می آید، جنبش قدرال دموکراتیک آذربایجان، سوسیال دموکرات در حرف و لیبرال دموکرات در عمل می باشد. در مورد اپوزیسیون خارج حکومتی سرتاسری در ایران هم چنانچه توازن قوای امروزین نشان می دهد، سنگینی کفه وزنه ترازوی لیبرال دموکراسی دارد بر سوسیال دموکراسی غالب می آید و در عرصه ائتلافهای درونی و لابیگریها و تبلیغات بین المللی، لیبرال دموکراسی ایرانی، سوسیال دموکراسی را در حاشیه قرار می دهد. همه اینها هم تقصیر خود سوسیال دموکراسی در درون جنبش ملی دموکراتیک آذربایجان از یکطرف و جنبش سرتاسری از طرف دیگر می باشد. برای لیبرال دموکراسی چه در آذربایجان و چه در ایران، آزادی، حقوق بشر، حکومت قانون، امنیت اقتصادی همه و همه در وحله اول در خدمت فراهم آوردن شرایط مناسب برای سرمیه گذاری آزاد و باز تولید سرمایه های میباشد. این اندیشه در وحله اول در خدمت سرمایه های مالی، تجاری و صنعتی انباشته شده می باشد، تا میلیونها مردمی که از چنین انباشت سرمایه هایی بی نسیب هستند
اگر پایه های بینشی سوسیال دموکراسی تا میزان قدرتمندتری بر ارکان آزادگی انسانی و ارزشهای حقوق بشری و عدالت اجتماعی استوار باشد، در مورد لیبرال دموکراسی به همان اندازه که ارزشهای نامبرده کمرنگتر می شوند، منافع سرمایه ای و مالکیتی نقش قدرتمندتری را ایفا می کنند. لیبرال دموکراسی ایران به میزان قدرتمندتری شعارهای حقوق بشری را کمرنگتر کرده و به جای آن شعارهایی مانند، استقلال، تمامیت عرضی، بازگرداندن حیثیت ایرانی و غیره دفاع کرده، به افتخارات ساخته و پرداخته و من در آوردی تاریخی خود مراجعه کرده و حقوق ملیتها در تشکیل حکومت خود گردان را از همین حالا ضد آرمان استقلال طلبانه ملی خویش می دانند. همین اندیشه در مورد لیبرال دموکراسی آذربایجان هم به نوع دیگری صدق می کند. آنها چشمهای خود را بر تحولات ایران بسته و تنها به حرکتی فکر میکنند که بصورت کاملا مجزا در آذربایجان صورت گرفته و هدایت خواهد شد که منتهی به تشکیل حکومت خودگردان آذربایجان خواهد شد. آنها هر گونه ائتلاف و همکاری را به زمانی موکول میکنند که قبلا حکومتی خود گردان در آذربایجان تشکیل شده باشد. تعیین چنین پیش شرطهایی عملا به مفهوم عدم ائتلاف با اپوزیسیون دموکرات سرتاسری بوده و عملا خواهان عدم برچیده شدن نظام  ولایت فقیه می باشد.
سوالی که میتواند  مطرح باشد این است که آیا استراتژی سیاسی مرحله ای جنبش فدرال دموکراسی آذربایجان بعنوان یک سازمان سیاسی در این مرحله تاریخی چگونه تعریف میگردد. پلاتفورم این سازمان مطرح می کند که "جمهوری اسلامی ایران مانع اصلی کنونی سر راه تحقق تامین حق ملل بر تعیین سرنوشت خویش می باشد". از طرف دیگر در همین پلاتفورم، تمامی اپوزیسیون سرتاسری را در مقابله با نظام ولایت فقیه با چوب "شوینیست، پان ایرانیست و آریا پرست" می کوبند.  به همین دلیل است که این دوستان ما نه با مقابله کنندگان به ولایت فقیه همکاری میکنند، نه خود به مقابله با آن می پردازند و با برجسته کردن مسائلی انحرافی، مردم آذرابایجان را هم از مقابله به ولایت فقیه منحرف می کنند.
کارپایه سیاسی اتحاد دموکراتهای چپ آذربایجان ایران، از این دو پهلویی به دور بوده و در کنار دفاع از حقوق ملی دمکراتیک مردم آذربایجان، هدف مرحله ای را بصورتی روشن تر عبور از نظام ولایت فقیه قرار داده و بر عکس دوستان فدرال دموکرات، سیاست کینه توزانه ای نسبت به سازمانهای سیاسی دموکرات و آزاده سرتاسری پیش نمی گیرند. اتحاد دموکراتهای چپ عبور از نظام ولایت فقیه را در گرو ائتلاف تمامی نیروهای آزاده، دموکرات و عدالت خواه می دانند. اکنون بر دوستان "اتحاد دموکرات های چپ آذربایجان ایران" واجبتر است که خلا انفعال سیاسی دوستان فدرال دموکرات ما را پر بکنند و از یکطرف همکاریهای خود را با جناح سوسیال دموکرات فدرال دموکراتها مستحکمتر کنند و از طرف دیگر در راستای پیشبرد آرمانهای ملی دموکراتیک مردم آذربایجان، این پلاتفورم را به درون ائتلافهای و همکاریهای سیاسی با سازمانهای سیاسی مشابه سرتاسری ببرند. این دوستان میتوانند در اعلامیه های مشترک  با سازمانهای سیاسی علیه نظام ولایت فقیه شرکت کرده و در کنار احزاب سیاسی ملت کرد، ملت فارس و دیگر ملیتها  پرچم خواسته های مردم آذربایجان را به احتزاز در بیاورند. در میزگردهای بحثهای سیاسی با سازمانهای مشابه دیگر سرتاسری اشتراک بکنند. آنها با اتخاذ تاکتیکهای مشابه، این امکان را فراهم می کنند تا نه فقط خواسته های مردم آذربایجان در پلاتفورمهای مشترک احزاب مختلف پر رنگتر جلوه بکند ، بلکه  نه فقط لیبرالیستهای پان ایرانیست منافع سرمایه ای خویش را بر ارزشهای  حقوق بشری و حقوق انسانی غالب نکنند، بلکه جناح لیبرال دموکراسی و یا جناح ارتجاعی اسلامی حرکت ملی آذربایجان امکان افراطی گری ملی پیدا نکرده و به نفاق و ضدیت ملی بیشتر از این دامن نزنند.

افزودن نظر جدید