زنان و سياست

ترجمه از: 
سيامک سلطانی

مصاحبه سويتلانا آيوازوا* با مجله سياسی

اين مقاله نخستين بار در سال 2003 ترجمه و در سايت «ايان امروز» انتشار يافته بود. بنا به اهميت موضوع، اين مطلب را به مناسبت «8 مارس» روز جهانی زن، يکبار ديگر در اختيار خوانندگان سايت قرار می گيرد. مترجم

************************

 خانم آيوازوا ، به نظر می رسد که امروزه با توجه به فرآيند هايی که در جهان بوقوع می پيوندند، مسئه" زنان و سياست" در درجه بالايی از اهميت قرار گرفته است. زنان فعالانه وارد ساختارهای قدرت می شوند و از اين طريق جامعه را صبورتر و با ثبات تر می کنند. در روسيه اما، واقعيت اين چنين است که علیرغم وجود تعداد بسيار بالای رای دهندگان و فعالين زن، هيچ چيزی تغيير نمی کند؛ علت در کجاست؟ آيا اين همان ويژگی روسی است؟

  آيوازوا: اين موضوع از دو بخش تشکيل می شود. بخش اول – تعداد زنان است در ساختار قدرت؛ و بخش دوم – " زن دردستورکار روز" به مثابه يک سمت گيری اجتماعی، است. اغلب با اين مسئله مواجه می شويم که زنان پس از ورود به ساختارقدرت، در جهت در دستورروز قرار دادن مسئله زن، نه گامی بر می دارند، و نه تمايلی به اين موضوع نشان می دهند، ضمن آن که همه جهان،  شيفته شان هم هستند. مانند مارگارت تاچر "بانوی آهنين". سياستی که توسط وی به پيش برده می شد درنهاد، سياستی بود مردانه. در مقابل، اما تونی بلر نمونه ای است ازرفتارسياسی کاملن متفاوت. در طول مدت نخست وزيری او، دو سوم کودکان درانگلستان ازامکان کودکستان مجانی برخوردار گشتند. در مقايسه با همه اقداماتی که در جهت افزايش ميزان زاد و ولد ومبارزه با فقر صورت می گيرند، اين اقدام، دست آورد عظيمی به حساب می آيد. در سال جاری در انگلستان قانون جديد جنسی به اجرا گذاشته می شود که اين نيزبه برکت فشار وارده از جانب بلر صورت می گيرد. بر اساس اين قانون، در وزارت خانه ها و موسسات دولتی تمامی تصميمات می بايست با در نظر گرفتن حد تاثير آن بر زندگی زنان جامعه به مثابه ضربه پذيرترين ساختار اجتماعی، اخذ گردند. در همين رابطه در همه وزارتخانه ها گروههای کارشناسی ويژه بوجود آمده اند.

کشور ما برطبق قانون اساسی، دارای حکومتی اجتماعی است؛ اما قدرت سياسی هيچگونه احساس مسئوليتی درقبال وظايف اجتماعی اش از خود نشان نمی دهد. تنها همين چند وقت پيش بود که بالاخره مسئله " سرمايه های مادرانه" در دستور قرار گرفت. از اين پس کمک خرج در قبال مراقبت ازبچه ها  نه فقط به مادر، بلکه به پدر و حتی پدر بزرگ و مادر بزرگ نيز تعلق می گيرد.

از صحبت های شما اين نتيجه گرفته می شود که هرگاه در ساختار قدرت ، زنان مسئول پرداختن به مسائل اجتماعی می شوند، هيچگونه تغيير جدی، صورت نمی گيرد مگر آن که مردی اين مسئوليت را بر عهده بگيرد.

 آيوازوا: در جامعه سنتی، جامعه ای که اکثرا در گير کشاورزی بودند، زنان در محدوده اقتصاد خانواده درفعاليت بودند؛ هم درکشت و زرع مشغول بودند وهم به کارفکری می پرداختند. آنها هم وظيفه تربيت فرزندان و هم مسئوليت تروخشک کردن و رسيدگی به والدين سالمند و يا زمين گيرشان را بر عهده داشتند، و غيره. پس از کودتای صنعتی، که آنها درعمل درگير با توليد صنعتی گرديدند، برايشان انجام همه اين وظايف مشکل گرديد. در اين مرحله بود که سازمانهای اجتماعی زنان بوجود آمدند و از حکومت ها خواستند که در قبال استفاده از نيروی  کار زنان، وظيفه توجه و مراقبت از کودکان، و والدين سالمند و زمين گير را بر عهده بگيرند. از اين به بعد بود که تعداد شيرخوارگاهها، کودکستانها و مدارس و خانه های سالمندان رو به افزايش گذاشتند. می خواهم يک بار ديگر اين را تکرار کنم که دردستورروز قرار گرفتن مسئله زن، در بسياری ازعرصه ها همان چيزی است که ما به آن عملکرد اجتماعی حکومت، نام می دهيم.

 دليل اين همه تلاش که در کشور های پيشرفته برای حضور يافتن زنان در سا ختار های قدرت، به عمل می آيند را در چه می بينيد؟

 آيوازوا: مردها در اغلب موارد به منظور حل اين و يا آن مسئله ، تمايل به استفاده از روشهای خشونت آميز دارند؛ زنان اما، تمايل بسيار به ديالوگ و تفاهم دارند. زنان با مسائل و مشکلات جاری در زندگی روزمره، و يا به ديگر سخن، مجموعه ای از مشکلات اجتماعی، نزديک تر هستند. نظر من اين است: اگر خواهان ثبات در جامعه و اعتماد به فردا هستيد، به زنان رای بدهيد.

 رای داديم. تا آن جا که يادم است ، حزبی بود به نام "زنان روسيه"، که در انتخابات، فقط به خاطر نامش ٧ درصد آرای رای دهنده گان را بدست آورد. خوب اکنون اين حزب کجا است؟

 آيوازوا: " زنان روسيه " در انتخابات آخر سال١٩٩٣،  پس از به توپ بسته  شدن عمارت سفيد (اين عمارتی بود که در زمان شوروی به شورای وزيران تعلق داشت و پس از فرو پاشی شوروی تا مدتی ساختمان پارلمان روسيه بود. چون اين عمارت سفيد رنگ است به عمارت سفيد شهرت دارد . به توپ بسته شدن آن نيز به دستور مستقيم بوريس يلتسين، رئيس جمهور وقت روسيه صورت گرفت- مترجم ) ، که رد پای بسيار عميقی در خاطره مردم بر جای گذاشت، به  دومای دولتی راه يافت. رای دهنده گان در جستجوی نيرويی بودند آرامبخش و با چهره ای مادرانه. آنها در انتخابات نه به مدل زن امروزی و مدرن، بلکه به" زن - مادر" رای دادند تا شايد کشور از تهديد خطر جنگ داخلی در امان بماند. ناگفته نماند که اين فراکسيون پارلمانی توانست برخی کارها نيزانجام دهد. در آنزمان تحت تاثير اين فراکسيون، قانون جديد خانواده به تصويب رسيد، که در آن به طور مشخص تاکيد بر مسئوليت برابر پدر و مادر در قبال تربيت فرزندان، صورت گرفته بود. تحت فشارهای " زنان روسيه " دررابطه با قانون مسکن يک تصحيح بسيار اساسی صورت پذيرفت، بدين گونه که به هنگام عقد هرگونه قرارداد حتمن می بايست که حقوق کودک در نظر گرفته می شد. متاسفانه قانون مسکن کنونی، اين بخش ديگر وجود ندارد. مرد- به مثابه صاحب آپارتمان، می تواند به آسانی همسر را که از او طلاق گرفته است را به همراه فرزند از خانه بيرون بياندازد. نمونه هايی از اين قبيل بسيارند، فقط يک چيز را بگويم و آن اينکه در زمان حضور اين فراکسيون در دومای دولتی، بوضوح شاهد آن بوديم که در پارلمان تلاش برای سمت گيری اجتماعی دادن به سياست، صورت می گيرد.

چرا اين فراکسيون از هم پاشيد؟

آيوازوا: در اينجا نقش اصلی را حسابگری دقيق سياست مردانه ايفا نمود. فشار بسيار سنگينی بر اين فراکسيون وارد آمد. بدين گونه که گفته می شد: " آخر مگر می شود که يک حزب سياسی تنها بر اساس جنسيت تشکيل شود." و يا اين که : " اگردرديگر فراکسيونهای پارلمان نيز نماينده زن وجود دارد پس فراکسيون زنان در دوما را لازم نداريم." افکاری از اين نوع با شدت تمام چه در راهروهای پارلمان و چه در رسانه های عمومی تبليغ و تقويت می شدند. در انتخابات سال١٩٩٥ در ليست انتخاباتی تمامی احزاب سياسی سه نفر اول زن بودند، و با اين حرکت، باصطلاح می خواستند برابری حقوق را رعايت نمايند.

 بيشترين مخالفت ها با "زنان روسيه" از جانب چه کسانی صورت گرفت؟

 آيوازوا: همه نيروهای سياسی درابراز مخالفتها نقش داشتند . به همين دليل "زنان روسيه" پس از انتخابات دچار انشعاب گرديد؛ يکی "اتحاديه زنان روسيه"  و ديگری"جنبش زنان روسيه". وجود دو تشکيلات با خصوصيات بسيار مشابه به يکديگر، موجب سردرگمی در بين رای دهندگان در انتخابات سال ۱۹۹۹ گرديد. در اين انتخابات" جنبش زنان روسيه" به حزب " وطن" لوژکف ( لوژکف شهردار شهر مسکو است- مترجم) پيوست و "اتحاد زنان روسيه" با حفظ استقلال خويش فقط ۲% آرا بدست آورد. درانتخابات سال ۲۰۰۳ برای نخستين بار، هيج يک از سازمان های زنان شرکت نداشتند. بديگر سخن، در طول ۱۰ سال حيات پارلمانی مان( منظور در فاصله سال های  ۲۰۰۳ -۱۹۹۳ است- مترجم) در عمل، حذف جنبش سياسی زنان صورت پذيرفت.

 وضعيت آماری تعداد نمايندگان زن در دومای دولتی کنونی چگونه است؟

آيوازوا: پاسخ را با دادن برخی آمار ها آغاز می کنم؛ تعداد نمايندگان زن در پارلمان های ۱۵ کشوربسيار پيشرفته جهان بين ۳۰ تا ۴۰ درصد درنوسان است. در۱۶کشورکه عقب مانده ترين در جهانند، از۱تا ۵ درصد نمايندگان، زن هستند. در روسيه اين رقم به ۱۰ درصد می رسد. ما هنوز حتا از ميانگين سطح جهانی نيز که بين ۱۵ تا ۱۶ است نيز بدور هستيم.  واضح است که اين برای کشوری که در سال ۱۹۱۷ زنانش حق رای بدست آوردند، و ۲۰  سال پس از آن، ايده سهميه بندی به منظور حضور نمايندگان زن در پارلمان را به اجرا گذاشتند، بسيار ناخوشايند است. 

 مگر نه اين است که ما نخستين پويندگان راهی بوديم که اينک به عنوان سهميه جنسی در پارلمان  کشور های اسکانديناوی به کار گرفته می شود؟

آيوازوا: اين ايده برای نخستين بارتوسط استالين و دردهه ۳۰ مطرح گرديد. دستورالعمل شفاهی وی اين گونه بود که: " بايد که سهميه جداگانه ای برای کارگران، دهقانان و زنان، مقرر گردد. ضمن آن که زنان می توانستند هم جزو کارگران و هم دهقانان نيز باشند. آنانی که از طريق سهميه بندی انتخاب شده بودند، درنشست های شورای عالی هم چون دکور در اين ارگان عالی قدرت حضور بی تاثيری داشتند. در ترکيب کميته مرکزی حزب کمونيست اتحاد شوروی (ح.ک.ا.ش.)، که قدرت واقعی در اختيارش بود، تقريبن می توان گفت که زنان حضوری نداشتند. در اوج شکوفايی سوسياليسم در سال های ۱۹۶۷- ۱۹۶۶ درترکيب عمومی جمعيت کشور، ۴۶ % مردان بودند و ۵۴ % زنان؛ ضمن آن که در ترکيب اعضای حزب ۷۹ % مرد و۲۱% زن بودند. در کميته مرکزی ۹۷ % مرد بودند و ۳ % زن. هيئت سياسی و دبير خانه کميته مرکزی ح. ک. ا. ش. ۱۰۰% مردانه بودند. واضح است که اين دوره، دوره سياست های مردانه بود؛ دوره تسخير فضا، پروژه های عظيم و آزمايشهای هسته ای. می توان گفت که در اين دوره تقريبن هيچگونه توجهی به سياست اجتماعی، زاد و ولد و تربيت کودکان، معلولين و سالمندان، صورت نمی گرفت.

 مدتهاست که در کشورهای غربی، زنان به اين نتيجه رسيده اند که شرط رسيدن به يک سياست اجتماعی، شرکت فعال خود آنان در سياست است. پس چرا زنان ما به اين نتيجه نرسيده اند؟

آيوازوا: دليلش اين است که به زنان ما اين طور تلقين کرده بودند که کشور ما عادلترين و سمتگيری حکومت ما در درجه بالايی از سمت گيری اجتماعی قرار دارد. درطول سالهای حکومت شوروی، الگو های جان سختی ساخته شده بودند که فقط اين روزها شاهد شکستن آنها هستيم. اگر از زنان ما پرسيده شود که آيا آنها وجود نابرابری جنسی را احساس می کنند يا نه؛ اکثريت قريب به اتفاق خواهند گفت: نه. زن درکشورهای غربی در پاسخ به اين سئوال خواهد گفت:" بله، زيرا که تعداد کمی از ما در سياست هستند." درآنجا عملکرد الگو بدين گونه است که زنان خود را دارای حقوق برابر با مردان ارزيابی می کنند و اين که حضور آنان درساختارهای قدرت، چيزی را تغيير نمی دهد.

برای پيشبرد سياست مردانه، و برای حفظ وضعيت سهميه بندی، تلاش می شود که چنين الگوهايی حفظ گردند. براستی که امروزه سياست، سود ده ترين بازار کار به حساب می آيد. و "شغل " هايی از اين قبيل، بيشترين امکان را فراهم می سازند که شخص وارد دادو ستد گردد و با استفاده از امکانات ويژه، پولهای کلان به جيب بزند، وبه هيچکس پاسخگو نباشد؛  ضمن آنکه حق بازنشستگی خوبی هم در انتظارش خواهد بود. اين آنچنان عرصه ای است از بازار کار که حد بسيار بالايی از رقابت در آن درجريان است.

 حتا بالاتر از تجارت؟

آيوازوا: در اصل اين هردو عرصه بر هم انطباق دارند. دررده های بالای تجارت نيز مردها قرار دارند. در روسيه، زنان ۴۰% داد و ستد کوچک و متوسط  را عهده دار هستند؛ در تجارت کلان بنظر می رسد که ما فقط يک بانوی کلان تاجر داريم، که خانم يلنا باتورينا، همسر لوژکف (شهردار مسکو- مترجم) است. در بين مديران درجه اول نيز۱۰% شان زن هستند؛ ضمن آن که اين زنان علیرغم انجام وظايف مشابه با مردان هم رده خود، به ميزان ۴۰ % کمتراز مردان، حقوق دريافت می کنند.

مردان تلاش می کنند که از ورود زنان به عرصه سود آور و خوشايندی که درش هستند جلوگيری نمايند. در جهت رسيدن به اين هدف نيز از ۳ افسانه استفاده می کنند. افسانه نخست: زنان خودشان نمی خواهند که وارد سياست بشوند؛ و اگر هم پا به ميدان سياست بگذارند، توانايی رسيدن به مقامات رهبری را ندارند. ميزان نادرست بودن اين افسانه با نگاهی به ارگانهای محلی قدرت که حضور زنان در آن ها ۴۵% است، و از هيچ امتياز ويژه ای نيز برخوردار نيستند، بدست می آيد. اين ارگانهای محلی قدرت، وظيفه پرداختن به مشکلات روزانه مردم را برعهده دارند.

 يعنی اين که مردان به زنا ن اجازه می دهند که در جاهايی که کار بسياراست و حقوق ناچيز، فعاليت کنند.

آيوازوا: دقيقا همين طور است. کافی است که نگاهی بياندازيم به يک ارگان بالاتر، يعنی مجلس قانون گذاری ايالتی، در آنجا نسبت حضور زنان از ۱۰درصد بالاتر نيست؛ در سطح فدرال نيز به همين گونه است. دليلش هم اين است که در اين سطوح هم امتيازات وجود دارند و هم بودجه، که اين آخری را می توان به نفع خويش تقسيم نمود. در چنين سطحی است که رقابت سختی آغاز می شود.

افسانه دوم: رای دهندگان به زنان رای نمی دهند، اصلا زنان به زنان رای نمی دهند؛ که اين ياوه ای بيش نيست. در ميان کسانی که به "زنان روسيه" رای دادند، ۸۰% شان زن بودند. و بطور کل آمار حکايت از آن دارد که مابين زنانی که در انتخابات شرکت می کنند و زنانی که انتخاب می شوند تناسب يکسانی وجود دارد. اساسی ترين مشکل زنان، قرار گرفتن درفهرست انتخاباتی است. در اين جاست که نه برابرحقوقی موهوم، بلکه نرم های واقعی هستند که بايد عمل نمايند.

 يا برابر حقوقی و يا سهميه، يکی از اين دو را بايد انتخاب نمود.

آيوازوا: نه خير احتياجی به انتخاب نيست. در سالهای اخير  قانون جديدی به تصويب رسيد که بر اساس آن در انتخابات ارگانهای قدرت، سيستم تناسبی به کار گرفته می شود. يعنی اينکه از اين پس در انتخابات، نه چهره های سياسی منفرد، بلکه احزاب شرکت خواهند نمود. اما در همه کشورهايی که ازسيستم تناسبی انتخاب نمايندگان استفاده می کنند، در قانون انتخابات بند تکميلی الزامی در رابطه با جنس گنجانده اند که بر اساس آن در ليست انتخاباتی هرحزبی درصد معينی برای زنان در نظر گرفته می شود. اين همان " سهميه " است. در کشور ما اين بند تکميلی گنجانده نشده است.

باری ايجاد مانع در برابر بند تکميلی چنين استدلال می شد که : "هم اکنون ۱۰% اعضای پارلمان زن هستند؛ شما می خواهيد که اين حضور را تا ۳۰% افزايش دهيد، اين بدين معناست که بايد ۲۰% ازتعداد نمايندگان  مردان  کاسته شود؛ اين عادلانه نيست ". زيرکی تا به اين حد، برای من تکان دهنده بود. از چنين استدلالی اين نتيجه بدست می آيد که حضور ناچيز زنان در پارلمان امری است طبيعی، ولی اين که زنان بخواهند با مردان رقابت کنند ، نامش می شود تبعيض و ناعدالتی .

و اما افسانه سوم:" به علت تفاوت درحجم مغز زنان در مقايسه با مردان، در سياست  کاری از دست زنان ساخته نيست". در اين رابطه کافی است گفته شود که بر اساس تحقيقات علمی، نه حجم مغز بلکه تعداد سلول های فعال و دست اندر کار، تعيين کننده هستند.

 به موازات همه اين مسائل، به هنگام بحث در مورد "زنان و سياست"، لازم است که به يک نکته بسيار مهم  در روسيه توجه نمود: برخلاف بسياری از کشورها، زنان در روسيه، تمامی قرن بيستم در شرايط  بسياردشواری زندگی کردند. و به دليل دشواری شرايط، زنان مجبور بودند که فشار روزانه سنگينی را تحمل نمايند، و در نتيجه ديگر هيچ توانی برای شرکت در سياست، برای شان باقی نمی ماند.

تنها يک راه باقی می ماند، آن هم يافتن متحدين در ميان مردان است. در صورت يافتن چنين متحد ينی، امکان راه يابی به حکومت فراهم می شود. برای نمونه، فرماندار منطقه سنت پترزبورگ، خانم والنتينا ماتوينکو که از متحد قدرتمندی برخوردار گرديد- ولاديمير پوتين. ناگفته نماند که خانم ماتوينکو تمامی پله ها ی ترقی در سياست را خودش به تنهايی  طی نمود: دبيرکميته شهری کامسومول( اتحايه سراسری لنينی جوانان کمونيست- مترجم) در شهر لنينگراد، عضويت در شورای عالی اتحاد جماهير شوروی سوسياليستی، سفير کشور ما در کشورهای مالت و يونان، مديريت بخشی از وزارت امورخارجه، معاونت وزير و نماينده تام الاختيار رئيس جمهور. توانايی های او از بسياری مردان بالاتر است. ولی خودش حتا ار بيان آن نيز خود داری می کند.

 بدين ترتيب بايد مجسمه يادبود برای زنان سياستمدار را در حالی که هنوز درقيد حيات هستند، بنا نمود. عبور از چنين موانع مردانه ای و پايداری تا رسيدن به قله سياست، کار هر کسی نيست.

 آيوازوا: البته نه همه، ولی بسياری اززنان سياستمدار، شايسته بالاترين درجه احترام هستند. هرچند ميزان تاثير هرکدام شان در سياست متاوت است، اما احترام و تشويق فراوان تقديم همگی شان باد.

حکومت کنونی ما نيز عميقا مردانه است. نا گفته نماند که ۴ زن در ۳ وزارت خانه، مقام جانشين را دارند؛ يکی از آنها خانم خريستينکو در وزارت دارايی است که محاسبه  بودجه کشور را با دقتی همپای کامپيوتر انجام می دهد. زنان ديگری هم داشتيم که با قابليت بسيار بالا می توانستند نامزد کسب وزارت دارايی گردند. اما به باور برخی، " ازنقطه نظر سنی" به پست وزارت نمی خورند؛ که اين نيز از جمله مشکلاتی است که فقط در روسيه مطرح است.

-------------

* - سويتلانا آيوازوا دارای درجه دکترا در علوم سياسی و نامزد دکترای تاريخ، کارمند علمی ارشد در انستيتو علوم اجتماعی آکادمی علوم روسيه، عضو شورای علمی انجمن روسی علوم سياسی و عضو شورای کمک به رشد نهاد جامعه مدنی و حقوق بشر در جنب رياست جمهوری است.

    

 

 

 

 

منبع: 
www.owl.ru
بخش: 

افزودن نظر جدید