هنر و ادبیات

به یارانی که یک کوله پشتی از این ترانه سرود خاطره دارند
به آنانکه پا به پای ما کوه نوردی کردند و اینک در نا کجا آبادها زیر خروارها خاک خفته اند

علیشاه سلطانی

کتاب کمدی الهی شامل 3 بخش جهنم و بهشت و عالم برزخ است. او در باره هرکدام از سه بخش فوق 33 سرود بلند که هرکدام شامل 150 بیت شعر است خلق نموده. دانته در آنجا از 7 گروه محکوم و گناهکار ساکن جهنم نام...

ابوالفضل محققی

اگر به سرزمین من وارد شدید پشت پنجره هر خانه چراغی روشن دیدید به دانید که در خانه اندو چراغ برای روشن کردن راه غریبه ای نهاده اند ,بر در بگوبید! در خواهند گشود در آغوشت خواهند گرفت .مهمان بر در...

ابوالفضل محققی

." مرد غمگین در چشم های راننده نگاه کرد. "خانه ای که درآن هیچ کس را نشناسی وهیچ کس ترا نشناسد وهیچ خاطره ای در آن نباشد خانه نیست. "راننده با تعجب پرسید." چطور شد شما را به آن صندلی نبستند؟""چرا...

زندگی و اشعار شاملو از زبان خودش و بە روایت شماری از بزرگان ادب و هنر ایران

نظر2
ابوالفضل محققی

صدائی مرتب در گوشش می گفت:«می خواهی به آن سرزمین جادو بروی؟ باید هفت کفش آهنی بپوشی! از نمک زار‌ها از صحراهای بی آب عبور کنی! تشنگی، گرسنگی و حتی مرگ را بپذیری تا به آن در آخر تالار برسی! راه سخت...

نظر1

سخنرانی و شعر خوانی پرشور زندە یاد فدایی جان باختە، سعید سلطانپور در انستیتو گوته

احمد شاملو بە روایت خودش

نظر1

سازمان وابستە بە سازمان ملل متحد (یونسکو) کە یک سازمان فرهنگی است، در سال ٢٠١١ در شرایطی کە محمد رضا شجریان هنرمند بزرگ عرصە موسیقی ملی ایران بخاطر عدم همکاریش با دستگاە های تبلیغاتی و سرکوبگر...

روایت شنیدنی شجریان از مناسبات میان خودش و برخی از بزرگان موسیقی ملی در دوران انقلاب .

اجرای زیبا و پرشوری از سە هنرمند بزرگ عرصە موسیقی ملی، حسین علیزاده ،محمد رضا شجریان و همایون شجریان

علیشاه سلطانی

یکی از ادبیات روزهای ماقبل تاریخ غرب، ادبیات آرکائیک یا آرشایی است که در قرن چهارم پیش از میلاد با مرگ شاعری بنام پندار به پایان رسید.

ترانە های محلی نوروزی

ابوالفضل محققی

از کنار شهری که فکر می کند شهر اوست عبور می کند .دور تر و دورتر می گردد. همه این ها یک رویاست. دیگر کوچه ای نیست درب هیچ خانه ای گشوده نیست . عشق لطافت خود را ازدست داده است .کودکان در کوچه...

نظر1
فرخ نعمت پور

ناگهان رفیق جنبید. سایە لبخندی بر لبان دوستش ظاهر شد. گوئی خنکای آن غروب یک روز تابستانی در سالهای نفرینی شصت بود بە یکبارە وجودش را افسانەوار دربرگرفتە بود و او را بطرف جلو بطرف کوە مرز دودی...

نظر1
فرخ نعمت پور

اما واقعیت آن بود کە از آن شب زمستانی با سی درجە هوای زیر صفر، حالا سالها گذشتە بود بدون اینکە خبری از آمدن بهار باشد. با ابروها، ریش و سبیل یخزدە سرتاسر سفید گشتەاش کە او را از جنس "پیر زمستان"...

علیزاده افزود: دلم که می‌گرفت به شمال می‌آمدم و در کنار محسن‌پور آرام می‌گرفتم و همیشه پذیرای دوستان بود

ابوالفضل محققی

"کدام یک از شما عاشق شده اید"؟ کسی سخنی نمی گوید به هم نگاه می کنند. در این گروه چهار نفری عاشق شدن امکان پذیر نیست. آنها، هر چهار نفر وابسته به یک گروه انقلابی‌‌اند. عشقشان مبارزه است واین کوه...

صفحه‌ها