فرخ نعمت پور

جنگ و گلهای یاس مادر (١٦)

و روز عروسی، محلە پر از آوای موسیقی و رقص رنگها می شد. بوی بد و خوب عطرهای ارزان قیمت و گران قیمت بە همراە بوی میخک و گلاب در کوچە می پیچید. و بوی پلو هوا را می انباشت. مطربانی کە ساعتها می نواختند و عرق از سر و رویشان می بارید، در زیر آفتاب گرم تابستان تا ساعتها بە خواندن شادترین آهنگها ادامە می دادند.

جنگ و گلهای یاس مادر (١٥)

پدر آنقدر سرگرم رادیوهای بقول معروف بیگانە بود، سرش توی رادیوهای داخل نبود. تنها اینکە، طی روز، محض اطلاع مدتی بە اخبارشان گوش می داد و بعد بلافاصلە با نثارکردن چند فوش و یا جنباندن سر کە نشان از عدم رضایت داشت، آنها را می بست و بە سراغ کانالهای دیگر می رفت. پدر معتقد بود کە همە رادیوها، چە داخلی و چە خارجی لبریز از دروغ و اخبار نادرست بودند، اما همزمان تاکید می کرد کە رادیوهای داخل از همە بدتر بودند. می گفت اخبار هم درست مانند خود جنگ، عرصە جنگ است. و من از اینکە پدر می توانست این چنین پشت ماجراها را بخواند، بر خود می بالیدم. و پیش خودم می گفتم "خوبە کە یە آبدارچی اینقدر زرنگ باشە!"

جنگ و گلهای یاس مادر (١٤)

در شهر تا جائیکە من بەیاد دارم بە ندرت دوچرخە وجود داشت. یک از آنها مال مردی بود بنا کە هر روز صبح با دوچرخەاش سر کار می رفت، و غروب هم با همان دوچرخە، در حالیکە داخل توبرەای کە بر ترکش آویزان بود و میوە و خرید روزانە را داشت، با لباسهای خاک آلود و کثیف اش بە خانە بر می گشت. مردی تنومند، با سنی نزدیک بە پنجاە سال، با جامانەای بر سر و نگاههائی کە تنها چرخ جلو را می دیدند. او بە کسی سلام نمی کرد، اما جواب همە سلامها را خیلی محترمانە و با گرمی خاصی می داد. "نور دو دیدە منی عزیز!" تکیە کلام او در جواب بە همە بود، حتی بە بچەها. آدم گاهی وقتها احساس می کرد کە این تکیە کلام تنها یک عادت کلامیست، و پشت آن در واقع هیچگونە احساس و گرمی ای وجود نداشت. البتە عادی هم بود. تن سنگین و خستە او کە پاهایش گاها آن را بە زحمت می کشیدند، بە نظر راە دیگری باقی نمی گذاشت. و من همیشە آدمهای شیرین کلام را دوست داشتم. همین باعث شد کە من احساس خوبی نسبت بە استاد و بطور خاص بە دوچرخە پیدا کنم.

جنگ و گلهای یاس مادر (١٣)

در مدرسە می گفتند کە باید میهن را دوست داشت، و از آن بە گاە حملە دشمن دفاع کرد. پس میهن همیشە دشمنانی دارد. و چرا دارد، من این را نمی توانستم بفهمم. شاید بە این علت کە داشتن همیشە حسادت برخی ها را تحریک می کند، و یا شاید بە این علت کە آنی کە دارد می خواهد بیشتر داشتەباشد. راستش نمی دانم. و حالا می گفتند کە همان دشمن حملە کردەبود. همانی کە آن طرف مرز میهن بود. و من از رادیوی پدر می شنیدم کە میهن من هم حملە می کرد! پس کی راست می گفت؟ یک بار از پدر این را پرسیدم. او پکی بە سیگار ارزانش زد، و در پشت دود غلیظی کە از دهانش بیرون می آمد با چشمانی کە بشدت کوچک شدەبودند و از دود می گریختند، گفت "اونی کە اول حملە می کنە، مقصرە. و اونی کە بعدا حملە می کند تا حملە رو جواب بدە باز چونکە اول حملە نکردە صاحب حقە!"

جنگ و گلهای یاس مادر (١٢)

من بەخاطر دارم کە دو کوچە پایین تر، بە طرف سمت راست خانەای بود قدیمی کە در آن خانوادەای زندگی می کردند با دو پسر و سە دختر. دخترها بزرگتر بودند و سالها بود کە ازدواج کردەبودند. من آنها را می دیدم کە گاهگاهی برای دیدار پیش پدر و مادرشان می آمدند. با بقچەهای بزرگی کە بعضی وقتها بە همراە داشتند، و نیز با بچەهای قد و نیم قدی کە همیشە سر چیزی با هم دعوا می کردند. و مادرانی کە حین سخن گفتن، بر سرشان داد می زند. این خانمها، موقع عبور از کوچە چنان با صدای بلندی با هم صحبت می کردند کە توجە هر عابر و هر انسانی را بەخود جلب می کردند.

جنگ و گلهای یاس مادر (١١)

زمستان اگرچە احساس وجود جنگ را مثل سابق در انسان بیدار نمی کند، اما احساس وجود زندگی عادی را هم بە ما نمی داد. همە چیز انگار در خلائی میانی، میان گذشتە و حال، ماندەبود. تنها این را تاکید می کرد کە ما فعلا می توانیم بیشتر زندەبمانیم، و این بهترین احساس ممکن بود. برای همین، وجود و احساس ما کە بشدت مضطرب بود، کم کم آرامش غریبی را در خود بازیافت کە بە نظر من تنها در چنین شرایطی می توان آن را تجربە کرد. و یک احساس غرور هم بە همە ما دست دادەبود. گذر از خطرات زیاد و زندەماندن، نوعی استقامت و صلابت روحی می بخشید. و من احساس کردم چندین سال بزرگتر شدەام

جنگ و گلهای یاس مادر (١٠)

شب کە می رسد، سعی می کنیم با پتو و ملافە و نایلون جلو ورود هوای سرد را از پنجرەها سد کنیم. اما تنها می توانیم یک اتاق را درست و حسابی آمادە کنیم. پدر می گوید نگران نباشید فردا درستش می کنم. و مادر پیشنهاد می کند کە برای همیشە بە زیرزمین، پیش گلهای یاس نقل مکان کنیم. و زیرزمین یک خانە قدیمی حال و هوای خودش را دارد. و برای اولین بار از همان جا من زوزە بادی را شنیدم کە بالا از میان پنجرەها می گذشت و کل خانە را با صدای مداوم گذرای خود پر می کرد. زوزەای کە انگار از سرزمین دیگری بە گوش می رسید.

سرمایەداری پیشامدرن، آلترناتیو نیست

ایجاد نظام لیبرال دموکراتیک در کشورهای غیر مدرن کە در آن امکان حضور چپ و جنبشهای کارگری در سطح گستردە فراهم شوند، می تواند اینگونە کشورها را وارد روندی کند کە در آن امکان پیشبرد مبارزە طبقاتی در یک روند دموکراتیک فراهم آید و بە این طریق هم امکان جنگ میان کشورها از میان ببرد و هم در سطحی جهانی پروژە ایجاد سوسیالیسم را با شرایطی بهتر امکان پذیر سازد. شکست سرمایەداری مدرن از بیرون آن امکان پذیر نیست، برای شکست آن باید از درون آغاز کرد.

نقدی بر پیام سازمان اکثریت در مورد اول ماە مە

پیام، عملا نقش همسانی برای تحریمها و سیاستهای حاکمیت قائل شدە و از سیاستهای مخرب جمهوری اسلامی در سیاست خارجی کە منجر بە ایجاد وضعیت موجود در کشور شدە، سخنی بە میان نمی آورد. درست است کە سیاست تحریم سیاستی محکوم است، اما نادرستی سیاست تحریم نباید منجر بە فراموش کردن مسئولیت جمهوری اسلامی، کە نقش درجە اول را در چنین موردی ایفاء می کند، در تحمیل شرایط موجود بر کشور شود.

بحران دولت و جایگزینها

عملا آلترناتیوی برای دولت ابراهیم رئیسی وجود ندارد. در واقع دولت سیزدهم تبلور واقعی اصولگرایان در نهاد دولت است و حاکمیت بە ناچار با آن خواهد ساخت. و آنچە در انتظار مردم و کشور خواهد بود، وخامت بیشتر زندگی و نبود آیندەای است کە روزبروز بیشتر بە تیرگی می گراید.

جنگ و گلهای یاس مادر (٩)

بعد از جنگ، خواب دیدنهای مادر بە اوج رسید. نە، انگار اوجی هم وجود نداشت و همینطوری مدام سیر صعودی بخود می گرفت. و شاید تا بی نهایت. مادر حالا هر شب چند تا خواب می دید. و همە را هم اغلب بە یاد داشت. و گاهی وقتها نە. و هنگام تعریف سرش پایین بود. انگار از خودش خجالت می کشید. "مادر! خواهشا ول کن، دیگە طاقت ندارم!" و این را نمی گفتم. این جملەای بود کە سالهای سال تە ذهنم ماندەبود. آنرا مزە مزە کردەبودم، اما نگفتم. انگار احساس می کردم کە اگر بگویم برای همیشە دنیای ویژە مادر را ویران می کنم. و سالهای بعد کە گفتم، او همین جوری نگاهم کرد... و چیزی نگفت. تلنگری بدون نتیجە. و فهمیدم کە گاها آدمها یک بار برای همیشە راە خودشان را انتخاب کردەاند، و کسی را هم یارای تغییر آن نیست.

جنگ و گلهای یاس مادر (٨)

روزهای تعطیلی جنگ دور و دراز تر از آنی بودند کە حتی پدرم تصورش را می کرد. دیگر نە رادیو آنها را کوتاە می کرد، و نە خوابیدنها و چرت زدنهای گاە و بیگاە. زمان بیش از پیش بر روی دوش ما سنگینی می کرد. انگار عقربەهای ساعت فراموش کردەبودند کە مثل سابق با همان سرعت همیشگی بجنبند. لحظەها بە تختەسنگهای بزرگی تبدیل شدەبودند کە می شد بی نهایت بە آنها تکیە داد و با نگاهی پر از هیچ بە دنیا نگریست. و واقعیت این بود کە نگاە ما بیش از پیش بە هیچ تبدیل می شد.

جنگ سومی کە آغاز شدەاست

بە صراحت می توان گفت کە با حجم بزرگی از جنگ تبلیغاتی کە هم اکنون میان روسیە و غرب در جریان است، و با توجە بە گستردگی حضور نظامی روسیە در اوکراین و کمکهای بی دریغ و روزافزون ناتو بە کیف، ما کماکان وارد جنگ سوم جهانی شدەایم و برای حس بیشتر آن سخن تنها بر سر تجربە مشخص فروریختن بمبها بر سر شهرهای دیگر کشورها، از جملە خود اروپائیهاست. جنگ اوکراین حتی در سویە اقتصادی و تجاری خود نیز از همین حالا منجر بە تشدید وخامت اوضاع اقتصادی در جهان شدەاست و می رود کە هر روز بر تاثیرات مخرب خود در این زمینە بیافزاید.

جنگ و گلهای یاس مادر (٧)

داستان جنگ پیش از آنکە تعریف شدنی باشد، شنیدنی ست! داستان جنگ را آنانی بازگو می کنند کە آن را ندیدەاند. و یا دیدەاند و در آن نزیستەاند. و من گاهی بە سربازانی کە از جبهەها بر می گردند و بە خانەهایشان می روند، حسودیم می شود. جنگ حتی برای سربازان هم تمام می شود، اما برای شهری کە در آن گرفتار آمدەاست، هرگز. و نیز نە برای من، و نە پدر و نە مادرم.

دورانی پر از تنش، قبل از ورود بە جهان چند قطبی

اما قبل از اینکە ما وارد جهان چند قطبی شدە باشیم، وارد دوران پر تشنجی شدەایم با خصوصیات: ١ـ رئال پولتیک و ٢ـ جنگ. و این دو با هم ارتباط تنگاتنگی دارند. جائی کە رئال پولیتیک حاکم است، بعلت اعتقاد بە بنیان هرج و مرج گونە دنیا کە در آن هر کس بە دنبال منافع خود بە قیمت دیگری است، جنگ بە خصلت رفتاری بسیاری، از جملە قدرتهای بزرگ تبدیل می شود. جنگهای ریز و درشتی کە در سالهای اخیر بوقوع پیوستەاند، و بالاخص جنگ اوکراین بخوبی این مورد را اثبات می کند. پس مشخصە اصلی دوران کنونی عبارت است از سربرآوردن جنگ (تنش فیزیکی مستقیم) قبل از آرایش جدیدی کە قرار است متولد شود.

جنگ و گلهای یاس مادر (٦)

کتابها یار و یاور من می شوند. و ناگهان بە درون عمق زندگی پرتاب می شوم. پس زندگی تنها آن چیزی نیست کە می توان دید، لمس کرد و اندیشە کرد؛ بلکە آنی هم هست کە می شود خواند. و ناگهان این احساس به من دست می دهد کە دستی غیبی در کار هست تا این روزها را خلق کند برای اینکە من باشم و آدم دیگری شوم و در آیندە کارهای مهم، بسیار مهمی، انجام دهم. و گلهای یاس مادر را کلید باز کردن چنین دنیایی یافتم. و آن شب بە زیرزمین می روم، و مدت زیادی در کنار گلدانها می مانم. هرچند نور کم فروغ شب نمی گذارد رنگهایشان را از هم تمیز دهم. اما مهم این است آنها آنجایند.

احیای برجام فعلا می ماند

گران شدن نفت و افزایش فروش آن توسط ایران از طرق کانالهای غیر رسمی در بازارهای جهانی هم، کە به نوعی رویای تامین ارز را متحقق کردەاست. و اینکه کشورهای عرب منطقه بویژه عربستان سعودی، امارات و عراق نیز علیرغم فشار ایالات متحده حاضر نشده اند تولید خود را بالا ببرند تا جایگزین تولید یا تحریم نفت و گاز روسیه شوند دال بر آن است که عملا جهان تک قطبی دیگر وجود ندارد، و نظام تحت کنترل آمریکا شکسته است

دیپلماتها را اخراج نکنید!

برخی از کشورهای غربی دست بە اخراج دیپلماتهای روس از کشور خود زدەاند، و بە احتمال زیاد کشورهای بیشتری در میان آنها بە این روند بپیوندند. روسیە نیز در تلافی دست بە اخراج دیپلماتهای طرف مقابل زدەاست.

زبان مشترکی کە از میان رفت

 

این روزها با عقب نشینی نیروهای روسی از اطراف کیف، پایتخت اوکراین، بسیار در مورد جنایت جنگی گفتە می شود کە در حق مردم عادی و غیرنظامیان صورت گرفتەاست. جنایتی کە اوکراین و غربی ها بە روسیە نسبت می دهند، و روسیە هم آن را بشدت تکذیب می کند؛ هرچند کە بروز جنگ در هر کشور و منطقەای بشیوە خودبخود می تواند حامل چنین صحنەهای دلخراشی باشد زیرا کە بقول معروف در جنگ نقل و نبات پخش نمی کنند و این نفرت و گلولە است کە حرف اول را می زند.

صفحه‌ها

اشتراک در RSS - فرخ نعمت پور