جنگ علیه فمِینیسم

چندی پیش، پس از نمایشهای تلویزیونی و حمله شدید و نامنتظر صدا و سیما به فعالیتهای فرهنگی و مسالمت جویانه زنان در عرصه های مختلف، متوجه مصاحبه ها ی گوناگون خبرگزاری ایسنا با شاعران زن شدم. این مصاحبه ها پس از اعلام اولین مرحله برگزیدگان جایزه خورشید صورت گرفت. مصاحبه هایی که طی آن، مصاحبه کننده سؤالهای متفاوتی را از شاعران زن می کرد. در چند مورد از شاعران زن خواسته شده بود که در مورد شعر زنانه و حضور زنان در ادبیات نظرشان را ابراز کنند که در یک مورد، تیتر مصاحبه مغایر با متن ارسالی بود، چند نفر دیگر هم از شاعران زن متذکر شده بودند که در شعر، جنیست مطرح نیست و درآخرین مورد یکی از شاعران زن در گفتگویش آگاهانه و یا نا آگاهانه جنبشهای فمینیستی را مانع اصلی پیشرفت شعر زنان قلمداد کرده بود. خانم آذر مانی خاطرنشان کرده بودند که طرفداران این جنبشها عموما زنانی هستند که در ایران زندگی نمی کنند و چون درد دیگری ندارند از این جنبشها جانبداری می کنند و آسیبهایی که از طرفداران این جنبشها به شعر زنان وارد شده، فراوان است.

هر چند که ممکن است خانم آذرمانی تنها نظر خود را ابراز کرده باشند اما به نظر می رسد که انجام این نوع مصاحبه ها و انتشار آن از خبرگزاریهای رسمی، با اهداف خاصی صورت می گیرد که شاید به نوعی تمایل به وارونه جلوه دادن فعالیتها و رشد چشمگیر حضور زنان در عرصه های مختلف اجتماعی و ادبی و سیا سی داشته است، و به همین منظور این بار از خود زنان شاعر برای رسیدن به این هدف استفاده می شود.

به راستی آیا دلیل این همه عناد و مخالفت با حضور جنبشها و نظریه های فمینیستی در ادبیات و در اجتماع، آگاهانه است و یا ناآگاهانه؟ آیا برخی از شاعران زنِ هموطن ما از واکنش ِ منفی نسبت به این جنبشها واقعا هدف روشن و مسئولانه ای دارند و آیا همسویی آنها با سرکوب و کوچک شمردن فعالیت در عرصه کسب برابری و استقرار عدالت و اعتدال خواهی، با نوعی آگاهی و تعهد نسبت به سرنوشت میلیونها زن دردمند سرزمین شان همراه است؟

در ابتدا شاید لازم است به این نکته اشاره کنم که ریشه ی همه ی این موضع گرفتن ها در قضاوت و درک ناصحیح از مبانی نظریه فمینیستی در حوزه ادبیات و در موازین اجتماعی است. متاسفانه بنا به شرایط خاص در جامعه ایران و فرهنگ ارزشهایی که از طریق رسانه های جمعی القاء می شود، فمینیسم تنها به عنوان تئوری و جنبش مردستیز و منشأ جنگ جنسیتی در نظر گرفته می شود. عدم درک صحیح از این نظریه و به کارگیری آن در نقد ِ آثار زنان باعث واکنش منفی و موضع گیری علیه آن در عرصه های مختلف شده است.

در ایران، متأسفانه عامه مردم بر این باورند که فمینیستها ضدمرد و یا خواهان برتری زنان بر مردان هستند. همین برداشتِ غلط نیز در سطح تئوریهای ادبی هم وجود دارد و متاسفانه برخی از نظریه پردازان ادبی همین درک وارونه از مفهوم پیکار فمینیستی را با خود حمل می کنند و اندیشه های نقاد فمینیستی را سلطه جویی زنانه می پندارند. آنان تصور می کنند که نقد فمینیستی تنها می خواهد نسبت برتری زن به مرد را نشان دهد و یا نویسندگان و منتفدان این نظریه اغلب زنانی هستند که در مسائل عاطفی با جنس مخالف خود شکست خورده اند و در نتیجه از مردان متنفر هستند!

گسترش این نوع برداشت نسنجیده در عرصه نقد ادبی و یا در پهنه مناسبات اجتماعی خواهی نخواهی به تعمیم و هجوم هرچه بیشتر رفتارهای خشن و سرکوبگرانه علیه حضور گسترش یابنده زنان دامن می زند. در حالیکه با مطالعه و تعمق بیشتر، و در صورت وجود فضایی باز و منصفانه برای موافقان و مخالفان فمینیسم، افکار عمومی جامعه سرانجام به قضاوتی معقول و واقعی خواهد رسید یعنی به این باور و حقیقت خواهند رسید که فمینیسم و کنشگران جنبش زنان نه فقط ضد مرد و خواهان برتری زنان بر مردان نیستند بلکه به شدت با جنگ جنیستی و هرگونه تخاصم و تفرقه مخالف اند. هدف و اولویت فمینیستها در واقع شناساندن حقوق از دست رفته زنان در جامعه مردسالار، و همین طور نشان دادن تاثیرات مخرب و چندلایه اجتماعی، سیاسی و فرهنگی بر آثار و تولیدات و زندگی زنان است.

اهداف حداقلی نقد فمینیستی در حوزه ادبیات

حیات ِ نقد فمینیستی در ادبیات برای شناخت بیشتر تخیل زنانه و بیرون کشیدن خواستها و نشان دادن اینکه چگونه زنان جامعه و فشارهای رفته بر خود را به تصویر کشیده اند همانند دیگر نقدهای رایج در تئوریهای ادبی، ضروری و راهگشا است. نقد فمینیستی و حضور جنبشهای زنان نه تنها به عنوان جنبشی فراجنسیتی نیست بلکه هدف اصلی و مبنایی اش، نشان دادن ضرورت برقراری عدالت و برابری جنسیتی در همه سطوح زندگی اجتماعی است. موضع گرفتن در برابر این جنبش برابری خواه، و سوءظن نسبت به نظریه های نقد فمینیستی در واقع موضع گرفتن در برابر آفرینشها و آثار زنانه است ؛چراکه خواسته یا ناخواسته زنان در هر ژانر ادبی، تحت تاثیر جنیست خود قرار دارند یعنی جنسیتی که انکار نشدنی است و با ایجاد هر مانع ِمصنوعی و فرمایشی، لاجرم به صورتهای دیگر و در سطحهای مختلف، مجدداَ ظهور خواهد کرد.

زبان ِزنانه هم که برآمده از متن و بطن زندگی روزمره زنان و زیر تاثیر فلسفه و نظریه های فمینیستی است، غیر قابل انکار و در کلیه سطوح و مخصوصا در حوزه شعر به روشنی قابل اثبات است. زبان زنانه که اغلب زنانِ شاعر ناخودآگاه آن را به کار می برند در حیقیقت به منظور بیان سرکوبهایی است که بر جنس آنان روا شده و شاعر تلاش می کند تا آن را در سروده های خود به تصویر کشد. همچنین می دانیم که در زبان زنانه، برتری جنسیتی مطرح نیست بلکه نوع ِبرخورد با آن و با زبان، مهم است. وقتی که زنان، زبان را به عنوان ابزاری مشخص و کارآمد برای طرح مشکلات پنهان و آشکار اجتماعی خود به کار می گیرند، پس حضور آن در اکثر آثار ادبی غیر قابل انکار و اثبات شدنی است. اما آنچه که قابل اثبات و فهم نیست موضع گیرهای کین ورزانه ای است که غالباَ ناآگاهانه و بعضا با اهداف و انگیزه های خاصی صورت می گیرد.

در جامعه ادبی و در پهنه رو به گسترش ادبیات یک جامعه، درخشیدن و برجای ماندن یک نظریه یا اثر ادبی، به بیرون کشیدن تصویرهای آثار آن ژانر کمک شایانی خواهد کرد. در نقدهای ادبی فمینیستی بر خلاف آنچه که عموما تصور می شود، کسی به دنبال یافتن آثار و احیاناَ جای پای جنسیتی خاص و یا تبعیضهای آن نیست، بلکه نقد فمینیستی عمدتاَ به دنبال شناختن و آشکار ساختن فرهنگ و تلقی یک جامعه، نوع رفتار افراد جامعه با زنان، سرکوبهای پنهان و پیوسته که در هزارتوی روابط اجتماعی و حتا در روابط خانوادگی بر زنان اعمال می شود، فعالیتهای حق خواهانه زنان در حیطه های مختلف و نظایر این موارد است. همه این تلاشها و بکارگیری روشهای خلاق و شجاعانه، از مقتضیات نقد فمینیستی زنان است، چرا که به واسطه آنها گسترش سطح آگاهی زنان نسبت به شرایط اجتماعی شان میّسر می شود.

نقد فمنیستی ادبیات زنان در موارد دیگری همچون دریافتهای زنان از شرایط خود به عنوان عضوی از جامعه حاضر و همینطور چگونگی به تصویر کشیدن دیدگاههای متفاوت آنها به جنیست به زن و مسائل پیرامون آن و همچنین نحوه پردازش شخصیتها با رویکردهای زنانه است. بنابراین مبارزه با این نوع فعالیتها، موضع گرفتن های بی مورد و همین طور جبهه گرفتن در مورد بررسی آثار زنان منجر به شکست مبانی اندیشه فمینیستی نمی شود، تنها باعث کمک کردن به سرکوب هویتهای نوبنیاد اجتماعی و فرهنگی و در نتیجه کندی آهنگ رشد این نوع فعالیتهای مفید و آینده ساز در سطح ادبی و اجتماعی می شود.

جنبش زنان و نظریه فمینیستی به عنوان بخش پویایی از جوامع امروز باید تداوم و حضور داشته باشد چراکه به هویتِ مستقل ِزنان در عرصه های مختلف ادبی و اجتماعی شکل و انسجام می بخشد و امکان مطالعه آثار و آراء آنان را پس از هر دوره ای خاص، امکانپذیر می سازد. با این حال به نظر می رسد که این نوع حمله های رسانه ای چه از طریق خود زنان و چه از طریق دیگر دستگاهها بیشتر از همه ابتدا به ضرر کسانی تمام خواهد شد که می کوشند طرفداران این جنبش را سرکوب و نظریه فمینیستی را تحقیر و تخطئه بکنند. در هر حال این تئوری و این جنبش با اهداف انسانی در جامعه و با اهداف مطالعاتی در آثار زنان همیشه و به صورت مداوم حضور خواهد داشت و با این نوع برخوردها و موضع گرفتن های غیرمنصفانه و اهانت آمیز، نه تنها از طرفداران این جنبش کاسته نمی شود بلکه فعالیتهای آنان در عرصه های مختلف پر رنگتر از گذشته خواهد شد.

منبع: 
مدرسه فمینیستی
بخش: 

افزودن نظر جدید