در آینه چهل سالگی: نوزایش چپ نو!

انقلاب مردمان تونس و مصر علیه دیکتاتوری و برای آزادی، با پیروزی های نمایانی که با رویگردانی از "انقلاب اسلامی" و طرد "سرمشق" آیت الله خمینی، در مدتی کوتاه نصیب جامعه خود ساختەاند، تکانه تازەای در پهنه ساکت جنبش سبز پدید آورده است. نباید تردید کرد که تجاربی از این دست بر عطش آزادیخواهی مردم ایران خواهد افزود و اراده برای نافرمانی مدنی را، بعنوان راهبرد کار ساز در نبرد علیه استبداد ولائی –سپاهی، اعتبار افزون خواهد داد. اعتباری که تجربه مصر و تونس، تازه ترین پشتوانه آن است. بیش از پیش آشکار می شود که بیرون از یک رهبری سکولار- دموکراتیک، جنبش سبز قادر نخواهد بود که به استبداد ولائی- سپاهی در کشور پایان دهد و هدف خود را در دستیابی ایران به نظام دموکراسی مبتنی بر حقوق بشر، تحقق ببخشد. تصادفی نیست که در چهل سالگی رویداد سیاهکل آنچه که بیش از هر زمان مورد تاکید قرار می گیرد وحدت صفوف چپ دموکرات و سوسیالیست است، زیرا "کشور ما برای رهائی از بختک استبداد مذهبی و برای استقرار یک جمهوری دمکراتیک و سکولار در ایران، نیازمند یک چپ قدرتمند و موثر در حیات سیاسی کشور است." (بیانیه مشترک سازمان اکثریت و اتحاد فدائیان خلق بمناسبت چهل سالگی سیاهکل)

بیژن جزنی سمت اصلی پیکار چریکها را "نبرد علیه دیکتاتوری" می شناخت. امروز، وقتی به آموزش های او وبه تجربه چهل ساله خود دقیق می شویم، به روشنی درک می کنیم که هر نبرد علیه دیکتاتوری، پیکاری در راه دموکراسی نیست. این عبرت هر چند حامل هشداری نسبت به راهبرد "اجرای بدون تنازل قانون اساسی" است، اما اهمیتش تنها در این خلاصه نیست. اهمیت آینده نگرانه این عبرت که برای آن بهائی سنگین پرداخته ایم، به اندازەایست که می توان آنرا از سرچشمەهای نوزایش چپ نو توصیف کرد!

چرا ما در نبرد علیه دیکتاتوری ناکام ماندیم؟ این یک پرسش کلیدی است و پاسخ نقاد و خردبنیاد به آن راهگشای حضور موثر ما در متن جنبش شهروندی مردم ایران برای ساختن ایران در آزادی، حقوق بشر، در تجدد و پیشرفت و عدالت است. پاسخ همین پرسش است که راه دگرگشت دموکراتیک در متن آرمانخواهی سوسیالیستی را به روی فدائیان خلق گشود و اکنون نوید بخش آنست که چپ ایران را از تفرقه برهاند و موجبات این را فراهم آورد تا از موجودیت بی رنگ در حاشیه جامعه به حضور مستقل اثرگذار در متن جامعه فرا بروید، و در جایگاه بایسته خود استوار گردد.

پرسش نبرد علیه دیکتاتوری، پرسش در باره انسان شهروند؛ صاحب اختیار و آزادی، در مقام تعیین کننده سرنوشت خود و کشور است. پرسش است در باره حق انتخاب و مالا" معطوف به حق حاکمیت ملت و این حقیقت که قدرت سیاسی ناشی از مردم است و نه برخاسته از دین و آئین، و هیچ مکتب و مسلک و یا زورآوری و جباریتی! از منظر این پرسش، موضوع مرکزی؛ انسان و آزادی اوست. آنچه که میان چپ کهنه و چپ نو خط فاصل روشن می کشد و آنها را متفاوت با یکدیگر می کند، تفاوت نگاه و تعریف آنان از انسان و آزادی است.

نوزایش چپ نو؛ نتیجه بیرون جهیدن از پارادایمی است که چپ ایران بر بنیاد آن تاسیس شد. از یک زاویه نگاه این فرجام نیک چالشی است که جنبش فدائی از بدو تولد خود، با نماد و نماینده این پارادایم در ایران – حزب توده ایران – در خود حمل می کرده است. چالشی که پژواک ضرورت نوزائی در چپ ایران بود. بر ما تقدیری از کشته آمدن سهراب بدست رستم رفت و در میدان نبرد، مغلوب "پدران" خود شدیم! اکنون مصمیم بر این تراژدی نقطه پایان بگذاریم. کوشش ما برای بازتابیدن خواست های پایەای نسل های جوان کشور و برسمیت شناختن جایگاه و نقش تعیین کننده آنها در برپائی و رهبری جنبش شهروندی ملت ایران؛ نشانەهائی از تصمیم ما برای غلبه بر این تراژدی است. در میهن ما نیز آنچه که در شرف تحقق است و تحقق خواهد یافت؛ پیروزی جدید بر قدیم، پسران بر پدران، و آینده بر گذشته است.

خطاست اگر تقدیری را که بر ما رفت، بیرون از تناسب قوائی درک کنیم که در جامعه و جان ما قدیم را بر جدید فضیلت و برتری می بخشید. سیطره "لنینیسم" بر اذهان ما فدائیان نیز از شمار حقایق تاریخ ماست! در این پارادایم، انسان و آزادی؛ یک مفهوم ایدئولوژیک و از مضمونی طبقاتی برخوردار است. به سخن روشن تر انسان مفهومی است قابل تجزیه با ساطور ایدئولوژی و علایق طبقاتی، و به تبع آن، آزادی نیز، آزادی برای همگان نیست. و در بیانی آرمانی برای "خلق زحمتکش" است و نه همه ایرانیان!

پیداست که در چنین افقی – دانسته و نادانسته- ما را با انسان ایرانی در مقام "شهروند" و صاحب اختیار و آزادی و در منزلت صاحب حق انتخاب و منشاء حاکمیت، جدا سری و جدائی پیش می آمد. چنان که در فاصله سالیان ٦١-٥٩ در شعاع پشتیبانی از "خط امام"، به طور مشخص عینیت یافت و پیش آمد! پیداست که مبانی تئوریکی راهنمای فعالیت ما بوده که موجب تعارضاتی با "آزادی" و آزادی برای "همه ایرانیان" می شده است. اما این شناخت و معرفت با همه اهمیتی که در تکوین نوزایش دموکراتیک داشت و دارد، بخش آسان فهم مساله و سطح بیرونی آن است. استوار کردن نوزایش دموکراتیک نیازمند نقد فرهنگی بود که در حافظه فرهنگی انسان ایرانی نقادانه بکاود و عامل فرهنگی تعارض با آزادی را در فرهنگ ما مورد شناسائی قرار دهد. این عامل فرهنگی – آنگونه که هگل در باره فهم ایرانیان از آزادی گفت – فهم درونی شده از آزادی، در مفهوم "آزادی وحدانی" – مفهومی در برابر آزادی همگانی- است. همین مفهوم است که در نزد ما ایرانیان، مستقل از اینکه در چپ، میانه، راست اپوزسیون قرار داریم و اسلام گرا یا عرفی مسلکیم؛ منش و بینش، کنش و واکنش، گفتار و رفتاری را به عرصه می آورد که در تعارض با آزادی است و از جمله فدائیان خلق را در نسبت-شان با آزادی، و خواست آزادی برای همه ایرانیان، با پارادوکس دست بگریبان می کرد!

نوزایش دموکراتیک در متن آرمانخواهی سوسیالیستی، بدون درک این پارادوکس، نا ممکن می بود واز این جاست که زدودن این پارادوکس اصلی از کارپایه نظری و برنامه عمل فدائیان خلق ، نه تنها پیش شرط پیوند بالنده با نسل های جوان کشور و جنبش شهروندی ملت ایران است بلکه در تعریف تازه از خود بعنوان چپ نو ایران، یک پیش شرط اساسی است.

نوزایش چپ نو، به یمن "شجاعت آموختن" ممکن شده است. اکنون ما بر بنیاد انسانیت حقوق بشری به انسان و آزادی می نگریم و کوشیده و می کوشیم تا تعریفی از خود موافق مبانی و اصول اعلامیه جهانی حقوق بشر و بیانیه جهانی حقوق شهروندی بدست دهیم. تلاش های ما در همان راستائی قرار دارد که کارل مارکس در "مانیفیست" چنین به بیان در آورده بود؛ " ... آماج اصلی ما حرکت بسوی جامعه ایست که در آن رشد آزاد فرد، شرط رشد آزاد همگان است."

ما به این نوزایش با الهام از سنتی ریشه دار در جنبش خود؛ جنبش فدائی دست یافتەایم: سنتی که ما را در پیوند با مردم خودمان به تعریف در می آورد، چشم ما را برای دیدن مردم و گوش ما را برای شنیدن صدای مردم خود تیز می کند. از سر همین تیزی چشم و گوش ما برای دیدن و شنیدن مردم بود که در پرتو عبرت های بر گرفته از انقلاب بهمن ٥٧، عبرت های آموخته از اشتباهات خود در نخستین سال های انقلاب و تامل های ناشی از شگفتی فروپاشی "سوسیالیسم عملا" موجود"؛ هشیاری ها و بیداری های ما، رنگ "خردادی" به خود گرفت و در افق نگاه نقاد به دوم خرداد ٧٦، و رخداد های خرداد ٨٨، در افق مشارکت فعال، بالنده و هدفمند در جنبش شهروندی ملت ایران – جنبش سبز – بالیده و ثمر داده است.

بدترین خود بینی و کوته بینی خسرانبار خواهد بود اگر کسی این بالندگی و ثمر بخشی را خود غرضانه مصادره به مطلوب کند، یا در انحصار سامان و سازمان های "فدائیان خلق" در آورد! و یا حتی منحصر به ایران و ایرانیان بشناسد. به گمان من این بالندگی و ثمر بخشی نتیجه و ملتقای تحول آگاهی در مقیاس مردم ایران و مردمان منطقه و سراسر جهان است که تبلور خود را در خیزش نافرمانی مدنی و برآمد جنبش سبز در ایران، در جنبش برای "تغییر" در آمریکا که برای نخستین بار یک شهروند سیاهپوست را بر مسند ریاست جمهوری ایالات متحده نشاند؛ در انقلاب های تونس و مصر... باز می یابد. در همه آنها آن چیز که نمایان است، انفجار آگاهی جوان و انقلاب دیجیتالی، با هدف دستیابی به آزادی برای "همگان" است. در این زمان نیز- همانند زیست جهان نسلی که سیاهکل را بر پاداشت و جنبش فدائی را به عرصه آورد- محرک پنهان در تمام این خیزش ها و جنبش ها و انقلاب ها، ضرورت پیشروی انسان بسوی آزادی و عدالت است. از منظر این ضرورت است که می توان دید و درک کرد که سر برآوردن نهال نازک چپ نو از زمین سوختەی چپ کهنه، رویش بذری است که بسیار و بسیاران، در مقیاس تمام بشریت، بر بنیاد ارجمندترین تلاش ها و دستاوردهای خرد بشری آنرا افشاندەاند.

نوزایش دموکراتیک در متن آرمانخواهی سوسیالیستی در صفوف فدائیان خلق، قبل از هر چیز بر خاسته از متن جامعه ایران و پژواک ضرورت های عینی پاسخ نایافته و مطالبات سرکوب شده نسل های جدید ایران است. زنان و مردانی که بیش از ٧٥ در صد جمعیت کشور را تشکیل می دهند و برپا دارندگان جنبش سبز و نیروی پیکار جوی آن هستنند. لازم است بیاد آوریم که تولد جنبش فدائی، پی آمد گسترش اقشار اجتماعی جدید جامعه در دهه ٤٠ و ٥٠ بود که در پی "انقلاب سفید"، ابعاد و اعتبار تازه یافته و خواهان مشارکت در تعیین سرنوشت خود و کشورشان بودند. بیاد آوریم که دیکتاتوری شاه همه منافذ را به روی تحقق آن بسته بود و"سیاهکل" خروش خشمآهنگ همین انسداد بود. این یادآوری ها کمک می کند تا نوزایش چپ نو را، تبلور عالی مطالبات مدنی، سیاسی و اجتماعی نسل های جوان ایران امروز باز بشناسیم؛ زنان و مردانی که برپادارنده خیزش نافرمانی مدنی و هدایت کننده جنبش حقوق مدنی و شهروندی ملت ایران هستند.

ما در گام های نخست بازسازی اعتمادها هستیم و باید بتوانیم نشانه های مستندی را در میان آوریم که بیانگر درستی ارزیابی فوق و تائید کننده استواری و اصالت پیشروی ما در راه نوزائی و نواندیشی چپ ایران است. با این قصد و نیت مناسب می بینم؛ صدائی را که در "کنگره ششم" سازمان – ١٢ سال پیش – جنبش مدنی مردم ایران را بازتاب می داد، بی کاست و افزونی در پایان این یاد داشت تکرار کنم:

"در دوم خرداد ٧٦ و در همین هفته گذشته، در ٢٩ بهمن ٧٨، مردم ما سرنوشت تازه-ای برای جمهوری اسلامی ایران رقم زدند. این سرنوشت تازه برای ما هم سرنوشت تازه-ای پیشارو دارد… دوم خرداد و ٢٩ بهمن روزهائی تاریخی هستند اما کسی در باره معنای تاریخی این روزها، حرفی به میان نیاورده است…

دوم خرداد ٧٦ و ٢٩ بهمن ٧٨، به این دلیل روزهای تاریخی هستند که اکثریت قاطع مردم ما بر مطالبه-ای پا فشردند که از روشنگران عصر انقلاب مشروطیت گرفته تا بهترین نمایندگان جامعه روشنفکری ایران در دو دهه اخیر، تحقق آن را در ایران؛ پایان گذار از جامعه سنتی به جامعه مدنی توصیف کرده-اند… این مطالبه، مطالبه حقوق شهروندی بود… جنبشی که یک حیات جنینی صد سالەای داشت در این روزها متولد شد… صحیح این است آنرا جنبش حقوق مدنی مردم ایران نام بگذاریم. جنبشی که اهداف محوری آن استقرار دموکراسی و برپائی جامعه مدنی در کشور است. یعنی جامعه ای که جدائی دین از حکومت از ارکان آن بحساب می آید.

و اما سرنوشتی که پیشاروی ما قرار گرفته است، فرا رویاندن جنبش چپ ایران – جنبشی که با آرمانخواهی سوسیالیستی هویت دارد- به موالفەای از جنبش حقوق مدنی مردم ایران است. شرط مقدم این کار بدست دادن تعریف تازەای از چپ ایران است. جنبش چپ اگر آینده-ای برای خود می خواهد ناگزیر باید تعریف تازه-ای از خود بدست دهد. تعریفی موافق ذات و هستی جنبش حقوق مدنی مردم ایران… از ناحیه این جنبش است که ما به نقد فرهنگ سنتی چپ فرا خوانده می شویم و همین جنبش است که ما را در برابر ضرورتی قرار داده است که باید به آن پاسخ دهیم: ضرورت تجهیز چپ ایران به فرهنگ نوین سیاسی. چنین فرهنگی تنها از رهگذر نقد سرشت ایدئولوژیک جنبش چپ ایران در صفوف ما سرراست تواند کرد… هر دیدگاه ایدئولوژیک… بهمان نسبت نیز در تحقق دموکراسی ناپیگیر و سترون خواهد بود، و خواسته و ناخواسته در تعارض با ارزش های جنبش حقوق مدنی مردم ایران قرار خواهد داشت..." (آرشیو ایران امروز- اسفند١٣٧٨)

هر نوزایشی مستعد آسیب هائی است. تجربه چهل سال می آموزد که سازمان هر اندازه که به مطالبات آینده نگرانه پایه اجتماعی خود پایبند و در قبال آنان پاسخگو بوده، به همان اندازه در چیرگی بر آسیب ها و تداوم یک حیات بالنده با توفیق قرین بوده است. پایه اجتماعی سازمان، منبع حیات و سرچشمه بالندگی های آن است. نیروهای مدرن اجتماعی که آینده ایران را می خواهند و شبکه های اجتماعی پیشرو در جنبش شهروندی سبز؛ تکیه گاه اجتماعی ما هستد. تفصیل سخن در این باره در حوصله این یادداشت نیست. آنچه را که در این یادداشت لازم است بر آن تاکید کنم جستجوی راههای پیوند و درآمیزی سازمان با این نیرو ها و جنبش های آنان، بر خوردار کردن خود ازتوان و نیروی آینده ساز پیشرو ترین نمایندگانشان در جنبش کارگری، جنبش زنان برای برابری حقوق و جنبش های فمنیستی، جنبش دانشجوئی و جامعه روشنفکری، جنبش ضد تبعیض همبودهای قومی - زبانی در کردستان و آذربایجان و ...، جنبش برای آزادی معتقدات دینی و باورهای وجدانی غیردینی، جنبش فعالین حقوق بشری، جنبش برای حفظ محیط زیست و حفاظت از طبیعت، جنبش برای پاسداری از میراث های فرهنگ و تاریخ ایران، جنبش برای برسمیت شناختن حق انتخاب شریک جنسی و... است.

"ما هم مردمی هستیم!"؛ مردمی که برای پایان دادن به نکبت نظام تبعیض، برای پایان دادن به نکبت نظام استبداد دینی و جباریت سپاهی، گام در راه پیکار دموکراتیک و خشونت پرهیز داریم؛ مردمی که "تغییر" برای ایران را می طلبیم. ایران را می خواهیم در آزادی؛ حقوق بشر، برابر حقوقی شهروندان، در پیشرفت و تجدد و... در عدالت. ما آزادی و عدالت را برای همگان می خواهیم؛ برای همه ایرانیان...! انتخاب ما؛ انتخاب نظام دموکراسی مبتنی بر حقوق بشر برای ایران است؛ یک جمهوری سکولار - دموکراتیک.

مردم را نمی توان از عرصه جامعه و پهنه تاریخ حذف کرد. پهنه جامعه و تاریخ، عرصه آفرینش های مردم است. مردم؛ سازندگان جامعه و تاریخ هستند. ما از مردم و مردمی هستیم.

افزودن نظر جدید