اصلاح طلبان و رفسنجانی چی ها

 

برنامه اصلاح طلبان چیست؟ مطالبات آنها از رفسنجانی کدامند؟ خاتمی چه کارهایی می توانست انجام بدهد و نداد که رفسنجانی می تواند آنها را به ثمر برساند. اصلاح طلبی چیست، بعضیها و بویژه اصلاح طلبان خارج نشین، اصلاح طلبی را یک جریان یک طرفه تعریف می کنند، یعنی باید خود را آنقدر خرد و ریز و هم قد و قواره اصلاح طلبان داخل "نظام " کرد تا مثل تخم مرغهای (استاندارد) با هم یکی شد تا شک و شبه ای بوجود نیاید.

هوا خوش است. زودتر از همه دستفروشهای ارز خیابان فردوسی تهران، واکنش خود را نشان دادند. توی این سالها که سهمیه ارز دولتی آقازاده ها را به فروش رسانده اند، ناف خیلیها بهم گره خورده است. کوپن فروشها و خریداران کوپنهای باطله دولت خدمتگزار آقای میرحسین موسوی و دیگران. همینها بودند که سالها مردم را از گرانتر شدن، بالاتر رفتن، پایینتر آمدن ارز، از خطر خارجی، و شرایط ویژه می ترساندند. همینها هستند که راههای مناسب خروج از کشور را پیش پای مردم می گذارند تا هر چه زودتر ارز آقا زاده ها را نقد کنند. پدر پسته ایران خیلی زود به فهرست چند کلان میلیونر جهانی می پیوندد. صندوقهای قرض الحسنه مثل انقلاب نور منفجر می شوند و سر از بانکهای چین، روسیه، آمریکا و اروپا در می آورند.

امروز ١٦ سال است که از آن سالها، یعنی از پایان ریاست جمهوری رفسنجانی گذشته است. امروز هم اصلاح طلبان شرمگین، همان توجیه کنندگان بین بد و بدتر، به میدان آمده اند. باز هم به مردم اخطار می دهند، آنها را از پیآمد بی توجهی هاشان بر حذر می دارند. مردم را می ترسانند، خطر بحرانی تر شدن منطقه را گوشزد می کنند، خطر دخالت خارجی و در گیریهای قومی را علم می کنند و در آخر می گویند که دیگرانی بدتر از راه می رسند. توده مردم را از هر گونه تصمیم گیری جدید و هر گونه تحرک نو و تفکری می ترسانند و باز می دارند. در واقع تخصص این گروه وارفته و خود از پیش ترسیده، هدایت آرا مردم به آبراه قدیم است که از پیش تجربه شده است و هنوز جای پای جلادان و قمه بدستان و سرخی خون دختر انقلاب، ندای ما بر سنگفرش تشنه مانده است. آنها مردم را از خیابان می ترسانند، آنها مردم را خاموش و با مهر سکوت بر لب و مضحکه شده باب میرحسین موسوی می خواهند. رفتار این اصلاح طلبان خام اندیش و فاسد شده، شبیه به همان ارز فروشان خیابان فردوسی شده است. آنها مردم را از امکان انقلاب دیگر می ترسانند. اما آنها هم بخوبی می دانند که انقلاب امری بفرموده و ارادی نیست. انقلاب بازتاب فشارهای طبقات اجتماعی بر یکدیگر است. این اصلاح طلبان، خود نظریه عام اصلاح طلبی را نفی می کنند. آنها با نگاه به گذشته و حمایت از رفسنجانی خود را ایستا و فوندامتالیست تعریف می نمایند. آنها اعتراف می کنند که هیچ چیز نویی در چنته ندارند.

هنوز در خاطر خیلیها مانده است که در پایان دولت میرحسین موسوی، رفسنجانی با شعار " تعدیل اقتصادی " پا به میدان گذاشت. او از همان آغاز بنای سیاستهای اجرائی خود را در چشم پوشی و بی توجهی به مجلس و نماینگان و مصوبه های آن گذاشت. او که می بایست مصوبات مجلسی که خود سالها در راس آن بود یعنی برنامه بازسازی کشور را که بعد از هشت (٨) سال جنگ بر اساس بودجه مصوب پیش ببرد، قانون گریزی را پیش گرفت. او با نگاه به سیاستهای بانک جهانی و پذیرش برنامه های دیکته شده از طرف آنها در ازای وام، راضی به فشارهای زیاد اقتصادی به طبقات محروم جامعه ای که هشت (٨) سال جنگ را پشت سر گذاشته بود، شد. دولت رفسنجانی بنام تعدیل اقتصادی، سیاست تعامل با خارج و عدم تعامل با داخل یعنی علیه مردم زجر دیده ایران را در پیش گرفت. دولت رفسنجانی در نظر سنجیهای آماری خود، برنامه اقتصادی خود را تا حذف و قربانی شدن پانزده درصد از جمعیت مردم تهیدست کشور را، موفق ارزیابی کرده بود. این سیاست، کشور را به پرتگاه پاشیدگی اقتصادی و درهم ریختگی بر نامه ئی سوق داد. که با واکنش مردم در برخی از شهرهای ایران از جمله اسلامشهر، قزوین، شیراز و مشهد روبرو گردید. دولت رفسنجانی با اتکا به حمایت آیت الله خمینی و فضای بعد از جنگ، همواره مجلس را دور زد و حاضر به گردن گرفتن و توضیح مسیر غیر قانونی برنامه های جاری خود نشد. او به چگونگی برداشت میلیاردها تومان از بانکهای کشور و سپرده های مردم، خود را جوابگو ندانست و حتی به اعضا و نماینگان مجلس هم پاسخ نداد و شیوه باز پرداخت آنها را ارائه نداد. اما او همیشه از فضای مسموم که خود از عوامل بوجود آورنده آن بود استفاده می کرد. همیشه عده ای اوباش ذوب شده طرفدار " نظام " را راهی کوچه و بازار می کرد تا برایش شعار بدهند : مخالف هاشمی، مخالف رهبر است ---- مخالف رهبری، دشمن پیغمبر است تا شاید همه خلاف کاریها و برداشتهای غیر قانونی او از منابع مالی کشور برای همیشه در خفا بماند و سر انجام، برخی از همان بدهکاریهای دولتهای رفسنجانی را دولتهای خاتمی و احمدی نژاد پرداختند که از رفسنجانی به ار ث بردند.

رفسنجانی با نگاه به خصوصی سازی، حدود (٢٧٠) واحد تولیدی صنعتی ملی و ملی شده را به صورت مذاکره و غیر بورس و بدون مزایده، بدون آگهی و اطلاعات عمومی، به اقوام، و منسوبان خود واگذار کرد. این سر آغاز جریانی بنام " آقازاده ها " شد. چیزی که در رژیم پهلوی بنام "هزار فامیل" خوانده می شد که بطور واقعی و ظاهرا (١٤) خانواده بودند که در اقتصاد کشور نقش اصلی را بازی می کردند. اما معنی هزار فامیل در واقع از دوران رفسنجانی در حیات جمهوری اسلامی مفهوم پیدا کرد و به یک روش از تسلط اشرافیت نوکیسه های فاسد مذهبی بروز کرد. این نو کیسه ها، دائم به حجمشان اضافه شد، دارای عمله و اکره شدند، حاشیه امنیتی پیدا کردند، لابیهای قدرتمندی در اینجا و آنجا کار گذاشتند، دستشان را در هر کجا که می شد فرو کردند.

روش اقتصادی بدون عدالت رفسنجانی، سرمایه داری ریزه خوار، و به غایت فاسد، جانشین همه آرزو و آمال انقلاب گردید و هم " عدل و قسط علی " و اقتدصاد اسلامی، چهره خود را بروز داد و باید تاکید کنم که هیچ رژیم ایدولوژیکی آنهم با پشتوانه بیش از (١٤٠٠) سال، این گونه خوار و ذلیل و اینچنین دستپاچه و سر شکسته خود را به باد فنا نداد و بر منتقدان خود در کمال بیهودگی و فضاحت، چنگ و دندان نکشید. رفسنجانی سیاست خصوصی سازی را شدت داد، و شرکتهای دولتی باقیمانده، شرکتهای لابی و کناری ایجاد کردند، با دریافت ارز و دیگر پشتوانه های مالی و سرمایه های کلان از دولت بنام سر مایه گذاری و تاسیسات و شرکتهای بی نام و نشان، حجم نقدینگی را بالا بردند و وزن آقا زاده ها در عرصه اقتصاد و سیاست را سنگینتر کرد. منشاء پدید آمدن کانونهای قدرت شکل گرفت و رد پای عناصر و باندهای رفسنجانی در هر پروژه ای دیده شد. و در فرایند تغییر و تحولات هر روزه، بعد از آن تا به امروز خود را نشان می دهد.

این امیر کبیر خود خوانده نه به فرهنگ این کشور هیچ دلبستگی دارد و نه به سرنوشت مردم آن. او در اطلاعیه اش آورده است که از هدف وسیله را نباید توجیه کند حمایت می کند. اما او فراموش کرده است که در اولین برآمد خود در کنار آیت الله خمینی، پس از ترور ایت اله مطهری توسط "گروه فرقان"، سعی کرد آن ترور را به چپها و مشخصا به سازمان ما منسوب نماید.

با سیاستهای رفسنجانی، افت ارز ملی در برابر دلار از (هفت تومان) به ١٥٧ تومان سر انجام به ١٠٠٠ تا ١٢٠٠ تومان رسید که هم صدمات زیادی به تولیدات داخلی زد و هم با واردات بی رویه، قدرت رقابت تولیدات داخلی را در برابر آنها خلع سلاح کرد. تولیدات کشاورزی مورد حمایت قرار نگرفت. و تورم و کاهش ارزش پول ملی جایگزین گردید.

رفسنجانی و دولت او در عرصه فرهنگی روسیاه تاریخ دولتهای بعد از انقلاب است. با دستگیری منتقدان داخل "نظام"، اهل قلم، روزنامه نگاران، هنر مندان و فعالین سیاسی، آغاز بکار کرد. و بر خلاف آنچه که در اطلاعیه شماره دو او آمده است، نه اهل سعه صدر است و نه پذیرای انتقاد و مخالفین. در زمان او علیرغم شرایط نسبتآ مساعد بین المللی، دست به تهاجم علیه روزنامه نگاران و منتقدان خود و دولت زد و اقدام به سانسور و جلوگیری از فعالیت مطبوعا ت نمود. و سرمایه گذاری شدیدی برای حفظ آبروی خود و در جلو گیری از انتقادهای روز افزون علیه خود کرد. رفسنجانی و دولت او در حذف فیزیکی و سیاسی مخالفین و دیگر اندیشان آستین بالا کرد و در کشتار اهل قلم و سیاستمداران و هنرمندان و مخالفین مذهبی رسما دخلت نمود. که با از پرده بیرون افتادن اسرار این جنایتها در زمان دولت خاتمی، برنامه معروف به قتلهای زنجیره ای، کشتار نویسندگان، تصمیم به پرت کردن اتوبوس اهل قلم در یک سفر فرهنگی به کشور ارمنستان در یک دره، حذف و حصر آیت الله منتظری، تولید برنامه زنجیره ای تلویزیونی در اعتراف گیری از زندانیان و چهره های رقیب سیاسی وحمایت از کشتار زندانیان سیاسی سالهای سیاه (١٣٦٠) و قتل عام معروف زندانیان در سال (١٣٦٧) و در آخر دست داشتن و اقدام در ترورهای فعالین سیاسی خارج از کشور از جمله واقعه "رستوران میکونوس" در برلین، پایتخت کشور آلمان، که منجر به دستگیری تروریستها و محکومیت :

علی اکبر ولایتی (وزیرخارجه وقت)، علی فلاحیان (وزیر اطلاعات وقت)، محسن رضایی (فرمانده وقت سپاه پاسداران) و همچنین علی اکبر هاشمی رفسنجانی (رییس وقت مجلس شورای اسلامی) شد که منجر به فراخوان سفرای کشورهای اروپایی از تهران گردید که بازتاب آن بر زندگی مهاجرین ایرانی، موقعیت شغلی و سیاسی و اجتماعی آنها بشدت تخریب کننده بود.

رفسنجانی بر خلاف گفته هایش، در کابینه های دولتهای خود فقط از چهره های موافق کارگزار سیاستهای بانک جهانی وارد کرد. او به اصطلاح نه از چپها و نه از دیگر نحله ها در کابینه خود نداشت. او نه اینکه به شعارها و آرمانهای انقلاب، عدم وابستگی به اقتصاد نفتی تلاش نکرد، بلکه حول اقتصاد نفتی، تشکیلات عظیم رانت خوار و دلال را بوجود آورد و برای اولین بار این او بود که از سپاهیان و بسیجیها در وارد شدن در کار اقتصاد دعوت نمود تا در سیاهکاری خود، دیگران را هم شریک نماید. رفسنجانی در بیرنگ کردن شرکت ملی نفت ایران به یک شرکت کم اهمیت، سعی در بلعیدن هر چه که از آن ممکن بود تلاش نمود. و از طرفی با دشمنی عمومی و شناخته شده روحانیت ایران از عناصر و چهره های ملی و بویژه زنده یاد دکتر محمد مصدق و بی رنگ کردن این مبارزه تاریخی بی مانند او در حمایت از منافع ایران علیه دولت انگلیس در جهت ملی کردن نفت ایران در دادگاه لاهه از هیچ اقدامی فرو گذار نکرد. مافیای ثروت رفسنجانی، حاصل از سیاستهای او می باشد. اعوان او با شرکت در سیاست گذاریها و اعمال نفوذ در فراز و فرود بازار، فرار از مالیاتها، نقش بازی می کنند. آنها به سادگی اجازه نمیدهند که روند برنامه ریزیها جدیدی در جهت منافع ملی شکل گیرد. این دسته های مافیایی، در قیمت گذاریها، در نوسانات بازار، واردات و صادرات نقش جدی بازی می کنند و از شناور بودن ارز و سیال بودن آن هر روز سرمایه می اندوزند. امروز رقمی در حدود سه هزار نفر که از زیر مجموعه های رفسنجانی هستند، چند ده هزار میلیارد نقدینگی جامعه را در دست دارند و اجازه نخواهند داد در این سیاست تغییری صورت گیرد. این جماعت در سیستم گمرکی و مالیات کشور سایه انداخته است. دولت قادر به دریافت مالیات از آنها نشده است. بسیاری از شرکتهای نفتی به عنوان عوامل لابی و کناری عمل می کنند، درآمدشان دربودجه دولت نمی رود. صدها شرکت بزرگ خود را از حوزه مالیات معاف کرده اند. که اگر مالیات همین مجموعه های گمنام به خزانه دولت وارد شود، نیاز کشور تا حدود زیادی به سیاست نفتی کم می شود. رفسنجانی که از مجموعه سپاه در مداخله در سرمایه گذاری و ثروت اندوزی حمایت کرد، امروزه ده ها بندر و اسکله بی نام و نشان در چنگ این باندهای غارتگر افتاده است که در هیچ فهرست از در آمدها و سر مایه گذاریها نام آنها منظور نشده است. و هم اینان رقبای جدیدی برای او و خانواده بزرگ او شده اند. ما شاهد تقابل بزرگ آنها بعد از انتخابات خواهیم بود. علم و کتل میرحسین را آورده اند، روبنده ها را آماده کرده اند و از همین حالا نعره عده ای بلند شده است :

صل علی محمد ناجی ملت آمد. تا همین حالا خیلیها غش وریسه رفته اند. اما چه خوب می شد اصلاح طلبان مفتون، اعلامیه های حمایت خود از میرحسین و دیگر زندانیان انتخابات سال ١٣٨٨ را یک بار دیگر مرورمی کرند، شرط و شروط خود برای شرکت در انتخابات را که منوط به آزادی میرحسین موسوی و دیگران کرده بودند می خواندند. اعتماد کردن به اصلاح طلبان هم خطاست و هم دشوار است.

افزودن نظر جدید

دیدگاه‌ها

رفقا : به کارنامه عمل چپ در سه دهه گذشته بنگریم مملو از هویتی گمشده و جایگاهی در خلا . یکبار برای همیشه باید تکلیف خود را با سیاست و جامعه و حزب و تشکیلات و سایر مسئولیتهایمان در قبال مردم روشن کنیم . چرا هرروز بیک طرف . یا باید بپذیریم که در شرایط کنونی ما قدرت اثر گذاری مستقل برجریانات اجتماعی را نداریم و نمی توانیم با پرچم مستقل چپ وارد کارزار مبارزه سیاسی شویم که طبیعی هم هست ویا درفش بلند چپ برگیریم و مستقل از جریان پیش رونده جامعه حرف خودمان را بزنیم و راه خودمان را برویم . اگر تصور می کنیم با وجود لنگ زدن در تشکیل تجمع واحد چپ در قالب وحدت چپ و دوره گذار طولانی در مسیر شکل دهی " حزب متحد چپ سوسیال دموکرات " می توان به مثابه یک ظرفیت اثرگذار و تعیین کننده در بطن جامعه ایران عمل نمود اشتباهی اشکار و احساسی ست . پروسه بازتولید چپ به مثابه یک نیروی تعیین کننده تنها از طریق انطباق اجتماعی و ارائه راههای عملی و همدوشی با رای و نظر فرودستان - زحمتکشان و طبقه متوسط مزد بگیر و روشنفکر امکان پذیر است و این جز همراهی با انان و پیشروی تنها باندازه یگ گام از انان نیست . بنظرم ما کیلومترها از مردممان فاصله داریم و این نسخ هیچ اقبالی از سوی مردم را شکل نمی دهد . نسل امروز داخل زبان مشترکی با دیدگاههای منسوخ ما ندارد