زمهریر

در هوای آفتابی بعد از بارندگی یکی دو روزه اخیر، قله دماوند از مرکز شهر پیداست با همان شکوه، وقار و کاملاً سفید پوش... و پرواز گاه به گاه قاصدکها در مسیر راه و کنار ریل قطار، نشان از این دارد که این زمستان هم می رود... یک خانه در یک محله فقیر نشین و پیرمردی که روبه قاصدکها می گوید: «... بروید بالا... بروید بالا... بالاتر... شباهنگام که آتش از هیمه ها انباشته شد؛ جادوگر پیر را بسوزانید تا زمستان برود...»
اینها می تواند آغاز داستانی باشد؛ داستانی که روایت زندگی است... «فدریکوفلینی*» فیلمی دارد به نام Amarcord* فیلمی صمیمی، غم انگیز، پرنشاط درباره عشق، زندگی و همه ی آنانی که هستی را مانع اند...«فلینی» در این فیلم می گوید:«... من هرچه یادگرفتم از زندگی بوده...» تصویری از یاد نرفتنی از زندگی نوجوانی در جنوب ِایتالیا در دوره فاشیسم كه تجربههایی عجیب را در میان شخصیتهای غریب در خانواده، مدرسه و روستا از سر میگذراند... تردیدی نیست كه کارگردان با قصه اش رویكردی شگفت انگیز با بیانی سینمایی، بخش قابلتوجه ای از علاقهمندان اش در سراسر دنیا را تكوین می کند وبا زبانی منحصر به فرد، فلسفه ای را تبیین... فلسفه ای همانند گفته ی نیچه: «... رفته رفته بر من روشن شده كه هر فلسفه ی بزرگ، چیزی نبوده است جز بیانات شخصی نویسنده و نوعی خاطرهنویسی ناخواسته و نادانسته**...» اگر این سخنان را درست بدانیم؛ پس هر خاطره و قصه ای از یک فلسفه درونی سرچشمه می گیرد. به بیان «ویتگنشتاین***» زبان خصوصی ئی وجود ندارد. در نتیجه بیان خصوصیترین شورو شوق هم با زبانی از پیش موجود، رخ می نمایاند واین تنها شاعران، فیلسوفان و دانشمندان اند كه واژگان و بازگویی ِجدید می آفریند؛ تازه مخلوقات ِزبانی ِاینان، اگر از سوی جمع پذیرفته نشود؛ پس نهاده شده وجدا افتاده باقی
می ماند. بنابراین ما در خودویژه ترین بازگفتن ها، بازگوكننده ی شور، مهربانی، گرایشات و باورهای همگانی خویشیم و این بازگفتن ها، نشانگر درك و دریافت ما نه فقط از جامعەای كه در آن زندگی میكنیم؛ بلكه در حد فراگیری جهان هستی ست...
حالا می توان به سادگی دریافت که چرا پیرمرد با قاصدکها سخن می گوید و خنده و بازیگوشی های دخترکان و پسرکان مدرسه ای، چرا او را به وجد می آورد... هر چند تلخی های روزگار بی شمارند و روزی نیست که این تلخی ها فروکاهد؛ اما چهره ی آرزومند ِفردا را هم به یقین با خود خواهد داشت... رقص ِقاصدکها و آتش ِهیمنه ها، کمترین یقین ِاین باورهاست... باورهایی که این روزها بیشتر به چشم می آید...
*. آمارکورد Amarcord عنوان فیلمی از فلینی به گویش ُرمی «به یادمی آورم»، معنی می دهد. (فدریکو فلینی Federico Fellini زاده ۰۲ ژانویه۰۲۰۲،
درگذشته ۱۰ اکتبر ۰۲۲۱ فیلمنامهنویس و کارگردان. و یکی از نامداران سینمای ایتالیا.)
**. از کتاب «فراسوی خیر و شر» نوشته فریدریش ویلهلم نیچه: Friedrich Wilhelm Nietzscheزاد ٔه ۰۱ اکتبر ۰۴۱۱، درگذشت ٔه ۰۱ اوت ۰۲۲۲ فیلسوف، شاعر، منتقد فرهنگی، جامعهشناس، آهنگساز و فیلولوژیست(لغتشناس کلاسیک) بزرگ آلمانی ...
***. لودویگ یوزف یوهان ویتگنشتاین: Ludwig Josef Johann Wittgenstein زادٔه ۰۲ آوریل ۰۴۴۲ در وین، درگذشت ٔه ۰۲ آوریل ۰۲۱۰ در کمبریج، فیلسوف نامدار قرن بیستم. ویتگنشتاین برجستهترین دانشجوی برتراند راسل بوده...

افزودن نظر جدید