ایده آلیسم و واقعگرایی، بحثی پیرامون انتخابات پیش رو

این سوال اساسی برای بسیاری از فعالان سیاسی و اجتماعی و کادرها و اعضاء و هواداران سابق جریان های ترقی خواه ایران درداخل کشورهمواره مطرح است. چرا در ارزیابی تحولات سیاسی و اجتماعی کشورمان و اتخاذ رویکرد های مناسب در قبال آن در آن سو و این سوی مرز این همه تفاوت می بینیم؟ بدون شک یکی از دلایل بسیار اساسی این مسأله جدایی و دور شدن از جامعه واقعاً موجود ایران برای آن دسته از نیروهایی است که خواسته و ناخواسته به آن سوی مرزمهاجرت کرده اند. طیف هایی از نیروهای سلطنت طلب و خواهان بازگشت به گذشته و همچنین طیف های متنوعی از گروه های اصولگرای ایدئولوژیک از چپ و راست، که اساسا تفکرات هژمونیستی دارند و تحولات چند دهۀ اخیر در سطح جهانی و داخلی، تغییرات اساسی در تفکرات جزمی شان ایجاد نکرده است، و همچنین، طیف های وسیعی از نیرو های ریشه دار و تا حدود زیادی مرتبط با جامعۀ ایران و آشنا با صف بندی های طبقاتی و اجتماعی و سیاسی فرهنگی آن، که بخش وسیعی از حیات خود را به مبارزه در راه به ثمر نشستن اندیشه های آزادی خواهانه و عدالت طلبانه برای ایرانی آباد، آزاد و رو به توسعه سپری کرده اند و از این ناحیه متحمل ناملایمات و سختی های گوناگون گشته اند. با وجود این همه تفاوت ها، تقریباً بخش عمده و قابل توجه این نیرو ها،همچنان در بند آ رمان های ایده الیستی خود اسیرند و قادر به آن نیستند که همپای نیروهای تحول خواه جامعه ایران و در پیوند با ان، قدمی بردارند و عملاً نقش سیاسی خود را در مهمترین تحولات سیاسی جامعه از دست داده اند و به محافلی در بسته تبدیل شده اند که از سیاست ورزی بدورند چرا که از درک ابتدایی ترین اصول فعالیت های سیاسی ناتوانند و این از تحلیل ها و محتویات کنفرانس ها و کنگره ها و خط مشی های متنوع آنان کاملاً پیداست. این نیروها در ترسیم آنچه می خواهند و آنچه که شایسته ی جامعه ی ایرانی است بسیار ماهرند و ایده آل های آنها منطبق به خواست اقشار و طبقات مختلف جامعه ایرانی است ولی آنچنان عاشق و وابسته ایده آل های خویش هستند که گمان می برند به وظایف خود عمل کرده اند و گویا با ترسیم این ایده آل ها اساساً به هدفشان دست یافته اند و راضی به نظر می رسند. چون ایده آل ها به ایمان های جزمی مبدل می گردند و ایدآلیستها چنان منفعل می گردند که هیچ نقشی در زندگی واقعاً موجود و نبرد های سنگر به سنگر و فتح کوچه به کوچه و آنچه که در حیات پویا ی اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و چالش های روزمره ی آن نمودار می گردد، ندارند. آنجا که کارگران،معلمان،زنان،جوانان،هنرمندان،دانشجویان، وکلاء و مدیران و... در صحنه ی نبردهای واقعی برای تحقق بخشیدن به خواست های فردی و اجتماعی شان به اشکال مختلف حضور دارند، آنها می خواهند این مردم را رهبری کنند ولی هیچ شباهتی به رهبرها ندارند. آنها مدام به مردم و فعالین سیاسی و اجتماعی گوشزد میکنند که قانون اساسی اشکال دارد. قدرت در خارج از نهادهای انتخاباتی است. معنی انتخابات آزاد این نیست. رییس جمهور اختیاری ندارد و... آیا فکر می کنید که مردم و جنبشهای موجود در ایران اینها را نمی دانند؟ جریانهای تحول خواه نه تنها به این موانع واقفند بلکه قادر گشته اند به این ساختار غیر دموکراتیک، خواسته هایشان را تحمیل کنند تا جایی که همه کاندیداها حتی افراطی ترین جریانات مدافع وضع موجود از حقوق زنان اقلیتهایی قومی و مذهبی جوانان و... صحبت میکنند. آیا فکر نمیکنید تفاوت هایی ایجاد گشته است؟ یادمان نرفته است که محمدرضا شاه به مردم پیشنهاد میداد که یا عضو حزب رستاخیز شوند یا پاسپورت بگیرند بروند خارج .باز هم یادمان نرفته قبل ازسال 76 و قبل از شروع جنبش اصلاحی چگونه با مردم سخن گفته و عمل میکردند. فاجعه قتل های سال67 فراموشمان نشده که در عرض چند روز هزاران نفر بی هیچ مانعی نیست و نابود شدند ولی اکنون نگه داشتن فعالین سیاسی و فرهنگی و اجتماعی به چه میزان برای حکومت دشوار گشته است. این تغییرات چگونه ایجاد گشته است؟ آیا تحولات ساختاری رخ داده است؟ این پیروزی اندیشه های فعال و پویای جامعه ایران بر بستر ساختار غیر دمکراتیک موجود است. این هنر سیاست ورزی است که متاسفانه بخش های وسیعی از اپوزسیون ترقیخواه ایران از آن بهره ای نبرده اند و همچنان اصرار دارند به این مردم بقبولانند که در نقطه عطف های حیات اجتماعی شان که می توانند اثر گذار باشند، تحریم پیشه کنند. یکی از نمونه های بارز این نگرش ایده آلیستی ناتوان بودن آن در تحلیل درست از صف بندی های جامعه ی ایرانی و میزان توانایی آن برای فائق آمدن بر عقب ماندگی ها و عدم درک رویکردهای اصلاح طلبانه در جامعه امروز ایران است.
این نگرش که آنچه فعالیت های اصلاح طلبانه در جامعه ایران نام گرفته است، صرفاً نشأت گرفته از بازی طیف های حاکمیت می باشد، یکی از اساسی ترین خطاها در ارزیابی جامعه ایران می باشد. این نیروها قادر به درک این مسئله نیستند که آنچه تحولات اصلاح طلبانه در جامعۀ کنونی ایران نام گرفته، اساساً نشأت گرفته از افزایش آگاهی گروه های مختلف طبقاتی و اجتماعی ایران است که خواهان دگرگونی های تدریجی در جنبه های مختلف ساختار حکومتی و غیر حکومتی هستند. این چالش میان نسلی است که خود را شایسته مشارکت در مدیریت و برنامه ریزی ها و تغییر قوانین مغایر با روشهای امروزین و سیاست های بغایت نا بخردانه ی می بیند که در این چند دهۀ اخیر،کشورمان را از سیر طبیعی رشد و اعتلای خویش منحرف نموده و در مسیر خطرناک فاجعه باری به پیش می برد. این آگاهی تا حدود زیادی ناشی از رشد کمی و کیفی جوانان ایرانی است که هم دارای تحصیلات عالیه می باشند و هم سیاست فرهنگی و ضد آزادی خواهانۀ حاکمیت را بر نمی تابند. همچنین نتیجه آگاهی فزایندۀ زنان ایرانی، کارگران و همچنین بخش خصوصی مولد ایران و مدیران و کارشناسان اقتصادی و بانکی است. مجموعه ی این نیروها برای تحقق خواسته هایشان در جامعه ی ایرانی به اشکال مختلف مبارزه می کنند. مبارزه ای واقعی، سنگر به سنگر، کوچه به کوچه با مشی اصلاح طلبانه، با هوشمندی ازهمه امکانات قابل استفاده در این نظام در جهت تحقق اهدافشان استفاده می کنند. اکنون زمان انتخابات فرا رسیده است. فرصتی گرانبها برای همۀ این نیروها که بر شمرده شد تا اولاً با طرح خواست هایشان و کشاندن آن به سطح اجتماع هویت و خواست های صنفی و سیاسی شان را بروز دهند، ثانیاً با انتخاب یکی از کاندیداهایی که از فیلتر حکومتی رد شده اند، در حد مقدورات این جامعه و توانایی های جنبش مدنی ایران با شکست جریان های تندرو، اقتدارگر، ماجراجو و ضد آزادی، فضای مناسبی را برای پرش از این موقعیت به موقعیت مناسبتری فراهم آورند و با تحول در سیاست های جهانی تاثیر گذار بر کشور ما و با امید به استفاده از این فضای مناسب جهانی و منطقه ای، شرایطی فراهم گردد تا نیروهای تحول خواه جامعۀ ایران، امکانات مشارکت بیشتری در تعیین سرنوشت سیاسی و اقتصادی و اجتماعی شان کسب نمایند. این راهبرد هم استراتژی است هم تاکتیک. جای تاسف است که بخش عمده ای از اپوزسیون تحول خواه در خارج از مرزها قادر به دیدن و درک واقعیات اجتماعی ایران نیست و همچنان اندر خم یک کوچه و حیران از آن است که: آیا باید در این انتخابات مشارکت کرد یا خیر؟
واقعاً آیا از خود پرسیده ایم که چرا جریان های سیاسی با سابقه ی تاریخی نسبتاً طولانی که در هفتاد سال گذشته برای در هم شکستن نظام دیکتاتوری با دادن هزاران شهید در مقاطع گوناگون تاریخی بعد از سقوط رضاشاه و در جریان ملی شدن صنعت نفت و در نهضت های سیاسی دهه های چهل و پنجاه تا انقلاب بهمن 57 و چند سال پس از آن متحمل ضربات، ناملایمات، زندان ها، تبعید و مهاجرت های نا خواسته شدند و شایسته ترین فرزندان این میهن بودند، اکنون با ریشه دوانیدن جنبش اصلاح طلبانه در راه دموکراسی، حقوق بشر، رفاه اجتماعی که به خواست همگانی در ایران تبدیل شده است حضوری کمرنگ دارند. آیا دلیل آن صرفا نبود آزادی فعالیت سیاسی در ایران است؟ آیا حتی از نظرگاه تئوریک و در اتخاذ خط مشی های تاکتیکی در مراحل مختلف توانستند انطباق تاریخی شان را با این مرحله از جنبش اجتماعی ایران اثبات نمایند . معجزه ای اتفاق نمی افتد. کسی از آن سوی آب ها نجاتمان نخواهد داد. آرمان های زیبا و انسانی خود به خود متحقق نخواهند شد مگر آن که با حضور در متن مبارزات اجتماعی مردم ایران و در صحنه نبرد های واقعی تمام توان تجربه و آگاهی همه ی مبارزان راه آزادی، دموکراسی،حقوق بشر و رفاه اجتماعی دریچه ای بگشاید. آخرین خبرها حاکی از آنست که خوشبختانه بخش وسیعی از این نیروها با درک موقعیت خطیر کنونی به جنبش انتخاباتی پیوستند. انتظار اینست که رهبران جنبش های سیاسی و اجتماعی ترقیخواه ایران پیشگام مبارزات اصلاح طلبانه مردم باشند نه اینکه در ثانیه های آخر این مبارزه بدنبال مردم روانه شوند.

افزودن نظر جدید